سه‌شنبه 01 ژانویه 13 | 10:43

روایت آیت‌الله جوادی‌ از ابلاغ پیام امام(ره) به گورباچف

گورباچف فکر می‌کرد که ما نامه امام خمینی رحمه الله علیه را به ایشان تسلیم می‌کنیم، در حالی که ما برای تسلیم نامه به شوروی نرفته بودیم، بلکه نامه بنیانگذار انقلاب اسلامی را به گورباچف تعلیم داده‌ایم.


روایت آیت‌الله جوادی‌ از ابلاغ پیام رهبر انقلاب به رهبر شوروی

۱۱دی ماه سال 1367، حضرت امام خمینی (ره) خطاب به میخائیل گورباچف رهبر شوروی سابق، به عنوان یکی از قدرت‌های نظام دوقطبی، پیام مهم و تاریخی‌ای صادر کردند.

این نامه 2 روز بعد، در 13 دی‌ماه توسط گروهی متشکل از آیت‌الله عبدالله جوادی آملی، محمدجواد لاریجانی و مرضیه حدیدچی با اصرار بر اینکه مفاد نامه قبل از تحویل به گورباچف رسانه‌ای نشود، به سمت کاخ کرملین و به جهت تعلیم به رهبر شوروی، فرستاده شد.

بسیاری از کارشناسان معتقدند پیام امام، یک پیام دیپلماتیک و سیاسی صرف نبود، بلکه پیامی الهی با انگیزه‌های معنوی بود چراکه اگر این پیام صرفاً سیاسی بود، جا داشت از شخصیت‌ها و رجال سیاسی و رابطین بین‌المللی استفاده می‌شد و مناسب نبود برای ابلاغ آن یک عالم بزرگ آن هم در حد و اندازه‌های آیت الله جوادی آملی به مسکو اعزام شود.

آیت‌الله جوادی آملی در شرح این سفر چنین می‌گوید:هیأت اعزامی از طرف امام خمینی (قدس سره) روز سیزدهم دی ماه 1367، تهران را به مقصد مسکو ترک و در روز چهاردهم به تهران برگشت؛ آنها قبلاً سؤال کردند: شما چند نفر هستید؟ (می‌خواستند یک یا دو نفر را بپذیرند). هیئت گفت: 3 نفر از طرف حضرت امام (قدس سره) آمده‌اند که به هیچ وجه کم نمی‌شود، به علاوه سفیر جمهوری اسلامی ایران در مسکو نیز حتماً باید حضور داشته باشد، بنابراین 4 نفر هستیم.

مدت توقف این سفر تاریخی در مسکو بیست و سه ساعت بود و در فرودگاه بین‌المللی با استقبال نماینده ویژه صدر هیأت رییسه شوروی و برخی از مسؤولان بلند پایه سیاسی و امام جمعه مسکو و نیز با شرکت سفیر محترم وقت ایران در شوروی و تنی چند از برادران محترم سفارت ایران در مراسم استقبال روبرو شد.

قبل از ملاقات رسمی هیأت اعزامی با رهبر شوروی و بعد از آن، هیچ‌گونه تماس سیاسی با فرد یا گروهی از طرف سرپرست هیأت حاصل نشد، زیرا این سفر فقط برای ابلاغ پیام و تبیین محتوای عمیق آن بود، لیکن سخنان مبسوطی پیرامون توحید و نفی الحاد، گاهی به زبان برهان و زمانی با لسان فطرت، با استقبال و بدرقه کننده در ذهاب و ایاب ارائه شد و فاصله چهل کیلومتری فرودگاه تا شهر مسکو، هم در رفتن و هم در برگشتن، جز به یاد حق و نشر آثار آن و دعوت به خدا و احیای فطرت ملحدان مارکسیست سپری نشد.

وقت ملاقات با رهبر شوروی ساعت یازده، روز چهاردهم دی ماه بود و مدت آن دو ساعت و پنج دقیقه به طول انجامید. وقتی که در کاخ کرملین حضور پیدا کردیم، تصور ما بر این بود که باید تعداد زیادی مامور امنیتی حضور داشته باشند، ولی شرایط به‌گونه‌ای بود که کسی جرات نمی‌کرد که فکر ترور داشته باشد و فقط تعدادی ماموران تشریفات حضور داشتند.

هنگام ورودمان به کاخ کرملین، صدر هیأت رئیسه و دو نفر از مسؤولان بلند پایه سیاسی، که قبلاً حضور یافته بودند، تا چند قدم در همان اتاق به استقبال آمدند و با گرمی آماده شنیدن پیام امام خمینی(ره) شدند. علاوه بر این 3 نفر مترجم و خبرنگاری نیز دور از جلسه می‌نشست که برای حزب گزارش تهیه کند.

هیأت اعزامی مصمم بود ضمن حفظ احترام متقابل و رعایت کمال ادب، که از وظایف بین‌المللی اسلام به شمار می‌آید و اختصاصی به گروه خاص ندارد، لسان پیام امام (قدس سره) را با زبان تعلیم و ارشاد ادا کند، نه با لسان دیپلماسی و هرگز قول فضل الهی را با هزل مجاز در عرف دیپلمات نیالاید و صلابت دعوت به توحید را در پای تعارف رایج سیاست‌بازان، به دُهن و وَهن ذبح نکند، بلکه به عنوان رسول امین، مضمون پیام والا را با آهنگ تدریس القا نماید، نه به صورت قرائت الفاظ و گزارش صورت و بدین منظور قبلا از خروج از اقامتگاه، نمازی خوانده شد و از ذات اقدس خداوند با نیاز تقاضا شد.« رَبَّ اشْرَح لی صَدری ویسِّرلی اَمری واحلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانی یفْقَهوا قَولی».

گورباچف فکر می‌کرد که ما نامه امام خمینی رحمه الله علیه را به ایشان تسلیم می‌کنیم، در حالی که ما برای تسلیم نامه به شوروی نرفته بودیم، بلکه نامه بنیانگذار انقلاب اسلامی را به گورباچف تعلیم داده‌ایم.

چند دقیقه اول به تعارفات معمولی گذشت. از جمله مطالبی که آقای گورباچف ابتدائاً مطرح کردند این بود که: ما با داشتن تفکرات گوناگون می‌توانیم زندگی مسالمت آمیزی در کنار یکدیگر داشته باشیم و چون شما برای ابلاغ پیام مهمی آمده‌اید، من وقت شما را نمی‌گیرم.

پس از سخن ایشان، هیئت ایرانی شروع به انجام مأموریت رسمی خود نمود. اولین سخنی که هیئت مطرح نمود، این بود که: سال نو را که میلاد یکی از بزرگترین پیامبران الهی است، تبریک می‌گوییم و به همین مناسبت پیام یکی از رهبران الهی را برای شما قرائت می‌کنیم.

با احساس آرامش روح و عدم اعتنا به کاخ کرملین و با ابلاغ پیام در چهره تعلیم و تبیین مضامین بلند آن در کسوت تدریس، سروش هاتف غیبی این چنین شنیده شد: «قالَ قَد اُوتیت سؤلَک یا موسی». و هم اکنون با سقوط قدرت‌های سیاسی احزاب کمونیستی در مدت کوتاه و انحلال بسیار از مراکز اقتدار آن صلای سفیران الهی به گوش همگان می‌رسد: «فَاَخَذْناه و جنُوده فَنَبدناهم فی الْیم و هو ملیم».

کیفیت ابلاغ پیام به این سبک بود که تمام کلمات آن همراه با توضیح ضروری برخی از موارد، به خوبی قرائت می‌شد، سپس مترجمان ویژه کرملین آن را برای جناب گورباچف و دو نفر دیگر که حضور داشتند، ترجمه می‌کرد و اگر مطلبی برای خود ترجمه کننده قابل درک نبود، سئوال می‌کرد و با تبیین و تفسیر لازم بعد از درک کامل، آن را با ترجمه روسی به رهبر شوروی منتقل می‌کرد.

از آنجا که باید پیام کاملاً به اتحاد جماهیر شوروی ابلاغ شده باشد، گذشته از متن فارسی که مرقوم شریف حضرت امام (قدس سره) بود، ترجمهٴ انگلیسی، که زبان رایج دنیاست، در کنار آن تعبیه شد.

چون این پیام گرچه برای رهبر شوروی بود، ولی پیام «جهانی» بود؛ زیرا مضمون آن این بود که ما همهٴ مسلمانان جهان را همانند خود دانسته، خود را در سرنوشت آنها سهیم و شریک می‌دانیم، لذا چون پیام جهان شمول بود و دنیا زبان انگلیسی را به خوبی می‌فهمید، در کنار متن فارسی ترجمهٴ انگلیسی نیز در صفحات جداگانه تنظیم و در آن پوشه گذاشته شد، که بعد از قرائت پیام به ایشان تسلیم شود.

در خلال قرائت پیام و ترجمه آن، که شصت و پنج دقیقه طول کشید، نکات مهم پیام را شخص گورباچف یادداشت می‌کرد، چه اینکه آن دو نفر دیگر نیز یادداشت می‌کردند.

نحوه استماع رهبر شوروی در تمام مدت قرائت پیام در کمال ادب دیپلماسی بود، لیکن اصل متن و انشای آن در اوج هدایت به توحید بود، نه در حضیض دیپلمات و سبک ابلاغ آن نیز در حد تدریس بود، نه گزارش صرف.

وقتی این نامه توسط هیأتی از جمهوری اسلامی ایران به جناب میخائیل گورباچف تعلیم داده شد، تنها در دو جای پیام، رنگ چهره‌ گورباچف تغییر کرد و صورتش سرخ شد؛ یک مورد آن در قسمتی از پیام بود که امام می‌فرماید: دیگر کمونیست را باید در موزه‌های تاریخی جهان بنگریم و … ایشان در خلال قرائت پیام نیز بعضی از مطالب را یادداشت می‌کرد و برخی از مطالب را نیز معاونان و دستیارانش یادداشت می‌کردند.

با توجه به اینکه مضمون نامه کاملاً سری بود و جز امام خمینی، احدی از مسؤولان گرانقدر جمهوری اسلامی ایران، کسی به آن آگاه نبود، لذا رهبران روسیه عموماً و صدر هیأت رییسه آن خصوصاً، هر گونه احتمالی را پیرامون مفاد پیام می‌دادند، مگر احتمال دعوت به توحید و اسلام ناب محمدی (ص) را.

پیام حضرت امام(قدس سره) دعوت به اسلام بود و در آن از مسائل سیاسی چون قطعنامه یا آتش بس یا … سخنی به میان نیامده بود و فقط در جمله‌ای با اشاره به موضوع افغانستان فرمودند: اگر شما اسلام را بشناسید، دیگر در مورد افغانستان این گونه نمی‌اندیشید و تجدید نظر می‌کنید. این مطلب نیز به نوعی به همان عینیت سیاست و دیانت اشاره داشت که امام(قدس سره) به خوبی به آن وفادار بودند.

در پایان پیام نیز امام راحل، ضمن تأکید بر قدرتمندی جمهوری اسلامی ایران به عنوان پایگاه جهانی اسلام فرمودند: ما همچنان بر زندگی مسالمت‌آمیز و روابط متقابل معتقدیم و آن را محترم می‌شماریم.

کل پیام دعوت به اسلام بود، این همان سیاستی بود که عین دیانت است و دیانتی که عین سیاست است. مسایل سیاسی مصطلح اصلاً در این پیام نبود، یعنی یک کلمه درباره قطعنامهٴ 598 و حالت نه جنگ، نه صلح و مانند آن نبود، فقط در پایان پیام، حضرت امام (قدس سره) درباره افغانستان اشاره فرمودند که اگر شما اسلام را به درستی بشناسید، دیگر در مورد افغانستان این چنین نیندیشیده و تجدید نظر میکنید. اگر چه پیام امام راحل (قدس سره) سراسر «سیاست» بود، لکن «سیاست مصطلح» در آن اعمال نشد. در پایان نامه نیز حضرت امام (قدس سره) فرمود: ما همچنان به زندگی مسالمت آمیز و حسن همجواری معتقدیم.

از این جهت، بعد از استماع خطوط اصلی پیام، تمام پیش‌داوری‌ها و پیش فرض‌های رهبران کرملین سراب‌گونه سر از آب و خواب بر آورد و جواب مناسب با اندام موزون این پیام آسمانی عاجلاً ندادند، بلکه آجلاً هم راجل ماندند.

چنان که حضرت امام (قدس سره) به فرستاده مخصوص میخائیل گورباچف فرمود: «من می‌خواستم دری از جهان غیب به چهره او باز کنم؛ نه آنکه درباره مسایل جهان ماده با او سخن گفته باشم».

واکنش گورباچف به نامه

رهبر شوروی بعد از استماع دقیق و درک منظور امام (قدس سره) با تأنی کامل، که کشف از تدبر در پاسخگویی می‌کرد، شروع به جواب کرد و مدتی که برای سخنان جناب گورباچف و دریافت پاسخ نهایی از طرف هیأت اعزامی صرف شد، جمعاً در حدود یک ساعت بود.

عصاره مطالبی که ایشان گفتند و مترجم صحنه ملاقات آن را به فارسی برگرداند، عبارت از این بود:
اولاً: از فرستادن نامهٴ حضرت امام خمینی (قدس سره) تشکر می‌کنیم.
ثانیاً: آمادگی خود را برای جواب اعلام کردند.
ثالثاً: گفتند که برخی اشتباهات گذشته را ترمیم می‌کنیم تا دوباره مبتلا نشویم.
رابعاً: گفتند ما اکنون قانون آزادی ایمان را در دست تصویب داریم.
خامساً: گفتند که من هم در طلیعهٴ سخن گفتم که ما با داشتن افکار و مکاتب گوناگون می‌توانیم زندگی مسالمت آمیز و حسن همجواری داشته باشیم، و این را نیز افزودند که ما نیز دارای مکتب، فلسفه و ایده‌ای هستیم.

شوخی گورباچف

آن‌گاه مطلبی را با لبخند گفتند و سپس دو بار گفتند که این مطلب را به عنوان شوخی می‌گویم و آن عبارت از این بود که: معلوم می‌شود حضرت امام از ایدئولوژی ما خوشش نمی‌آید، آیا می‌شود ما نیز ایشان را به مکتب خود دعوت کنیم؟ و فوراً گفتند که این فقط شوخی بود. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا! یکی «دعوت به اسلام» می‌کند و یکی می‌گوید: من «شوخی» کردم.

آنچه ذکر شد، عصارهٴ سخنان رهبر شوروی در بخش مکتبی پیام بود. جناب گورباچف در بخش دوم سخنان خود که مربوط به مسایل سیاسی پیام بود، این چنین گفت: اما بخش سیاسی پیام را باید توجه داشت و آن اینکه این‌گونه نامه‌ها احیاناً دخالت در شئون داخلی کشور دیگر است. این سخن را به عنوان مهمترین مطلبی که گورباچف گفت، می‌توان ذکر کرد.

پاسخ هیئت اعزامی به گورباچف

وقتی که سخنان وی تمام شد، نوبت به هیئت رسید. جوابی که ما دادیم این بود که از همه حرف‌های ایشان تشکر کردیم.
اولاً: از این‌که حدود یک ساعت و اندی با کمال ادب و حوصله، این پیام و ترجمهٴ آن را گوش داد، تقدیر شد.
ثانیاً: از این‌که آمادگی خود را برای جواب اعلام کرد، تقدیر شد.
ثالثاً: از این‌که خوشحال شد رابطهٴ دو کشور با مکتب و ایدئولوژی و فکر شروع شده، تقدیر شد.
رابعاً: از این‌که تصمیم دارند اشتباهات گذشته را ترمیم کنند، تقدیر شد.
خامساً: از این‌که قانون آزادی ایمان را در دست تصویب دارند، تقدیر شد. این مطالب جزء اصول کلی سخنان ایشان بود.

اما مهمترین سخن ایشان را (که این پیام دخالت در شئون داخلی کشور ماست) این چنین پاسخ دادیم: جناب گورباچف! شما از اعماق خاک روسیه، تا اوج کهکشان این مرز و بوم، آزاد هستید هر کاری بکنید، چون در کشور خودتان هستید. اما این رهبر الهی نه به عمق خاک شما کار دارد و نه به آسمان روسیه، بلکه به «جان» شما کار دارد.

جناب گورباچف! وقتی شما می‌میرید، آیا مثل یک «درخت» هستید که بعد از 60 یا 100سال می‌خشکد؟ یا مانند «طایری» هستید که بعد از چندی در قفس را باز می‌کنند و برای همیشه آزاد می‌شود؟ این دو طرز فکر کاملاً باهم متفاوت است.

این رهبر الهی به شما می‌گوید: شما مثل یک درخت نیستید، او می‌گوید: شما هستید و ابدیت اندیشه، اوصاف و افعال شما. این مشکل اساسی شماست که خیال می‌کنید مرگ «نابودی» است، در حالی که رهبران الهی می‌گویند: مرگ «حیات جدید» است.

این سخنی بود که از طرف هیئت جمهوری اسلامی ایران گفته شد و مدت زمان جلسه نیز از دو ساعت گذشت، برخاستیم، و در هنگام تودیع گفتیم: خداحافظ و خدا توفیق بدهد. او گفت مردم ما می‌گویند: «کار» گفتیم مردم ما گفته‌اند: خدایا به امید تو قیام می‌کنیم، قیام کردند و ابرقدرت‌ها را سر جای خود نشاندند.

یکی از اعضای هیئت، خواهر محترمه‌ای بود که سابقهٴ مبارزات سیاسی داشت و دیپلمات عزیز ما نیز ایشان را معرفی کردند (این خانم سابقهٴمبارزاتی داشته، به زندان رفته) تا نگویند نظام اسلامی نیمی از مردم را از مزایای اجتماعی محروم کرده است، و «زن» در اسلام سمتی ندارد.

وقتی رهبر شوروی این صحنه را دید، با تعجب تلقی کرد و در هنگام خداحافظی در همان کاخ کرملین دست دراز کرد تا با این خانم مصافحه کند، اما دید این خانم در کاخ کرملین (که عده‌ای به خود می‌بالند تا در آنجا حضور پیدا کنند) حاضر نشد با او مصافحه کند، این یک «اسلام ممثل» است و صدور انقلاب، که زن می‌تواند در مبارزات سیاسی با حجاب شرکت کند و با عفت و حجاب بهترین سمت‌ها را در نظام جمهوری اسلامی داشته باشد و با حجاب، پیام رهبر الهی را به رهبر الحاد برساند و حرف‌ها را بیان کند، ولی در هنگام معصیت خود را حفظ کند و این شدنی است که کاخ کرملین کسی را تحت تأثیر قرار ندهد.

مطالب جنبی سفر

این سفر تقریباً کمتر از 24ساعت طول کشید، یعنی از ساعت 11 صبح روز 1367/10/13ش. تا ساعت 2 بعد از ظهر روز 1367/10/14 که از مسکو برگشتیم و مدت طی فاصلهٴ راه نیز چهار ساعت بود.

در این سفر نه تنها دیدار با آقای گورباچف خیلی محترمانه بود، بلکه استقبال و بدرقه نیز این چنین بود و هیچ فرقی بین استقبال و بدرقه نبود. وقتی هواپیمای جمهوری اسلامی ایران در فرودگاه مسکو (که پوشیده از برف بود و تا شهر چهل کیلومتر فاصله داشت) به زمین نشست، نمایندهٴ آقای گورباچف، معاون وزیر امور خارجه و امام جمعهٴ مسکو (منتها «امام حزبی»، یک وقت حضرت امام (قدس سره) می‌فرماید «اسلام آمریکایی» و گاهی نیز سخن از «اسلام شوروی» است، «امام حزبی»، یک امامی است که حزب او را بپذیرد) به استقبال آمدند.

از پای هواپیما تا پاویون که فاصله کمی نبود، نماینده مستقیم آقای گورباچف ما را همراهی می‌کرد، از پاویون تا شهر نیز معاون وزارت امور خارجه ما را همراهی کرد. بنای هیئت بر این بود که جز در مورد مکتب سخن نگوید، نه اینکه سؤال کند: مسکو چند درجه زیر صفر است؟ و یا چه موقع برف می‌آمد؟ و مانند آن. (آنها تلاش کرده و می‌گفتند: فردا ملاقات بسیار مهمی دارید، رهبر ما کارها را کنار گذاشته و فردا کار حساسی دارید، خیلی استراحت کنید و خود را خسته نکنید) کار هیأت این بود که «رسالت» و «سفارت» خود را به گوش همه برساند.

زلزله ارمنستان نیز در آن فاصله مطرح شد و ما اظهار تأسف و همدردی کردیم. آنها نیز از جمهوری اسلامی ایران تقدیر کردند، که آنان را در این سانحهٴ سنگین یاری کرده است. آنگاه سؤال کردند: آیا در ایران نیز زلزله می‌آید؟ گفتیم: گاهی، اما نه با این شدت، ولی ما زلزلهٴ جنگ تحمیلی هشت ساله را تحمل کردیم. مترجم گفت: ایشان می‌گوند: هشت سال قبل در ایران زلزله آمد، مجدداً برای ایشان توضیح داده شد و ترجمه کردند.

مناظره کوتاه توحیدی با نماینده مستقیم گورباچف

گفتند که 24روز بعد از این حادثه عده‌ای از خردسالان و افراد غیر خردسال زنده از زیر آوار بیرون آمده‌اند. و برای این‌که مبادا مسئله ماورای طبیعت و جهان غیب مطرح شود، بلافاصله گفتند: سیلوی گندم در کنار آنان بوده که خراب شد و این مصدومین از آنها تغذیه می‌کردند و برف‌ها هم که آب می‌شد، آنها را سیراب می‌کرد. گفتیم: اگر سیلو ویران شود، خاک آن به گندم مهلت نمی‌دهد که آماده شود. همچنین برف‌هایی که آب می‌شود، خاک را گل می‌کند و بالاخره اینها به خدایی معتقد بودند. چون در رفتن و برگشتن فراغت و فرصتی بود، نوع این مسایل مطرح می‌شد، گاهی مسایل فلسفی و گاهی نیز مسایل فطری.

گفتیم: آیا این جهانی که پر از نظم است، یک ناظمی دارد یا خیر؟ گفت: ماده ازلی بوده و برای همیشه نیز هست. گفتیم: آیا این نظم از ماده بی‌شعور برمی‌خیزد؟ آیا ماده شعور دارد؟ گفت: ماده در انسان، هم روح دارد و هم شعور. اما سخن این بود که مادهٴ آغازین چه کاره است، دیدیم مسایل فلسفی در آن حد برای آنها قابل درک نیست، لذا از آن راه‌هایی که ائمهٴ معصومین (علیهم السلام) در روایات استفاده می‌کردند، یعنی از راه فطرت و اضطرار شروع کردیم.

در روایات از حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) نقل شده است که آن حضرت از وجود مبارک امام صادق (علیه السلام) چنین نقل می‌کند که وقتی از ایشان دربارهٴ خدا سؤال می‌کردند، حضرت می‌فرمود: آیا هرگز سوار کشتی شده و مسافرت دریایی کرده‌اید؟ عرض کرد: آری. فرمود: آیا وقتی سوار کشتی شدید، این اتفاق افتاده است که کشتی شکسته و دریا طوفانی شود و هیچ عامل نجاتی نباشد؟ گفت: آری. فرمود: در حال غرق شدن به چه کسی تکیه می‌کردی؟ آیا دل تو تعلق گرفت به اینکه چیزی هست که قادر بر خلاص تو باشد؟ می‌گفت: آری، به قدرت ازلی که بتواند دریا را مهار کند، فرمود: این همان خدای توست: «فذلک الشیء هو الله القادر علی الإنجاء حیث لا منجی و علی الإغاثة حیث لا مغیث …» انسان مضطر محض، قادر مطلق را مشاهده نموده و به او می‌گرود.

ما با این شخص، مشابه همین بیان را در فاصلهٴ فرودگاه و مسکو مطرح کردیم؛ گفتیم: اگر شما نیازمند باشید به کجا تکیه می‌کنید؟ او گفت: به سازمان حزبی. گفتیم: اگر بین آسمان و زمین باشید و دستتان به احدی نرسد، آن‌گاه چطور؟ او مقداری فکر کرد و گفت: مردم این منطقه مذهب ندارند. وقتی انسان این‌ها را می‌بیند، کاملاً احساس می‌کند که: ﴿صم بکْمٌ عمْیٌ فهم لا یعقلون﴾ آنها کر و لال و نابینای باطنی هستند و لذا از عقل سهمی ندارند. در طی این هفتاد سال همه مجاری ادراک آنها بسته شده و در واقع فطرت در اینها دفن شده است.

مترجم از خود اختیاری نداشت

ما در این سفر کوتاه با مردم برخورد نکردیم، زیرا نه مأموریت ما این بود و نه فرصت و امکان آن را داشتیم، اما یک مترجم داشتیم که بین ما و معاون وزیر خارجه در اتومبیل حاضر بود، ولی در کاخ، مترجم دیگری بود؛ ببینید این‌ها در چه حد از فشار هستند! این شخص حرفهایی را که بین ما و معاون وزیر خارجه رد و بدل می‌شد، ترجمه میکرد، وقتی که حرف‌ها تمام شد، من از او سؤال کردم: چند روز است که برف می‌آید؟ او نیز همین مطلب را از معاون وزیر خارجه سؤال کرد. در برگشت نیز از او سؤال کردم: شما فارسی را در کجا یاد گرفته‌اید؟ این را نیز از او سؤال کرد. اینها در این حد از فشار هستند.

این‌که حضرت امام (قدس سره) می‌فرمود: اگر امر دایر شود که ما نعمت «آزادی» را از دست بدهیم و «امکانات رفاهی» را بگیریم، ملت ما هرگز راه اصلی را فراموش نخواهد کرد، بر اساس همین معیار است. این‌که ما خاک قبور علی و اولاد علی (علیهم السلام) را می‌بوسیم، برای این است که آن‌ها ما را هدایت کردند. این کشورها با داشتن همه صنایع که ابرقدرت شده‌اند، چون «مذهب» نداشته‌اند، به روز سیاه مبتلا شده‎اند.

ما که از نظر مذهب، وارث مراسم‌ گبری نیاکانمان در این سرزمین هستیم و از نظر صنعت نیز جلوی ترقی ما را گرفتند و فقط در معارف اسلامی به بلندای «توحید» رسیده‌ایم، به برکت اهل بیت (علیهم السلام) است، اگر این بزرگواران نبودند ما چه می‌شدیم؟ اگر این فکر نبود، ما به کجا سقوط می‌کردیم؟ همه برکاتی که از امام امت (قدس سره) به یاد داریم، در پرتو عنایات اولیای معصوم (علیهم السلام) بود؛ لذا امام راحل (قدس سره) درباره آن ذوات مقدسه بدون تعارف می‌فرمود: «روحی و أرواح العالمین لمضجعه الشریف الفداء» یا «لتراب مقْدمه الفداء»؛ زیرا آنکه «بیمنه رزق الوریٰ و بوجوده ثبتت الأرض و السماء»حساب دیگری دارد که نمونه‌ای از آن در امام راحل (قدس سره) ظهور کرده است، او آینه دار جمال اهل بیت عصمت (علیهم السلام) است.

ایشان این مطلب را باور کرده و به آن معتقد بود که اگر انسان خاک پای اهل بیت (علیهم السلام) شد، به جایی میرسد و دیگر هیچ، و آن بزرگواران نیز ایشان را به خوبی پذیرفتند. انسان تا این مسافرت‌ها را از نزدیک نگذراند، به عزت، عظمت، شکوه، سیادت و سعادت نظام جمهوری اسلامی پی نمی‎برد.

 اگرچه گورباچف، عمق پیام حضرت امام (ره) را درک نکرد و سرانجام به چشم خود فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی را نظاره‌گر بود ولی تاریخ، پیامی تاریخی را از یک رهبر عرفانی برای همیشه در دل خود حفظ خواهد کرد که سرانجام همه باید به خدا بازگردند وگرنه متلاشی خواهند شد و در موزه‌ها باید ردی از آنان یافت.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: