پنج شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۹
شنبه ۳۱ تیر ۹۱ | ۲۲:۰۰

شعر: باید برادرانِ زنم را عوض کنم!

شاعر: ناصر فیض

مرگا به من که با پر طاووسِ عالمی | یک مویِ گربه ی وطنم را عوض کنم || وقتی چراغِ مِه شکنم را شکسته اند | باید چراغِ مه شکنم را عوض کنم || عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام | امروز می روم لگنم را عوض کنم || تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد | روزی هزار بار فنم را عوض کنم | با من برادرانِ زنم خوب نیستند || باید برادرانِ زنم را عوض کنم


ناصر فیض

باید که شیوه ی سخنم را عوض کنم
شد شد، اگر نشد دهنم را عوض کنم

گاهی برای خواندنِ یک شعر لازم است
روزی سه بار انجمنم را عوض کنم

از هر سه انجمن که در آن شعر خوانده ام
آن گه مسیر آمدنم را عوض کنم

در راه اگر به خانه ی یک دوست سر زدم
این بار شکلِ در زدنم را عوض کنم

وقتی چمن رسیده به «اینجا»ی شعر من
باید که قیچیِ چمنم را عوض کنم

پیراهنی به غیر غزل نیست در برم
گفتی که جامه ی کهنم را عوض کنم

«دستی به جام باده و دستی به زلف یار»
پس من چگونه پیرهنم را عوض کنم؟

شعرم اگر به ذوق تو باید عوض شود
باید تمامِ «آنچه منم» را عوض کنم

دیگر زمانه شاهد ابیاتِ زیر نیست
وقتی که شیوه ی سخنم را عوض کنم:

مرگا به من که با پر طاووسِ عالمی
یک مویِ گربه ی وطنم را عوض کنم

وقتی چراغِ مِه شکنم را شکسته اند
باید چراغِ مه شکنم را عوض کنم

عمری به راه نوبت خودرو نشسته ام
امروز می روم لگنم را عوض کنم

تا شاید اتفاق نیفتد از این به بعد
روزی هزار بار فنم را عوض کنم

با من برادرانِ زنم خوب نیستند
باید برادرانِ زنم را عوض کنم

دارد قطار عمر کجا می برد مرا؟
یا رب! عنایتی، تِرَنم را عوض کنم

ور نه ز هول مرگ، زمانی هزار بار
مجبور می شوم کفنم را عوض کنم

برچسب‌ها: ، ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: