چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۹
شنبه ۱۴ مرداد ۹۱ | ۲۳:۳۰

شعر: روز و شب هم‌دست‌اند

شاعر: امید مهدی‌نژاد

پیِ شهر می‌گردند، گزمه‌ها نامردند | شهر از سگ پر بود، سنگ‌ها را بستند || وارث طوفانیم، خاک بی‌سامانیم | چشمه‌هامان خشک‌اند، قله‌هامان پست‌اند || آرزو بیهوده‌ست، گرد خود می‌گردیم | رنگ فردایی نیست، روز و شب هم‌دست‌اند


تریبون مستضعفین- امید مهدی‌نژاد

دزدها بیدارند، پاسبان‌ها مست‌اند
گرد خود می‌گردیم، کوچه‌ها بن‌بست‌اند

لاله‌ها مجروح‌اند، کاسه می‌گردانند
سروها مسکین‌اند، پای تا سر دست‌اند

بادها پرچم‌ها، سورها ماتم‌ها
-جای مردان خالی- همه امشب هستند

پیِ شهر می‌گردند، گزمه‌ها نامردند
شهر از سگ پر بود، سنگ‌ها را بستند

وارث طوفانیم، خاک بی‌سامانیم
چشمه‌هامان خشک‌اند، قله‌هامان پست‌اند

آرزو بیهوده‌ست، گرد خود می‌گردیم
رنگ فردایی نیست، روز و شب هم‌دست‌اند

برچسب‌ها: ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: