دوشنبه ۰۲ مرداد ۹۱ | ۱۱:۳۴

احمد عزیزی؛ شاعری در خلوتِ با خدا

اطلاعات فلسفی، عرفانی احمد عزیزی در اشعارش بارز است و بسامد واژگانی آن سبک و سیاقی خاص به اشعار او بخشیده است. بیشتر اشعارش در مدح و منقبت اهلبیت عصمت و طهارت است و از این رو عزیزی توانسته است با دید عرفانی خود و به دور از کلیشه‌های رایج در شعر آیینی، اشعار زیبایی را از خود به یادگار بگذارد.


تریبون مستضعفین- محمد غفاری (شاعر و منتقد ادبی)

مثنوی از قدیمی‌ترین قالب‌های شعر فارسی به شمار می‌رود و به علت حضور قافیه‌ در هر بیت، از موسیقی بیشتری نسبت به سایر قالب‌های شعری برخوردار است. شاعران بزرگی در طول تاریخ از این قالب استفاده کرده‌اند که از آن جمله می‌توان به حکیم فردوسی، نظامی گنجوی، عطار نیشابوری، مولوی، جامی و… اشاره کرد. هر کدام از این شاعران کارکردهای متفاوتی برای مثنوی پیش روی خوانندگان قرار دادند؛ فردوسی مثنوی حماسی سرود و نظامی با آن داستان‌پردازی کرد، عطار و مولوی نیز با رویکردی عرفانی سخنان خود را در قالب مثنوی ارائه کردند. در عصر حاضر شاعران زیادی به مثنوی سرایی روی آوردند که از موفق‌ترین آن‌ها می‌توان به احمد عزیزی اشاره کرد. شاعری صاحب سبک و نازک خیال که مثنوی‌هایش همواره در ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

احمد عزیزی سال 1337 در سرپل ذهاب استان کرمانشاه به دنیا آمد و از نکات قابل توجه در دوران کودکی احمد عزیزی، حضور بین عشایر و چادرنشینان بود که سبک زندگی آنان بر طبع شعری او نیز تاثیر فراوانی داشته است. احمد عزیزی تا سال ششم دبیرستان در زادگاه خود تحصیلاتش را ادامه داده و در همان سال‌ها شعر نیز می‌سروده است. از اتفاقات مهم زندگی او در سال‌های پیش از انقلاب سفر به تهران با دعوت شمس آل احمد بوده است، سفری که به دیدار عزیزی با آیت‌الله مطهری هم منجر شده است. با شروع جنگ تحمیلی و تجاوز دشمن به شهرهای مرزی کشور، احمد عزیزی و خانواده‌اش به تهران مهاجرت کردند. آن سال‌ها عزیزی شعر را جدی‌تر دنبال ‌می‌کرد و همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی، کیهان، مجلات نیستان و صبح از جمله کارهای او در تهران بود.

اشعار احمد عزیزی اغلب در قالب مثنوی هستند و درآمیختگی آن با عرفان از ویژگی‌ها‌ی‌ شعری اوست. آثار درخشانی را می‌شناسیم که حاصل طبع احمد عزیزی است به خصوص مثنوی حضرت زهرا(س) که بارها شنیده‌ایم و لذت برده‌ایم:

ای تکلم کرده با روح‌الامین
دختر تجریدی زیتون و تین

ای شبستان حرا آیینه‌ات
شیر سرخ کربلا از سینه‌ات

ای کبود ارغوان‌ها دیّه‌ات
آب‌های آسمان مهریّه‌ات

حضرت زهرا دلش از یاس بود
دانه‌های اشکش از الماس بود…

اطلاعات فلسفی، عرفانی احمد عزیزی در اشعارش بارز است و بسامد واژگانی آن سبک و سیاقی خاص به اشعار او بخشیده است. بیشتر اشعارش در مدح و منقبت اهلبیت عصمت و طهارت است و از این رو عزیزی توانسته است با دید عرفانی خود و به دور از کلیشه‌های رایج در شعر آیینی، اشعار زیبایی را از خود به یادگار بگذارد:

ای اذان محض ای تکبیرناب
ای علی! ای مرزبان آفتاب

ای به گردت عارفان در هلهله
وی به شوقت صوفیان در سلسله

ای سوار سهمگین سوره‌ها
وی اثیری غرّش اسطوره‌ها…

اشعار او از لحاظ محتوایی و لفظی ساختاری قوی دارند و همین امر باعث شد که در دهه‌ی شصت شعر او مورد توجه اهل ادب قرار گیرد و چاپ‌ متعدد کتاب‌های او حکایت از این موضوع دارد. «سیل گل سرخ»، «خوابنامه‌ و باغ تناسخ»، «نافله‌ی ناز»، «رودخانه‌ی رویا»، «باران پروانه»، «روستای فطرت»، «کفش‌های مکاشفه»، «شرجی آواز»، «ترجمه‌ی زخم»، «بسیج کلمات»، «ملکوت تکلّم»، «خواب میخک»، «طغیان ترانه»، «قوس غزل»، «ناودان الماس»، «یک لیوان شطح داغ» و… از آثار منتشر شده‌ی احمد عزیزی از سال 1352 تا کنون است.

احمد عزیزی در پانزدهم اسفند سال 1386 به کما رفت و در بیمارستان امام رضای کرمانشاه بستری شد و تا کنون هم بستری است؛ هرچند اخباری مبنی بر بهتر شدنش شنیده می‌شود. مقام معظم رهبری در سفر خود به کرمانشاه به عیادت این شاعر بزرگ کشور رفتند و هنگامی که بر بالین او حاضر شدند خطاب به وی گفتند: «احمد آقای عزیزی گل فرصت خوبی است با خدا خلوت کنی. این فرصت از فرصت‌هایی است که کم پیش می‌آید. با خدای خود خلوت کن، خداوند می‌شنود حرف تو را و پاسخ می‌گوید انشاءالله. امیدوارم تفضلات خداوند شامل حال شما شود و عافیت کامل به شما بدهد.»

در پایان قسمت‌هایی از مثنوی «خسوف شقایق» استاد احمد عزیزی را می‌خوانیم و برای سلامتی‌اش دعا می‌کنیم:

امشب ای زیباترین رویای من
گل کن از سر شاخه لالای من

در سراب خواب من سبزینه نیست
خسته شد تصویرم و آیینه نیست

بسکه تنها سوخت در تب شعر من
سکته خواهد کرد امشب شعر من

آخر ای شب من شبیه بیشه ام
رحم کن نیلوفر بی ریشه ام

گوشوار حسرتم، گوشم بده
آه سرگردانم، آغوشم بده

زادگاه من درخت بید بود
سالها همسایه ام خورشید بود

شاپرک بودم مرا پرواز برد
هر پرم را یک نسیم ناز برد

مادر من دختر مهتاب بود
من به دنیا امدم او خواب بود

داستانها دوستانم بوده اند
قصه ها ورد زبانم بوده اند

مثل همسالان شبنم زاد خود
پر کشیدم من هم از میلاد خود

ناگهان در نور عزلت وا شدم
سایه ام ترسید و من تنها شدم

چشم واکردم زمانم رفته بود
قایق رنگین کمانم رفته بود

پوپک من از نیستانها گذشت
کهکشانم از بیابانها گذشت

اینک ای شب من گیاهی خسته ام
در تب آیینه آهی خسته ام

  1. حسین عبدالرحیمی
    ۲۷ آبان ۱۳۹۱

    سلام. کاش صداوسیما بیشتر به معرفی آقای عزیزی می پرداخت.

  2. شفیعی
    ۲۱ دی ۱۳۹۱

    لطفا”ازآخرین وضعیت ایشان اطلاع دهید

  3. قاسم
    ۱ اسفند ۱۳۹۱

    خرابشم به مولا
    دیوونه م میکنه نوشته هاش
    شفاه الله عاجلا

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

اخرین اخبار
پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.