شنبه 21 آگوست 10 | 22:51

اسلام مکتب یا دین؟

هرکس بخواهد دین را فلسفی کند، سکولاریزه‎اش می‎کند. در نتیجه دین هیچ‎گاه نمی‎تواند ایدئولوژی و مکتب شود، پس ما چیزی با نام مکتب اسلام نداریم. این‎‎‎ها همه مدرنیسم است، چه برسد به ‎این‎که بگوییم مکتب ایرانی یا غیرایرانی.


دکتر ابراهیم فیاض

مکتب مفهومی مدرن است که خاستگاهش فرانسه است. لغت اِکُل در فرانسه، ترجمه‎اش می‎شود مکتب و مدرسه. این یک نوع سازمان‎گرایی دانشی و معرفتی است که بایستی چهارچوب‎‎‎های مفهومی را با هم مرتبط کند. در این ساختار یک نوع مدرنیسم وجود دارد، تمام مفاهیم متعین، مشخص و روشن هستند و یک مانیفست ارائه می‎شود که در آن مفاهیم با هم ارتباط پیدا می‎کنند. با بررسی ریشه این مفهوم، درمی‎یابیم که برخاسته از کلیساگرایی فرانسوی‎هاست. چرا ‎که 80 تا 90 درصد فرانسوی‎‎‎ها کاتولیک هستند. و این کاتولیسم در دولت‎گرایی فرانسوی تجلی پیدا کرده است که ما اسم آن را می‎گذاریم سوسیالیسم. همان چپ‎گرایی (مهد چپ فرانسه است برعکس راست که ریشه در آلمان دارد). کاتولیسم فرانسه در یک نوع سکولاریزم تبیین شده است که همان سوسیالیزم و جامعه‎گرایی است که از آن یک نوع سازمان دانشی درمی‎آید که نامش را گذاشته‎اند مدرسه که در فرانسه می‎گویند: اکل. پس این اکل ریشه در یک نوع ساختار و ایدئولوژی دارد، مبنای فکرشناسی دارد. یعنی یک چهارچوب فکری دارد که بر مدرسه تأثیر می‎گذارد. این برمی‎گردد به یک نوع چهارچوب‎‎‎های فکری متعین که تابع آن اکل است. آن چهارچوب فکری، اکل را تشکیل می‎دهد و یک نوع استبداد و تعین شدید را بر این چهارچوب فکری تحمیل می‎کند. به‎طور کلی در آن‎چه ما مکتب می‎نامیم؛ مهم‎ترین مسئله، تعین است. و ما می‎خواهیم بررسی کنیم که این تعین تا چه اندازه در دین وجود دارد.


این تعین تابع جهان‎پدیداری است که در فارسی به اشتباه ترجمه شده است به جهان‎دینی. آن ایدئولوژی از آن جهان‎پدیداری به‎وجود می‎آید و آن جهان‎پدیداری از نوع زندگی انسان‎‎‎ها به‎دست می‎آید. یعنی این‎که چه نگاهی به زندگی و حیات دارند، جهان‎پدیداری‎شان را شکل می‎دهد. به‎عبارتی جهان‎پدیداری معجونی از نگاه‎‎‎ها به حیات است، که از آن چهارچوب‎‎‎های فکری به دست می‎آید. پس آن چهارچوب‎‎‎های فکری از دین به‎وجود می‎آید. به‎عبارتی دین می‎آید و نگاه به زندگی را شکل می‎دهد و از آن نگاه به حیات، ایدئولوژی ایجاد می‎شود و از آن ایدئولوژی، اکل و مکتب به‎وجود می‎آید. پس اصل، استخراج آن اکل و مکتب است که چهارچوبی از ایدئولوژی و جهان‎پدیداری را در خود دارد. اما این فقط دین را ایجاد می‎کند، نتیجه‎اش برای خود دین نیست.

در دوره مدرن‎سازی و متجددسازی دین – که متأسفانه در ایران هم رخ داد و حتی مرحوم شهید مطهری هم در آن وارد شد – آمدند دینی که خودش جهان‎پدیدارساز و ایدئولوژی‎ساز بود را، ایدئولوژی کردند. یعنی مبدأ را به‎جای مقصد گذاشتند و یک‎چیز فاجعه‎آمیز به‎وجود آمد. چون وقتی دین را اکل کنیم باید یک چهارچوب برایش ارائه دهیم، مانیفست بیرون دهیم. به‎عبارتی دین را تنگ کنیم. خود دین نمی‎تواند چهارچوب‎پذیر باشد، به‎ناچار تقلیلش می‎دهیم که می‎شود همان سکولاریزه کردن دین. پس دینی که تبدیل می‎شود به جهان‎پدیداری و ایدئولوژی؛ علمی و روشی می‎شود و این با معنویت و ایمان جور درنمی‎آید. به‎همین دلیل گادامر – نویسنده معروف آلمانی – حقیقت را در مقابل روش قرار می‎دهد. یعنی اگر حقیقت را به روش برسانی دیگر حقیقت نیست، روشی است که حقیقت در آن آشکار نیست. روشی ساختن و چهارچوبی کردن دین، بزرگ‎ترین مشکل را برای ما به‎ وجود می‎آورد. و اگر دین که حقیقت‎نماست را روش‎گرا کنیم؛ سکولاریزه‎اش کرده‎ایم و این‎جاست که مشکل ایجاد می‎شود. یعنی دین در پروسه مدرن‎سازی، سکولاریزه می‎شود. بنابراین آن‎چه ناخواسته در نوشته‎‎‎های مرحوم مطهری و شریعتی رخ می‎دهد، همین سکولاریزه کردن دین است، بدون این‎که خودشان متوجه باشند. دین خودش مقوله جهان‎بینی است، اما نمی‎شود که جهان‎بینی روی خودش پیاده شود. این‎که دین را تجربی و علمی کنیم به‎معنای محدود کردن آن است. یعنی سیستم‎‎‎های معنایی‎اش را کنار بگذاریم و فقط سیستم‎‎‎های معرفتی‎اش را بگیریم. و این همان تقلیل دین از معنا به سکولاریزه یا فلسفه دین است. هرکس بخواهد دین را فلسفی کند، سکولاریزه‎اش می‎کند. یعنی دین را بیرون گذاشته و به آن نگاه می‎کند. این‎‎‎ها همه فرآیند سکولاریزه شدن دین است. در نتیجه دین هیچ‎گاه نمی‎تواند ایدئولوژی و مکتب شود، چون نمی‎تواند سکولاریزه شود. پس ما چیزی با نام مکتب اسلام نداریم. این‎‎‎ها همه مدرنیسم است، چه برسد به ‎این‎که بگوییم مکتب ایرانی یا غیرایرانی. این‎‎‎ها همه فرانسوی است. بر فرض باید بگوییم اکل اسلام، که این تحقیر و پایین آوردن اسلام است.

نکته بعد این‎که دین در زمان‎‎‎ها و مکان‎‎‎های مختلف و گسترده‎ای آمده است. در طول تاریخ، ادیان بسیاری داریم. کسانی که فلسفه و تاریخ دین نوشته‎اند، بسیاری دچار سکولاریزم شدند و دین را یک تولید بشری پنداشته و به یک نوع نسبی‎گرایی وحشتناک دچار شده‎اند. البته این، موضوع بحث ما نیست. نکته مهم این است که، دین در پهنه‎‎‎های زمانی و مکانی بشر همیشه ظهور داشته است. در طول تاریخ بشر دین همیشه وجود داشته است. از دین رحمانی و فطری که قبل از هبوط آدم وجود داشته تا دین خاتم که اکمل همه ادیان است. اگر تاریخ انسان را 4 میلیون سال بدانیم، تقریبا از حدود 3 میلیون و 995 هزار سال پیش، دین رحمانی و فطری داشته‎ایم. 7 هزار سال پیش، «آدم (علیه‎السلام) به بهشت زمینی هبوط کرد و اولین دین انزالی را آورد، اين در حالی‎ بود که قبل از آن دین فطری وجود داشته است. آیه قرآن‎که می‎فرماید: علم‎ا… آدم الاسماء کلها، به این معناست که اسماء قبل از آدم (علیه‎السلام) هم بوده است، اما قسمت کل‎‎های آیه متعلق به ایشان است. یعنی اولین‎بار آدم مظهر اسماء کامل الهی می‎شود. یعنی فرشته‎‎‎ها نمی‎توانند بیانش کنند، اما آدم می‎تواند. بنابراین، دینی که 7 هزار سال قبل حضرت آدم و 5 هزار سال قبل نوح (علیه‎السلام) و 4 هزار سال قبل ابراهیم (علیه‎السلام) و 3 هزار سال قبل موسی (علیه‎السلام) و 2 هزار سال قبل عیسی مسیح (علیه‎السلام) آورد همان است که هزار و 400 سال قبل پیامبر اسلام آورد. پس در طول زمان‎‎‎های مختلف ادیان آمدند تا زمان اسلام رسید که کامل‎ترین دین‎هاست. این مسئله که ادیان در زمان‎‎‎های مختلف وجود داشته‎اند، مسئله واضحی است، اما نکته مهم این‎جاست که هرچه به‎سمت آخرالزمان پیش می‎رویم، دین‎‎‎ها کامل‎تر شده‎اند؛ تا رسیده به زمان پیامبر خاتم (صلی‎ا… علیه و آله) که دین به بالاترین درجه از کمال رسیده است. حالا نیز هرچه به آخرالزمان نزدیک‎تر می‎شویم، معرفت به دین کامل‎تر می‎شود. مرتبه کامل‎تری به‎وجود می‎آید و این مسئله در آیات و احادیث آمده است. خدا در قرآن می‎فرماید: سنریهم آیات فی الافاق و فی انفسهم حتی یتبین الحق، یعنی در آینده مشخص می‎شود که خدا در انفس و آفاق، حق است. در مقاله آینده بحث خود را پیرامون این مسئله که نقش حوزه فرهنگی ایران در رسیدن به معارف آخرالزمان چگونه بوده است را پی می‎گیریم

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: