دوشنبه 15 آوریل 13 | 22:55
خالد احمد شوقی اسلامبولی

من وارث خون بی‌گناهانیم که وارثی ندارند

من کیستم؟ اینک من جوانی هستم که در زمان این خرابیها و خیانتها یعنی در زمان ناصر و سادات زندگی کرده و نتوانسته است در برابر این فسادها سکوت کند، زیرا دلی لبریز از ایمان در سینه و دستی در قبضه سلاح دارد و به این نتیجه رسیده است که آهن را جز آهن شکست نمی دهد و پاسخگوی قدرت، تنها قدرت است. اینک من آن جوانی هستم که خود را فدای حیثیت و شرف کشورش کرده است


خالد احمد شوقی اسلامبولی خالد بن احمد شوقی اسلامبولی در 14 نوامبر 1957 در منطقه «ملوی» از توابع استان الصید مصر به دنیا آمد. وی از فارغ‌اتحصیلان مدرسه فرانسوی نوتردام قاهره بود که درسن 20 سالگی، در توپخانه ارتش مصر مشغول به کار شد. وی همواره از راهنمایی های برادرش محمد، که عضو جماعت اسلامی بود سود می‌برد و تحت تربیت و رشد معنوی او بود.

شهید خالد اسلامبولی

در سال 1882 میلادی انگلستان، رسما مصر را مستعمره خود اعلام کرد، اما به دلیل فشارهای مردم مصر در سال 1922 میلادی استقلال این کشور امضا شد و با به سلطنت رسیدن ملک‌فؤاد اول در سال 1936 میلادی، رسما استقلال خود را بازیافت، اما عملا تا سال 1952 انگلیس همچنان از نفوذ همه‌جانبه‌ای در مصر برخورداربود تا این که گروهی از افسران جوان مصر علیه ملک فاروق دست به کودتا زدند و به این ترتیب چهره دست نشانده استعمار از میان رفت و رژیم پادشاهی مصر، به رژیم جمهوری تبدیل شد.

در این دوره، محمدنجیب و جمال عبدالناصر از رهبرانی بودند که دم از اسلام می زدند، اما در حقیقت طرفدار ناسیونالیسم عربی و سوسیالیسم بودند. جمال عبدالناصر اقدام به ملی کردن کانال سوئز کرد و این اقدام خشم آمریکا و صهیونیسم را برانگیخت و در نهایت به حمله آمریکا، اسرائیل و انگلیس علیه این کشور منجر شد. جنگ‌های شش روزه، اعراب و اسرائیل تلخ‌ترین واقعه دوران جمال عبدالناصر بود که در سال 1967میلادی صورت گرفت و به شکست اعراب انجامید.

سادات و صلح با اسرائیل در رسواترین زمان‌ها

پس از درگذشت جمال عبدالناصر، انورسادات به مسند قدرت نشست که سرآغاز دور جدیدی از مبارزات ملت مسلمان مصرشد. پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و ناتوانی استکبار جهانی در سرکوب آن از یکسو، بحران‌های سیاسی اجتماعی مصر و انزجار عمومی نسبت به انعقاد پیمان کمپ دیوید، از سوی دیگر زمینه‌ساز سقوط حکومت سادات شدند. پیمان کمپ دیوید به معنای تسلیم شدن مرزبانان جبهه اسلامی در خط مقدم نبرد با اسرائیل ارزیابی شد که 4 سال پس از نبرد خونبار صهیونیستها علیه کشورهای اسلامی از جمله مصر در سال 1352 به امضا رسید.

پیمان سیاهی که تبعات آن هنوز بر کشورهای عربی اسلامی سایه انداخته است

سادات صلح با اسرائیل را به وقیحانه‌ترین شکل ممکن ودر رسواترین زمان‌ها انجام داده بود. او همراه «مناخیم بگین » نخست وزیر خونخوار اسرائیل و قصاب دیر یاسین- والبته برنده جایزه صلح نوبل! –به پارلمان اسرائیل رفت و درآنجا به ایراد سخنانی پرداخت که عرق شرم را بر جبین هر مسلمانی جاری می ساخت. سادات در پارلمان رژیم صهیونیستی از صلح همیشگی وپایان جنگ سخن گفت واین بدان معنا بود که مصر، اسرائیل را در عمل به رسمیت شناخته است. این پیمان سادات اولین پیمان در راستای به رسمیت شناختن اسرائیل بود که از سوی یک کشور اسلامی و عربی امضا می شد. تبعات زیان بار این پیمان سیاه همچنان برکشورهای عربی اسلامی سایه انداخته است . به موجب این پیمان بود که روابط ایران و مصر در سال 1359و در پی فرمان امام خمینی (ره) به وزیر خارج وقت دولت موقت، قطع شد.

تأسیس سازمان «الجهاد»

پس از تأسیس سازمان الجهاد توسط محمد عبدالسلام فرج و سازماندهی و جذب جوانان، این تشکیلات طرح‌های مختلفی را برای سرنگونی رژیم سادات برنامه‌ریزی می‌کرد. خالد اسلامبولی که توسط محمد برادرش با عبدالسلام فرج آشنا شده بود، با الجهاد ارتباط برقرار کرد و زمینه‌های فکری و اعتقادی وی بیش از پیش تقویت شد. در سال 1981 خالد اسلامبولی به دفتر فرماندهی ارتش مصر احضار شد و به وی ابلاغ شد که باید خود را برای شرکت در رژه 6 اکتبر آماده کند. خالد تقاضای مرخصی برای ایام عید قربان را کرد که به دلیل عدم حضور همکارش امکان مرخصی برای وی فراهم نشد و او موظف به حضور در رژه نظامی شد. در همان لحظات بود که فکر اعدام سادات در ذهنش نقش بست.

البته علاوه براین مسئله مفتی و مرشد الجهاد شیخ عمر عبدالرحمن نیز بر وجوب قتل حاکم کافر فتوا داده بود و این مسئله نیز خالد را در مبارزه علیه کفر مصمم‌ترمی‌کرد.به همین جهت خالد خود را به عبدالسلام فرج، رساند و موضوع را با وی در میان گذاشت. عبدالسلام با تردید پیشنهاد خالد را پذیرفت و خالد پس از تنفیذ طرح عملیات توسط فرج، از وی خواست چند نفر را برای شرکت در عملیات به همراه مقداری اسلحه و مهمات در اختیارش بگذارد که فرج این خواسته را در مدت کمتر از 24ساعت عملی ساخت.

روز موعود و تدابیر شدید امنیتی

در ماه اکتبر 1981 به مناسبت سالگرد جنگ رمضان رژه نظامی درحومه شهرک نصر منطقه اعیان نشین قاهره برگزار شد و انورسادات در کنار مقامات مصری و مستشاران آمریکایی و اسرائیلی برای شرکت در این مراسم حضور یافت. تمام شخصیتهای طراز اول مصر نیز در این مراسم حاضر بودند. سادات در جایگاه ویژه با لباس نظامی فرمانده عالی مصر در ردیف اول و حسنی مبارک، معاون وی نیز در سمت راست و عبدالعلیم ابوغزاله وزیر دفاع در سمت چپ و آلفرد سفیر آمریکا پشت سرسادات در ردیف بعدی قرار داشتند.

تدابیر بسیار شدید امنیتی برقرار شده و آمریکا و سازمان سیا بهترین و پرهزینه‌ترین سیستم حفاظتی آن روزگار را تدارک دیده بودند. به مدت سه روز نیروهای امنیتی تمام تفنگها و زره‌پوشها را بازرسی کرده بودند تا مطمئن شوند گلوله‌ای در آنها نیست؛ ولی اسلامبولی و یارانش توانستند وسایل و مهمات لازم را در میدان رژه وارد کنند و در روز رژه، و پس از آغاز مراسم نظامی سادات را به قتل رساندند. یکی از یاران خالد شهید شد و بقیه را که به شدت مجروح شده بودند، دستگیر کردند.

ارائه دفاعیه کتبی به بیدادگاه نظامی مصر

خالد اسلامبولی و یارانش ظرف چند ماه، در بیدادگاه نظامی مصرمحاکمه شدند و همگی اعتراف کردند که در اعدام انقلابی سادات دست داشتند. خالد طی دفاعیه‌ای در دادگاه، اهداف و آرمانهای گروه «الجهاد» و نیز انگیزه‌های قتل سادات را روشن ساخته است. او پس از آنکه توسط رئیس دادگاه از سخن گفتن در بیدادگاه محروم شد، این دفاعیه کتبی را تسلیم کرد:

«بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله و الصلوه و السلام علی رسول الله. شما امروز تنها ناظر تصفیه خالد اسلامبولی و عبود رمزی و غیرآنها نیستید، بلکه ناظر قضیه اسلام هستید که برسرآن مورد آزمایش قرار گرفته ایم و شاهد ایمانی هستیم که توسط کسانی که آنان را مسلمان می پندارید، مورد حمله قرار گرفته است. امروز سه سوال که نه تنها به ذهن شما، بلکه به ذهن بسیاری ازکسانی میرسد که دیدند و شنیدند که رگبارهای مسلسل حق، چگونه قلبهای جنایتکاران را سوراخ کرد و چگونه بمبهای قصاص عادلانه برسر ستمگران فرو ریخت.

من کیستم؟ چرا کشتم؟ و بعد از من چه کسانی هستند؟

آری سه سوال است که بدین گونه مطرح می‌شود: من کیستم؟ چرا کشتم؟ و بعد از من چه کسانی هستند؟ پاسخ سوال اول این است که من جوانی هستم که قلبش به عشق میهنش می تپد و خون ایمان در عروقش جریان دارد و روح اسلام درفکر و اندیشه او، موج می زند. من امروز چه صحنه هایی را در کشور خود می بینم؟ صحنه های ویرانی و فساد، ویرانی‌هایی که آن را عاملان به اصطلاح انقلاب 23 ژوئیه 1952 به وجود آوردند که از نخستین عنصر سفاک آن یعنی جمال عبدالناصر آغاز شد و تا آخرین فرد سفاک، یعنی انور سادات ادامه یافت… .

این فساد و ویرانی، تمام شئون داخلی و خارجی کشوررا فراگرفته است، که به یکایک آنها اشاره می کنم: فساد در ایمان و عقیده، سران این انقلاب فرمایشی، تلاش کردندکه نور عقیده را در دلها خاموش و کاخ ایمان را ویران سازند ودر این زمینه از وسایل ارتباط جمعی و سیستم فاسد و نارسای آموزشی و ارایه الگوهای فاسد و احیانا جنایتکار، که طبقه حاکم بود، سود جستند.

شکست اقتصادی؛ اینان اقتصاد کشور را به نابودی کشاندند ودر اثر قوانین خلق الساعه و احیانا قوانین دراز مدتی که صرفابه منظور ویرانی اقتصاد کشور، تنظیم شده بود، به هدف پلید خود رسیدند و اخیرا هم اموال و ثروتهای عمومی کشور را طبقه حاکم وخویشان و بستگان نزدیک آنها غارت کردند. وابستگی در سیاست خارجی؛ اینان پل های ارتباط با کشورهای برادر و مسلمان را ویران کردند و در مقابل، با دشمنان اسلام طرح دوستی ریختند. اینان از یک دشمن کافر بریدند و به دشمن بدتر وکافر و کینه‌توز دیگری پیوستند… .

من کیستم؟ اینک من جوانی هستم که در زمان این خرابیها و خیانتها یعنی در زمان ناصر و سادات زندگی کرده و نتوانسته است در برابر این فسادها سکوت کند، زیرا دلی لبریز از ایمان در سینه و دستی در قبضه سلاح دارد و به این نتیجه رسیده است که آهن را جز آهن شکست نمی دهد و پاسخگوی قدرت، تنها قدرت است. اینک من آن جوانی هستم که خود را فدای حیثیت و شرف کشورش کرده است و این در زمانی است که شایع گشته است که «مصر تن به ذلت و خیانت و خرابی داده است.» من جوانی هستم که خدا و پیامبر را دوست می دارد و می داند که کشته شدن در راه خدا، بهتر از زندگی توام با ذلت و خواری وعصیان است. من به اذن خدا شهید خواهم شد. شهیدی که به گفته قرآن پس از شهادتش به قوم خود چنین پیام می فرستد: «یالیت قومی یعلمون بما غفرلی بی وجعلنی من المکرمین»(یس/26 و 27).

دفاع از حق ملت

در پاسخ سوال دوم، با صدای بلند اعلام می کنم که من قاتل نیستم گرچه او را من کشته ام؛ زیرا کسی که حق دفاع شرعی را اجرا می کند نه شرعا قاتل محسوب می شود و نه قانونا. و شما خود ادعا می کنیدکه دولت مصر پیرو اسلام است و آئین اسلام، منبع اساسی برای تمام مقررات و قوانین کشور به شمار می رود. آری من حق دفاع شرعی از جانب عموم ملت را اجرا کردم. آری دفاع شرعی از جانب عموم ملت، نه تنها یک حق است بلکه در برابر کسانی که احکام و مقررات خدا را زیر پانهاده یا قانون خدا را به قانون دیگر تبدیل نموده‌اند و یا مرتکب خیانت به ملت و توطئه با یهودیها و آمریکا شده‌اند، واجب است و زمامداران مصر، مصداق چنین افرادی هستند و من نماینده ملت در اجرای این کیفر درباره آنها هستم.

من وارث خون سید قطب و همراهانش هستم

از این گذشته، من دارای حق قصاص در مورد این زمامداران خیانتکار هستم، حقی که اسلام آن را به وارث خون مقتول داده است. من وارث خون عبدالقادر عوده و همراهانش هستم. من وارث خون سید قطب و همراهانش هستم. من وارث خون «کارم اناضولی» و یارانش هستم. من وارث خون «شاکر مصطفی» و یارانش هستم. من وارث خون «یحیی هاشم» وکیل مدافع مسلمان هستم که قتل اورا اعلام نکردند ولی با نقشه قبلی، در کمین او نشستند و مخفیانه او را به قتل رسانیدند. من وارث خون این بیگناهان هستم که وارثی ندارند. من حق قصاص را که شرعا مسلم است و قانون کشور نیز می گوید: «آئین اسلام منبع اساسی قوانین مصراست.» اجرا کردم، آری او را من کشتم ولی قاتل نیستم، زیرا من حقی را که اسلام و قانون به آن تصریح نموده اعمال نمودم. اینک آیا مرا به جرم اجرای این حق، کیفر می کنید؟

اینها آخرین رگبار نخواهد بود

اما در پاسخ سوال سوم یعنی اینکه بعد از من چه کسانی هستند، باید بگویم: بعد از من افراد زیادی هستند، اگر مرا بکشید، طولی نخواهد کشید که آنان انتقام خون مرا خواهند گرفت و من اعلام میکنم که در این مورد کوتاهی نخواهم کرد. آری بعد از من افراد فراوانی هستند، همه ارتش، همه جوانان وحتی همه ملت هستند و من امروز از شما دعوت می کنم که این قدرهمه پرسی که تاکنون کرده اید بیایید یک همه پرسی دیگری هم بکنید و از ملت که به آن پشت گرمید، بپرسید که آیا قتل سادات حق نبود؟ آیا قاتل سادات را بکشیم؟ آیا حکم عادلانه اسلام را می خواهید یا حکم طاغوتها را؟ ولی در هر حال این را بدانید که رگبارهایی که به عمر سادات خاتمه بخشید آخرین رگبار نخواهد بود. همچنان که این شیوه،یگانه طرح و شیوه ما نخواهد بود. اگر امروز نفسهای ارتش را در سینه خفه کرده اید و بسیاری ازآنها را از حالت آمادگی نظامی بیرون آورده اید، بدانید کسانی هستند که در داخل و خارج، منتظر فرود آوردن ضربت نهایی بر سر شما هستند.

آخرین خواسته شان نماز بود

و بالاخره در سحرگاه 26 فروردین 1361خالد اسلامبولی، محمد عبدالسلام فرج و حسین عباس محمد با دست ها و چشمانی بسته، توسط خودروی نظامی به منطقه کوه سرخ برده شدند. هنگامی که جلیقه سرخ اعدام را برتن آنان پوشاندند، صدای قرائت قرآن در فضا پیچید و وقتی آنها را برای تیرباران بردند، آخرین خواسته شان نماز بود.

وصیت نامه خالد اسلامبولی

وصیت‌نامه خالد: به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم

خالد اسلامبولی پیش از شهادت وصیت‌نامه‌ای از خود به جای گذاشت که متن آن به شرح ذیل است: «پدر،مادر،خواهران وبرادر عزیزم محمد! سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
برشما باد التزام به احکام اسلام وعمل به قرآن وترس از خداوند . من شما را به اطاعت از دستورات خداوند دعوت می کنم . امیدوارم به خاطر مشکلاتی که شما را دچار آن می کنم ، مرا ببخشید و مورد عفو قرار دهید. خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب وهدایت کرد و ان شا ء الله ما و شما را در بهشت در کنار یک دیگر جمع خواهد کرد. حاکم جامعه امروز ما طغیان کرد، و جباری را پیشه خود ساخته است . امت اسلامی راهی بر خلاصی از او ندارد ، مگر با قتل او….. «مادرم! ناراحت نباش ، چون ما به اذن خداوند در زمره شهدا هستیم . نامه من زمانی به شما خواهد رسید که در دنیای آخرت قرار داریم.

خواهرانم انسیه وسمیه و برادرم محمد را به خداوند می سپارم . مبلغ پولی که نزد خواهرم انسیه است بین فقرا ومساکین تقسیم شود و فرزندانش فاطمه ومروه با تربیت اسلامی ومقید به دستورات شرعی تربیت شوند. ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار ، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست ها که دامن ما را گرفته وفساد روحی واخلاقی سادات وهمسرش را در جامعه علنی ساخته است نجات بخشد. اشهد ان لا اله الا الله ، واشهد ان محمداً رسول الله»/ خالد احمد شوقی اسلامبولی.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: