یکشنبه 02 ژوئن 13 | 15:52

«نبرد خاموش»؛ مستندی با طعم شکلات تلخ!

محمدمهدی دادمان

ابتدا تلخی تحریم را روایت می‏کند و بعد شیرینی برکات حاصل از آن را به تصویر می‏کشد و در انتها نقش بی‏تدبیری مسئولین در بیشتر و دامنه‏دارتر شدن آن تلخی‏ها را روایت می‏کند تا همگی بدانیم که اگر زودتر دشمنی دشمن را باور کرده بودیم، امروز وضع به گونه‏ای دیگر رقم می‏خورد.


محمدمهدی دادمان – یک: مستند «نبرد خاموش» از آن مستندهایی است که حرف جدی دارد! آن هم حرفی برای امروز! و البته تلاش برای آنکه خود را سر وقت به دست مخاطب برساند موجب ضعف‏هایی هرچند کم در حوزه فنی گشته که به نظر من این یک نوع فداکاری برای کارگردان به حساب می‏آید.

حرف بسیار عمیق و راهبردی «نبرد خاموش» را شاید بتوان در یک جمله خلاصه کرد که «باور کنید هجوم اقتصادی بی‏امان، همه‏جانبه، با تمام قوا و وحشیانه دشمن به ایران اسلامی را!» و تمام حرف‏های دیگرش را بتوان ذیل همین یک جمله تفسیر کرد و شاخ و برگ بخشید.

شاید پس از خواندن این چند خط پوزخندی زده و در دل و یا بر زبان بگویی که:« این جوان با خود چه فکری کرده که سخن از بدیهیات را راهبردی و عمیق می‏خواند؟! این را که همه می‏دانند!» اما عمیقا معتقدم که چنین نیست. ما باور نکرده‏ایم جنگ اقتصادی را! شاید به زبان بیاوریم؛ ولی باور کردن چنین انگاره‏ای همانا و آرایش جنگی به خود گرفتن همان! لحظه‏ای تصاویری که از دفاع مقدس هشت ساله دیده‏اید و دیده‏ایم را در ذهن خویش مرور کنیم! آیا خط مقدم، قرارگاه عملیاتی، پادگان دوکوهه، دفتر فرماندهی، عقبه جبهه‏ها و شهرهای ما در زمان جنگ چنین بودند؟! واقعیت آن است که خط مقدم جنگ اقتصادی در خانه و کوچه و خیابان و بازار و بیمارستان و محل کار من و توست! ولی هم‏اکنون خانه و کوچه و خیابان و بازار و بیمارستان و محل کار من و تو شبیه پشت جبهه‏ها و حتی تهران -در آن هشت سال- نیز نیست! چه رسد به خط مقدم؟!

دو: بزرگترین هنر چنین مستندی باید باوراندن وجود این هجوم گسترده دشمن به همه مخاطبین باشد! و این، آسان نیست!

ذات هجوم مبتنی بر علنی بودن است! صدای آژیر خطر، هواپیماهای عراقی، انفجار بمب و فریاد فغان‏آلود داغ‏دیدگان انفجار را گمان نمی‏کنم که مادر و پدرهای ما از یاد برده باشند که زندگی‏شان در تهرانِ پایتخت نیز جنگیِ جنگی بود! بگذریم از پارچه نوشته مشکی و حجله‏ای که هر روز در کنار خانه‏ای بنا می‏شد و داغی تازه بر دل‏های خانواده‏ای ایرانی می‏کاشت! آن جنگ را هر که باور نکرده بود یا باید در قوه عقلش خدشه کرد و یادر سلامت قلبش که خود را به آن راه می‏زند!

اما واقعیت آن است که نبرد اقتصادی دشمن همچون تهاجم فرهنگی خاموش به پیش می‏رود. شاید که همه ما طعم تلخ گرانی کالاهای اساسی را چشیده و یا چشمانمان از دود آتش آشفتگی در بازار طلا و ارز سوخته باشد. شاید بعضی از ما زخم کمبود دارو برای عزیزان در بستر بیماری را خورده و یا با شوک بیکاری خود یا نزدیکانمان مبهوت گشته باشیم؛ اما واقعیت آن است که در لحظه اول و شاید در لحظه دوم و سوم و چهارم و … هم حساب این نابسامانی‏ها را به پای هجمه دشمن نمی‏گذاریم! چرا که اگر نقش دشمن را نیز در این مشکلات ببینیم قطعا خود را موظف به آرایش جنگی گرفتن دانسته و با وجود تمامی انتقادها به بی‏تدبیری مسئولین خود را شریک در این مقاومت می‏بینیم. البته که این آرایش جنگی گرفتن فقط برای مردم نیست و مسئولین نیز اگر حقیقتا – نه در شعار و برای بازی سیاسی- این جنگ را باور داشته آرایش جنگی گرفته و اولا همه اختلافات را رها کرده و دوما با تمام وجود و 24 ساعته در عرصه مقاومت اقتصادی حاضر می‏شدند.

نبرد خاموش

سه: اولین قدم در مسیر مقاومت باور آن است که دشمن هجوم آورده است! و باید پذیرفت که این باور تلخ بوده و در نتیجه، تصویری که ماموریت خود را باوراندن این گزاره قرار داده نیز تلخ می‏باشد! هرچند که شیرینی‏هایی همچون برکاتی که تحریم‏ها برای کشور پدید آورده است، نیز در پس این تلخی نهفته باشد و به نمایش آید. شبیه شکلات تلخ که وقتی به کام می‏گذاری تلخی‏اش را باور کرده و از شیرینی آمیخته با تلخی آن لذت می‏بری!

شاید بسیاری در شیپور این تئوری رسانه‏ای دمیده باشند که نباید کام مردم را تلخ نمود؛ ولی به نظر می‏رسد این تئوری شبیه آن است که شکلاتی تلخ را به خورد مخاطب خود دهی و اصرار کنی که فقط شیرین است و هیچ تلخی ندارد! آیا کلام شما برای او باورپذیر است ؟! واقعیت آن است که تلخی فشار همه‏جانبه اقتصادی دشمن کام مردم را مستقیم یا غیر مستقیم تلخ نموده! و اگر شما اصرار کنید بر سانسور این تلخی حقیقت انگار که کلام خود را خدشه‏پذیر نموده‏اید.

چهار: «نبرد خاموش» بر همین سبیل گام برداشته! ابتدا تلخی تحریم را روایت می‏کند و بعد شیرینی برکات حاصل از آن را به تصویر می‏کشد و در انتها نقش بی‏تدبیری مسئولین در بیشتر و دامنه‏دارتر شدن آن تلخی‏ها را روایت می‏کند تا همگی بدانیم که اگر زودتر دشمنی دشمن را باور کرده بودیم، امروز وضع به گونه‏ای دیگر رقم می‏خورد. اگر مسئولین ما هجوم اقتصادی دشمن را انکار نمی‏کرده و از همان ابتدا با دیدن نخستین نشانه‏ها تمامی توان خود را جهت مقاومت و هجوم پیش‏دستانه بسیج کرده بودند، بسیاری از مشکلات رقم نمی‏خورد. و اگر مردم ما باور کنند که دشمن به اقتصاد این مرز و بوم یورشی گسترده آورده قطعا آرایش جنگی گرفته، وحدت ملی خویش را در مقابل بیگانگان تقویت کرده و خود را به سلاح‏های مقاومت اقتصادی همچون مصرف کالای داخلی، اصلاح الگوی مصرف و همت و کار مضاعف مجهز می‏نمایند.

پنج: گمان می‏کنم که اگر در این روزها بدنه عمومی مردم «نبرد خاموش» را دیده و پیام آن را بشنوند، تحول بزرگی در فرهنگ سیاسی مردم، نخبگان سیاسی، احزاب و جناح‏ها رخ خواهد داد.

«نبرد خاموش» رویه متداول بررسی سیاست‏زده مسائل اصولی و چالش‏های تخصصی و همچنین پاسخ‏های عوام‏فریبانه به آنها را نپیموده است. بلکه برای حل چالش‏های ناشی از تحریم، اصول موضوعه کشور را زیرسوال نمی‏برد و به جای فرافکنی و یا توصیه به سازش‏طلبی اولا جنگ اقتصادی را به رسمیت شناخته و دوما مقاومت را به عنوان اصلی اصیل در این جنگِ تحمیل شده به مردم ایران می‏پذیرد.

البته «نبرد خاموش» به همین جا اکتفا نکرده و ذیل پارادیم «مقاومت» مساله تدبیر را به عنوان اصلی‏ترین اصل عملیاتی برای پیروزی در جنگ اقتصادی و پیشرفت مطرح ساخته و به نقد تدابیر اشتباه یا بی‏تدبیری‏های مسئولین می‏پردازد. به عبارت دیگر «نبرد خاموش» از دو دسته فاصله می‏گیرد: دسته اول آنانی که بر سر سوال تکراری «مقاومت یا سازش» یا به قول دیگران «تنش زایی یا تنش‏زدایی» مجادله بیهوده می‏کنند. و دسته دوم آنانی هستند که بی هیچ دانش و توان عملی صرفا در بوق مقاومت شعارگونه می‏دمند و هیچ راهکار عملی یا تدبیری راهگشا جهت پیروزی بر دشمن ارائه نمی‏کنند.

شش: «نبرد خاموش» در مساله چگونگی مجاهدت در مسیر انقلاب اسلامی نیز پاسخی نو داده است!

هر جوان انقلابی بر اساس شناخت خود از توانمندی‏های خویش و نیازهای عمومی کشور یک مسیر تخصصی مشخص را جهت انجام وظایف اجتماعی خویش انتخاب می‏کند. یکی مانند سازندگان «نبرد خاموش» عرصه مستندسازی، رسانه و جنگ نرم را به عنوان ماموریت تخصصی خود انتخاب می‏کند. و دیگرانی نیز مهندسی فرهنگی، تحول در نظام آموزش و پرورش، اقتصاد مقاومتی، تحقق دانشگاه اسلامی، تولید علم و فناوری، کارآفرینی و تولید ثروت دانش‏بنیان و تجاری‏سازی فناوری، بومی‏سازی علوم انسانی، تحول در ساختارهای اداری کشور و یا … را انتخاب می‏کنند.

اما مساله از آن هنگامی آغاز می‏شود که مانند امروز کشور با چالشی جدی و البته متفاوت از مسیر تخصصی فرد روبروست. مثلا امروز که کشور با یک جنگ اقتصادی روبروست، مستندساز انقلابی چه باید بکند؟ آیا باید عرصه هنر و رسانه را رها کرده و به حوزه اقتصاد به جهت دفاع که امری واجب است بشتابد؟! سازندگان «نبرد خاموش» با فهمی جامع از منظومه اهداف و نیازهای انقلاب اسلامی دانستند که در جنگ اقتصادی نیاز به همه تخصص‏هاست و برای دفاع می‏توان دست به دوربین یا قلم برد و برای مردم و مسئولین ابعاد این جنگ را تبیین نمود. در حقیقت «نبرد خاموش» الگویی است برای همه ما که بدانیم نیازهای انقلاب اسلامی در حوزه تخصصی گسسته از دیگر عرصه‏ها نیست. مثلا برای مقابله با جنگ اقتصادی تمامی ما باید احساس وظیفه کرده و به میدان بیاییم. حالا چه معلم باشیم، چه از اهالی رسانه، چه استاد دانشگاه، چه دانشمند علوم انسانی، چه فعال فرهنگی، چه مدیر، چه صنعتگر و چه کارآفرین! همینطور است برای مقابله با تهاجم فرهنگی، جنگ نرم و یا تحول فرهنگی کشور.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: