چهارشنبه ۲ بهمن ۱۳۹۸
شنبه ۲۱ مرداد ۹۱ | ۰۸:۱۵

آیت‌الله بروجردی و سکولاریسم

محمدامین امامی

سياست کلي ائمه هدی هميشه «حفظ و بقاي اسلام» بوده است و می دانیم که حضرات معصومین براي نيل به اين هدف، جان و مال و ناموس و آبروي خويش را فدا کرده اند و حتي از حق حاکميت خود گذشته اند. ائمه اطهار در تحقق اين هدف عظيم، جنگ و تقيه و صلح و تشکيل حکومت را به فراخور زمان برگزيده اند و گزينش بهترين راه حل در هر زمان بر عهده آن کسي است که «رياست عامه مسلمين» را بر عهده دارد؛ حال چه او حاکم باشد و چه به ظاهر، شخص ديگري حکمراني کند.


تریبون مستضعفین- محمدامین امامی

چندی قبل ماهنامه مهرنامه به مناسبت سالگرد ارتحال مرجع عالیقدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی شیخ حسین بروجردی اعلی الله مقامه بخشی از صفحاتش را به بیان مطالبی پیرامون جایگاه این عالم بزرگ در ایران و اسلام آن زمان اختصاص داد که در آن تناقضات و تشتت آراء به چشم می خورد که تلاش نگارنده در این یادداشت بررسی نظرات مطرح شده در آن است.

آنچه نویسنده از مجموع مطالب منتشر شده در این ماهنامه برداشت می کند این است که مشی آقای بروجردی عمدتا کناره گیری از سیاست بود و ایشان معتقد بودند که سیاست از دیانت جداست یا اینکه سیاست به اندازه ضرورت لازم است. بنابراین روحانیت باید با دوری از سیاست دین را بسازد و همه وقت خود را صرف بازسازی نهادهای دینی نماید. فرآیند این بیان همان سکولاریسم است که به آقای بروجردی نسبت داده شده است.

این گفتار از چند جهت قابل نقد است:

نخست اينکه استنباط کردن اعتقادات یک نفر از روي رفتارش دقت ها وظرافت هاي فني مي خواهد. از برخي رويکردهاي عملي آيت الله بروجردي، نمي توان ايشان را معتقد به سکولاريسم دانست، چون ایشان بنابر تشخیص خود از اوضاع آن روز، صلاح را بر سکوت دانستند که این خود نشان از سیاست ورزی دارد. بنابراین نمي توان از رفتار ايشان نتيجه گرفت که دين را عهده دار سياست ورزي و حکومت نمي دانستند. با نگاهی اجمالی به تاریخ اهل بیت علیهم السلام در می یابیم که «اگر قيام امام حسين بن علی عليه السلام عين سياست و جهاد با دشمنان خدا بود، صلح امام حسن بن علی عليه السلام نيز عين سياست بود و هيچ کس نمي تواند اين صلح را نشان دهنده دوري امام حسن عليه السلام از سياست بشمارد.» (تنزه آیت الله بروجردی از سکولاریسم، رسالت، شماره5869) پس از زمان اهل بیت علیهم السلام و در طول دوران غیبت امام زمان عجل الله فرجه، بررسی سیره علماء حکایت از آن دارد که ایشان نیز گاه سیاست سکوت، صلح و مدارا پیش می گرفتند. به عنوان نمونه خواجه نصير طوسي که با هلاکو خان مغول، سياستي خاص را برگزيد تا مانع بسياري فجايع شود. پس اين به معني سرخم کردن آنان در برابر سلاطين و ظلم ظالمين و تایید حکومت و اقدامات ایشان نبايد تلقي شود.

دوم؛ همانطور که مکرر در مطالب ماهنامه نيز آمده است آيت الله بروجردي عامل موثر و بسیار مهمی در اتخاذ سیاست های حکومت وقت داشتند تا آنجا که مخالفت ايشان با اصلاحات ارضي و نهيب ايشان به شاه در مقابله با فرقه ضاله بهائيت، نشان از اين دارد که اين مرجع بزرگوار، نسبت به حوادث سياسي، بي تفاوتي محض را جايز نمي دانسته است. به علاوه، تلاش براي تقريب مذاهب اسلامي و اتحاد مسلمين و تایید آقای واعظ زاده در همین نشریه بر این سخن که راهکار تحقق تقریب نزد آیت الله بروجردی تنها فقهی نبود و می توان گفت فقهی سیاسی بود، نشان از شعور سیاسی و دینی ایشان دارد . از اين رو آنچه در این مجله نسبت به آیت الله بروجردی برجسته شده صحيح به نظر نمي رسد.

سوم؛ اذعان آقای فاضل میبدی در نوشته خود که: «مرحوم بروجردی علاوه بر اینکه در فقاهت و اجتهاد صاحب سبک بوده است در سیاست نیز سبکی را دنبال می کرده تا به نفوذ و معنویت روحانیت خللی وارد نیاید.»(مهرنامه، شماره21، ص214)

در بخشی دیگر از بیانات موجود در مهرنامه، آیت الله بروجردی متهم به کوتاهی در فعالیت های سیاسی زمان خود شده اند که این مطلب نیز از نگاه نگارنده مخدوش است.

در مورد کم رنگ بودن فعاليت هاي سياسي علماي شيعه و به ویژه آيت الله بروجردي «بايد سيره ائمه اطهار علیهم السلام- به عنوان ساسه العباد- به دقت مورد بررسی قرارگیرد. سياست کلي ائمه هدی هميشه «حفظ و بقاي اسلام» بوده است و می دانیم که حضرات معصومین براي نيل به اين هدف، جان و مال و ناموس و آبروي خويش را فدا کرده اند و حتي از حق حاکميت خود گذشته اند. ائمه اطهار در تحقق اين هدف عظيم، جنگ و تقيه و صلح و تشکيل حکومت را به فراخور زمان برگزيده اند و گزينش بهترين راه حل در هر زمان بر عهده آن کسي است که «رياست عامه مسلمين» را بر عهده دارد؛ حال چه او حاکم باشد و چه به ظاهر، شخص ديگري حکمراني کند.» ( تنزه آیت الله بروجردی از سکولاریسم)

امام حسين عليه السلام هنگامی قیام بر ضد حکومت اموی را ضروری می بینند که با ادامه حکومت يزيدبن معاویه، نام و نشانی دیگر از اسلام باقی نخواهد ماند. بنابراین رمز بقای اسلام سال شصت هجری تنها شهادت حضرتش بود. اما در دورانی که گرایش به علم اندوزی و ترجمه کتب علمی دانشمندان دیگر در امت اسلام رو به فزونی می رفت و جامعه شاهد یک انقلاب علمی بود و فرقه های گوناگون کلامی و فقهی و به خصوص زنادقه و تصوف یکی پس از دیگری متولد می شدند و به نشر عقاید خود می پرداختند، در این عصر امام صادق علیه السلام ماندگاری اساس اسلام را در یک جهاد عظیم علمی دانستند و سیاست خویش را بر این عنصر پایه ریزی نمودند. ایشان با سیاست «تقیه» عقاید شیعه را تبیین و تثبیت کردند و بدین گونه سیر حرکت اسلام را از هرگونه انحرافی مصونیت بخشیدند. نتیجه آنچه در این قسمت بیان شد این است که دخالت نکردن و یا کمتر دخالت کردن ائمه، علماء و بزرگان دین خود نمونه روشنی از سیاست ورزی است که این قضیه، امری موقتی و مشروط به شرایط است.

آيت الله بروجردي نيز با اوضاعي روبرو بودند که اعتراض همه جانبه عليه دستگاه حاکم وقت را صلاح نمي ديدند. شکست مشروطه باعث شده بود روحانيون با احتياط بيشتر اقدام نمايند. آيت الله بروجردي از قول استاد بزرگوار خويش نقل مي کند که ايشان فرمود (نقل به مضمون:) «پس از مشروطه تصميم گرفتم تا يک واقعه سياسي پيش مي آيد از دخالت فوري حتي الامکان پرهيز کنم، مبادا کاري به زيان مسلمين انجام گيرد».( دواني، علي، نهضت روحانيون تهران، تهران، 1377، مرکز اسناد انقلاب اسلامي، ج 2، ص 563) به علاوه سياست رضا پهلوي در دين زدايي و حرکت به سوي لائيسيته، تاکيد بر ملي گرايي افراطي، ظهور و فعاليت روشنفکران غربزده و ظهور فرقه هاي ضد ديني مانند بهائيت و بابيت باعث شده بود آيت الله بروجردي تمام تلاش خود را براي فعاليت هاي فرهنگي مصروف کنند. به علاوه ضعف حوزه هاي علميه به حدي رسيده بود که حتي خطر انحلال، آنها را تهديد مي کرد (صحيفه امام، ج1، ص 24) بنابراین نقش آيت الله بروجردي در اين برهه زماني حساس براي حفظ اسلام، حفظ اساس حوزه هاي علميه بود و با اقدامات بنياديني که به دست ايشان صورت گرفت (ر.ک. جعفريان، رسول، مرجعيت سياسي شيعه، ماهنامه زمانه، ش 7و8 پايگاه باشگاه انديشه) اين امر به وقوع پيوست.

از جمله مطالب دیگری که مکرر در این مجله به آن پرداخته شده رابطه آیت الله بروجردی و موضع گیری های ایشان در برابر فدائیان اسلام است. آن طور که بر می آید برخی قائلند که مرحوم آیت الله بروجردی به شدت با فدائیان اسلام مخالف بودند تا جائی که از دستگیری ایشان ناراحت نشدند و چه بسا در راستای آزادی آنان اقدام قابل توجهی ننمودند.

در خصوص این مطلب بايد گفت آيت الله بروجردي به دليل اتخاذ سياستي که بدان اشاره شد (اصلاح حوزه و عدم درگيري با شاه) هیچ گاه حمایت خود را از فدائیان اسلام به صراحت اعلام نکردند و این موضوع را علنی ننمودند؛ اما با اين حال ماهيانه کمکي براي آنها مي فرستادند و تا آخر عمر به خانواده شهيد واحدي کمک مي کردند.( به نقل از مرحوم آيت الله سيد حسين بدلا،ر.ک. حديث رويش، يادمان پنجاهمين سالگرد شهادت نواب صفوي، دي 84، ص25) به علاوه، در ماجراي دستگيري آنان، توسط آيت الله مير سيد محمد بهبهاني اقدام نمودند و از عدم اعدام آنان مطمئن شدند و پس از شنيدن خبر اعدام به شدت از اقدام رژيم عصباني و ناراحت شدند. (نقل از مرحوم علي دواني، ر.ک. ماهنامه شاهد ياران، دي ماه 1384، ش2، ص17) از اين رو، با وجود فعاليت هاي اصلاحي زيربنايي و به رغم شيطنت برخي اطرافيان، رابطه آيت الله بروجردي با فداييان اسلام گرم و نيکو بود.

در پایان باید گفت حفظ اسلام و بقای آن دغدغه همه بزرگان دین بوده و آیت الله بروجردی این مرجع بزرگ و عالم عظیم القدر نیز با اقدامات گوناگون و اتخاذ سیاست هایی در این راستا حرکت نمودند به گونه ای که می توان گفت: «آيت الله بروجردي، نسلي را تربيت کرد که با دريافت صحيح از مقتضيات زمان، توامان در دو مسير تئوري پردازي و انقلابي گري نقش مهمي ايفا نمودند. گروهي از شاگردان ايشان بنيادهاي تئوريک نيروهاي مسلمان و شيعه را در تقابل با ايدئولوژي هاي رقيب از جمله مارکسيسم و ناسيوناليسم و ليبراليسم طراحي کردند و عده اي ديگر با ابتنا بر اين تلاش تئوريک، اقدام مهمي در رويکرد سياسي روحانيت و پرچم داري مبارزه با حکومت پهلوي صورت دادند و انقلاب اسلامي را در سه حوزه تدوين تئوري، دگرگون سازي نظام سياسي و مديريت انقلاب و حرکت برآمده از انقلاب اسلامي تغذيه کردند.»( نقش آيت الله بروجردي در تجديد حيات فکري روحانيت شيعه، موسسه مطالعات و پژوهش هاي سياسي) ایشان شاه را مانع بزرگي در برابر کمونيسم و بهاييت مي دانستند و به همين جهت مي فرمودند: «مي ترسم وضع عوض شود، بيگانه از راه ديگر وارد شود… و همين مقدار اسلام در قانون اساسي که خون بهاي شيخ فضل الله نوري است… از ميان برود».( نهضت روحانيون ايران، ج 2، ص 418) بنابراین ایشان با انتخاب بد، به کمک این فاسد(حکومت پهلوی) آن افسد(هجوم بیگانگان) را دفع نمودند. آیا معنای این سخن، مشروعیت بخشی به قدرت است؟
فی الجمله نباید از رابطه علماي شيعه با حاکمان جور و در برخی موارد تمجيد از آنها تعبیر به رسمیت دادن و مشروعیت بخشی به حکومت طاغوت نمود، بلکه همه اینها به تعبیر حضرت امام(ره) بنا به مصالحي و براي مهار شاهان(امام خمینی، 13/4/1358) بوده است تا از این حربه برای ترویج و نشر اسلام ناب محمدی در زمان خود و آینده استفاده کنند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: