شنبه 21 آگوست 10 | 12:00
جای خالی اخلاق...

حکایت عمار، آوینی و حسین قدیانی!

کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر کار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممکن است رجزهایی که می‌خواند خوب هم باشد، اما هدف چیز دیگری بوده است.


تریبون مستضعفین، اسماعیل محمدی – «یک عده شما را با آوینی مقایسه می‌کنند و به تو می‌گویند آوینی دوم، نظر خودت چیست؟ – همین حرف‌ها را می‌زنند که می‌گویند قدیانی مغرور شده است‌. به نظر من نگویند بهتر است، هر کسی باید کار خودش را ببیند‌. من اگر خوب حوادث امروز را روایت‌گری کنم‌، به همان دلیل که بچه بسیجی‌های زمان حضرت آقا از بیسجیان زمان امام (ره) می‌توانند بهتر باشند، من هم از آوینی می‌توانم بهتر باشم.»

پیش از خواندن این متن می‌توانید متن کامل مصاحبه حسین قدیانی با برنا را بخوانید.

حسین قدیانی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای است که پیش از این در کیهان قلم می‌زده است و بعد برای مدتی از نوشتن دست می‌کشد. بعد از انتخابات ۸۸ در یکی از درگیری‌های خیابانی مورد تعرض اغتشاش‌گران قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح می‌شود (+). تقریبا با فاصله‌ای اندک از این اتفاق و بعد از بهبودی، دوباره نوشتن را شروع می‌کند و دست به قلم می‌برد. بعد از این بود که نوشته‌های زیبا و بدیع او در روزنامه‌ی وطن امروز و بعدها در وبلاگ قطعه ۲۶ توجه بسیاری را به خود جلب کرد. اما به تدریج نوع نگارش و بیان او به خصوص در وبلاگش به سمتی پیش رفت که باعث جبهه‌گیری عده‌ای از دوستداران قبلی او در برابر رفتارها و نوع نگارشش شد.

قدیانی متن‌هایی که برای روزنامه می‌نویسد را با اندکی تغییر، در وبلاگش قرار می‌دهد و این طور بود که او وبلاگ‌نویس شد؛ در واقع او بدون هیچ شناخت قبلی از فضای وبلاگستان فارسی و بدون هیچ تجربه‌ا‌ی از وبلاگ‌نویسی وارد این عرصه شد. قابل ذکر است عده‌ای معتقدند بین روزنامه‌نگاری و وبلاگ‌نویسی تفاوت‌هایی وجود دارد و از همین جهت او را یک وبلاگ‌نویس نمی‌دانند. این در حالیست که او از وبلاگش با عنوان وبلاگ «مقدس» قطعه ۲۶ یاد می‌کند که این سوال را در ذهن ایجاد می کند که این تقدس از چه چیزی ناشی شده است و در چه حدی است.

وبلاگ قطعه ۲۶ ابتدا بر روی سرویس بلاگفا ایجاد شد. اما بعد از مدتی قدیانی مطلبی منتشر کرد و آقای «علیرضا شیرازی» مدیر بلاگفا را به علت نمایش داده شدن تبلیغات در کنار صفحه‌ی وبلاگش تهدید کرد و برای او وقت معین کرد تا تبلیغات را بردارد. قدیانی در آن مطلب چنین نوشت:

«اگر تا یک هفته دیگر تبلیغات بلاگفا از صفحه این وبلاگ که مزین به نام قطعه‌ای از قطعات بهشت زهرا است برداشته نشود، شما را از فیض حضور «قطعه ۲۶» در این فضای مجازی محروم خواهم کرد …»

او چنین ادامه می‌دهد:

«قطعا خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا به ضرر شما تمام می‌شود؛ بد جوری هم به ضرر شما تمام می‌شود. این را هم بدانید من کاری با قواعد حاکم بر سیستم تبلیغاتی شما ندارم، اما هرگز دوست ندارم این مکان مقدس آلوده به تبلیغ شتر‌مرغ‌های لختی شود که می‌خواهند در تور مسافرتی آنتالیا کنار ساحل بی‌عفتی تخم دو زرده بکارند.»

قدیانی با تصور این که لیدر «بچه‌ بسیجی‌ها» در اینترنت است می‌نویسد:

«خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا منجر به راه اندازی سایتی خواهد شد که متعاقب آن وبلاگ بچه بسیجی‌ها را هم قادر است نمایش و پوشش دهد. در این باره با تعدادی از بزرگان نظام هم صحبت کرده‌ام و اگر خطای‌تان را اصلاح نکنید این کار را عملی خواهم کرد… متاسفانه جرم دیگر بلاگفا این است که تبلیغاتش در «قطعه ۲۶» که قطعه‌ای از قلب هر بچه بسیجی است به نحو آشکاری غیر‌اخلاقی‌تر و مستهجن‌تر از دیگر وبلاگ‌هاست و وای به حال‌تان اگر این کار را عامدانه انجام داده باشید…»

قدیانی در آخر لازم می‌داند تهدیداتش را این گونه کامل کند:

«آخرین حرف: این متن را بنا به دستور یکی از بزرگان بلند پایه نظام نوشته‌ام.»

کمی بعد، از او در مورد این رفتارش سوال شد و او جواب‌هایی داد از جنس دل‌نوشته!

سوال: «داداش حسین! از شما انتقاد شده که چرا درباره تبلیغات بلاگفا پای آقا را وسط کشیدی. این شاید برای عده ای سئوال باشد. جواب نمی دهی؟
جواب: اولا من گفتم اگر لازم باشد … فعلا این لزوم را احساس نکرده‌ام. ثانیا این استدلال مثل این می‌ماند که بگوییم شان آقا بالاتر از غذا خوردن است! مگر وجود فساد در فضای خیابان و فضای سایبر همواره دغدغه آقا نبوده است؟ آیا ما بهتر از ایشان شان خودشان را می‌فهمیم؟ ثالثا رهبری سرمایه‌ای است که با خرج کردن امثال من از ایشان هرگز تمام نمی‌شود. اتفاقا گاهی باید از این سرمایه برای دفع فتن ریز و درشت بهره جست. البته ما هم باید خودمان را خرج ولایت کنیم. این یک رابطه دوسویه است. رابعا اگر دوستان با اصل حرف من موافقند، می‌توانند خود نیز به این حرکت بپیوندند اما از آقا خرج نکنند. ما دعوایی با کسی نداریم. خامسا من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر هستم و اول معلم این کلاس، حضرت ماه است. آیا ما باید به چه کسی حرف خود را بزنیم؟ سادسا خدا به وقت مولای ما آنقدر برکت داده که اصلا جای نگرانی نیست و با ابلاغ پیام من به ایشان و یا دیدار من با ایشان ذره ای این وقت، کم نخواهد شد.»

البته او بعد از این ماجرا این نوشته را از روی آرشیو وبلاگش حذف کرد. با این حال متن این نوشته در این صفحه قابل دیدن است. گویا قدیانی برخلاف حذف آن مطلب، نظراتش در مورد یک سرویس ارائه‌ی خدمات رایگان وبلاگ – بلاگفا–  تغییری نکرده است. او در نوشته‌ی دیگری با عنوان «بلاگفا ابرازی است درست مثل مسجد ضرار» چنین می‌گوید:

«… و اما چه کاری از داداش حسین شما ساخته است؟ من فکر می‌کنم برای حمایت از دوستان مورد ظلم واقع شده، باید «مبارزه منفی» کنم؛ نه با مدیران بلاگفا که با آن دسته از دوستان خودمان که هنوز خانه‌شان در فضای مجازی واقع در کوچه بن بست بلاگفاست. خار در چشم و استخوان در گلو …»

گویا قدیانیِ تازه از راه رسیده، تصورش این است که مسئله‌ی پیش آمده برای او به دغدغه‌ی اصلی تمام وبلاگ‌نویسان مذهبی و قدیمی بلاگفا تبدیل شده یا لااقل باید چنین باشد. از این روست که نوشته‌اش را چنین ادامه می‌دهد و گویی می‌خواهد شوری کاذب ایجاد کند تا بقیه نیز همراه شوند:

«… تا یک هفته دیگر در «قطعه ۲۶» نظراتی که با نشانی بلاگفا بیاید صرفنظر از محتوای نظر و جدای از علاقه وافر من به فرد نظر دهنده به هیچ وجه تایید نخواهد شد، چرا که تایید نظراتی از این دست یعنی نمک پاشیدن بر زخم دوستانی که این روزها یکی پس از دیگری دارند از بلاگفا اخراج می‌شوند… به پا خیزید بچه‌ها. شان مطالب عاشورایی شما در صفحه روسیاه بلاگفا نیست… والسلام. داداش حسین بچه بسیجی‌ها ».

من چندباری با حسین قدیانی ملاقات داشته‌ام. در نهایت یک بار تصمیم گرفتم نکاتی که از سلوک اینترنتی ایشان به عقل ناقصم رسیده بود با او در میان بگذارم. وقتی به او در مورد ادبیات متن‌هایش و استفاده از برخی تعابیر گفتم و عمل او را نادرست و تندروی نامیدم، جوابی که داد عنوان یکی از پست‌هایش بود: «می‌خواهم به دشمن فحش بدهم، مثل «اسماعیل»» و گفت ترجیح می‌دهد این‌گونه رفتار کند.

او در همین نوشته‌اش از همه‌ی دوستان حزب‌الهی‌اش می‌خواهد نقدها را بگذارند در خفا، و تذکر می‌دهد که در صحنه‌ی نبرد – از دید حسین قدیانی، اینترنت و ما فیه – جای خرده‌گیری و تضعیف یکدیگر نیست. او در بخشی از این نوشته می‌گوید:

«… اگر قرار است من از همسنگرم در خط مقدم اینترنت، مودبانه انتقاد کنم ترجیح می‌دهم بی‌ادب باشم و به دشمن فحش بدهم؛ مثل اسماعیل … «نقد» خوب است ولی به صورت «نسیه» و نه در جلوی چشم دشمن. بالای خاکریز، جلوی چشم دشمن باید مثل اسماعیل بود.»

و در پایان همین مطلب، نتیجه چنین است:

«نیایند فردا خواهرانم این‌جا؛ می‌خواهم به دشمن فحش خواهر و مادر بدهم!»

و بعد من اشاره‌ای کردم به این قسمت از خطبه‌ی مولا علی علیه‌السلام، وقتی که دید اصحابش دارند به معاویه فحش می‌دهند: «انی اکره ان تکونوا سبابین. ولکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر … من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جای دشنام، اعمال آن‌ها را برشمريد و حالات آن‌ها را متذكر شويد (و روی اعمال‌شان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستي نزديكتر است و برای اتمام حجت بهتر.» ( نهج البلاغه ، ص۳۲۳ ،کلام  ۲۰۶).

آن‌بار که با «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» صحبت می‌کردم، به این نوع نگاه او که در پایان مطلب «ما مغروریم؛ حرفی هست؟!» نیز خود آن را بیان کرده است مواجه شدم. حسین قدیانی نسبت به برخی انتقادها در باره‌ی وبلاگش چنین واکنش نشان می‌دهد:

« …ترفند جدیدشان هم این است که اولا خود را منتقدی دلسوز و بسیجی معرفی می‌کنند و در ثانی با زیرکی خاص و بی‌مثال خود می‌گویند چرا به جای تصویر آقا عکس خودت را گذاشته‌ای این‌جا؟! حاضرم قسم بخورم این شروع یک جنگ روانی با من است و اگر حتی عکس خودم را بردارم و تصویر ماه [منظور قدیانی از ماه، رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است] را بگذارم آن بالا همین‌ها دو فردای دیگر می‌گویند؛ چرا از آقا هزینه می‌کنی؟!…»

و در نوشته‌ای دیگر (+) می‌گوید:

«مانده‌ام دوستان از چه رو این همه علیه من حرف می‌زنند. به کدام جرم؟ به کدام‌ یک از این اتهامات پاسخ دهم، کدامش بماند؟ مگر ما جز این است که جملگی در یک سنگر هستیم و یک دشمن مشترک داریم؟ … شما که همه موبایل من را دارید؛ اگر واقعا شک و شبهه‌ای درباره من دارید آیا بهتر نیست قبل از عمومی کردنش صحت و سقم آن‌را از خودم جویا شوید؟»

برای همین هیچ بعید نیست که در مقابل این نوشته و اعتراضاتی که نسبت به او وجود داشت و اخیرا بیشتر شده است هم، چنین موضع‌گیری‌ای کند و گمان کند عده‌ای از دشمنانِ«قلم» توانای او، که تاب حرف‌ها و روشنگری‌هایش را ندارند، با ظاهری مذهبی و بسیجی می‌خواهند علیه او جنگ تبلیغاتی یا روانی و از قبیل کارها راه بیندازند.

این موضوع قابل تاکید است که هدف از نوشتن این مطلب به هیچ نوع پرداخت به شخصی با اسم «حسین قدیانی» نیست؛ بلکه از این رهگذر اشاره‌ای به رفتارهای ناپسندی می‌کنم که چندیست پرتکرار شده است و کم‌کم گویی نوعی افتخار هم به حساب می‌آید، در حالی که هم غیر اخلاقی است و هم مصداقی از ظلم و تعدی به دیگران. همان چیزی که رهبر بزرگوار انقلاب در چندین نوبت مورد تاکید قرار دادند و چنین فرمودند:

«من بارها گفته‌ام؛ ظلم نكنيم… ظلم فقط اين نيست كه آدم توى خيابان به يكى كشيده بزند. گاهى يك كلمه‌ى نابجا عليه يك كسى كه مستحقش نيست، يك نوشته‌ى نابجا، يك حركت نابجا، ظلم محسوب مي‌شود. اين طهارت دل را و طهارت عمل را خيلى بايستى ملاحظه كرد…

زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. این‌ها آن وظائف ماست. این‌جور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره – به خیال ما و با تشخیص ما – کمتر است، حق داریم که درباره‌اش هر چى که می‌توانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست.»

حسین قدیانی دقیقا جریانی را تقویت می‌کند که مورد مذمت و نکوهش رهبری است. اما گویا خود او متوجه این معنا نیست و بلکه دقیقا فکر می‌کند به رسالت اصلی خویش در جهت آرمان‌های امام و انقلاب عمل می‌کند؛ تا جایی که خود را «مبصر جمهوری اسلامی در فضای سایبر» می‌نامد و می‌گوید : «من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر خواهم ماند تا چشم بالاترین کور شود از نور ماه» (+)؛ و این در حالیست که مشی او هر روز در حال تضعیف و به انحراف کشاندن جریان اصلی حامی ارزش‌های اسلامی و انقلابی در فضای سایبر است.

او در یکی از نوشته‌های اخیرش (+) چنین می‌نویسد:

«مصاحبه بی سواد جامع التجاوز با الاغ نیوز : شیخ بی سواد گفت: الان زمبه، سگ سگارو یا کلا به شما که عرض می کنم؛ پاریکال بیشتر از من رادیکال امنیت قاطر(!) دارد. وی که با سایت «الاغ نیوز» گفت و گو می‌کرد، استفاده خود از پوشک مخصوص بزرگسالان؛ ایزی لایف را جهت جلوگیری از تعرض مفید به حال جامعه بشری دانست… »

صرف‌نظر از این نوع بیان سخیف، می‌توان گفت کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر کار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممکن است رجزهایی که می‌خواند خوب هم باشد- که بسیاری اوقات نبوده- اما هدف چیز دیگری بوده است، هدف نبرد بوده است.

او قیاس خود با آوینی را ممکن می‌شمارد و گویا اصلا متوجه نیست آوینی، سید شهیدان اهل قلم، چه مقدار در زمینه‌های تئوری به تولید محتوای ناب بر اساس آرمان‌های انقلاب اسلامی پرداخت و صدها صفحه نظریه و حرف‌های بدیع در توضیح و نقد دیدگاه‌های مختلف دارد. آوینی هیچ‌گاه قلمش را در راه توهین یا پرداختن به «اشخاص» به کار نبرد، بلکه همواره به اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها می‌پرداخت (+). این در حالیست که قدیانی تماما به اشخاص و موضع‌گیری نسبت به آن‌ها می‌پردازد و از توهین کردن به برخی نیز دفاع می‌کند و آن را قابل افتخار می‌داند. در حقیقت موضوع بسیار واضح‌تر از آن است که نیاز به مقایسه‌ی او با «آوینی» باشد و آوردن دلیل و استدلال.

بخش نظرات وبلاگ قدیانی حتی از متن آن هم بدتر است، و به قول کسی، می‌توان نام آن را «بالاترین» از نوع طرفداران نظام نهاد. جایی که در اعتبار، استدلال، منطق و عقلانیت در درجه‌ای بس پایین قرار دارد. برای مثال تصور کنید عده‌ای را که دلخوشی‌شان این است که اولین کامنت را در بخش نظرات وبلاگ او بگذارند و برای این هر روز با هم مسابقه می‌دهند ( برای مثال : + ، + ، +‌) و عده‌ای دیگر که با تعابیر خاص! از «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» تقدیر و تشکر می‌کنند. از طرفی عده‌ای دیگر نیز جنگ نرم و پیروی از دستور رهبری را در این یافته‌اند که از وبلاگ قدیانی و نوشته‌هایش دفاع کنند و مصداق عملی کارشان شده‌است طرح‌های گرافیکی! که به او تقدیم می‌کنند. (برای مثال: + ، + ، + )

متاسفانه تجربه نشان داده است این روزنامه‌نگار توجه چندانی به انتقاداتی که از او می‌شود نشان نداده است و روش قبلی خود و آن‌چه خود درست می‌پندارد را ادامه می‌دهد. با این حال، چیزی که بیان شد به مثابه‌ی «وظیفه‌» بود برای نویسنده.

این هم بخشی از صحبت‌های حسین قدیانی در مصاحبه‌اش با برنا است:

– نامم حسین است، فامیلیم قدیانی است، فرزند بابا اکبر شهید هستم. متولد سال 1358 در تهران.

– کتاب سفرنامه حج بنده با عنوان کسی در میعاد تا دو سه هفته دیگر در می آید و رمان سمفونی مورچه ها؛ قرار است مجموعه طنزهای خودم را به صورت کتاب در بیاورم . در روزنامه وطن امروز و کیهان هم مطلب می نویسم، صاحب وبلاگ مقدس قطعه 26 هم هستم.

– اصلا علاقه‌ای به تحصیلات دانشگاهی در این کشور ندارم. چون احساس می کنم به هیچ دردی نمی‌خورد و واقعا فقط برای شب خواستگاری خوب است همین.

– پدرم فقط یک وصیت به مادرم داشت؛ اینکه فرزندان من را حزب اللهی بار بیاورید همین. *حزب اللهی بار آمده اید؟ – من تندتر از پدرم هستم.

– الان با افتخار می گویم قطعه 26هیچ جا نیست، بلکه پربیننده ترین وبلاگ کشور است.

– الحمدالله در فضای سایبر هم شما می بینید که غلبه با بچه های حزب اللهی و ولایتی است.

– یک چیزی بگویم من دوست دارم تند و سریع باشم که آقا به من امر کند که قدیانی ظلم نکن، حتی به سران فتنه. این شرف دارد به اینکه من جزو یکی از یاران بی خاصیت آقا باشم که ایشان بگویند این عمار؟

– دوست دارم که یکی به من بگوید برگرد از درب خیمه دشمن؛ این شرف دارد به اینکه بگویند شما رو به خدا بیاد از ولایت دفاع کن مالک از دم خیمه کفر با افتخار بر می گردد. ولی در دل هر آنچه ناسزا دارد و انصار کسانی می کند که علی (ع) را مجبور کردند که به او فرمان دهد که برگردد.

تمام جوانانی که رفتند به جبهه و شهید شدند، جلوتر از امام بودند دیگر. امام (ره) در جماران بود و آنها داشتند در خاکریز ها می جنگیدند.

بچه بسیجی باید جلوتر از آقا برود و جان فدا کند و فدائی بشود و حالا هر وقت آقا فرمود برگرد برگردد … چیزی که من دیدم و می دانم این است رهبری در مورد کتاب و نوشته های من نظر خوبی دارند.

این دوستان به جای اینکه نگران آینده بنده باشند، به امروز خودشان فکر کنند ، کاری کنند امروزشان با تائید ولایت همراه باشد من هم یک بچه بسیجی هستم دیگر . من قسمتی از اینها را می گذارم به پای حسادت .

بصیرت و اینها برای بسیجیان دکتر و مهندس به بالاست من فقط این را می بینیم که یک جان دارم برای تقدیم . احتمالا ما چون بد از ولایت دفاع می کنیم نه بصیریت داریم و نه چیز دیگری .

بنده مطلب دیگری هم عرض می کنم ؛ بعضی می گویند : عکس خودش را گذاشته بالای وبلاگ که معروف بشود ! اتفاقا اگر زمان آوینی گمنام بودن خوب بود که اسم خودت را پائین فیلم خودت نزنی و از اینطور کارها ، در این این زمان خوب است اگر کسی از ولایت دفاع می کند در پستو و یواشکی نباشد.

می گویند از مقام ولایت زیاد مایه می گذاری؟ دوست دارم و این کار را می کنم . یک سری هم که می گویند دیگر شورش را در آورده ای ، خوب کسان دیگر از آقا مایه نگذارند تا این مایه گذاشتن من با مایه نگذاشتن آنها جمع می شود و یک چیز خوبی به وجود بیاید … بیشتر مخاطب من دوستانی هستند که با ژشت بسیجی به من خرده های اینچنینی می گیرند.

یک سری اسم هست می خواهم به صورت تک جمله نظرت و یا اولین چیزی که با شنیدن آن به ذهنت می رسد بگویی… بلاگفا: نمی شناسم. علیرضا شیرازی: نمی شناسم.

با این همه، در پایان لازم می‌دانم در کنار نقد، نمونه‌ای از برخی نوشته‌های خوب او را بیاورم و تاکیدی داشته باشم بر این که حسین قدیانی رویشی در عرصه نویسندگی بوده‌ است؛ و دقیقا به همین دلیل است که لزوم نقد و تذکر بیشتر حس می‌شود.

به جای مقدمه / من مستأجر نیستم خانه‌ام «بیت رهبری» است / مخملباف پایان غم انگیز یک زندگی است / نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد / سئوال را فقط از خدا بپرس

  1. دقیقا
    18 آگوست 2010

    80% نوشته هاش مفیده ادم خوبیه 1-100 شاید خاکی بزنه که قابل اغماضه….

  2. مستانه
    19 آگوست 2010

    خیلی خوب بود. دلمان ترکیده بود از بس این حرفها زده نشده بود

  3. شما هم غلت کردید بی شمارید
    21 آگوست 2010

    اخیییییییییییییییییییییی.که چقدر دلم به حالت میسوزه.
    کوررررررررررررررر شود هر ان کس نتواند دید

  4. هابيل
    21 آگوست 2010

    دست‌مريزاد اخوي
    متن عالي‌ئي بود

  5. عليرضا كياني
    21 آگوست 2010

    مزه نقد خودتان را در وبلاگم بچشيد
    اينگونه حق الناس 1 نفر از 5000 نفر صاف مي شود
    دنبال4999 نفر ديگر كه به بالاترين نظام متهمشان كردي برو
    تريبون مستضعفين اگر واقعا تريبون ژابرهنه هاست نقد ما هم بر اسماعيل محمدي در اين سايتش بياورد
    آن وقت دو دو تا چهارتا
    نه اينكه سايتش را ميدان گاه نقدهاي بچه گانه كند
    پاسخ نقدها را هم بگذاريد اگر دلسوزيد
    شما كه الي ماشا الله جايزه بصيرت گرفته ايد چرا؟
    متوقع هستم نقد ما را هم منتشر كنيد
    آدرس وبلاگ:
    بيانچه/ دلنوشته هاي يك پابرهنه
    پست آخر
    كياني

  6. مرگ بر دشمن حسین قدیانی
    21 آگوست 2010

    آقای موش بیا برو جلو سوت بزن
    خیلی سعی کردی که تو نوشتت معلوم نشه داری از حسادت به حسین قدیانی می ترکی
    ولی گند زدی اساسی
    بگو بینم خود تو چیکار کردی برای مقابله با فتنه؟
    من حلالت نمی کنم که تهمت بالاترین نظام رو به ما زدی

  7. برادر خودتان را اصلاح کنید! | آذرباد
    21 آگوست 2010

    […] موضوع مطلبی است که آقای محمدی در نقد حسین قدیانی که منتشر شد، حسین قدیانی و یاران بر اسماعیل تاختند و او […]

  8. یه بچه حزب اللهی
    21 آگوست 2010

    دم شما گرم!
    حالا ما شدیم بالاترنیه نظام؟!
    تعبیر زشتی به کار بردی.

    چرا بالاترینی هستیم؟چون وبلاگ شما رو نمیشناسیم و پای ثابت حسین قدیانی هستیم؟
    برادر من خیلی بدِ که ما و شما که همه مون فدائیانِ رهبریم و افتخار میکنیم به سرباز ولایت بودن اینجوری همو تخریب کنیم.
    مدیون خیلی ها شدی؛باید ازشون حلالیت بطلبی قبل از اینکه دیر بشه.
    شبهای قدر نزدیکه؛تا دیر نشده یه فکری بکنید.
    یا علی.

  9. صفوف آهنین » بایگانی » حکایت عمار، آوینی و حسین قدیانی!
    21 آگوست 2010

    […] نویسند: اسماعیل محمدی […]

  10. جنابالی
    21 آگوست 2010

    سلام داش اسمال
    آقا ما این حمله و ایجاد مشکل بین هم کسایی که دارن توی یه جبهه میجنگن رو درست نمیدونیم
    جنگ نرم به فتح قلوب احتیاج داره و متون احساسی و ادبی
    اخلاق رو هم اگه بخوایم اینجوری معنی کنیم که به طرف مقابلت هیچی نگی که بهش بربخوره که همه طنز نویسا بی اخلاقن
    حسین قدیانی به کسی فحش خواهر مادر نداده ولی طبق همین معیارهایی که گفتی هم اگه بخوای میشه تموم هم فکراتو بدون اینکه بخوای کمک کنی و با هم به تفاهم برسید دقیقا به همین روشی که کار کردی از خودت دور کنی

  11. یک فنجان فکر » آرشیو » آقاجان! فکر نکنید که ما ساکت بودیم.
    21 آگوست 2010

    […] «اسماعیل محمدی»، وبلاگ نویسی که چند سالی است با فعالیت مثبت و دائمی خود در شبکه های اجتماعی و وبلاگ نویسی، چهرۀ خود را به عنوان یک «فعال حزب اللهی» به اثبات رسانده است و اخیراً وبلاگش به خاطر انتقادهایش به برخی از مسئولین و وضعیت فیلترینگ کشور فیلتر شد، مطلبی را در «نقد نوشته های حسین قدیانی»، در وب سایت تریبون که از فعال ترین رسانه های مردمی در مقابله با جریان فتنه و ضدانقلاب است، منتشر کرده است. […]

  12. محمداشراق
    22 آگوست 2010

    سلام برادران تریبون مستضعفین که شخصا مطالب تان را در فروم های مختلف بازنشر داده ام و شدیدا بابت تلاشهایتان از شما متشکرم و از خدا طلب اجر کثیر برایتان دارم.
    اما چند نکته ..
    1 : از طرح این نوشته تان انتقاد دارم.

    2: حسین قدیانی قابل نقد است همچنانکه شما و ما

    3: به نظر می رسد در چندین مورد بی انصافی کرده اید از جمله :
    الف) عدم التفات به تاثیر شگرف نوشته های ایشان در روشنگری فتنه های فتنه گران
    ب ) مقایسه ی سخیف بازدیدکنندگان قطعه26 با سایت کثیف …
    ج ) تصغیر وتحقیر نویسنده ی غیر مجازی ای که به عرصه وب آمده است.

  13. ادب در برابر مخالف « درویشی نشسته بر پوست پلنگ
    22 آگوست 2010

    […] محیط زیست ندارد. نمونه‌ی این چند روزه‌ی این مغالطه، انتقادات اسماعیل به حسین قدیانی بود که با پاسخ نامربوط وماهی دودیانه‎ی […]

  14. آبجی زهرا
    22 آگوست 2010

    خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
    حســــــــــــــــــــــــــــــــــــــودی..

  15. هپلي
    22 آگوست 2010

    اجرت با …..

    مطلبت رفت روي بالاترين

    خوش حال باش بابت خوش خدمتي كه كردي به دشمن

    هميشه از كوتوله هايي كه بقيه رو له ميكنن تا ديده بشن بدم ميومده

  16. ن.خ
    22 آگوست 2010

    سلام برادر منتقد
    حال و احوال؟بهترید انشالله؟خبر دارید یا نه لینک مطلبتون منتقل شده به بالاترین؟مبارکتون باشه.حالا دیگه خیالتون راحت میشه اگه اونها هم چند تایی فحش نثارتون کنند و سر بالا بیارید بگید بالاترینیها به من حمله کردند.اما این وسط یه مشکلی هست و اونهم اینکه شما از کسی نقد کردید که خار چشم بالاترینهاست.
    اخوی تا حالا سری به کامنتهای بالاترین زدید؟واقعا برام سواله؟اگر نزدید که با چه جراتی کامنتدونی قطعه 26 رو متهم کردید به بالاترین نظام؟اگر هم رویت کردید واقعا براتون متاسفم.میخواستم چند تایی از اظهار فضل بالاترینها رو براتون بفرستم اما شرمم اومد.شما شرم نکردید همچین توهینی کردید؟
    انتقاد از حسین قدیانی این روزها گویی خیلی مد شده؟آخه هرکی انتقاد میکنه یه سری دیگه به طرز وحشتناکی به به و چه چه میکنند و آمار وبلاگشون سیر صعودی پیدا میکنه.باعث میشه دیده بشن.حکایت شما منو یاد اظهارات مشایی میندازه.ازش خبر دارید که؟اسفندیار خان دولت رو میگم.دیدید که هراز گاهی یه چیزی میگه و میاد تو راس خبرها.اینجوری بیشتر دیده میشه
    برادری که میگی حزب اللهی هستی و سابقت زیاده تو وبلاگ نویسی و نویسندگی.جسارتا میتونم آمار بازدید کنندگان وبلاگتون رو بدونم؟حداقل قبل از فیلترش رو بگید.
    نمیدونم کتاب نه دهه حسین قدیانی الان چاپ چندمشه ولی هرچی هست بالاست.نمیدونم چرا یاد حرفهای جوانفکر افتادم تو برنامه دیروز و امروز و فردا که میفرمود اینهایی که از مشایی انتقاد میکنند سیاسیون هستند نه مردم عادی.گفتم شاید شما هم تصور کردی این افرادی که کتاب نه ده رو خریدن و یه سریشون مثل من که هنوز تهیه نکردند ولی عضو ثابت قطعه 26 هستند از جماعت دیگری هستند.اگر اینچنین تصور میکنید که براتون متاسفم.اخوی بر فرض که به اصطلاح انتقادات شما به حسین قدیانی درست که نیست.به چه جراتی نظرات و بازدیدکنندگان وبلاگش رو متهم کردید به بالاترین؟؟؟؟؟
    راستی تو روزهایی که یه عده افتخار میکردند و صداشون گوش فلک رو کر کرده بود که فرزند شهید همت و باکری با اونها هستند یکی مثل حسین قدیانی سرش رو بالا گرفت و گفت من فرزند بابا اکبر شهید هستم و به شما میگم:غلط کردید بیشمارید
    جسارتا چند تا از مطالبتون رو ممنون میشم در اون چند ماه نبرد سایبری ببینم.
    با تشکر یکی از خوانندگان همیشگی قطعه 26

  17. یه بچه حزب اللهی(سیداحمد)
    22 آگوست 2010

    تبریک تبریک تبریک

    لینک مطلبتون رفت تو بالاترین بالاخره با توهین به ماها شاید یه کم بازدید کنندتون افزایش پیدا کنه.

    اشتباه کردی؛بجوری هم اشتباه کردی.
    خوشحال کردن دشمن هنر نیست اخوی.

    الان زمان خوبی برای حسادت نبود!

  18. داداش علی
    23 آگوست 2010

    دل بچه حزب اللهی رو شکوندن و تضعیف روحیه خودی کردن هنره؟
    من از خواننده های مداوم قطعه مقدس 26 هستم.
    این وبلاگ ارزشش بیشتر از 10 تا روزنامه (چه دولتی و چه مخالف) هستش.
    ما تا انتقام سیلی زهرا نگیریم ناله می زنیم این رجز نیست سوز دل ماست.

  19. سید
    24 آگوست 2010

    به دوستانی که در بالا فقط احساسی از قطعه 26 دفاع کرده اند میگویم بییایم کمی منصف و عاقل باشیم.
    بعنوان یک حزب اللهی برایم مایه افتخار و خوشنودی که امثال شما در وبلاگستان فارسی هستین.
    خداوند همه مان را هدایتمان کند.

  20. محمود
    25 آگوست 2010

    با سلام .آقا اسماعیل مطلبتون عالی بود.واقعا نقدتون وارده.
    با تشکر

  21. ن.م
    26 آگوست 2010

    اگر همه ی ما با متون اصلی و پایه ای اسلام آشنا باشیم کمتر بینمان اختلاف به وجود می آید چون همان متون اصلی راه گشاست و حق و باطل مشخص میکند.
    من راجع به صحبتهای دوطرف ابراز نظر نمیکنم فقط میدانم که در قرآن و روایت از بددهنی و مسخره کردن دیگران و به کار بردن واژه های زشت منع شده ایم.
    و در این مورد آقای قدیانی باید دقت بیشتری بکنند. همه ما عیوبی داریم که میتوانیم برطرف کنیم
    اگر بخواهیم…
    انشائالله

  22. پسر شهید
    26 آگوست 2010

    از حسادت است

  23. مهدی سعیدی
    27 آگوست 2010

    تا زمانی که اوضاع نقد تو ممکلت ما این باشد، فقط باید تاسف خورد… نمی‌شود نقد کرد.. نمی‌شود امر به معروف کرد… ناراحت می‌شوند…

  24. محمداشراق
    27 آگوست 2010

    سلام

    سری قبل داشتم براتون متن مفصلی می نوشتم که انگشتم خورد روی اینتر و مطلب ارسال شد.. و وقتی هم دیدم منوط به تایید مدیر است دیگر حوصله نکردم آن را ادامه بدهم .. و اما الان:

    برادر اسماعیل محمدی”

    اگر چه اینجانب الزاما ادبیاتم ادبیات آقای قدیانی نیست اما بدانید ادبیات دو طرف را به خوبی خوب می فهمم
    لذاست که به صراحت متوجه این مطلب هستم که به هیچ وجه زمان و حتی فضای مناسبی را نیز برای این نقد انتخاب نکرده بودید باز هم تاکید می کنم به هیچ وجه من الوجوه! / این یک.
    دوم اینکه : شخصا با نقد موافق بوده و هستم اما اگر در فضای ایام فتنه زیست کرده باشید گمان نمی کنم نوبت به نقد ایشان رسیده باشد.. گویا هیچ تاثیر مثبتی در آن ایام نداشته و فی المثل اینطور نبوده که سناریوی تقابل بچه شهید با نظام را وارونه کرد و …
    البته وقتی به یاد آوردم که در این سایت , مرثیه سرایی برای مرده! ای به نام “روح الامینی” را در پیش گرفته اید فهمیدم که توقعم بیجاست!!
    باز هم ناچارم تاکید کنم : ” زیست” کرده باشید و نه اینکه صرفا در فضای مجازی حضور داشته باشید.. بنظرم نیازی به توضیح افزونتر نباشد

    سوم هم اینکه با فضیحت پیش آمده که لینک دادن بالاترین! به مطلب تان باشد چه تدبیری را در نظر دارید ؟؟ آیا در وبلاگ خودتان و در همین سایت اقدام به جبران این کوتاهی می کنید یا خیر؟؟

    عمیقا منتظریم
    گرچه زخم زبان تان کماکان بر تن مان مانده است و …

    ” قال اننی لیحزننی ان تذهبوا به و اخاف ان یاکله الذئب و انتم عنه غافلون “

  25. هابـیـل » قدیانی، بی‌ادبی و مرزبندی با بی‌ادب‌ها
    27 آگوست 2010

    […] جریانی که به عنوان ارزشی و حزب الله مشهور است، رخ داد. مطلبی از دوست ِ بزرگوارم، اسماعیل محمدی در تریبون منتشر شد […]

  26. توهم
    28 آگوست 2010

    اینها اگر قدرت بگیرند 10 سال دیگر رحم به هیچکداممان نخواهند کرد…
    این خط ، این نشان

  27. سلمان
    28 آگوست 2010

    متاسفانه بعد از مدت‌ها، امروز فرصت کردم مطلب قدیانی در پاسخ به نقد شما (که البته به آن انتقاداتی دارم) را بخوانم.

    متاسفانه از همین پاسخ بی‌شرمانه‌ی قدیانی و نظرات ذیلش و نظرات این مطلب که از جانب دوست‌داران ایشان درج شده است می‌توان درستی نگرانی از باب شدن فرهنگ فحاشی به مخالف را دید.

    به دوست‌داران حسین قدیانی هم عارضم که ما هم از جسارت حسین قدیانی در رجزخوانی‌های اوایل کار لذت می‌بردیم و از تکرار آن‌ها در هم امروز هم خرسندیم. اما شیوه‌ی مبارزه با دشمنان و فتنه‌گران، همان‌طور که حضرت آقا فرمودن بصیرت‌دهی و بصیرت‌یابی‌ست. و این هر دو در مطالب حسین قدیانی یافت نمی‌شود. حق می‌دهم که ار فحاشی‌هایش لذت ببرید اما راهِ کار این نیست و حق این نیست.

  28. کهف حصین
    29 آگوست 2010

    آقای سلمان
    یه زمانی شاید فقط شما تشخیص ندید این دلیل نمیشه که بصیرت دهی و بصیرت یابی یافت نشه !!
    شاید این ها چشم بصیرت می خواد که خب بالاخره بعضی ها دارند بعضی ها نه!
    جای دیگه هم گفتم اینجا هم می گم
    خدا هم توی قران گاهی برخی رو به حمار و کلب تشبیه کرده
    اون زمانی که وجه تشابه نباشه و این رو بگی می شه فحش ناسزا اما اگر وجه تشابه باشه اتفاقا خیلی هم بسزاست و نسبت واقعی وعین بصیرت.
    خنده داره اگر بخوایم چشم روی حرف کسی ببندیم که نسبت تجاوز را به نظام داد و بیایم نقد کنیم که چرا یکی هی این رو تکرار می کنه به عبارات گوناگون که قبحش رو نشون بده !!!! که دیگری اشتباه نکنه و از این توهماتش در تریبون های آزاد استفاده نکنه که آبروی یک کشور و یک نظام رو ببره.
    اما شما نویسنده ی این متن دوستان هم عرض ارادت کردند بابت صفت بالاترینی و هم تبریکات و … گفتند بابت لینک شدن در این سایت کثیف .
    شما رو ارجاع می دم که فقط برای ده دقیقه وقت بگذارید کامنتها ی بالاترین رو بخونید و ده دقیقه هم وقت بگذارید کامنتهای اینجا رو بخونید
    وجه تشابهش رو بیان کنید !!!
    آقای سلمان شما هم همین طور
    کجا در نظرات این وبلاگ فحاشی شده !!! شما اصلا نظرات رو خوندید ؟!! گاف های بزرگ دادن موجبات خنده رو فراهم می آره .

  29. mohamad
    29 آگوست 2010

    قسم میخورم هر کس نظر موافق با متن را داده یه سبز کثیف است و خوشحال از این تهمت های شما به حسین قدیانی است

    خدا لعنتتون کنه که دشمن شادمون کردین

    سلام خدا بر حسین قدیانی

  30. خادم المولا
    30 آگوست 2010

    سلام
    اثرات مطلبتونو دیدین یا حرفه ای ها فقط مینویسند و به قبل وبعدش کار ندارند
    به کامنت هایی که برات گذاشتن سر زدی
    (((((((((((اینها اگر قدرت بگیرند ۱۰ سال دیگر رحم به هیچکداممان نخواهند کرد…
    این خط ، این نشان)))))))
    این یه نمونشه
    حسادت باعث شد که حسن بن علی (ع) کنار قبر جدش نباشه و …
    حسادت جمل به راه میندازه
    توکه ادعا میکنی حرفه ای هستی و بلاگری این پیش ما پشیزی نمی ارزه اگر بنا بر حرفه ای بودنه bbc از تو خیلی حرفه ای تره
    در ضمن ما افتخارمون اینه که اراجیف امثال بی بصیرت مثل شما رو جواب بدیم که فردا نشین ابن ملجم و عمر سعد
    بلاگر رهبر رهبر میکنی دهنت نچاد؟ اسم آقا بزرگتر از اوونه که تو بخای با کوبیدن فرزندانش ازش دم بزنی
    داستان خوارج و جای مهر رو پیشونیشونو دوباره شاید هم برای دفعه اول بخون آقای تجربه
    مردشور تجربه ای که آخرش دشمنو شاد کنه
    من این کامنتو ننوشتم به امید اینکه بذاری رو وب ولی مرد باش و مردونه بخونش
    بذار بقیه هم بدونن چی گفتم که حداقل انتقادپذیری که براش تو جبهه دشمن سینه زدی دیده بشه چقدر بهش اعتقاد داری
    افتخار من اینه که اگر بالاترینم بالاترین نظام مقدس جمهوری اسلامی هستم که دست خدا بالای سرماست
    نه بالاترین نوکر نوکر نوکر نوکر دشمن خدا
    بالاترین ماییم اونا فقط اسمشو دارن ضرار هم مسجد بود
    مواظب باش کجا نماز میخونی
    یا علی

  31. مهدی.ه
    31 آگوست 2010

    قدیانی راست گفته…با این کارها آمارتون ماشاالله خیلی بالا رفته و معروف شدید…

  32. یک بنده خدا
    8 سپتامبر 2010

    سلام
    شما به بهانه ی وجود یک عیب اقای قدیانی(استفاده از کلمات نادرست) همه ی امتیازات فوق العاده و خصوصیات بی بدیل ایشون رو زیر سوال بردید طوری که اگه کسی حسین قدیانی رو نشناسه و نقد(!!) شما رو بخونه فکر میکننه قدیانی یه روانی…اگه جای شما بودم بر خودم واجب عینی می دونستم که حتما اول به محاسنش بپردازم و بعد در کنارش عیبش رو بگم ببینید ماها (بچه های قطعه 26) از نقد ناراحت نمی شیم بلکه از ضد حالایی اینجوری ناراحت می شیم و بدونید که این نقد شما به حاجی رو خود ما هم توی همون کامنتدونی که شما گفتید بالاترین هم به ایشون داشتیم اما من واقعا نمی فهمم که چرا شما به عشقی که ما به ایشون و وبلاگ داریم خرده گرفتید ایا فکر نکردید که این برای خدمت بزرگی بوده و هست که قدیانی به اندیشه و احساس ما کرده بله احساس ! مگر چیز کمی است و می خواهم بپرسم با عرض جسارت متوجه هستید که بعد از جریانات پارسال این اقای قدیانی بود که به ما اعتماد به نفس داد و در مواقعی که جاش بود ما را روشن بود و من و خیلی ها مثل من از ایشان یاد گرفتیم مشی بسیجی بودن رو …بابا اخه مفهوم هست که حسین قدیانی عشق است یا نه؟!
    منم اولی که رفتم توی اون وبلاگ در حال خمیازه کشیدن بودم و داشتم با بی رمقی نوشته های این بسیجی رو می خوندم ودوست داشتم زودتر تموم کنم اخه تقریبا همه ی نوشته های بسیجی ها شبیه هم بود دم از حق می زدند اما سرد و بی احساس بودند و به قول معروف کار بلد نبودند اما من وقتی برای اولین بار یک مطلب فرزند بابااکبر را تا تهش خواندم اخرش چشمهایم تیز شد و با خودم عهد کردم که حتما باز هم بیایم اینجا( وحالا به راستی چه فرقی می کند چند وقت باشد که ایشان امده به فضای سایبری) و این شد که ما شدیم به قول شما بالاترین نظام!
    و حالا هر دفعه که هوس اشک ریختن کنیم و دلمان بخواهد کسی برایمان روضه بخواند می رویم خیمه ی حسین قدیانی و هر وقت که دلمان برای ماه(رهبر عظیم شان انقلاب اسلامی) تنگ می شود می رویم تا قدیانی برایمان مدح ماه کند و اری ما عاشق حسین قدیانی هستیم و ما مغروریم و ما مفتخریم…ایا (؟!)حرفی هست؟؟؟؟(اگر حرفی هست توضیحات بالا را بخوانید).
    یا حق.

  33. مریم
    12 سپتامبر 2010

    آفرین

  34. مریم
    12 سپتامبر 2010

    ^^^
    در پاسخ به mohamad در بالا:
    من هم قسم می خورم که اشتباه قسم خوردی چون من سبز نیستم . چه بخواهید چه نخواهید برخی از حرفهای حضرت آقا حرفهای جناب قدیانی را تائید نمی کند. در لعنت فرستادن به این و آن هم احتیاط بفرمایید.

  35. زهرا
    12 دسامبر 2010

    افراط و تفريط هر دو بد است.
    اصلا يك سوال كلي به نظر شما نوشته هاي حسين قدياني فحاشي هست يا نه؟

  36. زهرا
    12 دسامبر 2010

    يه بار يه بچه اي يه حرف بدي زد .بهش گفتم چرا فحش ميدي گفت اين كه فحش نيست بعد يه چيز وحشتناكتر گفت و گفت اين فحش بود.

  37. عليرضا الف
    14 دسامبر 2010

    تقريبا ميشه گفت تمام متنتون رو قبول دارم
    من هم قبلا اينا رو مي گفتم منتها با ادبيات و جامعيت ضعيف تر
    من يكي دو بار با كامنت سعي كردم انتقاداتم رو به گوش آقاي قدياني برسونم كه حاميانشون به وبلاگم هجوم آوردن و اگه و …
    آقاي قدياني در كل آدم خوبي هستن اما انتقادات ريز و درشت زيادي بهشون وارده

  38. فرزند شهید
    14 دسامبر 2010

    این آدم شدیدا مغرور و کله شق است . خدا شفایش بدهد.

  39. پیرو رهبری
    14 دسامبر 2010

    سلام بر همه ی دوستان
    من خود از خوانندگان قطعه 26 بودم و از فیلتر شدن این سایت ناراحت شدم اما اگر به وجدان رجوع کنیم آقای حسین قدیانی به فرمایشات رهبری بی توجه بوده و فقط دم از ولایت می زنند چون پیرو ولایت مطیع امر رهبری ست که فرمانش بر خاتمه دادن فتنه است .

  40. فرهاد
    15 دسامبر 2010

    سلام.ادمها تشنه غرور و بزرگی هستند.جوانهای این مرز و بوم تفریح و سرگرمی و شور و نشاط میخوان.قدیانی هم جوانی است مثل باقی جوانان .وقتی لیدری فرزندان شهدا رو در دست گرفت و ودید طرفدار داره بیشتر غره شد.حس اینکه حامیان وب همه جا باهاش هستن بهش جرات داد که سخنانی بگه که نه تنها تایید رهبری نبود بلکه اغاز فتنه دیگری رو رقم میزد
    چنان راحت از کشتن حرف زدن و شلوغ کردن و جوانان حزب الهی رو تحریک به شورش کردن نشان از این دارد که ایشون ب دنبال تخلیه نارامیهای درونی خودشون هستند
    وچقدر بد که احساسات فرزندان شهدا و بسیجیها سریع تحریک میشود
    با چنین طرفدارن دگمی باید منتظر خطر جدی برای نظام مان باشیم

  41. محمد
    15 دسامبر 2010

    با سلام
    مطلب زیبای شما در جبهه مجازی حمایت از حسین قدیانی درج گردید .
    در صورت امکان لطفا حمایت بفرمایید

    موفق باشید
    التماس دعا

  42. چوب خدا
    16 دسامبر 2010

    منظورتون از نوشتن این نقد چی بود؟
    چرا الان نوشتینش؟
    اصلا وقت شناس نیستید برادر
    کینه و کدورت های قدیمی تو نوشته تون موج میزنه
    در ضمن از نظر شما اونهایی بالاترینی هستند که از سبزها فحش می خورن یا اونهایی که بالاترین بهشون لینک میده؟؟؟؟

  43. چوب خدا
    16 دسامبر 2010

    در ضمن نقدت اصلا منصفانه نبود
    متن بعد از “نیایند خواهرانم اینجا، می خواهم به دشمن فحش بدهم” رو خودندید؟
    فحش خواهر و مادر داد؟
    اصلا فحش داد؟
    یکی از اصول نقد اینه که اول متن مورد نظر بخونی برادر

  44. کوهی
    18 دسامبر 2010

    حاج آقا ما بسیجیا منظورم بسیجیای رسمی نیست. بلکه پیروان ولایت هست که کاری با این عناوین ساختگی شما ندارند. ما هممون مبصر اینترنتیم.من خودم هر وقت فرصت کنم تا بتونم در اینترنت با کجیها و مطالب گمراه کننده مبارزه می کنم و 20 سال هم هست که اینکار را می کنم. مطمئنم که 20 سال پیش که هیچ ده سال پیش هم شما نمی دونستید اینترنت چیه… شما مشکلی با این کار ما دارید؟

  45. میثم
    18 دسامبر 2010

    برادر !
    شما چون بازدید نداری و پول از ارگان ها می گیری بنویسی بهت برخورده یکی دلی نوشت و بر و بچه های وب رو دست گرفتنش؟؟؟!!
    اتقوالله!
    خدا هدایتت کنه
    اتفاقا اینجانب نیز در جلسه ای چهره با چهره با شما به نگاه کوپنی و غربز زده عمیقت به این اسلحه پی بردم!
    یمقدار انصاف هم خوب چیزیه!
    خدا همه امون رو هدایت کنه و فکر نکنیم بر مقام قضاوت نشسته ایم و به این راحتی از کنار این تحلیل ها نگذریم
    خوب است برای اونهایی که تریبون ندارن یه سر به بلوچستان بری ببینی چه خبره ؟
    دانشگاه امام صادق متاسفانه فقط داره مثل شماها رو کپی پیست می کنه
    کسانی که همش از نظام طلبکارن و با پول دولتی خودشون رو رشد دادن
    خوبه بگید هزینه ها تون رو کدوم ارگان امنیتی داده برادر
    و اون ساختمونی که تو بالا شهر دارید ؟؟؟
    هی دم از استضعاف نزن
    چقدر سختی و گرسنگی کشیدی ؟>؟؟؟
    یا حق الیقین
    والعاقبه للمتقین

  46. جواد
    18 دسامبر 2010

    الان تنها چيزي كه به نظرم ميرسد اين است خدا نگهدارت باشد زبان گوياي منه بسيجي مايه افتخاري قلب اقا و مولا ازت شاد

  47. حسين قدياني ها
    21 دسامبر 2010

    مرگ بر افرادي كه به قدياني حسودي ميكنن.

  48. سبز
    21 دسامبر 2010

    شما همتون بت پرست هستید.

  49. ؟؟؟
    23 دسامبر 2010

    سلام با شمام همه ی اونایی که نظر گذاشتین وآقا اسماعیلو کوبوندین یادتونه خود داداش حسین مخالف این جنگ و دعواها بود اونجاکه گفت من با پسر همت دعواندارم وشما آقا اسماعیل نقدت خیلی هم نا عادلانه نبود مخصوصا که بعدش نکات مثبت روهم آوردی اما فکر نمیکنی الان که به اندازه کافی دشمن شاد هستیم وقتش نبود؟

  50. سلام
    30 دسامبر 2010

    به نام خدا
    سلام علیکم
    یا ابا عبدالله، انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم ان شاء الله الی یوم القیامة
    وقتی در جامعه ملاک ها خاک می خورد و در تنور احساسات دمیده می شود بیش از این نباید توقعی داشت
    من تا امروز نه آقای قدیانی می شناختم نه سایت مستضعفین …
    تقریبا تمام متنها را خواندم..
    برایم مهم نیست که به من چه انگی بزنید یا نزنید، سبز، خاکستری، سیاه…
    برایم مهم است که چقدر منطق و دلیل و معیار ارائه شود…
    به گمان خودم عاقلانه اسلام آوردم نه عاشقانه، و عاشق همین چیزهای معقول شدم…
    وقتی حضرت امیر ع می فرمایند توهین و فحاشی ممنوع، از چه دفاع می کنید؟..
    اصلا ایا باید حضرت امیر ع بگوید فحاشی خوب نیست تا ما نکنیم؟ خوب است قرآن و حدیث از این مطالب پر است و گر نه ما متدینین چه که نمی کردیم؟!!
    الان که الحمدلله دروغ و افترا را تئوریزه کرده ایم، و بر دشمن واجب می دانیم،؛ هدف، هر چه مقدس تر باشد، با ابزار مقدس به دست می آید…
    مگر فریاد امیر المومنین را نشنیده ایم که اگر قرار به کیاست و زیرکی باشد من زیرکترین عربم، نه معاویه، ولی من اهل خدعه و نیرنگ نیستم؛
    مگر فریاد امیر المومنین را نشنیده ایم که « من می توانم کاری بکنم که ( با زور و اجبار و تهدید و تطمیع و کارهای غیر شرعی) شما به اطاعت من درایید، ولی من کسی نیستم که حاضر باشم با به خاطر اصلاح شما خودم را تباه کنم»؟
    ظاهرا درد دین داریم، ولی باطنش حب و بغض و کینه شخصی ؟؟!
    کجای دین و سیره ائمه این بوده است که ظلم و جنایت و نامردی و نادرستی را به بهانه حفظ وحدت صفوف دربرابر دشمن داخلی و خارجی ماستمالی و لاپوشانی کرده اند؟ این معیار “وقت شناسی” دیگر چه صیغه ای است؟
    چه کسی دشمن را شاد می کند؟ ما خودمان یکدیگر را قبل از اینکه دیر بشود اصلاح کنیم دشمن شاد می شود؟ یا اینکه بگذاریم فضیحتی مثل کهریزک رخ بدهد و بعدا نتوانیم جمعش کنیم؟ والله عقل هم خوب چیزی است.
    پای منبر حضرت امیر ع یک فرد از خوارج نعره می زند و خطاب به ایشان می گوید:«خدا بکشدش که چقدر می فهمد»؛ ماکاسه های داغتر از آش اگر بودید چه می کردیم؟ لابد نسل و دودمانش را برباد می دادیم! اما حضرت امیر ع این دشمنان تابلو را ممنوع الورود به مسجد نکرد، مواجبشان را از بیت المال قطع نکرد،..لابد فکر می کنید حضرت کسی را نداشت، ولایت در غربت بود، و از این حرفها… نخیر! امثال ما ها هم که بخواهند گردن طرف را بشکنند زیاد بود!
    از کی تا حالا عشق ملاک تصمیم گیری شده است؟ از کی تا حالا احساسات ملاک درست و غلط شده است؟ مگر قران نمی گوید «هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین؟ » اگر ادعا می کنید حرفتان درست است برهان بیاورید؛ این برهان است که بگوییم « ما عاشق هستیم، حرفی هست؟»
    حضرت امیر ع فرمود: « من عشق اعشی بصره» عاشق کور می شود؛ یعنی نقاط ضعف معشوق را نمی بیند.
    وقتی دینمان را از مداحان می گیریم باید فکر اینجایش را هم بکنیم.
    واقعا نسل ما با نسلی که انقلاب کرد، به لحاظ استواری بنیانهای عقیدتی و فکری یکسان است؟
    انقلاب ما انقلاب فکری و فرهنگی بود یا نبود؟ امثال بهشتی و مطهری و مفتح و باهنر مگر نه اینکه هزاران ساعت جلسات بحث و تدریس برگزار کردند و کتابها نوشتند تا نسلی را تربیت کردند که بداند و بفهمد که چه می کند و چرا باید بکند؟ مگر نه اینکه به مخالف ( ان هم چه مخالفی، توده ای، مارکسیست…) اجازه دادند تا در سطح رسانه ملی حرفش را به صورت جلسه زنده مطرح کند و پاسخ بشنود؟
    انها مبارزتر بودند یا ما؟ آنها عاشق تر بودند یا ما؟ هم عاشق تر بودند، هم عاقل تر.
    ا«تند» بودن و آتشین مزاج بودن، به معنای فرصت را از تفکر و تعقل گرفتن و به تنور احساسات صرف دامن زدن، ویژگی هر انقلابی بوده باشد،ویژگی انقلا ب ما نبوده است.
    والله قسم بدانید طالبان و جوانان و نوجوانانی که به عشق رسیدن به بهشت و همنشینی با پیامبر ص کمربند انفجاری به خود می بندند و خودشان را میان دستجات عزاداری شیعیان منفجر می کنند، بدانید قطعا از ما بسیار تندتر، احساساتی تر، عاشق ترند ( و خیلی ترهای دیدیگر)، اما کو عقل، کو معیار، کو ملاک؟!
    ای کاش ذره ای با دین و معیارهای آن بیشتر آشنا شویم
    کافی ج1
    حسن بن جهم از امام رضا ع نقل می کند که در جلسه ای سخن از یاران ایشان و مساله عقل پیش آمد. امام ع فرمود متدینی که عقل ندارد، ارزشی ندارد.گفتم فدایت شوم، بعضی از افرادی که امامت شما را قبول دارند، ما مشکلی در آنها نمی بینیم و البته چنین عقلانیتی هم ندارند؛ امام فرمود: اینان اصلا مخاطب خدا به شمار نمی آیند. خداوند عقل را آفرید، سپس گفت جلو بیا، جلو آمد؛ گفت برگرد، او هم برگشت. سپس خداوند فرمود قسم به عزت و جلالم چیزی نیافریدم که خوبتر از تو، و نزد من محبوبتر از تو باشد. حساب و کتاب بر اساس تو و پاداش و جزا به قدر توست
    والسلام علی عبادالله الصالحین

  51. سلام
    30 دسامبر 2010

    استغفر الله
    این دیگر از آن حرفهاست…
    یک دوستی نوشته : «خدا هم در قرآن می گوید کلب یا حمار..»
    بعد گفته نسبت اگر درست باشد فحش و ناسزا نیست، اما اگر نادرست باشد فحش و ناسزا است…
    من فقط می خواهم به این دوست عزیز بگویم:
    اولا: خدا خداست، شما هم خدایی؟!
    ثانیا: خدا اشخاص را به صورت فردی نام برده، یا کعیارهای کلی ارائه کرده؟
    ثالثاا: این مشی و مرام و استدلالی که کردی مشی و مرام و استدلال ائمه هم بوده است؟
    وسائل ج 28
    682- سماعه گويد: بر امام صادق عليه السّلام وارد شدم، حضرت بدون اينكه من چيزى گفته باشم فرمود: اى سماعه! بين تو و شتردارت چه گذشته است؟ بر حذر باش از اينكه دشنام دهنده يا داد و فريادكننده يا لعن‏كننده باشى. عرض كردم: سوگند به خدا كه او به من ظلم كرد. حضرت فرمود: اگر او به تو ستم كرد تو كه بيشتر به او ستم كردى [تو كه در ستم كردن از او پيشى گرفتى‏] راستى كه اين گونه رفتار نه با كردار من سازگار است و نه پيروان خود را به چنين رفتارى امر مى‏كنم، از پروردگارت طلب مغفرت كن و ديگر تكرار نكن. من گفتم: از خداوند طلب مغفرت مى‏كنم و ديگر چنين عملى را تكرار نمى‏كنم.
    والسلام علی عباد الله الصالحین

  52. سلام
    30 دسامبر 2010

    و با ز هم یک نکته دیگر
    آیا اینکه متنی خیلی خواننده داشته باشد و خیلی ها باهاش «حال» کنند، دلیل بر چیست؟ هنری بودن آن؟ درست بودن آن؟ باب میل ما بودن آن؟ مبتذل بودن آن؟ …
    عجیب است که ما آن جا که به نفع مان است به اکثریت طرفداران می نازیم و آن جا که به ضررمان است، اکثریت را عوام کالانعام می خوانیم!
    والسلام علی عباد الله الصالحین

  53. بسیجی!بی بصیرت که نمیشه!!!!
    16 فوریه 2011

    ولایتی بودن و ولایتی شدن به بصیرت نیاز دارد نه فحش و ناسزا گویی.
    البته زیر سوال بردن شخصیتها (به جای جریان فکریشان) با فحش و ناسزا راحت تر و ابتدایی تر است تا بصیرت داشتن.
    نتیجه دین،اخلاق است.
    گاه اخلاق را می گیرند و خود را مستغنی از دین می دانند.
    با اخلاق می شوند و دین را رها می کنند.
    خوب دین داشتنخیلی سخت تر از اخلاق مدار بودن است.
    عزیزم در عرصه جنگ نرم،نمی توان با بی بصیرتی جنگید و سربلند بیرون آمد.
    اگر کودکی هم راه رفتن نمیداند باید دستش ر ا به دیگری دهد.
    اکثریت نظرات مخالف با این نقد هم متاسفانه از روی احساس و تعصب بود که ناشی از بی بصیرتی است.
    من هم ابتدا از طرفداران قطعه 26 بودم اما
    ملاک حال فعلی افراد است.

  54. آدميزاد
    26 مارس 2011

    با سلام
    بنده يكي از خوانندگان مطلب شما هستم كه حسين قدياني را از سالهاي جواني ميشناسم،با هم در يك تيم باشگاهي فوتبال بازي مي كرديم،از نزديك با خصوصياتش آشنا هستم،من فقط ميخوام يه جمله به شما بگم كه خودتون زياد شنيديد،ادب مرد به ز گوهر اوست،من نمي دونم اينها با اين ادبيات از رهبرشون دفاع مي كنن و خودشون رو فدايي و جان نثار رهبر مي دونن،بيشترين ضربه رو به رهبرشون ميزنن،ولي اينو بدون روزي كه رهبر از اينا روي برگردون بشه،اينها هم مثل نوري زاد ميشن و بهش بد و بيراه ميگن،اين آدمها با فحاشي و بي ادبي بين بي ادب هايي مثل خودشون جايگاهي باز كردن و مثلا با سواد و نويسنده بي ادبا هستن ،ازشون بيشتر از اين توقعي نميشه داشت،وقت عزيزتون رو بيشتر از اين تلف نكنين،بي ادبها هم علمي دارن بذارين با خودشون حال كنن،خسته نباشيد.

  55. لیلا توحیدی
    6 سپتامبر 2011

    این بحث ها به نظر من حاشیه است . ازتون خواهش میکنم وقت گرانبهاتون رو پای رفع مشکلات اساسی بذارید نه پای این جروبحث های بچه گانه!!!!!!!!!!
    جوانان ما ، ارزش موفقیت های بالاتری رو دارن ؛ این برد و باخت های کلامی ، روش جدید شیطانه برای سرگرم گردن جوانها و باز داشتن اونها از رسیدگی به مسائل اساسی جهان اسلام!!!!!!!!

  56. لیلا توحیدی
    6 سپتامبر 2011

    به قول امام علی ،عاقل کسی نیست که بد رو از خوب بتونه تشخیص بده، عاقل کسیه که بتونه بد رو از بدتر تشخیص بده
    این نقد ها جزء فرعیاته و نبودنش بده اما بودنش بد تره !!!!!!!

  57. حمید بهرامیان
    16 اکتبر 2011

    آقای قدیانی با عرض سلام خدمت شما و برو بچه های دست اندرکار امیدوارم که خدا به شما و خانواده ی محترمتان صبر عنایت کند من با اجازه ی شما مطالب شما را در پایگاه بسیجمان پخش می کنم و پچه ها هم خیلی استقبال می کنند.
    واقعاً می گم خسته نباشید…
    امیدوارم که کارتان را با عنایات حق تعالی و به مدد صاحب الزمان ادامه دهید.
    اصلاً به حرف دیگران اهمیت ندهید
    این جور آدم ها چشم ندارن ببینند مابا اخلاص کار می کنیم.
    برای سلامتی تعجیل در فرج حضرت مهدی (عج) و سلامتی و طول عمر نایبش امام خامنه ای 3 تا صلوات محمدی پسند با عجل فرجهم بفرستید.
    و به انشاءالله که ما هم جزء سربازان ایشان باشیم.
    ببخشید زیاد حرف زدم.
    یا علی مدد

  58. م. شجری
    28 اکتبر 2011

    سلام بچه ها…
    من تمام دست نوشت آقای محمدی را خواندم؛ بدون تعصب. و البته سعی کردم به یاد منویات حضرت صبر در نهج البلاغه باشم. مگر نه اینکه همین امیرالمومنین (علیه السلام) توصیه دارند که به کلام آدمی توجه کنیم…
    یا به قول معروف نبینیم که میگوید؛ ببنیم چه می‌گوید…
    اول خواستم از مسئولین تارنمای «تریبون» درخواست می‌کنم تا نظرات برخی از بازدید کنندگان را بردارد؛ اما وقتی با انبوه پیام‌ها مواجه شدم، به نظر آمد «آب در هاون کوبیدن» است.
    گرچه آشنایی من با نویسنده فقط در حد مطالعه همین یادداشت خلاصه می‌شود، و شاید سبک نوشته آقای محمدی هم چندان خالی از اشکال نباشد اما…
    آقای قدیانی را بیشتر از نویسنده این یادداشت می‌شناسم. در مورد ایشان فکر می‌کنم که انسان هستند و ممکن الخطا…
    بنابرمشتقِ قول خودشان، اگر انتقادی هست (امر به معروف یا نهی از منکری) تا می‌شود پنهانی بگوییم تا سازنده‌تر باشد…
    البته باید قبول کنیم آسمان وبلاگ پرطرفدار «قطعه 26» هم خیلی صاف نیست. . . من به کم سوادی خودم از آب و هوایِ آنجا این طور تعبیر می‌کنم:
    «کمـی تـا قســمتی ابــری»
    باز هم شایان ذکر است که:
    شاید سبک نوشته آقای محمدی هم چندان خالی از اشکال نباشد اما… (من اول به خودم می‌گویم) حقیقت اینجاست که باید انصاف و ادب در کلام را همیشه تمکین کرد تا از سفره با برکت ائمه اطهار (علیهم السلام) ، ذره‌ای هم به ما برسد. انشاء الله تعالی

    بسیجی مظهر عقل است (حضرت امام خامنه ای)

  59. مهدی مرادلو
    31 می 2013

    متاسفم برای ایشون ابروی هر چی بچه بسیجی بود رفت با این مطلب

  60. فاطمه
    14 سپتامبر 2013

    خواندن نوشته هاي شما براي من خيلي اتفاقي بود نميدونم ولي يه كسايي دست به دست هم دادند تا من بخونمشون . از تومن ممنونم خيلي اميدوارم بيشتر فيض ببرم هميشه دلم مي خواست ومنتظر همچين نوشته هايي بودم با سپاس فراوان دمتون گرم

    • رهرا
      14 سپتامبر 2013

      فاطمه چه حرفاخوندنم اتفاقي ميشه؟

  61. فاطمه
    14 سپتامبر 2013

    من 14 سالمه خوندن نوشته هاي شما اتفاقي بود يعني يه كسايي دست به دست هم دادند تا من بخونم مثل يه معجزه بود . اميدوارم بيشتر فيض ببرم .از تون ممنونم خيلي.با سپاس از شما عمو حسين قدياني عزيز فرزند گرامي شهيد.

  62. مونا
    18 سپتامبر 2015

    عدم رعايت ادب و انصاف ، تندر روي و … حتي در برابر دشمن در مخالفت صريح و واضح با مشيء زندگي اهل بيت عليهم السلام مي باشد .

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: