سه‌شنبه 13 اکتبر 09 | 15:08

عالیجناب خاکستری: موسوی خوئینی‌ها

محمدقوچاني درباره آخرین «سلام» نوشت: «موسوي خوئيني ها با انتخاب تيتر روز سه‎شنبه خود كوشيد، يك‎بار ديگر از سوابق خود در ايجاد حاشيه امنيتي براي روزنامه اش مطمئن شود … كوشيد به يك ريسك بسيار خطرناك دست بزند، خطر اين‎ ريسك به‎انداز‎ه‎اي بود كه حتي سعيد حجاريان نيز صلاح را در آن دانست كه چنين بازي خطرناكي را به موسوي خوئيني ها سپارد.»


افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز با حضور خاتمی و خوئینی‌ها

افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز با حضور خاتمی و خوئینی‌ها

موسوی خوئینی ها مرد مرموزی است، از همان سیاسیونی كه در رمان ها و فیلم ‎های سیاسی یا پلیسی، داستان حول آن‎ها می گردد و ما عاشق كشف نقش آن‎ها در حوادث هستیم؛ فردی كه با آن‎كه موقعیتی منحصر‎به‎فرد و كاریزماتیك در جریان اصلاحات داشت، هرگز برای كسب قدرت به‎ صورت علنی اقدام نكرده. و البته در تمام موقعیت ‎های خطیر و مهم عمر جمهوری اسلامی رد پای او را می‎توان دید، اما هیچ گاه فراتر از نقش نجات بخش برای دوستانش ظاهر نشده است؛ تنها لحظه‎ای حضور می یابد و مسیر بازی را تغییر می دهد. با آن‎كه بسیاری قدرت را در كسب كرسی ‎های علنی و بزرگ می جویند، خوئینی ها فرزندان دیروز و سربازان امروزش را به زمین بازی می فرستد، و بی‎آن‎كه هزینه اضافی بدهد، از قدرت بهره‎مند می شود. او به تمام معنی یك پدرخوانده اصیل است. مطلب پیش رو روایتی است از همان موقعیت ‎های خطیر كه پدرخوانده برای لحظه‎ای ظاهر شده است.

پاتریس لومومبا در سفارت
اكثر كسانی كه نام خوئینی ها را می شنوند به یاد تصرف سفارت آمریكا و آیت‎ا… سفارت می‎افتند؛ مردی كه رهبری معنوی دانشجویان موسوم به خط امام را به عهده داشت و به همراه حجاریان برای دانشجویان كلاس سیاسی می گذاشت. آن‎چنان كه عباس عبدی در مقاله‎ای در مجله كیهان سال می‎نویسد، دانشجویان به دلیل تجربه همكاری با خوئینی ها در دفتر تحكیم وحدت و احساس قرابت فكری با وی، از او برای همكاری در اشغال سفارت دعوت می كنند تا همزمان احتمال عدم موافقت امام و احتمال اخراج دانشجویان از سفارت، توسط دولت موقت را برطرف كنند. آن‎چنان كه عباس عبدی می‎گوید، دانشجویان از موسوی خوئینی ها می خواهند موضوع را با امام مطرح كند، اما وی مخالفت كرده و می‎گوید امام با موضوع موافق است و «ولی اگر موضوع با ایشان مطرح گردد، ممكن است علی رغم موافقت، صلاح ندانند كه چنین عقید‎ه‎ای را قبل از عمل ابراز كنند و اصولا حضرت امام در بعضی امور اجازه صریح نمی‎دهند.» در‎واقع تلاش می كنند امام را در مقابل عمل انجام شده قرار دهند. اما نكات جالب تری نیز در پرونده خوئینی ها وجود دارد، وی در سال 1975 به آلمان شرقی می رود و سپس برای تحصیل عازم دانشگاه «پاتریس لومومبا» مسكو می شود؛ دانشگاهی كه تربیت كننده بسیاری از نیرو‎های كمونیست یا وابسته به شوروی همچون كارلوس تروریست مشهور، یا ابومازن و مصطفی برغوثی بوده است. آن‎چنان كه در آن سال ها از او با نام «كریپتو كمونیسم» نام می بردند و نشریه فرانسوی «پاری مارچ» در سال 1985 در این‎ باره می نویسد: «اشخاص وارد به امور كرملین، معتقدند كه او یار «كا.گ.ب» در ایران و دوست قدیمی «حیدر علی اف» تنها مسلمان عضو دفتر سیاسی شوروی است (…) وی بی‎قید و شرط جرج حبش را تحسین می كند (…) همچنین با ژنرال «پناهیان» كمونیست قدیمی كه در سال‎های 45-1944 رییس ستاد ارتش خلق جمهوری مهاباد بود ملاقات داشت (…) خوئینی ها كه از سال 1975 در آلمان شرقی مستقر شده بود، تعلیمات خود را از «ماركوس ولف» ژنرال آلمان شرقی و رییس سرویس ‎های مخفی برلین شرقی دریافت می داشت.»
روایت نشریه فرانسوی شاید كاملا قابل اطمینان نباشد – اگرچه با توجه به سابقه خوئینی ها بعید نیز نیست، اما مخالفت یاران خوئینی ها با نظر حلقه علم و صنعت برای اقدام مشابه درباره سفارت شوروی قابل تامل است، آن‎چنان كه دور از انتظار نیست خصوصا با خصومت شوروی كه به‎وضوح آن را در دوران جنگ تحمیلی به نمایش گذاشت، و فعالیت قوی نیرو‎های كمونیست و چپ، امام از آن اقدام نیز حمایتی متقابل می كرد. یارانی كه بعدها همواره در مركز بررسی ‎های استراتژیك، روزنامه سلام و فعالیت ‎های سیاسی پس از فوت امام در كنار وی بوده‎اند.در عین این‎‎كه علی فلاحیان در مصاحبه با گلپور درباره تفسیر قرآن خوئینی ها و فرقان می گوید: «بله خب یك‎چنین تفكری را باید بگویم كه در نوع نگاه یا به قول جماعت آن‎ها قرائت سوسیالیستی؛ خب شاخص خوئینی ها بود (…) خوئینی‎ها خب دیگر چنان تفسیر ‎های وحشتناكی شروع كرد از قرآن كه بالاخره آقای «بهشتی» این‎ها وارد شدند و توصیه كردند كه بالاخره ایشان قطع كرد. ولی آدم‎هایی كه آن روز جذب آن تفاسیر شدند، خیلی هاشان تا الآن هم مانده اند.» بعد ها دانشجویان چپ اشغال كننده سفارت تبدیل به مریدان و یاران پدرخوانده می شوند، و در تمام مراحل فعالیت سیاسی همراه وی می مانند؛ حتی شنیده می شود كه بعدها بخشی از اسناد سفارت كه در جریان اشغال مفقود شده بود، در جریان دستگیری عبدی پیرامون پرونده نظر سنجی در منزل این‎ فرد (عبدی) كشف شد. در عین‎حال، این‎ انتقاد به خوئینی ها نیز وارد بود كه دسترسی به اسناد سفارت، خصوصا ارتباط بنی‎صدر با سیا، موجب رد صلاحیت بنی‎صدر نشد.

ناجی پسرخوانده ها
سال 1363، سال خون بود برای جمهوری تازه نفس، و شهریور آن سال رییس‎جمهور و نخست‎وزیر جمهوری از دست رفتند؛ اما نكات مهمی در‎ واقعه فوق بود؛ خصوصا در حالی‎كه طبق اطلاعیه شهید سوم حادثه، شهید دفتریان به‎علت خفگی كشته شده بود و جسدش قابل تشخیص بود توسط عد‎ه‎ای خاص به‎نام (شهید!) كشمیری معرفی شد، پس از مشخص شدن هویت شهید سوم، مدعی شدند پیكر «شهید مسعود كشمیری» در‎ واقعه انفجار متلاشی شده بود، كه قسمت‎های به‎دست آمده نیز همراه سه شهید دیگر به خاك سپرده شده است!» اما بعد مشخص می شود كه عوامل اصلی اعلام شهادت برای كشمیری، محسن سازگارا و باستانی، معاونین بهزاد نبوی، بوده اند. بعدها بهزاد نبوی كمیته‎ای برای بررسی موضوع تشكیل می دهد كه به‎علت اعمال فراقانونی جلوی آن گرفته می شود و مسئولان كمیته نیز دستگیر می شوند. در عین‎حال، تقی محمدی عضو دفتر اطلاعات نخست‎وزیری كه پس از انفجار به‎عنوان كارداری سفارت افغانستان منصوب می شود نیز احضار می شود؛ البته وی در مسیر بررسی پرونده به‎ظاهر خودكشی می كند. تقی محمدی از دانشجویان تحكیم وحدت بود كه پیش از این‎ تصویر وی در حال انتقال گروگان ها در سفارت آمریكا به نام محمود احمدی نژاد در رسانه ‎های خارجی منصوب شد. وی از دوستان سعید حجاریان بود، حلقه سفارت، فرزندان پدرخوانده.در همین حال و پس از كشیده شدن پای نبوی، سازگارا و دیگران به بازی، پدرخوانده كه دادستان كل كشور است، بار دیگر وارد بازی می شود تا پسران خود را نجات دهد. ابتدا نامه‎ای با شصت امضا از علی‎اكبر محتشمی‎پور تا عبدالكریم سروش، مهاجرانی و همه آنان كه بعدها جناح خاصی را تشكیل دادند جمع می كند و سپس می‎كوشد تا بر امام فشار بیاورد. نتیجه این‎ می شود كه امام به خاطر وضعیت جنگی پرونده را موقتا متوقف می كند. اما پدرخوانده پس از فوت امام سعی می كند حكم امام را مختومه شدن نه مسكوت ماندن موقتی آن ابراز كند. بهزاد نبوی در گفت‎وگویی با روزنامه «دوران امروز» به پدرخوانده اشاره می كند: «گزارش نتایج را به ایشان ارایه دادند. ایشان دستور مختومه شدن پرونده را به‎دلیل عدم وقوع بزه صادر كردند و حتی دستور دادند كسانی كه در این‎ پرونده‎سازی شركت داشته اند، تحت پیگرد قرار بگیرند…»؛ اما ‎هاشمی در خاطرات سال 1363 خود می نویسد: «بعد از دستگیری علی تهرانی، پای افراد دیگری مانند مهندس بهزاد نبوی – وزیر صنایع سنگین- خسرو قنبری تهرانی – رییس اداره اطلاعات نخست وزیری- و چند نفر دیگر به میان آمد. به این‎ پرونده رسیدگی كامل نشد و به دستور امام خمینی، پیگیری اتهامات متهمان پرونده، متوقف گردید.»

پدرخوانده فداكاری می كند
غایله هجدهم تیر با انتشار نامه‎ای منتسب به سعید امامی در روزنامه «سلام» به مدیر مسئولی خوئینی ها و توقیف روزنامه فوق آغاز شد؛ نامه‎ای كه همزمان با بررسی طرح تغییر قانون مطبوعات در مجلس پنجم منتشر شد و مدعی بود طرح فوق كه نویسنده مطالب را نیز مسئول می دانست، توسط سعید امامی صادر شده است.سعید حجاریان كه خود در آن ایام روزنامه «صبح امروز» را در اختیار دارد ابتدا نامه را در مجلس نزد مجید انصاری برده و از او می‎خواهد در صحن مجلس قرائت كند، اما او نمی‎پذیرد. سپس حجاریان به نزد خوئینی ها می رود و از او می خواهد نامه را منتشر كند؛ در همین باره از محمد قوچانی می‎خوانیم: «موسوی خوئینی ها با انتخاب تیتر روز سه‎شنبه خود كوشید، یك‎بار دیگر از سوابق خود در ایجاد حاشیه امنیتی برای روزنامه اش مطمئن شود …. (موسوی خوئینی ها) كوشید به یك ریسك بسیار خطرناك دست بزند، خطر این‎ ریسك به‎انداز‎ه‎ای بود كه حتی سعید حجاریان نیز صلاح را در آن دانست كه چنین بازی خطرناكی را به موسوی خوئینی ها سپارد. (نشان نوزدهم خرداد 1378)» وزارت اطلاعات پیش از انتشار نامه تماس می گیرد با توجه به محرمانه بودن آن، در صورت انتشار نامه از سلام شكایت خواهند كرد كه یقینا نتیجه‎اش توقیف این‎ نشریه خواهد بود؛ بعدها در دفاعیات می خوانیم كه خوئینی ها می گوید نامه فوق مهر طبقه‎بندی نداشته و از طریق فكس به نشریه رسیده است؛ آیا هر نشریه‎ای هرچه با فاكس برسد منتشر می كند؟ آن هم چنین نامه ای؟ در‎واقع سربرگ و زیر نامه فكس شده، یعنی محل درج طبقه‎بندی، پاره شده بود؛ و نامه دست‎نویس نیز طبق اظهارات وزیر از حوزه مشاورین وزیر وقت، و نه سعید امامی است. با این‎‎حال، نیروهای رسانه‎ای اصلاحات فرصت لازم برای سوءاستفاده از این‎ نامه بی نشان را به خوبی استفاده كردند.

پرچم سبز در دستان پدرخوانده
سردار جعفری فرمانده كل سپاه اخیرا گفت كه آقای موسوی خوئینی ها در بهمن 1387 این‎گونه می گوید: «ما باید بیاییم و توان بگذاریم تا به هر قیمتی رهبری را از تخت پایین بكشیم، او باید بفهمد كه این مملكت آن‎طور نیست كه ایشان هر جور بخواهد به هر سمت بكشد، خاتمی و یارانش اكنون كلی تجربه دارند.» ابطحی هم در اعترافات خود می گوید: «خاتمی و فاتح و مهدی‎هاشمی رفسنجانی می گفتند كه «برنده شدن در این انتخابات خیلی با انتخابات گذشته فرق می كند. در این صورت، جریان اصول‎گرا و رهبر دیگر نمی توانند سرشان را بلند كنند و این معنای یكسره كردن كار است.» یعنی رسیدن به یك نظام با ولایت فقیه بسیار ضعیف شده یا بدون ولایت فقیه جا بیفتد. اعتراضات در انتخابات كاملا برنامه ریزی شده بود.» در حالی‎كه اكثر فرزندان پدرخوانده در بازداشت به‎سر می برند، پدر خوانده خود برای مدیریت بازی وارد عمل شده است، بسیاری وقایع اخیر را حاصل فشار موسوی خوئینی ها می‎دانند كه با هرگونه مصالحه مخالف است، آن‎چنان كه در تیرماه در جلسه‎ای در منزل یكی از وزرای خاتمی می‎گوید: «باید تمام قد در مقابل آن‎ها بایستیم، چراكه ما را در این‎ حوادث منافق و ضدانقلاب خوانده‎اند.» وی حتی به‎صراحت دلیل بازداشت‎ها و كشته شدن مردم بی‎گناه را هزینه‎های حضور میرحسین موسوی می‎خواند و می‎گوید كه با توجه به وضع پیش آمده میرحسین اگر بخواهد كنار بكشد هم نمی‎تواند.

نبرد بعدی
موسوی خوئینی ها در افطاری كه چندی پیش در منزل یكی از اعضای شاخص مجمع روحانیون برگزار شد، تأكید می كند كه چهره اصلاح‎طلبان بعد از وقایع اخیر مخدوش شده و می گوید: «انتشار اعترافات اصلاح طلبان باعث شد ما به‎عنوان افرادی ضد انقلاب، كودتاگر، برانداز و ضددین به مردم معرفی شویم و به هر قیمتی شده نباید اجازه دهیم این‎ اعترافات به شكل كنونی از رسانه ها خصوصا صدا و سیما پخش شود.» و ادامه می‎دهد «پس از اعترافات این‎ سؤال برای طرفداران جوان اصلاحات پیش آمده كه چرا افرادی كه ما از آنان به‎عنوان سمبل مقاومت و مبارزه یاد می كردیم، در كمتر از دوماه به توبه و تغییرات اساسی در مواضع خود افتاده اند و دچار خلا تحلیلی شده اند. (…) ذهنیت بخش زیادی از بدنه اصلاحات دچار تردید شده است. به اعتقاد آن‎ها، این‎كه ما نتوانستیم برای افراد بازداشت‎شده كاری انجام دهیم، نشان‎دهنده این‎ است كه قدرت چانه زنی خود را از دست داده ایم كه افرادی مانند حجاریان را نتوانستیم آزاد كنیم.» اما وی در كلیدی‎ترین جمله خود می گوید: «من معتقدم تنها راه جبران این‎ حادثه وحدت كامل نیرو‎های اصلاح طلب است. همچنین باید شبانه‎روز كار كنیم تا بتوانیم با پیروزی در اولین انتخابات پیش رو بتوانیم این‎ ضربه را تا حدودی جبران كنیم.» گویی نرم شدن لحن بیانیه ‎های موسوی و رفتار كروبی در همین راستاست و حتی عده‎ای عدم ورود جدی خاتمی به درگیری ها را برای همین استراتژی تفسیر می كنند. پدر خوانده به یك رویارویی جدید می‎اندیشد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: