چهارشنبه 25 آگوست 10 | 15:20

اين مناظره خواندنی است!

رجوع به نوشته هاي پيشين نوري زاد و مقايسه آنها با نوشته هاي امروزي وي انسان را در بهت و حيرت فرو مي برد گويي او كمتر از يك دهه پيش برعليه امروز خويش مي نوشته و خود را نقد مي كرده است.


چندي پيش ششمين نامه محمد نوري زاد به رهبر معظم انقلاب منتشر شد. لحن اين نامه به مراتب هتاكانه تر ازنامه هاي پيشين بود و شايد بتوان اين نامه را مانيفست نوري زاد براي نشان دادن جدايي كامل از اعتقادات پيشين دانست.

نوري زاد در آخرين نامه خود به رهبر عزيز انقلاب از مبارزه نظام اسلامي با آمريكاي جهانخوار گلايه كرده و سياست هاي نظام اسلامي را شعارهايي دانسته كه با الفاظي تند و گزنده بيان شده اند.
«درهمه اين سالها… فرهنگ شعارگويي و شعارخواري در جامعه ما به اعلا درجه رسيد… با الفاظي تند و گزنده، و با ادبياتي كه دوره اش سپري شده بود، با قدرت هاي برتر جهان سخن گفته شد اين ادبيات، از گنجينه دارايي هاي خود، فرد منطبقي چون احمدي نژاد را برگزيد و بركشيد و بر مسند نشاند تا بلندگوي شعارگويي فعال تر شود، و سفره شعارخواري عوام، با همه فلاكتي كه گرفتارش بودند، آذين يابد. اين شعارها، كشور ما را بر صدر جدول نفرت مردمان جهان نشاند. هركجا در هر نقطه از جهان فهم، تا اسم ما ايرانيان شنيده مي شد، اي خدا، بي آنكه ديرينگي چند هزارساله ما، و دارايي هاي علمي و فرهنگي ما متبادر شود، تندي و عبوسي و هيمنه تروريستي ما تبليغ مي شد.»

به هرحال رجوع به نوشته هاي پيشين نوري زاد و مقايسه آنها با نوشته هاي امروزي وي انسان را در بهت و حيرت فرو مي برد گويي او كمتر از يك دهه پيش برعليه امروز خويش مي نوشته و خود را نقد مي كرده است.
سايت هاي خبري را كه نگاه مي كني به اخباري برمي خوري كه بر بهت و حيرتت مي افزايد، ديدار محمد نوري زاد با عبدالله نوري، ديدار نوري زاد با اعضاي نهضت آزادي و همه وهمه آدمي را درمقابل اين پرسش قرار مي دهد كه چه شد نوري زاد كه تا ديروز سايه نهضت آزادي را با تير مي زد و در مبارزه با اين گروه كم مانده بود كه قالب تهي كند به ناگاه درمقابل همان ها تا كمر خم شده و عرض ارادت مي كند.

آنها انقلابي شده اند يا نوري زاد قالب عوض كرده است؟
اسدالله بيات يكي از اشخاصي است كه نوري زاد امروز و براي ديدن او سر و دست مي شكند. فرزند وي در مورد اين ديدار سخني برزبان مي راند كه ناخواسته به هدف پنهان ضدانقلاب اشاره دارد يعني استفاده ابزاري از نوري زاد!
«تا به امروز توفيق ديدار آقاي محمد نوري زاد را پيدا نكرده بودم و البته تا پيش از انتخابات هم آرزو نمي كردم كه هيچ وقت اين توفيق را پيدا كنم ولي امروز كه اين ديدار انجام شد، فهميدم كه شايد يكي از افرادي كه حقيقتا براي ديدنش مشتاق بودم، همين بزرگوار بود. بايد اعتراف كنم و آنهم اين كه آن شخصي كه من ديدم، بسيار با آن چيزي كه تصور مي كردم متفاوت بود. خلاصه اينكه بسيار انسان نازنيني است اين آقاي نوري زاد.»

جالب است بدانيم كه بيات زنجاني كسي است كه پيامبراكرم(ص) و اميرالمؤمنين را منصوب براي حكومت نمي داند (روزنامه اعتماد 8/6/88) شبهه اي كه زماني رگ گردن نوري زاد با شنيدن آن متورم مي شد و مي گفت:

«يك چند وقتي است كه عده اي از خارج، و عده اي نيز در داخل، به ياد بيست و پنج سال سكوت حضرت امير افتاده اند و يك ساز همگن و اما تمرين شده اي را مي نوازند كه اگر مردم علي(ع) را انتخاب نكنند چاره اي جز خانه نشيني براي علي نيست سرنخ چنين احتجاجي اول بار با دست اسلام شناسان راديو بي بي سي تابيده شد..» (نوري زاد، محمد، پنج اتوبوس و راز جمجمه ها، كيهان 10/4/1380)
انحراف به ناگاه حريم اعتقادات را مورد هجوم قرار نمي دهد، آدمي ابتدا از لحاظ اقتصادي دچار مشكلات ريز و درشت مي شود، سپس براي توجيه اين مشكلات دچار شبهات اعتقادي مي شود و در نهايت حريمي براي مقدسات نمي گذارد.
بايد منتظر ماند و ديد نوري زاد با چه سرعتي اين مسير را طي خواهدكرد، كارگرداني كه ديد فيلم هايش در سيما و سينما شاهدي براي خود پيدا نمي كند عقده هاي فروخفته اش بيدارشد و مسيرش را از انقلاب جدا كرد و اين تازه ابتداي راه است.
آري! ديگران عوض نشده اند و اين نوري زاد است كه قالب عوض كرده است.
اين كارگردان و نويسنده متعهد ديروز و روشنفكر امروز تاكنون فرصتي براي نمايان كردن ذات خود نداشته است و چه زيبا در آخرين نوشته خود كه در سايت هاي ضدانقلاب و پس از نامه اش به رهبر عزيز انقلاب منتشر شد بر اين صحه مي گذارد و مي گويد:
«بايد اين ذهن معيوب؛ در زندان ترميم مي شد. در جايي كه آدمها ذات خود را «رو» مي كنند. و يا فرصت براي ابراز آن ذات پنهان؛ نسبت به بيرون از زندان؛ فراهم تر است.»
بي شك نوري زاد با واقعيات و فراتر از آن با حقيقت آشناست، او فرصتي براي نشان دادن ذات خود نداشته است، ذاتي كه با حضور چند روزه در محيط زندان نه تنها بر وي كه بر همگان روشن شد.
آنچه روشن است اين تغيير ذائقه نوري زاد را نبايد زشت شمرد و افسوس خورد، چه بسا حضور شخصي كه به آرمانها معتقد نيست در يك مكتب مترقي ازهمه چيز خطرناكتر است.
عبور از نفاقي خائنانه به كفري عاشقانه بهترين هديه اي است كه نوري زاد به انقلاب تقديم كرد. او ديگر با نام انقلاب و براي اميال خويش نمي نويسد. او مستقيم به سرچشمه وصل شده است. سرچشمه اي كه او را به همه آن چيزهايي كه در جبهه انقلاب جسته و نيافته بود مي رساند هرچند ملك ري باشد و به صاحبش وفا نكند.
نوري زاد درست يك دهه پيش و زماني كه در روزنامه كيهان قلم مي زد مقاله اي نوشت و در آن مناظره سرداري را تصويرگر شد كه در دفاع از نظام اسلامي متهم گشته و توسط همين نظام به زندان افتاده و از قضاي روزگار با عبدالله نوري كه درست به علت مبارزه با نظام اسلامي به زندان افتاده هم سلول گشته است.

نوشته اي كه در ادامه به آن اشاره شده است در واقع مناظره نوري زاد آن روز با نوري زاد 89 است. وي در اين نوشتار به همه سؤال ها و شبهاتي كه امروز دامنگيرش شده پاسخ مي دهد و تو مي پنداري كه حديث نفس مي كند.
او در اين نوشتار به نكات ظريف بسياري اشاره مي كند گويي نوري زاد يك روانشناس خبره است كه مي داند چرا يك مبارز بايد به جايي مي رسد كه شعارهاي ضدانقلابي مي دهد.

او از سوت و كف هواداران سخن مي گويد و از عبدالله نوري- بخوانيد نوري زاد89- مي پرسد آيا جرأت هجمه به استكبار جهاني در ميان هوادارانش را دارد؟
او از عبدالله نوري مي خواهد تا حق و حقوق ملت ايران را از چنگال آمريكا بگيرد تا پشت سر وي راه افتاده و مقلدش شود.
امروز ده سال از آن مناظره مي گذرد، نه تنها عبدالله نوري عوض نشده بلكه بر عقايد پيشين خود ثابت قدمتر و در مبارزه با نظام اسلامي استوارتر از پيش گشته است و اما چرا نوري زاد مقلد نوري شده را بايد از خود او پرسيد.
سؤالي كه در اين نوشتار با زباني شيوا پاسخ آن را مي يابي.
مناظره دو زنداني
مدتي است كه محاكمه فرماندهان و پرسنل نيروي انتظامي در جريان است. چندي قبل نيز برخي از روزنامه ها با خوشحالي خبر از قطعي بودن محكوميت سردار نقدي داده بودند. ما به خاطر علاقه اي كه به اساس نظام داريم، هرگز براي فشار بر دادگاه در آن حوالي اجتماع نمي كنيم. شعارهاي تند و بودار نمي دهيم، بر دهانمان چسب نمي زنيم، عكس اين و آن را بالا نمي گيريم. همايش و اجلاسي براي محكوميت دستگاه قضايي به پا نمي كنيم. در روزنامه هايمان زير و بالاي كساني را كه حادثه كوي دانشگاه را طراحي كردند برنمي شماريم. چرا؟ چون ما برخلاف آناني كه نانشان را در قاتق آشوب فرو مي برند، هر اقدام اينچنيني را به كام اهريمنان پيشاني سفيد مي دانيم. از زنداني شدن سربازاني چون سردار نقدي در خود مي گدازيم اما چون پاي قانون و دستگاه قضايي در ميان است، دست بر چشم خود مي نهيم و مثل خود نقدي مي گوئيم، سمعا و طاعتا! با اين وجود خيلي علاقمنديم سردار نقدي را در همان سلول آقاي عبدالله نوري زنداني كنند. چرا؟ چون به هرحال اين همجواري خالي از فايده نيست. مي شود يك ميكروفون مخفي در همانجا كار گذاشت و صحبتهاي اين دو را شنيد و ضبط كرد. اولين كسي كه به حرف مي آيد، آقاي نوري است:
– عجب تو هم كه به زندان افتادي!
¤ سلام
– بفرما! اينهمه سنگ اين نظام را به سينه زدي آخرش چي؟
¤ راضيم به رضاي خدا.
– اما من راضي نيستم. من مبارزه مي كنم.
¤ با كي؟
– با همين كساني كه دوزار قبولشان ندارم!
¤ مي دانم منظورتان اسرائيل و آمريكا نيست.
– تو نمي خواهي از اين كله شقي ات دست برداري؟ دنيا عوض شده! تا كي مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل؟
¤ تا قيام قيامت!
– راستي تو چرا گذرت به اينجا افتاد؟ تو كه نور چشمي بودي!؟
¤ من در گرفتن حق مردم شتاب كردم.
– حالا حق مردم را گرفتي يا نه؟
¤ همه اش را نه، اما مفتضح شان كردم.
– تو بچه اي. تو آداب مبارزه را نمي داني. تو جهت مبارزه را گم كرده اي!
¤ اگر اين كه شما مي گويي بچگي است، من مي خواهم هميشه بچه باشم. و اگر آنچه شما كرده اي، بزرگي است، من از آن بيزارم.
– مگر من چه كرده ام؟
¤ هيچ!
– نه بگو. من بابت حرفي كه زده ام، كاري كه كرده ام، روسفيدم. سرفرازم.
¤ پيش كي روسفيدي؟
– پيش مردم. پيش همه.
¤ پيش خدا چي؟
– پيش خدا هم روسفيدم. مگر نه اين كه خدا را در بين مردم بايد جست؟
¤ من آن خدايي را كه بين مردم گم شده باشد قبول ندارم. مي دانم كه شما هم با من همعقيده ايد.
– بي جهت پاي خدا را وسط نكش.
¤ مگر جايي هست كه پاي خدا وسط نباشد؟
– راستي عجيب نيست؟ من و تو را زنداني كرده اند. كساني را كه براي برپايي همين نظام، سالها مبارزه كرده ايم. قبل از انقلاب، بعد از انقلاب
¤ اما جنس زندان ما دو تا متفاوت است. شما را به خاطر دشمني با نظام اينجا آورده اند و مرا به خاطر شدت علاقه به آن.
– راستي راستي فكر مي كني من با نظام دشمنم و تو دوستدار آني؟
¤ دوستي و دشمني آدابي دارند. شما، اگر هم خيال دشمني نداشته باشي، حداقلش اين است كه بازي خورده اي!
– بازي! من خودم عالم را بازي مي دهم!
¤ بله، اينهم خودش يكجور مشغله است.
– مشغله نيست. من هركاري مي كنم از سر اعتقادم است.
¤ اعتقادي كه سال به سال از اين رو به آن رو مي شود. عيب ندارد. شما اسمش را اعتقاد بگذاريد، اما ايكاش مي فهميديد كه دارند همه شما را بازي مي دهند!
– من بازي خور نيستم.
¤ خوب نباشيد. بالاخره اعمال آدم، گفتارش، اطرافيانش، ذات آدم را لو مي دهند. شما فريب خوردي.
– فريب چي؟ از كي؟
¤ از هوادارانت! مرد مي خواهم كه در برابر سوت و كف و هوراي ممتد و مكرر، دست و دلش نلرزد و اراده خودش را مهار كند. شما از زندان كه بيرون رفتي، من باب امتحان، در يكي از آن مجالس داغ و فحش آلودت، يكبار و فقط يكبار، از ذات استكباري آمريكا بگو. اگر همان هواداران هوراكشت گذاشتند به حرفت ادامه بدهي! جوري اخم و پچ پچ مي كنند كه فورا برگردي به همان مسير مشخص. در حقيقت آنها شما را با سوت و كفشان دقيقا به راهي مي برند كه مي خواهند.
– اين آنها كه مي گويي كيانند؟ من كه هرچه دلم بخواهد مي گويم. هر موضعي كه دلم بخواهد اتخاذ مي كنم.
¤ اشتباه شما همين جا است و شما دل خودت را با خواست آنها موافق كرده اي. اگر نه آنها، زيرك تر از آنند كه مستقيم و رودررو، اسرار آمريكايي بودن خود را كف دست شما بخوابانند.
-يعني مي خواهي بگويي من توسط آدمهاي دست چندم آمريكا دارم كوك مي شوم؟
¤ حالا كوك يا غيركوك، فقط به آرايش آدمهايي كه برايت متن دفاعيه را نوشتند، دقت كن. آنها مستقيم و صريح، حرفهاي خودشان را توي دهان شما گذاردند. منظم و طبق برنامه، با هدايت همان سوت و كف و هورا، شما را به راهي انداختند كه مي خواستند. آنها خود شهامت فحش دادن به مقدسات اين انقلاب را نداشتند، پس اين ماموريت را از حنجره شما بيرون كشيدند. كي فكر مي كرد شما، يك روز پيش آمريكا و اسرائيل سرخم كني؟
– كجا من سر خم كرده ام؟ اولا همه آن حرفها را كه زده ام و خواهم زد از خودم است، درثاني من اگر حرفي از رابطه با آمريكا، يا به رسميت شناختن اسرائيل مي زنم، اينقدر صداقت دارم كه دلايلش را هم بگويم.
¤ شما حق و حقوق به غارت رفته ما را از آمريكا بگير، من خودم اولين كسي خواهم بود كه پشت سر شما راه مي افتم. مگر نه اين كه شما تحليل هاي نابي از ذات استكباري آمريكا داشتيد و به امثال ما آموزش مي داديد كه اين ذات، همواره بر غارت و سلطه اصرار دارد.
– دنيا عوض شده بنده خدا!
¤ خدا كه عوض نشده! خوبي و بدي فطرت ما كه عوض نشده اند!
– ببين جوان، اين آمريكا و اسرائيلي كه تو مثل آب خوردن مرگشان را آرزو مي كني، امروز يك واقعيتند. يك واقعيت! آمريكا اراده بكند ما را مي بلعد! حرف مي زند، نظم دنيا به هم مي ريزد! موضع مي گيرد، كشورهاي دنيا مطيعش مي شوند! بر قيمت نفت انگشت مي گذارد، همه سرخم مي كنند! سازمان ملل، با همه كارشناس و حساب و كتابي كه دارد، موم دست آمريكا است! آمريكا، سرزمين عقل است! سرزمين ابتكار و قانون و تكنولوژي است! اين همه واقعيت را مگر مي شود ناديده گرفت؟ با يك مرگ بر آمريكا كه آمريكا متلاشي نمي شود. در حقيقت ما با اين شعارهاي بچه گانه، عرض و آبروي خودمان را مي بريم. عقل مي گويد با يك واقعيت، متناسب شانس بايد مواجه شد.
¤ من همه اين واقعيت هايي را كه شما اسم برديد، قبول دارم. اما مگر مي شود جاي واقعيت را با حقيقت عوض كرد؟ اگر اينگونه بود، هيچ پيامبري از پيامبران خدا، با غول ها و فرعون ها و مشركين قدرتمند عصر خودشان درنمي افتادند!
– تو داري حرفهاي سابق مرا به من برمي گرداني؟!
¤ من كاري به شما ندارم. آدمها ممكن است امروز در قله باشند و فردا در كف دره. اين به خودشان مربوط است. اما آنچه كه تغيير نمي كند، حقيقت است. اين حرف خود شما هم بود. ما منبرهاي شما را دنبال مي كرديم. شما يك روز از شدت ضديت با استكبار و همين نهضت آزادي، كم مانده بود قالب تهي كنيد. چرخش يكصد و هشتاد درجه اي امروز شما، هيچ تغييري در ماهيت حقيقت ايجاد نمي كند. به قول امام علي(ع): ما بايد مردان را به حق بسنجيم، نه اينكه حق را به مردان. همين امروز كه ما به شكل تمثيلي و در حيطه قلم اين نويسنده، داريم با هم گفتگو مي كنيم، مردم لبنان، پيروزي سالهامبارزه شان را با اسرائيل جشن گرفته اند. اگر مردم لبنان و مردم فلسطين، مي خواستند با طناب شما در چاه مذاكره و تنش زدايي و رفتار غيرخشن بروند، حالا اسرائيل بر گرده شان درخت كاج و زيتون كاشته بود.
– من و تو اگر صدسال هم دركنار هم باشيم، نه تو حرف مرا مي فهمي، و نه من حرف تو را قبول مي كنم، پس چه بهتر كه سكوت كنيم. سكوت بهترين پاسخ من به تو است.
¤ ادب من اقتضا مي كند كه در پاسخ به سكوت معنادار شما به شما سلام بگويم و حال آنكه اطمينان دارم شما اهل سكوت نيستيد. بقاي شما در حنجره فعال شما است. مگر مي توانيد سكوت كنيد؟
– من دلم ازاين مي سوزد كه ما داريم فرصت ها را از دست مي دهيم. اين نسل جوان ديگر تحمل شعارهاي انقلاب و آدمهاي عهد عتيق را ندارد. آدمهايي كه در امروز زندگي مي كنند و ذهنشان در هزار سال پيش متوقف مانده.
¤ بنده هم از آدمهاي متوقف بيزارم. اما با شما در تحليلتان از نسل جوان موافق نيستم. جوان امروز كه نه، جوان هزار سال بعد هم مگر مي تواند به فطرت خودش پشت كند؟ مگر با پيشرفت ظاهري انسان در عرصه تكنولوژي، انسان عصر فضا مي تواند بگويد از دروغ و زشتي و دزدي خوشش مي آيد و از محبت و عشق ورزي و صداقت و پاكي بيزار است؟ اجازه بدهيد راز حضور شما و خودم را در اينجا بگويم. شما به اين دليل اينجائيد كه فكر مي كنيد حكومت با اعتقاد مذهبي، ما را متوقف مي كند و از خردورزي و پيشرفت و توسعه و همراهي با ساير ملل پيشرفته باز مي دارد و بنده حقير به اين دليل اينجايم كه معتقدم در كوير وحشت و برهنگي و بي ايماني هم مي شود، و بايد به آن روح فطري مراجعه كرد و گل كاشت و گل داد. اينها حرف نيست. شعار نيست. نهضت انبيا اين را مي گويد. همه آنها بر تمدن ظاهري و فاسد عصر خود شوريدند و از تمسخر هيچ مسخره كننده اي نهراسيدند.
– خوب حالا با همه اين حرفها، آينده را چطور مي بيني؟
¤ آينده با حق است. اگر ما اهل حق باشيم، آينده از آن ما است، اگر نه، حق اهل خود را پيدا مي كند و خودش را به او عرضه مي كند. آينده به لياقت ما بستگي دارد. لياقت هم حتما در نزديكي ما به آمريكا و اسرائيل نيست. در نزديكي ما به حق و حقيقت است.¤
¤ محمدنوري زاد، كيهان، 4/3/1379

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.