دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
سه شنبه ۰۳ مرداد ۹۱ | ۲۱:۰۰

شعر: ای مرهم دلبند تو از تیره‌ی تیری

شاعر: محمدمهدی سیار

آن لرزش یک‌ریز در آن گوشه‌ی دریا | دستان غریقی است، نه امواج حقیری || خون‌ریزی روحم نفسی بند نیامد | ای مرهم دلبند، تو از تیره‌ی تیری || بیرون زدم و گشتم و پرسیدم و گفتند | رازی‌ست که بهتر که ندانی و بمیری


تریبون مستضعفین- محمدمهدی سیار

غزل زیر با عنوان «روانی» از مجموعه شعر «بی‌خوابی عمیق» انتخاب شده است که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

باید منِ بی‌حوصله را هم بپذیری
ای عشق، نگو «نه»… تو «بلا»ی همه‌گیری

پیچیده در اندامم، سلول به سلول
فریاد پشیمانی زندانی پیری

آن لرزش یک‌ریز در آن گوشه‌ی دریا
دستان غریقی است، نه امواج حقیری

خون‌ریزی روحم نفسی بند نیامد
ای مرهم دلبند، تو از تیره‌ی تیری

بیرون زدم و گشتم و پرسیدم و گفتند
رازی‌ست که بهتر که ندانی و بمیری

لب باز کن ای رود جوانی، جریان چیست؟
با یاد که آواره‌ی هر کوره کویری؟

شور و شرت ای عشق سرِ هر گذری هست
هم تعزیه‌خوانی تو هم معرکه‌گیری

برچسب‌ها: ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: