دوشنبه 13 سپتامبر 10 | 17:09

جنگ نرم، حقیقت یا توهم!

مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی ایران مدلی از زندگی ارائه داده است که اساس فرهنگ و شیوه زندگی آمریکایی را زیر سوال می برد و ما باید از این حیث به مقابله با ایران بپردازیم.»


تریبون مستضعفین مصطفی دَوَلو –  آیا واقعا برندازی نظام توهم مقامات حکومتی است تا بدین وسیله به اهداف خود برسند؟

1) این روزها بحث جنگ نرم موضوع داغی است که در نظر دارم این مقوله را در ارتباط با سیاست خارجی آمریکا در چارچوب سوال فوق الذکر مختصرا توضیح دهم. از ابتدای انقلاب اسلامی (جدای از تنفر مردم ایران از سیاست های استعماری امریکا)آمریکا بنای ناسازگاری را علیه انقلاب کبیر ایران آغاز کرد. علت این دشمنی را هم همان اوایل انقلاب دستگاه دیپلماسی آمریکا طی پژوهشی اعلام کرد. این پژوهش علت مبارزه با جمهوری اسلامی ایران را با این مضمون عنوان کرده بود:

«آیا چون جمهوری اسلامی دسترسی به منابع طبیعی را برای ما محدود می کند و به اقتصاد آمریکا لطمه می زند باید با آن برخورد کنیم؟»

• البته منابع طبیعی زیادی از دست ما خارج می شود ولی این مسئله قابل جبران است.

آیا باید برای حفظ بازار ایران با جمهوری اسلامی مقابله کنیم؟

• باز هم جواب مشابه سوال بالا را ارائه کرده بودند، یعنی می توان به طرق مختلف در بازار ایران نفوذ کرد و در ثانی از دست دادن این بازار به هزینه های مقابله با جمهوری اسلامی نمی ارزد.

آیا چون شاه طرفدار آمریکا بود ما باید با رژیم اسلامی مبارزه کنیم؟

• از دست دادن حکومتی حامی آمریکا آن قدرها هم به منافع آمریکا لطمه نخواهد زد

مشکل اینجاست که جمهوری اسلامی ایران مدلی از زندگی ارائه داده است که اساس فرهنگ و شیوه زندگی آمریکایی را زیر سوال می برد و ما باید از این حیث به مقابله با ایران بپردازیم.»

2) رشادت ها، ایثار بی مثال و ساده زیستی و … دهه اول انقلاب و جنگ تحمیلی فضای فرهنگی را بوجود آورده بود که به اسلام ناب نزدیک بود، از این رو وقتی قدرت نظامی آمریکا هشت سال در جنگ تحمیلی از آستین صدام راه به جایی نبرد، رویکرد جنگ نرم رویکرد مناسبی برای پیشبرد اهداف آمریکا قرار گرفت. مضافا این‌که فراموشی آرمان های انقلاب در قاطبه مردم و دولت و ناکارآمدی در حوزه هایی نظیر تامین اجتماعی،‌ تورم، ‌بیکاری زمینه بکارگیری این رویکرد را فراهم کرد.

3) رویکرد های سیاست خارجی نسبت به ایران

1) سناریوی تغییر نظام
الف) تغییر قهری ( تغییر از راه حمله نظامی)
: بر اساس این طرز تفکر حمله نظامی راه حل غیردموکراتیک و سخت افزارانه ای است که مقدمه ای لازم برای رسیدن به شرایط دموکراسی در ساختار جمهوری اسلامی است. افرادی مانند ریچارد پرل،‌ پاتریک کلاوسون، ‌مایکل روبین و روئل گرشت که حامی این تفکر هستند معتقدند دیپلماسی نمی تواند راه موثری برای حل مشکلات ایران و غرب باشد. نو محافظه کاران و برخی محافظه کاران که هر دو در محدوه حزب جهموری خواه فعالیت می کنند.

ب) تغییر نظام از دورن : نظریه پردازان رویکرد معتقدند هرگونه اقدام خشونت آمیز علیه ایران،‌ نفرت ایرانیان از آمریکا را برای سالیان دراز بدنبال خواهد داشت. همچنین استفاده از اقدام خشونت آمیز علیه ایران، ‌امکان روی کار آمدن یک دولت طرفدار امریکا را در ایران با مشکلات زیادی رو به رو می کند. و در نهایت کاربرد نیروی نظامی علیه ایران،‌بی ثباتی را در خاورمیانه افزایش خواهد داد.
← دیپلماسی سیاه : این رهیافت، ضمن قائل بودن به روش غیر خشونت آمیز، روابط رسمی با دولت جمهوری اسلامی را مدنظر قرار می دهد و برندازی را از طریق فشار از بالا و همراه سازی از پایین دنبال می کند. کمیته خطر کنونی موسسه هوور از حامیان این تفکر هستند.

←رهیافت فروپاشی: این رهیافت هرگونه رابطه رسمی میان دولت آمریکا ایران را مردود می داند و صرفا بر رابطه با جامعه، سازمانها، گروه ها و افراد مختلف تاکید دارد. حامیان این دیدگاه بنیاد کمک ملی برای دموکراسی و بنیاد دفاع از دموکراسی هستند.

اهمیت ارائه این رهیافت ها زمانی آشکار می شود که به نقش اتاق فکر ها در شکل گیری سیاست خارجی امریکا و بودجه های کلان آنها و وجود افراد ذینفوذ در آنها بیشتر دقت کنیم.

2) سناریوی تغییر رفتار: بر اساس این رویکرد، ‌جمهوری اسلامی همه ابزارهای قدرت را در کشور در اختیار دارد،‌مخالفان جمهموری اسلامی هم متحد نیستند و همبستگی موثری میان آنها وجود ندارد که بتواند موجودیت نظام حاکم را به چالش بطلبد. حامیان تغییر رفتار معتقدند اتخاذ رویکرد تعامل گرایانه برای آمریکا سخت نخواهد بود که چرا که این کشور قبلا نیز با وضعیت های مشابه روبه رو بوده است. ریگان در دهه 80 با وجودی که شوروی را شیطان بزرگ می خواند،‌سال ها ایدئولوژی شوروری را تحمل کرد،‌روابط دیپلماتیک خود را بامسکو قطع نکرد و دراین مسیر به نتایج سودمند برای هر دو طرف دست یا فت.در مجموع به نظر می رسد به زغم تکثری که در تئوریزه کردن راهبردهای کلان واشنگتن در قبال ایران در عرصه آکادمیک رویش پیدا کرده است،‌ راهبرد اصلی کاخ سفید در قبال تهران همان تغییر نظام جمهوری اسلامی است. از طفی به نظر می رسد تغییر رفتار و تغییر نظام دو دال تهی و واژگانی هستند که به طور مشترک به یک مدلول و معنای مشترک یعنی قلب ماهیت جهموری اسلامی ایران ارجاع می دهند.

به این ترتیب به رغم آن که افرادی ماند عیسی سحرخیز طرح سناریویی به نام برندازی را به مثابه برچسب ناچسبی می داند که جمهوری اسلامی علیه شهروندان و فعالان ایرانی به کار برده است و به رغم آن که رامین احمدی با عنوان حقوق بشر در کنیتکت، ‌آن را برگرفته از توهم توطئه داخلی و خارجی مسئولان نظام اسلامی تک سناریویی است که کاخ سفید، وزارت خارجه، پنتاگون و کنگره به طور مشترک آن را مورد پیگیری جدی قرار می دهند. همانگونه که حسین باقرزاده تحلیلگر سیاسی در لندن اذعان می کند:

هر چند سیاست امریکا برای تغییر رژیم ایران رسما کنار گذاشته شده است ولی این تغییر رویکرد اولا مصلحتی است یعنی به دلیل مشکلات فعلی آمریکا در خاورمیانه اتفاق افتاده است ثانیا موقتی است و تا زمانی ادامه دارد که امیدی به تغییررفتار ایران وجود داشته باشد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.