جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۲۷ فروردین ۹۲ | ۱۴:۱۱
حجت الاسلام قاسميان :

شهدای ما هم گاهی به زور دیندارند!

فرق ما با امریکا این است که صادقانه جریان ولایت را در خودمان توضیح می‌دهیم که به صورت سلسله مراتب از الله منتقل می شود به نبی و امام و در ایام غیبت هم ادامه می یابد. اما آنها مزورانه جریان امامت و ولایت خود را مخفی می کنند طوری که شما فکر می کنید اصل قضیه اوباما است در حالی که این نیست.


حجت الاسلام قاسمیان

حجت الاسلام قاسمیان در ظهر شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله عليها در هیأت میثاق با شهدا بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق علیه السلام در سخناني با تبيين آياتي از سوره حجرات به جايگاه خطير ولايت در اسلام اشاره كرد.

قاسميان همچنين به معناي ارتداد كه در قرآن آمده است، اشاره و تصريح كرد كه در بسياري از آنها مقصود از ارتداد، ارتداد از جايگاه ولايت است.

متن كامل اين سخنان در ادامه آمده است:

در ایام شهادت حضرت صدیقه طاهره(سلام‌الله‌عليها)، گاهی به نظر می رسد که بحث قدری به انحراف می رود؛ یعنی بحث به این سمت می رود که گویا بی بی دو عالم(سلام‌الله‌عليها)، زنی فداکار بود که برای همسر خودش سنگ تمام گذاشت. از این بحث خیلی گفته می شود. همانطور که در روز غدیر هم گاهی اینچنین می شود و بحث به ذکر فضائل امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) کشیده می شود؛ حال آنکه نه راجع به حضرت صدیقه طاهره و فضائل ایشان کسی شک کرده و نه راجع به امیرالمؤمنین(عليه‌السلام) الّا شَذَّ وَ نَدَر. حتی بزرگان اهل تسنن هم به فضائل این بزرگواران اذعان دارند.

غرض از این چند جلسه ورود به این مطلب با زاویه قرآنی است. یکی از مهمترین آیات قرآن که واقعاً کلیدواژه هم هست در بین آیات قرآن، آیه 13 سوره حجرات است: «یأَیُّهَا النّاسُ إِنَّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَرٍ وَ أُنثـی وَ جَعَلنـکُم شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقَـکُم إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ». ای همه مردم، ما شما را از زن و مردی خلق کردیم(آدم و حوا) و شما را شعبه شعبه و قبیله قبیله کردیم (اینها ملاک برتری نبود) به جهت اینکه یکدیگر را بهتر بشناسید (در اختلاف‌ها و تضادها این تعارف و شناسایی همدیگر راحت تر انجام می شود)، گرامی ترین شما در نزد خدا باتقواترین شماست و خداوند می داند که با تقواترین کیست.

این آیه جزء اُمهات و محکمات آیات است و بر آیات دیگر قرآن سایه می‌افکند و اگر بحث درجه در قرآن مطرح شد تحت این آیه قرار می گیرد. مثلاً آیه «وَلِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَة» مردان را بر زنان درجه ای است که در آنجا درجه عندالله مدنظر نیست و صرفاً درجه ای است برای نظام اجتماعی خانواده و یا نظام مدیریتی اجتماعی است. مثل «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَی النِّساءِ».

به هر جهت این آیه از محکمات آیات است و متشابهات باید به این محکمات بازگردانده شوند؛ و هیچ موقع کسی تصور نکند که گروهی بر گروهی، عشیره ای بر عشیره ای، نفری بر نفری تفضیل و تفاضلی دارد الّا به تقوا.

حال این تقوا چیست؟ هذا اوّل الکلام؛ برای فهمیدن معنای تقوا، نقطه ثقل را خود سوره قرار می‌دهیم تا «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقَـکُم» را در این سه جلسه مباحثه کنیم.

با لفظ «یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا» فرازهای این سوره از هم جدا می‌شوند. از فراز اول مشخص می شود که جریانی می‌خواهد از رسول جلو بیفتد. انگار خیلی بی‌مقدمه شروع می‌شود؛ این گونه شروع نمی‌شود که ألحَمدُلِلَّهِ الَّذِی…. بی مقدمه می گوید: «یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ». پیشاپیش خدا و رسول حرکت نکنید و تقوا پیشه کنید، همانا خداوند شنوای داناست.

چند مطلب را به جهت علمی باید مرور کنیم که برای جلسات بعد هم لازم است: در جاهایی که خدا و رسول را خداوند درکنار هم به کار می برد، در ادبیات قرآن، جاهایی است که به رسول با شأن اجتماعی نگاه می‌کند. مثلاً وقتی می‌گوید «أطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَه» یا «أطِیعُوا اللَّهَ وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ»، یعنی اینکه رسول را من نه به عنوان مبلغ احکام و نه به عنوان حامل پیام وحی، معرفی نمی‌کنم، بلکه منظور من رسول در جایگاه اجتماعی وی است.

مثال: اگر بنده بگویم حرف‌های من و این باندهای بلندگو را گوش کنید شما خواهید گفت چه فرقی بین شما و اینها وجود دارد؟ آنجا حرف، همان حرف خداست. در قرآن می فرماید: «قُل یَاأیُّهَا الکَافِرُون»؛ علی القاعده پیغمبر باید بگوید: «یَاأیُّهَا الکَافِرُون» ولی پیامبر می‌گوید: «قُل یَاأیُّهَا الکَافِرُون»، گویا پیغمبر مانند یک بلندگو عمل می‌کند و فقط پیام وحی را صرفاً منتقل می‌کند. ولی اگر بنده بگویم به حرف من و معاونم گوش کنید اینجا مشخص می شود که منظور چیست. آیا خداوند می تواند شأن اجتماعی را خودش به عهده بگیرد؟ قاعدتاً خیر و برای این کار باید یک انسانی باشد و این وظیفه را به عهده بگیرد. آدم اینجا لازم است. اینجا عنوان اجتماعی رسول است. حال علت تقدم عنوان خدا در اینجا چیست؟ چون ما باید نشان بدهیم هر ولایتی برای اینکه مورد قبول قرار گیرد باید به ولایت الله منتهی شود. والّا اصل عدم الولایة است مگر اینکه ولایتش از طریق خدا تثبیت شود. حتی ولایت پدر بر فرزند را به خاطر اینکه خدا گفته می پذیریم و به همین دلیل این ولایت متمشی می‌شود.

سؤال این نیست که من ولات را قبول دارم یا نه؛ سؤال واقعی این است که من ولایت چه کسی را دارم؟

1. بحث ولایت بحثی نیست که ما داریم. قرآن تثبیت می‌کند این معنا را که همه ولایت دارند. اصلاً سؤال این نیست که من ولات را قبول دارم یا نه؛ سؤال واقعی این است که من ولایت چه کسی را دارم؟ قرآن در سوره مبارکه اسراء می فرماید: «یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُنَاسٍ بِإمَامِهِم» در روز قیامت هرکس را با عنوان امامش می‌خوانیم. پس معلوم است که لِکُلِّ نَاسٍ إمَامٌ. همه مردم امام دارند، همه امام دارند. در امریکا هم ولایت هست. فرق ما با امریکا این است که صادقانه جریان ولایت را در خودمان توضیح می‌دهیم که به صورت سلسله مراتب از الله منتقل می شود به نبی و امام و در ایام غیبت هم ادامه می یابد. اما آنها مزورانه جریان امامت و ولایت خود را مخفی می کنند طوری که شما فکر می کنید اصل قضیه اوباما است در حالی که این نیست. به خاطر همین اگر می بینید که بوش می رود و با آمدن اوباما چیزی عوض نمی شود، بدانید در پشت جریان، جریان امامت و ولایتی خوابیده است که رو نمی شود. اگر شما از پشت این جریان -که هرچه هست از صهیونیستها و… -مطلع شوید، شما را جایی می‌فرستند که عرب نی انداخت!

پس همه ولایت را نه تنها قبول دارند بلکه به آن عامل هم هستند برای همین هم هست که «یَومَ نَدعُوا کُلَّ اُنَاسٍ بِإمَامِهِم». برای همین هم هست که قرآنی که همیشه جریان را به صورت سه تایی مطرح می کند، به جریان امامت و ولایت که می‌رسد این جریان را به جریان دوتایی تبدیل می‌کند و می‌گوید: «اَللهُ وَلِیُ الَّذِینَ آمَنُوا یُخرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَاتِ إلَی النُّورِوَالَّذِینَ کَفَرُوا أولِیاؤُهُمُ الطَّاغُوت یُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ إلَی الظُّلُمَات» یا تحت ولایت الله عمل می‌کنید یا تحت ولایت طاغوت عمل می‌کنید. هر ولایتی هم که بخواهد در این عالم حاکمیت کند باید منتهی شود به ولایت الله وگرنه ولایت طاغوت است. در جریان غدیر هم بحث این نیست که آنهایی که گرفتند انسان‌های بدی بودند، اصلاً شما بگو سلمان آمده، اینجا طاغوت است. اگر سلمان هم در مقابل نص می ایستاد او هم تحت ولایت طاغوت بود. باید ببینیم این حجت چگونه ادامه پیدا می‌کند و ما با چه حُجَجی حرکت می‌کنیم.

پس نکته مهمی بود. بعضی ها پیرو ائمه کفر هستند. قرآن هم با ائمه کفر کار دارد که می فرماید «فَقَاتِلُوا أئِمَۀَ الکُفر إنَّهُم لَاأَیمَانَ لَهُم» نه اینکه لَاإیمَانَ لَهُم نه اینکه چون ایمان ندارند، خب خیلی ها ایمان ندارند، قرآن هم با این ها کاری ندارد. قرآن با بی أیمان کار دارد، بی قرارداد، کسانی که به پای هیچ میز مذاکره ای به قراردادهایشان پایبند نیستند. از آن طرف هم می فرماید «وَجَعَلنَاهُم أئِمَّۀً یَدعُونَ إلَی النَّار» کسانی را داریم ائمه ای هستند که دعوت به دوزخ می کنند.

2. در جریان بحث های قرآنی، شأن نزول ها و ماندن در آن شأن نزول‌ها شما را به آن برهه از تاریخ پیچ می‌کند و قرآن را از جریان خارج می کند و خیلی راکد می‌کند. ماندن در عبارات و واژه ها بدون پرداخت به آن واژه و پیدا کردن مرادهای واقعی و حقیقی آن واژه شما را به شأن نزول پیچ می کند و آن موقع دسترسی شما به سوره قطع است. مثلاً می فرماید پیشاپیش رسول نیفتید، صدایتان را جلو رسول بالا نبرید، از پشت دیوار با رسول صحبت نکنید… خب رسول که نیست پس همه به انتفاع موضوع سلب می شود. پس استفاده ای نمی توان از این آیات کرد و این آیات فقط برای چند قلچماغ است که در عربستان جلو قبر پیغمبر ایستاده اند و می گویند صدایتان را جلو قبر پیغمبر پایین بیاورید. این گونه آیات را باید به موزه های تاریخ سپرد.

3. آیات مثل بذر در قرآن پاشیده نشده؛ به صورت جزایر معنایی که هیچ ربطی به هم ندارند نیست. الآن سوره حجرات را در بعضی از تفاسیر به نام سوره اخلاق از آن یاد کرده اند. به دلیل اینکه چند کلیدواژه اخلاقی دراین سوره هست که هرکس که بخواهد درس اخلاق بگوید به این سوره استناد می کند. مثلاً می گوید تجسس نکنید، غیبت نکنید و… می بینید که دارای پیام‌های اخلاقی است و آن هم اخلاق مصطلح روابط بین دو نفر است. حال آنکه این سوره واقعاً سوره اخلاق نیست بلکه این سوره، سوره جامعه دینی است و نمونه این سوره در چند سوره دیگر هست. سوره نور حالت واژه گونه این سوره است. پس اگر دیدید داریم آیات را به هم بند می‌کنیم و جلو می‌رویم و انسجامی در این آیات احساس می‌کنید، این انسجام، انسجام خود سوره است نه انسجامی که ما بخواهیم گردن سوره بگذاریم.

5 آیه اول سوره در یک سیاق حرکت می کند؛ با دو عبارت یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا منتهی عبارت اول با «یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛ پیشاپیش خدا و رسول راه نیفتید که اینجا، همانطور که عرض کردیم، عنوان دیگر عنوان رسول است؛ در آیات بعد عنوان خود الله هم نیست؛ اینجا فقط مصدَّر شد به الله ( درصدر آن الله قرار گرفت)، که نشان داده شود که این ولایت، ولایتی است که قطعاً به الله بازمی گردد.

الآن در پَسِ ذهن همه مسلمانان هست که موقع نماز جماعت، امام دارند؛ امام جماعت هم کسی است که جلو همه می ایستد و هیچ کس نمی تواند جلوتر از او و هم عرض او بایستد؛ قطعاً باید عقب تر بایستد؛ دو امام جماعت هم باهم نماز نمی خوانند؛ [تعداد] از ده هم که بگذرد کولاک می کند. گفته اند ثواب نماز جماعت این گونه است که هنگامی که نفر به نفر اضافه می‌شود، ثواب به صورت تصاعدی بالا می رود، تا می رسد به ده نفر؛ وقتی که به ده نفر رسید، این جماعت جماعتی می شود که واقعاً دیگر نمی توان ثواب و بهره های آن را یادداشت کرد.

جریان امامت و ولایت طوری است که (لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَیِ) پیش نیفتید؛ انگار عده ای می خواهند پیش بیفتند؛ سوره در وقتی هم نازل شده است که بعد از جریانات احزاب و اینها است. لَا تُقَدِّمُوا بَینَ یَدَیِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ. یکی از وجوه إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقَـکُم: بهترین شما کسی است که پیشاپیش رسول و ولی خودش حرکت نمی کند. همین خلاصه را در چهار آیه تفصیل می دهد. بعد می فرماید: یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَرفَعُوا أصوَاتَکُم فَوقَ صَوتِ النَّبِیِّ صدایتان را بالاتر از صدای نبی نبرید؛نگویید تو یکی می گویی پس من هم یکی می گویم. چرا این گونه معنا می کنیم؟ شاید منظور این باشد که صدایتان را بالا نبرید و این خود از ادب است که هنگام صحبت با بزرگی آدم صدایش را بالا نبرد؛ البته این هم قابل قبول است. ولی به آیه دقت کنید، آیه می گوید: « یاأیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَاتَرفَعُوا أصوَاتَکُم فَوقَ صَوتِ النَّبِیِّ وَلَاتَجهَرُوا لَه بِالقَولِ کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ أن تَحبَطَ أعمَـلُکُم و أنتُم لَاتَشعُرُونَ»؛ کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ، صدای جهری در مقابلش صدای همسی است. صدای همس همین صداهای پچ پچ است، صدایی که به درد پچ پچ کردن می خورد. صدای همص صدایی است که برای درگوشی صحبت کردن استفاده می شود. می گوید وَلَاتَجهَرُوا لَه بِالقَولِ با صدای جهردار صحبت نکن، با صدای جوهره دار صحبت نکن، مثل اینکه باهم با صدای جهردار صحبت می کنید. خواستی در مقابل نبی، در مقابل این جایگاه، صحبت بکنی با صدای همس بگو نه اینکه کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ. چرا این گونه ترجمه و اراده ای ممکن است در سوره باشد، به دلیل اینکه ما یک تناسبی بین جرم و مجازات باید داشته باشیم. درست اگر مقابل نبی اگر کسی با صدای بلند صحبت کند کار اشتباهی کرده ولی دیگر موجب حبط عمل که نمی شود. حبط عمل یکی از بدترین مجازاتهای اسلامی و دینی است و درفرایند ارتداد قرار می‌گیرد.

این آیه سوره بقره را قبلاً به عنوان آیه شاخص خدمتتان عرض کرده بودم که « وَلَایَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُم حَتَّی یَرُدُّوکُم عَن دِینِکُم إن استَطَاعُوا» همواره با شما پیکار خواهند کرد مگر اینکه شما را از دینتان مرتد بکنند، اگر بتوانند؛ اگر باشما مبارزه نکردند یعنی اینکه مرتدتان کرده اند. این یکی از فرازهای این آیه. فراز بعد «وَ مَن یَرتَدِد مِنکُم عَن دِینِه فَیَمُت وَ هُوَ کَافِر فَاُولـئِک حَبِطَت أعمَالُهُم» کسانی که مرتد شوند از دینتان و کافرانه بمیرند فَاُولـئِک حَبِطَت أعمَالُهُم. حبط عمل در فضای ارتداد صورت می گیرد، که آنجا هم عرض کردیم که این ارتداد در بسیاری از آیات و روایات مربوط به ارتداد از ولایت است؛ چون که ارتداد از این جایگاه است که موقعی جایگاه رسول و جایگاه امام معصوم بود. نزن! این جایگاه را خراب کن! در فراز بعدی خواهید دید که اگر جایگاه را زدی خراب کردی، قورباغه هم هفت تیرکش شد، آن موقع دیگر نگویی چه اتفاقی بود افتاد! جایگاه را خراب نکن؛ این جایگاه را هرچه می توانی حفظ کن. با صدای جهری صحبت نکن. این ارتدادی که حبط عمل می‌کند در روایت داریم که إرتَدَّ النَّاسُ بَعدَ رَسُولِ اللهِ إلَّا ثَلَاثَۀ همه مردم مرتد شدند. پنج وعده نماز می خواندند، روزه می گرفتند، جبهه و جهاد و همه چیز هم بود ولی مرتد بودند. این ارتداد از چه بود؟ چرا درست بعد از آیه أنَّمَا وَلِیُّکُمُ الله وَ رَسُولُه…، آیه موسوم به آیه ولایت، بحث از ارتداد می کند. آیات تابلو ولایت را شما ببینید أطِیعُوا اللَّهَ وَ أطِیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الأمرِ مِنکُم می‌بینید آیات بعد مربوط به عبودیت طاغوت است ألَم تَرَ إلَی الَّذِینَ یَزعُمُونَ أنَّهُم آمَنُوا بِمَا اُنزِلَ إلَیکَ وَ مَا اُنزِلَ مِن قَبلِکَ یُرِیدُونَ أن یَتَحَاکَمُوا إلَی الطَّاغُوتِ وَ قَد اُمِرُوا أن یَکفُرُوا بِه. ما گفتیم زیر پرچم ولایت باشید. چگونه است کسانی که گمان می کنند به خدا و رسول ایمان دارند، در آن موقع تحاکم را به سوی طاغوت برده اند با اینکه امر شده بودند که کفران کنند. اینی که خیلی راحت می روند برای نظام طاغوت و امامت طاغوت کار می کنند و زحمت می کشند، درس می خوانند، پروژه می دهند و مقاله می دهند و… ، اگر غرب طاغوت نیست پس چه کسی در این عالم در حال حاضر طاغوت است؟ همین است که امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند که این بنی امیه اگر همین نیروهای متخصص را نداشت لَمَا سَلَبُونَا حَقَّنَا. چه کسی گفته اینها دین نیست؟ دین فقط همان نماز و روزه ای است که تو در کنجی بخوانی و اسم این را گذاشتید تقوا و دین. این چه نوع القاء دینداری است؟ که شهدای ما هم گاهی به زور دیندارند! شهدا گاهی تقسیم می شوند به شهدای متدین و غیرمتدین. می گویند بعضی از شهدا خیلی متدین هستند، انگار بعضی شهدا متدین نیستند! آن کسی که برای حاکمیت اسلام جانش را داد وگرنه همین پنج وعده نماز آن موقع هم بود. دشمن هم با این چیزها کاری ندارد. شما رفتید شدید نیروی متخصص برای آنها که اگر نمی‌شدید سَلَبُونَا حَقَّنَا، حق ما را اینها نمی‌خوردند.

پس اگر بحث حبط عمل است، حبط عمل در راستای ارتداد قرار می گیرد. بگذار یک نفر جهری صحبت کند نه اینکه او شعار می دهد تو هم شعار بدهی، او… من هم…، او و من فرقی نداریم. برای اینکه نسبت به این قضیه تأکید بشود می فرماید «إنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أصوَاتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ اُولـئِک الَّذِینَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَی لَهُم مَغفِرَۀٌ وَ أجرٌعظِیمٌ». کسانی صدایشان را پایین می آورند، کسانی هستند که خدا قلب‌های اینها را در کوره تقوا ذوب کرده. وقتی طلا را ذوب می کنند می گویند مَحَنَ. شما در روایات هم می بینید که عَبدٌ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَی هم عرض نبی مرسل و ملک مقرب می آید؛ تازه ملک هم نه بلکه ملک مقرب. آن عبدی که قلبش درکوره تقوا ذوب شده باشد آیا این برای این است که یَغُضُّونَ أصوَاتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ با تُن پایین صدا حرف می زند. بعضی هستند با تن صدای پایین و خیلی محترمانه صحبت می کنند ولی صدای جهری تولید می کنند. هم امام (ره) می گویند و هم آقای منتظری می گویند. – ممکن است بعضی بگویند چرا به آقای منتظری استشهاد می کنید؟ دلیلش واضح است. خوشتر آن باشد که سر دلبران * گفته آید در حدیث دیگران!- می‌گویند اگر مجتهد جامع الشرایط رهبری، فرد انتخاب شده توسط مجلس خبرگان را قبول نداشته باشد، اگر علیه جایگاه رهبری صدایی از وی دربیاید قطعاً حرام مرتکب شده است و ناشی از حسد است. – خواستید متنش را می اورم روی منبر می خوانم – چون باید این جایگاه محفوظ بماند و این جایگاه شوخی بردار نیست. می گویند مَا لِلَّهِ لِالرَّسُولِ وَ مَا لِالرَّسُولِ لِالإمَام وَ مَا لِالإمَامِ لِلفَقِیه هرآن شأنی که او دارد به صورت سلسله مراتب به فقیه می رسد. حرمت این جایگاه را نباید شکست.

از اصحاب ائمه رئیس اوقاف قم است و می آید پیش امام جواد عليه السلام. ببینید چقدر نفوذ کرده بودند به وسیله سیستم وکالت که رئیس اوقاف قم از اصحاب امام است. به امام جواد عليه‌السلام می‌گوید که ما 1000 دینار از پول‌های اوقاف را خوردیم، شما راضی باش! إجعَلنِی فِی حِلٍّ! (آیا این مدل برخورد با امام است؟ برخوردی کاملاً هم عرض!) حضرت می فرمایند باشه برو. بعد که می رود می فرمایند که پول اوقاف را خورده است بعد هم می گوید إجعَلنِی فِی حِلٍّ، من اگر نبخشم چه کنم؟ این یعنی رهبری تضعیف شده. فکر می کند آمد حلالیت گرفت و رفت، جواب خدا را در روز قیامت چه می دهد؟ معلومه که حضرت راضی نیست، ولی گاهی با بعضی ها باید کاری کرد که پاچه آدم را نگیرند. روایتش در کافی است.

اصلی ترین مشکل بشریت با پدیده خدا، خود خدا نبوده بلکه پدیده ولی بوده وگرنه بت پرستان، مشرکین و همه قرآن تثبیث می‌کند که اینها خدا را قبول داشتند؛ وَلَئِن سَألتَهُم مَن خَلَقَ السَّمـوَاتِ وَ الأرضَ لَیَقُولُنَّ الله. هرچه بگویی می گویند خدا؛ با خدا کسی مشکل ندارد. خدایی که نمی خواهد بیاید این پایین حاکمیت‌ها را در دست بگیرد؛ برای همین می‌گفتند این یک بشری است که یُرِیدُ أن یَتَفَضَّلَ عَلَیکُم می خواهد کار را به دست بگیرد و ما برای این با او مبارزه می کنیم. فرعون هم نگفت من خدای شما هستم. یعنی چند میلیارد انسان هم الآن دیوانه‌اند، که چیزی بسازند و بگویند این من را آفریده است! مختصر عقلی هم برای دیگران قائل بشوید. قرآن هم این را نگفته است. می‌فرماید مَانَعبُدُهُم إلَّا لِیُقَرِّبُونَ إلَی اللهِ زُلفَا. برای همین اگر وارد بحث بت پرستی شوید، می‌بینید که بحث حل شده است ولی جایگاه توحید را پیدا کردن می‌بینید که سخت خواهد شد. برای همین در میان جنگ از امیرالمؤمنین‌عليه‌السلام می پرسند که توحید یعنی چه؟ همه می گویند که در این موقعیت این چه سؤالی است ولی حضرت می فرمایند که ما برای همین چیزها می جنگیم. اندیشه توحیدی در جنگیدن تأثیر دارد. یک نفر پرید داخل قایق شهید باکری و گفت برویم پدر اینها را در بیاوریم. شهید باکری گفت كه برو پایین ما پدر کسی را نمی‌خواهیم دربیاوریم؛ قرار است به وظیفه مان عمل کنیم. فرق خود را با یک بت پرست بدانید.

إنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أصوَاتَهُم عِندَ رَسُولِ اللهِ اُولـئِک الَّذِینَ امتَحَنَ اللهُ قُلُوبَهُم لِلتَّقوَی لَهُم مَغفِرَۀٌ وَ أجرٌعظِیمٌ. مشکل، مشکل ولی خدا بوده و نه خود خدا. لذا اگر کسی بتواند از منیت خود بکاهد و در مقابل ولی خدا با صدای همس و پچ‌پچ صحبت کند و صدای خود را پایین بیاورد و صدای خود را هم عرض صدای ولی قرار ندهد و بالاخره این جایگاه ولایت را تخریب نکند، کسی است که خداوند قلب او را در کوره ها ذوب کرده است.

دوباره برای تأکید همین جایگاه می فرماید: «إنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَاءِ الحُجُرَاتِ أکثَرُهُم لَایَعقِلُونَ» کسانی که از پشت دیوارها با تو صحبت می کنند، کسانی هستند که بیشترشان نفهمند.

لغات را وقتی که در زمان خودش است با لوازمی هست که این لفظ برای این معنا با تمام لوازمش وضع نشده. مثال، عنوان سراج به معنای چراغ یک زمانی فتیله، روغن، دسته و… داشته که به این مجموعه می گفتند سراج. آیا سراج را برای این مجموعه وضع کرده اند یا به تعبیر علامه طباطبایی وضع کرده اند برای روح معنا که همین الآن در کاربرد این لفظ به همین پروژکتور هم می توان گفت سراج. یعنی آن روح معنی اصل و مهم است.

در این سیاق کسانی که با صدای بلند از پشت دیوارها با تو صحبت می کنند، اینها أکثَرُهُم لَایَعقِلُونَ. حالا دیوارهایی که می خواهی با این مقام صحبت کنی. می‌گوید چندین بار گفتم ولی جواب ندادید، پس این هم نامه سرگشاده؛ شما داری این جایگاه را خراب می‌کنی. این می شود همین پدیده شوم نامه‌های سرگشاده. اگر می خواهید نامه‌های سرگشاده کَجَهرِ بَعضِکُم لِبَعضٍ بدهید، اشکالی ندارد. این جایگاه را حفظ کنید. فراز بعدی نشان می‌دهد که شما چنانچه این جایگاه را تخریب کنید، دیگر نوبت فَسَقَ است.

این که توی سایت‌ها زدن و در روزنامه‌های کثیرالانتشار زدن، این همان مصداق از پشت دیوار است.

پس إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقَـکُم، یکی از وجوهش این است که بهترین شما کسی است که خودش را جلو نمی‌اندازد. بعد این آیه تکمیل می کند که «وَلَو أنَّهُم صَبَرُوا حَتَّی تَخرُجَ إلَیهِم لَکَانَ خَیراً لَهُم وَاللهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ». اگر می ایستادند تا خودِ پیغمبر به سمتشان خارج می‌شد، برای خودشان بهتر بود.

خود پیغمبر موظف به مشورت کردن است، که ممکن است دلایل متعددی داشته باشد ولی در خود آیات آمده که «وَشَاوِرهُم فِی الأمر فَإذَا عَزَمتَ فَتَوَکَّل عَلَی اللهِ». درسته باید مشورت کند ولی زمام مشورت به دست خود اوست. یعنی اینطور نیست که بیا با ما مشورت کن ولی گاهی جریان مشورت کردن‌ها به جریان تحمیل‌گری‌ها دچار می‌شود. وَشَاوِرهُم فِی الأمر زمامش به دست خود آن جایگاه است و به عزم او مرتبط است. برای همین وقتی ابن عباس چند بار پافشاری کرد که حرفش را به أمیرالمؤمنین بگوید، امیرالمؤنین به او فرمودند که «لَکَ أن تُشِیرَ إلَیَّ وَ أرَی وَ إن عَصَیتُکَ فَأطِعنِی». مشورت خواستم و تو هم مشورت دادی، اگر قبول نکردم اطاعت کن. گاهی مشورت می خواهد به سمت تحمیل پیش برود. در آیه 7 همین سوره هست که در فرازهای بعدی به آن می رسیم که لَو یُطِیعُکُم فِی کَثِیرٍ مِنَ الأمرِ لَعَنِتُّم، اگر اطاعت از سوی او به سمت شما بشود، شما مسؤول بشوید و او بشود مطیع، در این صورت خودتان به زحمت می افتید. این را به عنوان یکی از بحثهای مشورت مطرح می‌کنند ولی وقتی کمی فکر می کنیم می بینیم که تا حد زیادی از مشورت فاصله دارد. در غزوه احد پیغمبر طبق خوابی که دیدند، می‌فرمایند که برای غزوه احد داخل مدینه می جنگیم؛ مشورت هم می‌کنند و انصار هم قبول می‌کنند که داخل مدینه می‌جنگیم. عده‌ای شروع می‌کنند به اصرار کردن که بیرون مدینه بجنگیم. در فضای مدینه هم این را پخش می‌کنند و آنقدر فشار می‌آورند که پیغمبر رزم جامه می‌پوشند و آماده رفتن به بیرون از مدینه می شوند؛ در همین حال این عده می‌گویند که إستَکرَهنَاک وَ إن شِئتَ فَاقعُد؛ یعنی ما فشار آوردیم ولی اگر می خواهی بنشینی سر جایت بنشین و در مدینه بجنگ. این چه نوع مشورت دادنی است که حضرت علی رغم اینکه راضی نبودند می فرمایند که نبی اگر رزم جامه بپوشد، دیگر آن را درنمی آورد . این حالت مشورت دادن نیست. مشورت دادن یک قواعدی دارد آن هم مشورتی که به این مقام داده می‌شود.

مگر نمی شود انتقاد کرد؟ می‌شود انتقاد کرد ولی با [رعایت] تمام اینها. خود حضرت امیرالمؤمنین‌عليه‌السلام در خطبه‌ای که در صفین خواندند، عبارات بسیار معروفی دارند که می فرمایند فَلَاتُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الجَبَابِرَۀ مثل جباران با من صحبت نکنید وَلَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِندَ أهلِ البَادِرَۀ مثل آدم های خشمگینی که به انسان می پرند، تحفظهای این گونه از من نکنید که فکر کنید من خشمگین بشوم و غاطی بکنم وَلَاتُخَالِطُونِی بِالمُصَانِعَۀ و با حالت تصنعی با من برخورد نکنید وَلَاتَظُنُّوا بِی إستِثقَالاً فِی حَقٍ قِیلَ لِی أو إلتِمَاسَ عِظَامٍ لِنَفسِی گمان نکنید این حقی که می خواهید به من بگویید برمن سنگین می آید یا اینکه من می خواهم خودم را بالا ببرم فَإنَّه مَن استَثقَلَ الحَق أن یُقَالَ لَه أوِ العَظ أن یُعرَضَ عَلَیه کَانَ العَمَلُ بِهِمَا أثقَلَ عَلَیه اگر شنیدن حق برای کسی سخت باشد، عرضه عدل به او سخت باشد، قطعاً عمل به عدل براو سخت‌تر است.

از آن طرف در نامه به مالک می فرماید وَلیَکُن آثَرُهُم عِندَکَ أقوَلَهُم بِمُرِّ الحَقِّ لَکَ وَ أقَلَّهُم مُسَاعِدَۀً مِنکَ فِیمَا کَرِهَ اللهُ لِأولِیَائِکَ آن کسی که از همه می خواهد به تو نزدیک تر باشد که تلخی حق را از همه روانتر به تو می گوید، نه اینکه حرفش را تلخ به تو بزند، بلکه حق را که در بسیاری از موارد تلخ است به تو بگوید و از همه کمتر در چیزهایی که خدا راضی نیست به تو کمک کند.

همه اینها یک بسته باهم است. اینها هم هست با اینکه جایگاه خراب نشود. همه برای این جایگاه است طوریکه نباید این جایگاه خراب شود.

انشاءالله در جلسه بعد سخنان امیرالمؤمنین در مورد این جاگاه را خدمتتان عرض می کنم حتی در هنگامی که شخصیتی مثل عمر در این جایگاه قرار می گیرد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: