چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
پنج شنبه ۲۶ مرداد ۹۱ | ۱۳:۱۴

انتقاد طلایی از نوع برخورد با بی‌حجابی

عوامل موثر بر بدحجابی، انتقاد از برخورد سلبی درخصوص حجاب، ویژگی ماموران انتظامی که درطرح‌های حجاب و عفاف به کار گفته می‌شود، لزوم تعریف حد بدحجابی به عنوان جرم آشکار و… از مهم‌ترین موضوعاتی است که رئیس کمیسیون فرهنگی اجتماعی شورا به آن اشاره کرده است.


مرتضی طلایی زمانی رئیس پلیس تهران بزرگ بود و چند سالی است که رئیس کمیسیون فرهنگی، اجتماعی شورای شهر تهران است. شاید به دلیل همین سابقه بهتر از دیگران بتواند در خصوص مسئله حجاب و عفاف و نحوه برخورد با بد حجابان اظهار نظر کند. او معتقد است: مساله عفاف بسیار پیچیده‌تر و حساستر است و هرگونه آسیبی که به آن وارد شود، تبعات و آثار جبران ناپذیری از خود برجا می‌گذارد.متن گفتگو با وی را در زیر میخوانید:

به نظر شما وضعیت کنونی حجاب و عفاف در جامعه از چه مولفه‌هایی تاثیر می‌پذیرد؟
برای اینکه بتوانیم در خصوص وضعیت حجاب و عفاف در جامعه نظر بدهیم، ضروری است که اولا جامعه مورد مطالعه خود را بدقت بشناسیم و دوما بین دو مفهوم حجاب و عفاف تفاوت‌هایی قائل شویم.

جامعه ما از جوان‌ترین کشور‌های دنیا است که هرم جمعیتی آن در میانگین سنی زیر سی سال قرار دارد. این جوانی جمعیت در کنار پایین‌تر بودن نرخ ازدواج نسبت به طلاق، ما را در زمره چهار کشوری قرار داده است که طلاق در آن زیاد است. این معضل همراه با بالا بودن نرخ بیکاری، هجمه‌ها و ضربه‌های فرهنگی، قالبی از مسائل اجتماعی را در خود شکل داده است که بعقیده بنده، یکی از وجوه اجتماعی آن مساله پوشش جامعه بخصوص جوانان است که انتقاداتی پیرامون آن وجود دارد.

اینکه چگونه می‌توان از خلال چند مفهوم جوانی، طلاق، بیکاری و ضربه فرهنگی به مساله اجتماعی بی‌حجابی در جامعه پی برد، نیازمند تعمق در تاثیرات متقابل و اجتماعی آن‌ها بر یکدیگر است. در برخی افراد برخوردار، نیازهای دوران جوانی در کنار مساله بیکاری نهایتا به بی‌مسئولیتی اجتماعی و لذت جویی‌های دوران جوانی دامن می‌زند و از آنجا که جوانان بیکار ناتوان از تشکیل خانواده هستند، عملا دچار سلب مسئولیت‌های اجتماعی شده و به سمت هنجار شکنی حرکت می‌کنند.

با یک نگاه جامعه‌شناسی، باور بنده اینست که یک جامعه بیکار و نسبتا برخوردار حس مسئولیت پذیری خود را در قبال ارزش‌ها و هنجار‌ها از دست می‌دهد. خصوصا زمانی که جامعه در مرحله گذار توسعه قرار داشته باشد و ارزش‌ها و هنجارهای جامعه در حال تحول و پوست اندازی باشد.

در چنین شرایطی اگر نهادهای سیاستگذاری قابلیت اقناعی کافی را در مفاهیم و ارزش‌ها ایجاد نکنند، نوعی سرگردانی فرهنگی شکل می‌گیرد که به این واسطه جامعه در برابر تسلط فرهنگهای بیگانه دچار بهت شده و قابلیت تصمیم گیری درست را از دست می‌دهد که در علم جامعه‌شناسی از آن تعبیر به ضربه یا شوک فرهنگی می‌کنند. این عامل در کنار عوامل پیشین زمینه ساز مسائلی همچون بی‌حجابی و نهایتا بی‌عفتی در جامعه است.

صحبتی که کردیم در خصوص مساله حجاب در جامعه بود. اما مساله عفاف بسیار پیچیده‌تر و حساستر است و هرگونه آسیبی که به آن وارد شود، تبعات و آثار جبران ناپذیری از خود برجا می‌گذارد. از آنجا که ما دو مفهوم حجاب و عفاف را با هم به کار می‌بریم، استفاده متعددشان در کنار یکدیگر، خلط مبحثی را شکل داده است که فکر می‌کنیم که این دو مفهوم یکی هستند.

در حالی که این‌ها در امتداد یکدیگر قرار داشته و به لحاظ منطقی رابطه آن‌ها عموم و خصوص مطلق نیست. لذا با این نگاه نمی‌توان با رسیدن به یکی از این مفاهیم دیگری را نیز صادق دانست. در تعریفی که عمدتا بیشتر متفکران در خصوص عفاف مورد دقت قرار می‌دهند، آن را حالتی درونی و نفسانی می‌دانند که که توسط آن از غلبه شهوات جلوگیری شده و پاکدامنی در جامعه گسترش پیدا می‌کند.

با این تعریف، در خصوص وضعیت عفاف در جامعه، باید بگویم در حد مطلوب خود قرار دارد هرچند که نشانه‌ها و مصادق‌هایی از بروز آسیب‌هایی در این عرصه، وجود دارد که بیشتر به نبود مهارت زندگی در جامعه مربوط است. البته اینکه، این نشانه‌ها در حال گسترش هستند، امری غیر قابل چشم پوشی است و زنگ خطری برای جامعه محسوب می‌شود. نبود مهارت زندگی و عدم آموزش اصولی آن عاملی شده است که عمده شهروندان ما توانایی برقراری ارتباط دوسویه و سالمی با یکدیگر نداشته باشند و در خانواده‌ها، تغییرات ماهوی در عملکرد صورت بگیرد. زمانی که این بی‌مهارتی‌ها به عرصه خانواده‌ها و زندگی زناشویی و یا روابط دختران و پسران در جامعه می‌رسد، مصادیق جرم انگیزی از منافی عفت عمومی، آشکار می‌گردد. در کنار اصل آموزشی مهارت زندگی، عوامل فرهنگی (تاثیرات شبکه‌های ماهواره‌ای، بی‌حجابی و…)، عوامل اقتصادی، مهاجرت، توسعه نامتوازن و… نیز تاثیرات قابل توجهی را از خود بر جای می‌گذارند.

آیا روش‌های سلبی مانند برخورد با بد حجاب‌ها از طریق گشت ارشاد تنها راه ممکن برای بهبود وضعیت حجاب در جامعه است.
چنان که بیان کردیم، حجاب و عفاف در جامعه به مولفه‌های متعددی وابسته است. عموما تصور غالب مردم و بیشتر سیاستگذاران فرهنگی جامعه این است که، تنها بواسطه کارکرد برخی مفاهیم و مولفه هاست که ما می‌توانیم پیرامون مسائلی همچون حجاب و عفاف در جامعه اظهار نظر و عقیده کنیم و عمدتا نیز کم رنگی عنصر دینی را عامل موثری در کاهش حجاب و عفاف در جامعه می‌بینند. این در حالی است که در حوزه مسائل اجتماعی ما با پیچده گی‌های زیاد‌تر از آنچیزی که فکر می‌کنیم روبرو هستیم و تک بعدی نگاه کردن به مسائل جز اینکه ما را به سمت راه حل‌های غیر استاندارد، آسیب زا و بعضا سلبی سوق می‌دهد، ثمره و نتیجه‌ای دیگر در بر ندارد. در خصوص مدیریت مسائل اینچنینی، عمدتا دو نوع نگاه وجود دارد.

یکی نگاه پیشگیرانه است که زمینه‌های بروز این مسائل را از بین می‌برد. این نگاه مستقیما مرتبط با عملکرد نهادهای سیاستگذاری کشور (قوای سه گانه، شورا‌های عالی و…) و نهاد‌های هویت بخش و معنایی (مساجد، حسینیه‌ها، خانواده‌ها وآموزش و پرورش و…) است و دیگری نگاه کنترلی است که مستقیما به نهادهای انتظامی و قضایی مربوط است. البته اینکه مساله پوشش و حجاب را چقدر می‌بایست در زمره جرم آشکار تلقی کرد و چه نوع پوششی را می‌بایست مصداق جرم آشکار و نیازمند برخورد نهاد انتظامی دانست و اینکه چگونه این برخورد صورت می‌بایست صورت بگیرد، شیرازه بحث ورود نیروی انتظامی به مساله حجاب است.

نگاه بنده به مساله حجاب با توجه به دوره‌های مسئولیتم در نیروی انتظامی و شورای شهر، جامع و پیشگیرانه است. اما آنچه که ما در جامعه شاهد آن هستیم، برخورد کنترلی است که‌‌ همان پاک کردن صورت مساله است. بخصوص اینکه استانداردهای لازم یک عمل اجتماعی، نیز رعایت نمی‌شود. این نوع برخورد‌ها شاید در کوتاه مدت بازدهی داشته باشد ولی قطعا در بلند مدت تاثیرات منفی در اجتماع از خود برجای می‌گذارد. لذا ضروری است که با مشارکت خانواده‌ها و نهاد‌های معنا بخش، کم کاری‌های نهادهای سیاستگذاری را اصلاح نمود و آموزش جامعه را سرلوحه برخورد با بد هنجار‌ها و ضد هنجارهای رفتاری قرار داد.

 پلیس به عنوان یک نیروی مردمی، چگونه باید عمل کند تا بتواند اعتماد عمومی اکثریت اقشار جامعه را کسب کند؟
اجازه دهید، قبل از اینکه بخواهیم وارد صحبت شویم، چند نکته را بیان کنم. حدودا سالهای بین ۱۳۸۳ تا ۱۳۸۵، زمانی که در نیروی انتظامی تصمیم گرفته شده که با مساله بد پوششی در جامعه برخورد شود، با علم به اینکه این کار چه آسیب‌هایی با خود به همراه دارد، جزء اولین اقداماتی که صورت گرفت آموزش و انتخاب کارکنان بود.

در خصوص چرایی و چگونگی برخورد نیروی انتظامی با شهروندان بد پوشش، اعتقاد داشتیم که نیرو می‌بایست آموزش لازم را ببیند. کارکنانی تجربه دیده و با مهارتی که عمدتا با درجات بالای نظامی بودند را در طرح‌های اجتماعی انتخاب کردیم. ما به خوبی واقف بودیم که جامعه در برابر عمل ما واکنش نشان خواهد داد بنحوی که بازخورد منفی آن، حوزهٔ ارزش‌ها و هنجارهای جامعه را متاثر سازد و از سوی دیگر تلاش‌های ما را، در ایجاد پلیس اجتماعی و مردمی با مشکل مواجه سازد.

لذا تجربه، کاردانی، مهارت و خوش خلقی معیارهای انتخاب افسرانی شد که می‌بایست در این ماموریت بسیار حساس، نیروی انتظامی را یاری دهند. با این نگاه و عملکرد، طرح‌های امنیت اجتماعی با توجه به حساسیت‌های آن‌ها به اجرا درآمد و بصورت پیوسته نیز نتایج حاصله از آن و نحوه برخورد و واکنش شهروندان و رسانه‌ها نیز رصد می‌شد و در شوراهای سیاستگذاری که متشکل از نخبگان، اساتید دانشگاه و صاحب نظران بود، در خصوص آن بحث و بررسی صورت می‌گرفت و در صورت لزوم نیز استراتژی برخورد، تغییر پیدا می‌کرد.

بعقیده بنده این رویه و تجربه بصورت متکامل‌تر، قابلیت تکرار را دارد و می‌توان از جنبه‌های مثبت آن بیشترین بهره برداری را در جامعه برد. از این مجرا، توصیه‌ای که می‌شود بیان کرد این است که در مجموعه نیروی انتظامی هرگونه اقدام و عمل اجتماعی که می‌خواهد صورت بگیرد، می‌بایست برخوردار از پشتوانه مطالعاتی لازم و همراه با پیوستی اجتماعی در قالب یک چشم انداز بلند مدت باشد. در امور اجتماعی بهره برداری از نیروهای کارکشته و با تجربه قطعا ثمرات بسیار مفید تری با خود به همراه دارد. این نوع عمل، علاوه بر اینکه بار تنشهای اجتماعی اقدامات و طرح‌ها را کاهش می‌دهد، ثمره و نتیجه بسیار مطلوبتری نیز با خود به همراه دارد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: