پنج شنبه ۰۶ اسفند ۸۸ | ۱۲:۲۴

فریاد اعتراض به پیر 200 ساله

آن سه تا دانشجو هم از بی شعوری شان بود که خودشان را بخاطر آمدن “نیکسون” به کشتن دادند. معنی “روابط رسمی دیپلماتیک” را نمی فهمیدند. معنی “انبوه قراردادهای صنعتی ایران با آمریکا” را نمی فهمیدند. اما آقای مدیر! ما آنقدر شعور علمی داریم که امروز فقط سوال “علمی” از شما بپرسیم و از دستهای شما و شرکت متبوعتان را که تا آرنج در خون است چشم بپوشیم. ما آنقدر مفهوم مترقی ِ”رقابت آزاد” را درک می کنیم که شکوه ِ غول ها (ببخشید، “بنگاه های موفقتر”) را بستاییم و مفتخر باشیم که به دانشگاهمان تشریف می آورند. و پای مفهوم غیر علمی و “تاریخ گذشته” و توهم آلود “استعمار” را وسط نکشیم…


آن سه تا دانشجو هم از بی شعوری شان بود که خودشان را بخاطر آمدن “نیکسون” به کشتن دادند.
معنی “روابط رسمی دیپلماتیک” را نمی فهمیدند.
معنی “انبوه قراردادهای صنعتی ایران با آمریکا” را نمی فهمیدند.
اما آقای مدیر! ما آنقدر شعور علمی داریم که امروز فقط سوال “علمی” از شما بپرسیم
و از دستهای شما و شرکت متبوعتان را که تا آرنج در خون است چشم بپوشیم.
ما آنقدر مفهوم مترقی ِ”رقابت آزاد” را درک می کنیم
که شکوه ِ غول ها (ببخشید، “بنگاه های موفقتر”) را بستاییم و مفتخر باشیم که به دانشگاهمان تشریف می آورند.
و پای مفهوم غیر علمی و “تاریخ گذشته” و توهم آلود “استعمار” را وسط نکشیم…
هند و خاورمیانه و آفریقا و آمریکای لاتین هم لابد از کودنی خودشان بوده که عقب مانده اند…
ما آنقدر شهروندهای متمدنی هستیم که می فهمیم “مرگ بر اسرائیل” را فقط در روز قدس باید گفت.
ما اصلا نژادا، آنقدر نجیب آفریده شده ایم که اگر نمک خوردیم حرمت نمکدان را هم نگه داریم…
بالاخره هرچه باشد “همه چیز” ِ ما نفت ما است…
و البته “همه چیز”ِ نفت ِ ما ، حضرت شمایید…
***

اعتراض به حضور شل

اعتراض به حضور شل

دیروز آقای “یوس مرر” ، مدیر بخش ایرانی شرکت “شل” قرار بود بیاید دانشکده ی انرژی دانشگاه شریف جهت “بررسی آینده ی انرژی و سناریوها”
اسم “شل” را تقریبا از همان اوایلی که آمدم دانشگاه (83!) می شنیدم… و می دیدم در کاریکاتورهای اعتراضی مازیار بیژنی
یه کم بعد هم بین شرکتهای حامی اسرائیل دیدیمش : اولین پیشنهاد دهنده ی تشکیل دولت مستقل یهودی…
و بعدتر – در کلاسهای مدیریتی…- بعنوان یکی از بزرگان و موفقها و الگوهای دست نایافتنی…
و بعدتر پای درددل بچه های عدالتخواه تکنولوژیپژوه! و قصه ی مافیای نفت و استعماری که هنوز ادامه دارد…
از شنبه تا دوشنبه صبح، را در “تعارف” با دوست ساینتیفیکمان که خبر را رساند و تاکید کرد که “بسیجی بازی درنیارید!” ، سکوت پیشه کردیم! …(اعتراف میکنم…) تا بالاخره دیروز صبح…
دیروز صبح تشکل محترم…در شورای مرکزی (!) به این نتیجه رسید که “اتهامات شل، به ما اثبات نشده و لذا موضعی نمی گیریم”.
و البته احسنت!
و البته ای کاش که درمورد همه ی گزاره های خبری یک چنین “اثبات”ی را می جست این تشکل محترم دانشجویی…
مثل گزاره ی “دانشگاه ملتهب است باید فلانی بیاید تا انرژی اش تخلیه شود!”…
یا گزاره ی “راه -4ساعته ی – فلان اردوگاه 1 ساعت است”…
یا گزاره ی “با تدفین مخالفتی نخواهد شد” و…
دیروز هرچه گشتیم دوستانی که یک مقدار مستندتر روی اتهامات شل کار کرده بودند، دردسترس نبودند!
و البته ما هم بجز دنبال آنها گشتن،کارهای دیگری داشتیم و لذا زیادهم نگشتیم! (کار دقیقه 90بهتر از این نمیشه!)
و نمی دانم چرا در این 5-6 سال الان تازه داشتیم دنبالشان می گشتیم؟؟؟!!! (اعتراف می کنم…)
دیروز دو تا کلاس من پیچید، دو تاش هم به تبادل نظرهای اس ام اسی گذشت
دیروز دو تا کلاس “ف” هم پیچید تا مواضع ما روی 10 تا پلاکارد نوشته شود و باقی ماجرا…!
دیروز 6 نفر دیگه از بچه ها با “ف” همراه شدند و رفتند جلوی دانشکده ی انرژی…
(البته برنامه زودتر از موعد شروع شده بود و دوستان به ورود حضرت نرسیدند…و رفتند توی سالن…)
دیروز آقای “مرر” چند بار تاکید کرد که “I can’t answer to political question” و ایضا “about history of Shell” …!
دیروز یک نشریه ی ضربتی (البته مفید) ، کپی و پیست و یک مقدار اصلاح شد… و تکثیر… – به همت دبیر “امت واحده” لینک
دیروز نشریه ی کذا، به ظهر و “مسجد و سلف” نرسید و لذا رفت به دانشکده ی “منزه از فوق برنامه”ی انرژی !
دیروز مدیر جلسه متوجه نشریه ها شد (تقریبا آخر برنامه) و
دیروز طی سه سوت 5-6 نفر از عزیزان حراست تو دانشکده ی انرژی جمع شدند و کمی بعد یکی از خواهران حراست هم به جمعشان اضافه شد!
دیروز عزیزان حراست “ف” را از جلسه بیرون آوردند تا تلفنی پاسخگوی خودِ “آقای احمدی” باشد، که چرا می خواید برنامه را به هم بزنید (ما؟؟؟؟؟!!!!!)
دیروز “ف” – به حق – هرگونه ارتباطی میان این حرکت و بسیج دانشجویی را تکذیب کرد. (بعد از اینکه آقای حراست گفت که تلفنی با آقای “آ” صحبت کرده …)
دیروز پلاکاردها همانطور که آمده بودند برگشتند…
و البته دیروز یکی از بچه ها نشریه ی کذا را به آقای رئیس داد و دکترملکی تیتر را برایش ترجمه کرد…:”به گستاخی های شل پایان دهید”…
دیروز دکتر غفرانی (معاون دانشکده انرژی) با بچه ها راجع به “دانشگاه اسلامی” و “آزادی عقیده”ی مد نظر شهیدمطهری هم بحث گفتگو کردند!
دیروز دکتر غفرانی به “ف” قول داد که اگر میزگردی برای بررسی اتهاماتی که می گویید بگذارید، من هم شرکت می کنم!
و اضافه کردند که “این البته در تخصص دکتر ملکی(مدرس”اندیشه ی امام”!!! و مجری محترم این برنامه و دارای خیلی سوابق جذاب دیگر) است”
***
دیروز دکتر غفرانی قول داد که اگر میزگردی…
آیا چنین میزگردی خواهیم گذاشت؟!
اما ما که در حال جنگیم! … دشمنمان هم مهاجرانی و میرحسین و تارا سپهری ست!
“شل” ؟! استعمار ؟!
نه! این سوسول بازی ها مال “عوام”ی است که “تحلیل سیاسی” ندارند…بصیرت ندارند… البته “اطلاعات سری” هم ندارند!
مهم این است که “کروبی سند رو کرد یا نه؟!”
مهم نیست که چنددرصد از قراردادهای نفتی ما با پیمانکارهای خارجیست…و اینهمه استاد و دانشجو و دانشگاه و دانشکده ی “نفت” به چه کار قرار است بیاید؟ – چه بسا خودم هم یکی از همین دانشجوها…!
و البته دشمن اگر بخواهد ،نه بازیچه های کوچکی مثل کروبی و میرحسین، بلکه پیر 200 ساله ی استعمار باشد،
خوب بلد است دُم به تله ی 4تا دانشجوی جغله ی جهان سومی ندهد… و سند به دستشان…

ما همین می فهمیم که ماه های اول، مشاورین جوان وزارت نفت و… ناله هایی داشتند… باقی ش به ما چه؟!
و البته مبارزه و پیگیری مستند، دردسر دارد…
شهردارهای مناطق شیراز را به استعفا وادار می کند و جهانشاهی را به زندان می کشد و سلیمی نمین را به دادگاه…

و البته ما “اگر بسیج می شدیم”، می توانستیم ،مثل آن 8 سال، “پشت ابرقدرتهای شرق و غرب را بشکنیم”
و البته ما “اگر بسیج می شدیم”، می توانستیم ،مثل “فتح لانه”، دست امپراطور عالم را از کشورمان کوتاه کنیم و 40هزار مستشار را مرخص!… همین ما بچه دانشجوها!!!
اما ما را “حاج فلانی” ها می توانند بسیج کنند…
که فقط 2 بار در ایران اعلام جنگ شنیده اند!!! یکی سال 59 و یکی هم 88 !!!
که اعلام جنگ سال 67 را نشنیدند!!!
“امروز جنگ فقر و غنا آغاز شده” را… “بسیج جهانی اسلام” را…نشنیدند
اعلام جنگ سال 81 را هم نشنیدند !
” با آغاز مبارزه جدی با فساد اقتصادی و مالی یقینا زمزمه ها و به تدریج فریادها و نعره های مخالفت با آن بلند خواهد شد. ” لینک
” اگر عدالت – عدالت واقعى و ملموس و نه فقط سخن گفتن از عدالت – آرزو و آرمان و هدف برنامه‏ریزى‏هاست، پس باید هر پدیده‏ى ضد عدالت در واقعیات كشور مورد سؤال قرار گیرد . ” لینک

حتی همین اعلام جنگ 88 را هم درست نگرفتند… نشنیدند که :
” نظامهائى كه در پنجه‌ى كمپانى‌دارهاى صهیونیست است، توى مشت زالوهاى بین‌المللى است، البته كه با جمهورى اسلامى – كه فریاد عدالت سر داده است – مخالفند؛ باید هم مخالف باشند. آن روزى كه شبكه‌ى اختاپوسى سرمایه‌دارى جهانى از ما تعریف كند و با ما مخالف نباشد، آن روز ما باید عزا بگیریم. “لینک
” این مجموعه كه تویش دولت ایالات متحده هست، دولتهاى اروپائى هستند، خیلى از این نفتخوارهاى ثروتمند منطقه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى خودمان هستند، با یك چنین قدرتِ رو به رشدِ رو به اعتلاى در حال قدكشى بشدت مخالفند؛ بنابراین هرچه بتوانند، در مقابله‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى او كار میكنند. توى این سى سال هم بیكار نماندند، هرچه بگذرد هم باز بیكار نمیمانند؛ مگر آن وقتى كه شماها همت كنید؛ ” لینک
و تازه اگر امروز می گویند “جنگ نرم”، سال 81 گفته بودند “نهضت نرم”…
گویی رهبر هم ما را شناخته اند که
همان مرد “جنگ”یم! که تازه اگر یکی دو سالش هم شد 8 سال خسته شویم…
ما کجا و حوصله ی “نهضتِ چند ده، الی چندصد، ساله”…؟!

به نقل از وبلاگ یک دانشجوی شریفی

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: