یکشنبه 12 آگوست 12 | 17:05
چند گزاره درباره تحولات سوریه/۳

نقشه غرب برای سوريه چيست؟

رضا نساجی

بر همین اساس در مقایسه با نظام سوریه در مورد لیبی باید گفت که حکومت سرهنگ قذافی اگرچه ظاهرا دشمن اسرائیل و مدافع فلسطین بود و خود را رهبر اعراب و مسلمانان جهان می خواند اما نه از درون صلاحیت سیاسی داشت و نه در برون از لیبی. بدین معنا که هم حکومتی دیکتاتور و ضد اسلام بود و هم روابط نزدیکی با غربی ها داشت و در کل بازی دوگانه ای را ایفا می کرد. لذا سرنگونی آن، مورد خواست خود مردم لیبی و حتی مسلمانان جهان بود.


تریبون مستضعفین- رضا نساجی (روزنامه نگار و دبیر سرویس دانشگاه هفته نامه پنجره)

۱. چرا غرب می خواهد اسد نباشد؟

چندی پیش نظر سنجي جالب توجهي، توسط موسسه Doha data base از طريق همسر امير قطر در سوريه برگزار شد كه براساس آن ۹۰ درصد مردم سوريه با گروه هاي مسلح مخالف بشار اسد مخالف، و ۵۵ درصد آنها از بشار اسد حمايت مي كنند. نكته جالب اينكه «جانات استيل» ستون نويس روزنامه گاردين از اينكه رسانه هاي غربي هيچ گونه اشاره اي به نتيجه اين نظر سنجي در حمايت از بشار اسد ننموده اند گله مند بود و اين موضوع را در نوشته خود چنين منعكس نمود: «شايد این نتیجه زمانی جالب‌تر می‌شود که خود را در فضای بین‌المللی قرار دهید که همگان در آن از بشار اسد می‌خواهند که قدرت را واگذار کرده و برود. حقیقت این است که زمانی که قرار است سناریوهای نادرست جای حقیقت را بگیرند و واقعیت را در سایه شوم خود پنهان کنند جنگ رسانه‌ای به راه می‌افتد که فرصت نفس کشیدن را از هر حقیقتی می‌گیرد.»

اما چرا هنوز غرب با اسد مخالف است؟ برای این سوال پاسخ های بسیاری وجود دارد. اما اگر سوریه را در کنار مصر به عنوان دو کشور محوری در تحولات جهان عرب و خاورمیانه در نظر بگیریم، باید به یاد بیاوریم که سوریه همان کشوری است که همراه با مصر – در زمان ریاست جمهوری مرحوم جمال عبدالْناصر (۱۹۷۰- 1918) – تشکیل یک جمهوری عربی واحد داده و سپس یمن را هم با خود متحد نمودند. همچنین فراموش نکنیم سوریه یکی ارکان پیروزی اعراب بر اسرائیل در جنگ ۱۹۷۳ (موسوم به اصطکاک یا یوم کیپور) بود. در این جنگ بود که اعراب بعد از دو شکست متوالی بالاخره در یک توافق مخفیانه تصمیم به جبران شکست‌های قبلی گرفتند و در یک عملیات غافلگیرانه در سال ۱۹۷۳ اقدام به حمله به استحکامات خط بارلو واقع در جنب کانال سوئز و ارتفاعات جولان حمله کرده و موفق شدند بخشهای قابل توجهی از مناطق ۱۹۶۷ را پس بگیرند. در نتیجه این جنگ بود که بخشی از سرزمین‌های جولان به خاک سوریه عودت داده شد و همچنین شهر قنیطره و بخشهای از صحرای سینا (مصر).

در مجموع؛ حافظ اسد سیاست آشتی جویانه‌ای را با اعراب دنبال می‌کرد و به دنبال گسترش اتحاد دنیای اسلام و عرب در برابر دشمنان خارجی بود. وی در طول مدت ریاست جمهوری خود بارها از سیاست خصمانه رژیم صهیونیستی نسبت به فلسطینیان به شدت انتقاد کرد و جهان اسلام را به مبارزه با این پدیده شوم در منطقه فراخواند. اسد مقاوم ‌ترین رهبر عربی در خط مقدم جبهه با رژیم اشغالگر قدس بود؛ چراکه هرگز حاضر نشد قبل از تخلیه بلندی‌های جولان – بخشی از خاک اشغال شده کشورش توسط صهیونیست‌ها- با رژیم صهیونیستی قراردادی امضاء کند.

حافظ اسد در عین حال سیاستمداری بسیار زیرک بود. سوریه در زمان او بین ایران و عربستان تعادل برقرار می کرد؛ چراکه حافظ اسد با شاهان عربستان و همچنین رهبران ایران رابطه حسنه ای داشت. بدین ترتیب سوریه بین شکاف های منطقه ای حرکت می کرد تا از طرف های مختلف امتیاز بگیرد و در بازی ها سعی داشت خود را حفظ کند. مشابه سیاست حافظ اسد را امروزه قطر ادامه می دهد، بدین معنا که با گرفتن ژست میانه رو می کوشد تا خود را رهبر اعراب و نقطه تعادل و محور صلح خاورمیانه جلوه دهد. با این تفاوت که حافظ اسد احترام اعراب و جهان اسلام را جلب کرده بود، بدین جهت که سابقه طولانی در مبارزه با اسرائیل را داشت و تا آخرین لحظه زندگی هم از موضع انقلابی خود کوتاه نیامد. اما سران قطر سابقه ای در جنگ علیه اسرائیل ندارند.

کل سابقه آنها در محور مقاومت، به حمایت معنوی از مقاومت لبنان و فلسطین در جنگ های 33 و 22 روزه و همچنین مواضع نصفه نیمه شبکه الجزیره بر می گردد و بس. البته آنها همین سابقه را هم در ماه های اخیر بر باد داده اند.

بشار اسد هم اگرچه سوابق مبارزاتی پدرش در جریان مبارزات 60 ساله اعراب علیه اسرائیل و همچنین جایگاه ریش سفیدی او در جهان عرب را ندارد، اما در همین دوران یک دهه ای ریاست جمهوری اش هم هیچ گاه از مواضع پدر عقب نشیتی نکرده است. در اثبات اینکه بشار اسد هم راه مرحوم پدرش را در محور مقاومت پیموده و حتی از او هم پیش تر رفته است، باید به مذاکرات مارس 2011 اشاره کنیم. در فروردين ۱۳۸۹ در جریان نشست سران عرب در شهر سرت لیبی، رئیس جمهوری سوریه به صراحت از سران عرب خواست با توجه به شکست تمام طرحهای سازش با رژیم صهیونیستی و بی اعتنایی این رژیم به طرح به اصطلاح صلح عربی، از مقاومت مشروع ملت فلسطین و لبنان و سوریه برای بازپس گیری سرزمین های تحت اشغال و حقوق غصب شده حمایت کنند. اسد همچنین بر ضرورت حمایت از فرهنگ مقاومت و اشاعه آن به جای فرهنگ تسلیم و سازش تاکید کرد. اما در همان کنفرانس، محمود عباس – رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین- با رد اظهارات اسد تاکید کرد گزینه ما همچنان گزینه مذاکرات و سازش است و از این گزینه عقب نشینی نمی کنیم. رئیس تشکیلات خودگردان، گزینه سازش را گزینه راهبردی توصیف کرد.

اختلاف اسد و ابومازن درباره چگونگی تعامل با مقاومت فلسطین با واکنش سران عرب شرکت کننده در این نشست هم همراه شد و نکته جالب همسویی امیر قطر با رئیس جمهوری سوریه و موضع وی در حمایت از مقاومت بود، اما مقامات وقت مصر و اردن با حمایت از ابومازن همچنان بر ادامه روند سازش تاکید کردند، روند سازشی که به سبب بی اعتنایی صهیونیستها عملا به بن بست رسیده است. در نتیجه این اختلاف نظر اساسی، بشار اسد در همان اولین روز نشست و دقیقا به هنگام سخنرانی ابومازن، سالن را ترک کرد.

درباره نقش کلیدی سوریه در محور مقاومت باید به خطبه‌های تاریخی نماز جمعه تهران رهبر معظم انقلاب در مورخ 14 بهمن ماه 90 اشاره کنیم که صراحتا به موضوع سوریه پرداخته و به جایگاه مهم آن در محور مقاومت اشاره کردند: «رژيم طاغوتهاى مصر، اولين حكومت عربى بود كه به آرمان فلسطين خيانت كرد و راه سازش اعراب را گشود، تا آنجا كه به جز يك رژيم عربى – كه همان سوريه است – بقيه همگى فلسطين را فروختند و با صهيونيزم از درِ آشتى درآمدند.» به همین دلیل است که اگر نظام اسد در سویه بماند و همراستا با انقلاب های مردمی منطقه علیه اسرائیل موضع بگیرد، اسرائیل عملا در معرض اضمحلال قرار خواهد گرفت.

۲. نقشه غرب براي سوريه چيست؟

در شرایط کنونی، به نظر مي رسد غرب و تروريست هاي سلفي نقشه هاي متعددي را براي سوريه امتحان كرده اند:

– نقشه «اردوکشی خیابانی»:

اردوکشی خیابانی مخالفین علیه حکومت چه در فرم حداکثری آن (انقلاب مخملین) و چه در شکل حداقلی یعنی رویارویی های خیابانی ماقبل انتخابات به منظور نشان دادن ظرفیت انسانی معترضین و جلب توجه توده های خاکستری و بی تفاوت سیاسی، و چه در فرم حدوسط به معنای فشار به حکومت برای مطالبه خواسته های مشروع و نامشروع؛ یکی از روش های سیاسی اپزوسیون در کشورهای مختلف بوده است. در جمهوری های تازه استقلال یافته از شوروی، این نقشه به صورت حداکثری و بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری انجام شد و به سقوط این رژیم ها انجامید. در ایران پس از انتخابات 88 هم در فرم حداقلی آن (ماقبل انتخابات در راه پیمایی آرام خیابان ولیعصر) و همچنین فرم های حدوسط و حداکثری در روزهای پس از انتخابات.

البته حضور طرفداران هر حزبی در خیابان در هر تعدادی که باشند، لزوما به معنای برتری عددی آنها یا اکثریت بودن آنها نیست. مثلا حضور طرفدران میرحسین موسوی چند روز مانده به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری نهم با وجود ازدیاد نسبی آنها به معنای این نبود که او بیشترین رای را در ایران دارد، بلکه به معنای آن بود که در شرایط خاص آنزمان و تنها در شهر تهران این مقدار طرفدار به نفع او به خیابان خواهند آمد و در مقابل هیچ اطلاعاتی از حجم واقعی طرفداران رقیب او وجود نداشت، مگر در پایان انتخابات 88 که اتفاقا نشان داد حق با رقیب بوده است.

مشابه همین نقشه یک بار در فرم حداقلی آن در کشور ترکیه و بوسیله احزاب سکولار در انتخابات آوریل 2002 انجام شد تا توده های خاکستری را از رای دادن به احزاب اسلامگرا باز دارند. مرحوم نجم الدین اربکان رهبر حزب اسلامگرای اصیل ترکیه (حزب سعادت یا فضیلت) در این باره می گوید: «پیش از انتخابات، حزب جمهوری خواه تظاهراتی را با مشارکت سه میلیون نفر که نظام لائیک را در خطر می دیدند ترتیب داد. برخی از شرکت کنندگان شعار «مرگ بر شریعت» را در این تظاهرات سردادند. بسیاری از مردم ترکیه این تظاهرات را نوعی سونامی بر ضد اسلام و مسلمانان دانستند که حزب مخالف راه اندازی کرده و راه دفاع از دین و پاسخ به این حرکت را رأی دادن به حزب عدالت و توسعه دیدند.»

در سوریه هم اولین گام ها به صورت اردوکشی خیابانی در فرم حدواسط – اعتراضات آرام و البته مطالبات مشروع – در شهر درعا انجام شد. گروهی با برگزاری تظاهرات در این شهر خواستار اصلاحات اساسی در این کشور شدند. خواسته های آنها در ابتدا مسائل رفاهی، بهبود وضع زندگی و درخواست برکناری استاندار وقت این شهر بود که البته حکومت خواسته های مردمی را مورد اجرا گذاشت و استاندار و رئیس پلیس این شهر را که خواسته اصلی مردم بود، برکنار کرد.

اما کار بدین جا ختم نشد و با دخالت گروهی تندرو، اعتراضات به فرم حداکثری و چیزی شبیه انقلاب مخملین درآمد. به علت دخالت گروهک های مشکوک در صفوف مردم این شهر که درخواست و مطالبات مشروعی داشتند به خشونت کشیده شد و در پی آن کاخ دادگستری و نیز مرکز مبارزه با مواد مخدر در این شهر توسط گروهک های مسلح به آتش کشیده شد. گروههای مسلح حتی منزل استاندار این شهر را به آتش کشیدند و در پی آن هرج و مرج در این شهر را فرا گرفت و این گروهک ها با سوء استفاده از فضای موجود به مراکز پلیس و کلانتری ها و نیز مرکز رادیو و تلویزون حمله کردند و این مراکز را به آتش کشیدند و راههای اصلی این شهر را بستند و همزمان اعتراضات مردم نیز ادامه داشت تا اینکه بنا شد که یک هیئت 50 نفر از شخصیت های سیاسی این شهر با بشار اسد دیدار و نکته نظارت و خواسته های خود را با رئیس جمهور در میان بگذارند. در این دیدار که سه ساعت به طول انجامید، قرار شد که همه نیروهای پلیس به پادگانهای خود بازگردند که پاسخ مثبت به آنها داده شد و به گفته استاندار این شهر، حتی پلیس راهنمایی و رانندگی هم در خیابان های این شهر نماند.

با وجود اینکه حکومت به خواسته های مردمی این شهر پاسخ مثبت داده بود، مجموعه ای از این شهر با تحریک گروههای مسلح خواستار سقف مطالبات خود شدند تا جایی که موضوع سرنگونی حکومت بشار اسد را مطرح کردند که پس از آن هرج و مرج این شهر را فراگرفت و ترورها، ربایش، سرقت از اموال دولتی و عمومی و تسویه حساب های شخصی افزایش یافت که در پی آن مردم برای برقراری آرامش از ارتش طلب کمک کردند و ارتش نیز برای برقراری امنیت کامل و حفظ جان شهروندان این شهر وارد عمل شد.

– نقشه «انقلاب های بازار مشترکی»:

پیش از این در مقاله ای با عنوان «بیداری اسلامی؛ صحنه تناقضات روشنفکری» در سایت برهان، درباره تحولات لیبی و نسبت انقلاب آن با غرب، نوشته بودم که غربی ها نقشه جدیدی مبنی بر تولید «انقلاب های بازار مشترکی» را برای منحرف ساختن مسیر انقلاب های مردمی و اسلامی منطقه کلید زده اند که در گام نخست در لیبی موفق بوده است: وقتی موج بیداری اسلامی شکل گرفت و حکومت های تونس و مصر سقوط کردند، غربی ها به این نتیجه رسیدند که پیش از اینکه مردم مسلمان لیبی خود به طور مستقل و آرام، قذافی را مجبور به برکناری کرده و در روابط شان با غرب تجدید نظر نمایند، می بایست معمر قذافی قربانی شود تا در یک انقلاب «بازار مشترکی» توسط غزب و مخالفان قابل اعتماد – بویژه نظامیان شورشی بر قذافی- همان روابط دوستانه پیشین با غرب، تحت لوای حکومت انقلاب، بازتولید شوند. لذا امریکا و همچنین متحدان دیروز اروپایی و در راس آن ایتالیا و فرانسه بر قذافی شوریدند. البته قذافی هم مثل صدام حسین ریاکار و دوجانبه گرا بود؛ از یک سو با اروپایی ها رابطه داشت و از سوی دیگر در سخنرانی چند ساعته بر علیه زورگویی های غربی ها در سازمان ملل و پرتاب کتابچه سازمان خود را آزادیخواه جلوه می داد. همچنین با مردم فلسطین همراهی می کرد (شاید به این دلیل که او هم می خواست همچون صدام خودش را رهبر اعراب و حتی مسلمانان نمایانده و جایگاهی مشابه جمال عبدالناصر در میان اعراب پیدا کند. و شاید به همین دلیل امام موسی صدر را بزرگترین و محبوب ترین رقیب خود دانسته و او را به گروگان گرفت).

– نقشه «انقلاب جنگی» به جای «انقلاب رنگی»:

از زمان آغاز اعتراضات در لیبی، غرب و در راس آن دولت دموکرات امریکا، نقشه جدیدی را جایگزین نقشه «انقلاب های رنگی» – که تخصص جمهوری خواه های امریکا بود- کرده اند که «انقلاب جنگی» است. بدین معنا که غرب با دامن زدن به اعتراضات مردمی یا قبیله ای، گروه های معترض را مسلح و با ناامن ساختن مناطق مختلف کشور، آنان را به جان دولت مرکزی می اندازد تا با بالا بردن هزینه های انسانی، حکومت خود به خود یا بدست گروه های مخالف سرنگون شود. تغییر حکومت به روش اخیر به جهت هزینه بالایی که برای ملت داشته، عمیق تر و ماندگار تر ازدولت های برآمده از انقلاب های رنگی است که که بلافاصله در اولین انتخابات سراسری در اوکراین و گرجستان، منقرض شدند. اجرای این نقشه در لیبی موفقیت آمیز بوده و لذا این نقشه برای دومین بار در سوریه پیاده می شود که البته تاکنون با شکست مواجه شده است.

بر همین اساس در مقایسه با نظام سوریه در مورد لیبی باید گفت که حکومت سرهنگ قذافی اگرچه ظاهرا دشمن اسرائیل و مدافع فلسطین بود و خود را رهبر اعراب و مسلمانان جهان می خواند اما نه از درون صلاحیت سیاسی داشت و نه در برون از لیبی. بدین معنا که هم حکومتی دیکتاتور و ضد اسلام بود و هم روابط نزدیکی با غربی ها داشت و در کل بازی دوگانه ای را ایفا می کرد. لذا سرنگونی آن، مورد خواست خود مردم لیبی و حتی مسلمانان جهان بود.

اما در مورد سوریه، باید گفت که سوریه با لیبی به کل متفاوت است. سوریه اگرچه نیازمند اصلاحات درونی است و می بایست به تمامی مردمش حقوق شهروندی مساوی اعطا و آزادی های لازم را بیش از پیش -که البته هنوز هم در سطح بسیار بالاتری از مردمسالاری در قاطبه رژیم های عربی موجود است- تامین کند، اما شکی نیست که حکومتی صالح برای مردم سوریه است. سوریه اسد همچنین تنها میراث دار مبارزه اعراب بر علیه اسرائیل است که نه تنها همچنان بر همان مواضع انقلابی خود در جنگ های سه گانه اعراب باقی مانده، بلکه همراه و پشتیبان دیگر مبارزین علیه اسرائیل و غرب (یعنی ایران پس از انقلاب 1979، مقاومت حزب الله در لبنان و حماس در فلسطین) است.

۳. انقلاب یا واپس‌گرایی؟

شکی نیست که امریکا، اتحادیه اروپا و نظام های مرتجع منطقه هم در مقابل تحولات بیداری اسلامی (و همچنین جنبش های ضد سرمایه داری) بیکار ننشسته اند. آنها هم تلاش خود را برای انحراف یا سوء استفاده از اعتراضات مردمی به کار می بندند. لذا نباید از روی کار آمدن دولت غرب گرا در لیبی تعجب کرد. همچنان که می بینیم در اوج بیداری اسلامی در کشورهای عربی، اعتراضات در کویت با هدایت سلفی ها انجام و به کناره گیری نخست وزیر میانه روی این کشور به نفع یکی از چهره های ضد ایرانی خاندان سلطنتی تمام می شود. به همین جهت دولت و ملت سوریه هم باید مراقب موج مخالف بیداری اسلامی – به تحریک غرب- باشند. در این میان دولت و ملت سوریه و همچنین همپیمانان و همرزمان آنها در محور مقاومت هم باید خود پیشگام در جهت رفع معضلات این کشور باشند و راه را بر دخالت بیگانه ببندند.

منابع:
– اسلام سیاسی در ترکیه: گفت وگوی الشرق الاوسط با نجم الدین اربکان، پگاه حوزه، شماره 256، مورخ 23 خرداد 1388
– «اصدقاء سوريه» يا منجيان اسرائيل، جواد محمدی، مورخ ۲۳ اسفند ۱۳۹۰
– نگاهی به مواضع آشکار و پنهان روشنفکران غرب درباره‌ی لیبرال دموکراسی؛ بیداری اسلامی؛ صحنه‌‌ی تناقضات روشنفکری، رضا نساجی، سایت برهان، مورخ ۱۷دي ۱۳۹۰
– خبرنگار اعزامی فارس به سوریه گزارش می دهد: «درعا» در کنترل کامل ارتش سوریه است، خبرگزاری فارس، مورخ 15 اسفند 1390

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: