شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
دوشنبه ۱۸ مرداد ۸۹ | ۰۸:۰۰

در پاسداشت آزادى

عنصرمطبوعاتى مى‏تواند جامعه‏‌اى صالح بيافريند. چون آنگاه كه مقاله‏اى نشر مى‏دهد يا تحليلى مى‏نويسد يا تصويرى را به چاپ مى‏سپارد يا عنوانى را برجسته مى‏كند يا به تفسير رويدادى مى‏پردازد، در حقيقت، در پىِ جهت دادن به فرد و جامعه است، و مى‏تواند پدرى راهنما و دلسوز و هدايتگرى فرزانه باشد، همچنان كه مى‏تواند خيانتكار يا گمراه‏كننده يا تحريفگر حقايق و انديشه‏ها باشد.


اين سخنرانى به مناسبت هفتمين روز شهادت كامل مروه، توسط امام موسی صدر ايراد شد. كامل مروه روزنامه‏ نگارى لبنانى بود كه ترور شد. متن پيشِ رو از روزنامه الحياة به تاريخ 1966/5/31مطابق با 10خرداد 1345ترجمه شده است.

ابوجميل، خدايت بيامرزد كه در وفاتت، همچون دوران حياتت، سترگ و برجسته بودى. از ميان ما رفتى در حالى كه در عرصه مطبوعات فعال بودى و در محراب مطبوعات به خونِ خود درغلتيدى.
برادران، مطبوعات محرابى است براى پرستش خدا و خدمت به انسانها و اگر از عهده وظايف خود برنيايد دامگهِ شيطان و مايه تخريبِ انسانيت خواهد بود. اين عرصه از مهم‏ترين و حساس‏ترين ميدانهاى جهاد است. زيرا افكار عمومى را شكل مى‏دهد، فرهنگ آفرين است، خوراك روح را فراهم مى‏آورد، مراحل جديد تكامل معنوى را پى مى‏نهد، عواطف مردم را پيراسته مى‏گرداند، و آنها را به نيكى و راستى رهنمون مى‏شود. مطبوعات، با نظارت بر جامعه و اركانِ آن، و با جهت‏دهى به دولت و حاكميت و نهادها، و با مشاركت در ساماندهىِ اقتصاد و سياست، و كوشش در تصحيح امور جامعه، درحقيقت، به جامعه بشرى و محيط انسانى نظم مى‏بخشد و، به اين ترتيب، خدمتگزار جامعه، فرد و انسانيت، و نتيجتا از اركان كرامت بخشيدن به انسان و حفظ اين كرامت است.

در اين مجال بنا ندارم كه مدح فرهنگ بگويم، آن هم نزد رجال فرهنگ و در سرزمين فرهنگ با مردمانى فرهنگى؛ بلكه مى‏خواهم نكته مهمى را درباره حساسيت جايگاه مطبوعات، به خود و برادرانم يادآور شوم.
عنصرمطبوعاتى مى‏تواند جامعه‏‌اى صالح بيافريند. چون آنگاه كه مقاله‏اى نشر مى‏دهد يا تحليلى مى‏نويسد يا تصويرى را به چاپ مى‏سپارد يا عنوانى را برجسته مى‏كند يا به تفسير رويدادى مى‏پردازد، در حقيقت، در پىِ جهت دادن به فرد و جامعه است، و مى‏تواند پدرى راهنما و دلسوز و هدايتگرى فرزانه باشد، همچنان كه مى‏تواند خيانتكار يا گمراه‏كننده يا تحريفگر حقايق و انديشه‏ها باشد.

برادران، مطبوعات از مهم‏ترين ميدانهاى جهادى و از برجسته‏ترين عواملِ تكوينِ انسانِ مدنى است. اين جايگاهِ والا وظايفى در قبال جامعه، بر عهده اصحاب مطبوعاتى مى‏گذارد، همان‏طور كه وظايفى در قبال اينان بر عهده جامعه مى‏نهد. وظيفه اينان در قبال جامعه جهت‏دهى، روشنگرى و خيرخواهى مخلصانه و بى‏شائبه است. حق آنان بر جامعه نيز همان برخوردارى از آزادى، و پشتيبانى و تأمين امكاناتى است كه او را از فساد و انحراف مصون بدارد.

برادران، آزادى برترين ساز و كار فعال كردن همه تواناييها و ظرفيتهاى انسانى است. هيچ كس نمى‏تواند در جامعه محروم از آزادى خدمت كند، تواناييهايش را پويا و موهبتهاى الهى را بالنده سازد. آزادى يعنى به‏رسميت شناختن كرامت انسان و خوش‏گمانى نسبت به انسان؛ حال آنكه نبود آزادى يعنى بدگمانى نسبت به انسان و كاستن از كرامت او. كسى مى‏تواند آزادى را محدود كند كه به فطرت انسانى كافر باشد. فطرتى كه قرآن مى‏فرمايد: «فِطْرَت اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النّاسَ عَلَيها» (30 :30)فطرتى كه پيامبر باطنى و درونى انسان است.

آزادىْ حقِ روزنامه‏نگار است، كه جامعه‏اش بايد به او پيشكش كند. آزادى خدمتى است به روزنامه‏نگار تا كار خود را به انجام رساند، و خدمتى است به جامعه تا همه چيز را بداند. صيانت از آزادى ممكن نيست مگر با آزادى. آزادى، بر خلاف آنچه مى‏گويند، هرگز محدودشدنى و پايان‏يافتنى نيست. در حقيقت، آزادىِ كامل عينِ حق است. حقى است از جانب خدا كه حدى بر آن نيست.
آزادىِ حقيقى، دقيقا رهائى از عوامل فشار خارجى و عوامل فشار داخلى است. و به تعبير امام على‏ع «مَن تَرَكَ الشَّهَوات كانَ حُرّا» (تحف العقول ص 88)( آزاده كسى است كه شهوات را ترك كند.) اگر بخواهيم آزادى را تعريف كنيم بايد بگوييم كه آزادى رهايى از ديگران و رهايى از نفس است. اگر آزادى را اين‏گونه تفسير كنيم، ديگر معتقد به حد و مرز براى آزادى نخواهيم بود. آزاديى كه با آزادى ديگران اصطكاك داشته باشد، در حقيقت، بندگى نفس خويشتن و شهوت‏طلبى است. آزادى، جهاد است. همان جهاد اكبرى كه مورد نظر پيامبر گرامى بود؛ جهاد با خويشتنِ خويش براى رهايى از شهوات؛ در مقابلِ جهاد اصغر، كه جهاد با بيگانگان است.

براى آنكه نظر روزنامه‏نگار خيرخواهانه، صادقانه و بى‏شائبه باشد، بر جامعه است كه براى او آزادى را تأمين و خاطر آسوده را تضمين كند، تا تحت تأثير زرق و برقها و انواع فشارها قرار نگيرد. با چنين تمهيداتى، جامعه هم منتفع خواهد شد. با چنين ساز و كارى جامعه به خود نيز خدمت مى‏كند، نقش حقيقى خويش را ايفا مى‏كند، و از توان جهادگران خود بارور و بهره‏مند مى‏شود. به‏راستى كه آزادى والاترين شيوه براى شكوفا كردن قابليتها، ظرفيتها و استعدادهاى جامعه است و چنين حقى با آزادى ادا مى‏شود.

برادران، روزنامه‏نگار نبايد مورد اهانت و تحت فشار قرار گيرد، نبايد به فقر و ندارى بيفتد، و نبايد در معرض تهديد و ترور واقع شود.
ترور بدترين و شكست‏خورده‏ترين روش براى نيل به هدف است، حال اين هدف هرچه باشد. پيامبر خدا مى‏فرمود ايمان خونريزى را مهار مى‏كند. و نيز مى‏فرمود مسلمان حيله‏گرى نمى‏كند، دستاورد آن هرچه باشد. مسلم بن عقيل در كوفه از ترور عبيداللَّه بن زياد سر باز زد، هرچند مى‏توانست، دور از دسترس ديگران، او را در خانه‏اى بكشد. مسلم از ترور روى مى‏گردانَد و با اين كار، مسئوليتهاى بسيار و نتايج ناگوارى را كه يكى از آنها كشته شدن امام حسين بود، به جان مى‏خرد. هدف، هرچند بزرگ باشد، نمى‏تواند توجيه‏گرِ ترور باشد. فريبكارى و ناجوانمردى و ترور از ديدگاهِ دين، در نظرِ وجدان و در منطقِ انسان جرم است.
ترور بازتابهاى خطرناكى در جامعه دارد كه ابعاد آن قابل محاسبه و پيش‏بينى نيست. جامعه اسلامى- دينى كه رسول نور و رحمت، منشاَ خدمت و تعامل مثبت با مردم و پذيراى همه مسئوليتها بود- پس از ترورهايى كه دامان خلفاى آن و، در طليعه همه، امام على‏ع را در محراب عبادت گرفت، رو به ضعف و سستى نهاد. اين ترورها سمت و سوى خلافت را از راه مستقيم منحرف ساخت.

خليفه در حريمهاى بسته جاى گرفت و از دسترس مردم دور شد. خلافت به سلطنتى وحشى و حكمران به مالك الرقاب تبديل گشت. بيت‏المال مسلمانان به خزانه حاكم و ارتشِ مدافعِ وطن به گاردِ شخصىِ اميرِ حاكم تغييرِ ماهيت داد. ترور، حاكمان و رهبران را از دسترس مردم دور مى‏كند، رهبران را به انزوا مى‏راند و خيرخواهان جامعه را از مردم مى‏گيرد. در اين فاصله گرفتن از جامعه خطرى بنيادين نهفته است. زيرا حاكمان، به طور مستقيم، از وضع و حال مردم آگاه نمى‏شوند، شكايتهاى آنان را نمى‏شنوند، گم‏گشتگان جامعه هدايت نمى‏شوند و منحرفان به راه راست برگردانده نمى‏شوند. زمامداران، بيرون از متن جامعه، در معرض تملق و چاپلوسى واقع مى‏شوند و راه بر كسانى كه اشتباهات آنان را بكاوند و بنمايانند بسته مى‏شود و، به اين طريق، به انحراف، سركشى و استبداد سوق داده مى‏شوند.

اين فاصله، در دلهاى مردم تصورى وهم‏آلود و ابهام‏آميز ايجاد مى‏كند، به طورى كه مردم حاكمان را تافته‏اى جدا بافته دانند و به آنان گمان بد برند يا از آنها بتى سازند كه به جاى خدا پرستش شوند. در هر دو حالت، اعتماد عمومى از بين مى‏رود، شهروندان تحقير مى‏گردند و محكوم و زيردست تلقى مى‏شوند. حاكم سرور و ارباب به حساب مى‏آيد، و در هر دو حالت، انحراف پيش مى‏آيد. به همه اين مصيبتها در «عهدنامه امام على‏ع به مالك اشتر» اشاره شده است. آنجا كه حضرتش مالك را از فاصله گرفتن از مردم و حجاب قرار دادن ميان خود و مردم نهى مى‏كند.
برادران، ترورْ ناهنجارىِ اجتماعىِ خطرناكى است، زيرا مردم را از تعامل با رهبرانشان بازمى‏دارد. ترور خطرناك است، زيرا در اين‏گونه شرايط، محاكمه، صدور حكم و اجراى آن تنها در دست يك نفر قرار مى‏گيرد، و آن يك نفر بسا به راه خطا رود. اگر اين راه باز شود، ديگر ممكن نيست كه عدالت در جامعه حكم‏فرما شود.
بر حاميان و نگهبانان جامعه است- اگر جامعه را نگهبانانى باشد- كه پديده ترور را به صورت ريشه‏اى و نهايى درمان كنند.

خدايت بيامرزد ابوجميل، تو مرگ را پذيرا شدى، ولى مرگ هرگز فنا و نابودى نيست. مرگ، در نظر مؤمن، انتقال از زمين به آسمان و از محدوديت به لايتناهى است. مرگ شكستن زنجيرهاست. آيا به اين گفته قرآن كريم ايمان نداريم كه: «الَّذى خَلَقَ الْمَوْتَ و الْحَياةَ لِيَبلُوَكُم»(2:67)(آنكه مرگ و زندگى را بيافريد تا بيازمايدتان) پس مرگ آفرينش است نه نابودى. زندگانى واقعى تنها پس از مرگ است. پديده مرگ و حياتِ پس از آن عين تحول، پيشرفت و تكامل است. هيچ تحولى بدون مردن صورت نمى‏گيرد. تكامل حقيقى انسان تنها در پرتوِ گذر كردن از مرحله‏اى تحقق مى‏يابد كه در آن مى‏زيد. تبديل سلولهاى بدن انسان به انديشه و فكر تنها پس از مرگ شدنى است. مرگ راه كمال، مقدمه تحول، مايه جاودانگى و راه كشفِ حقيقت است.
خدايت بيامرزد ابوجميل، و به خاندان، خويشان، همكاران، علاقه‏مندان، شهروندان و وطنت صبر نيكو عنايت فرمايد و الهام‏بخشِ آنان در آفرينشِ زندگىِ برتر، از دل مرگ تو باشد. و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: