سه‌شنبه 18 ژوئن 13 | 18:58
اکنون بهترین فرصت برای استفاده از ظرفیت جمهوریت نظام است

آیا مردم ما را از پشت خیمه ها برگرداندند؟

در هر سه فراز انتخاباتی 76، 84 و 92 با وجود تفاوتهای اندکی، مردم از یک الگوی قابل دفاع، عینی و کاملا ملموس برای گزینش دولتمردان استفاده کرده اند که آن را می توان در گزاره های کلی «مخالفت با روند تجربه شده پیشین در دولت قبل» و «احساس ناکارآمدی و دلزدگی از جریان حاکم بر دولت و بالطبع ادامه روند توسط منسوبین به آن» خلاصه کرد


انتخابات ریاست جمهوری

تریبون مستضعفین؛ سعید شعرباف تبریزی (استاد دانشگاه)

« تلک الایام نداولها بین الناس و لیعلم الله الذین آمنوا و یتخذ منکم شهدا»

انتخابات 92 بالاخره به پایان رسید و همان طور که رهبر معظم انقلاب در سال 88 پیش بینی کرده بودند «همین مردم با وجود همین بازیگرى‌‌‌اى که مخالفان و دشمنان و غافلان و بى‌‌‌خبران داخلى کردند، حضور مستحکمِ قوى‌‌‌اى در انتخابات داشتند.» تحقق این پیش بینی در شرایطی که پس از فتنه سنگین و چند لایه دشمنان و دوستان قدرت طلب، کمتر کسی می توانست حضوری چنین حماسی را در انتخابات بعدی متصور شود، خود موضوعی است که تامل در آن می تواند معنای اعتماد حقیقی به وعده های الهی را تبیین کند.

واقعیت آن است که با این حضور معنادار عملا حماسه سیاسی مد نظر رهبر انقلاب با لبیک خالصانه مردم تحقق یافت و قطعا افزایش قدرت ملی و انسجام داخلی از نتایج محسوس آن خواهد بود، اما آنچه در این شرایط، نگران کننده به نظر میرسد تحلیل هایی از سوی برخی از فعالین ظاهرا شکست خورده انتخابات است، تحلیل هایی که می تواند به درک نادرست از دلایل حقیقی رای مردم و به تبع آن تصمیمات نادرست در قبال شرایط کشور در چهار ساله پیش رو منجر گردد.

رهبر فرزانه انقلاب، در سخنرانی مراسم ارتحال امام که چندی پیش ایراد شد، رمز موفقیت امام (ره) را در اعتماد به نفس، اعتماد به خداوند و اعتماد به مردم دانستند و از همه سیاسیون و فعالان خواستند که این مسیر را برای موفقیت همه جانبه فردی و جمعی طی نمایند. گزاره هایی چون اعتماد به نصرت و وعده های الهی، اعتماد به نفس انقلابی و اعتماد به بلوغ و فهمیدگی مردم ایران بارها و بارها در سخنان و تاکیدات ایشان اشاره گردیده است اما برخی از دوستان ما گویا نگاهی تشریفاتی و تزئینی به این سخنان دارند و علیرغم ادعای التزام فکری به مبانی ولایت فقیه، در برداشت از حرکت عمومی مردم مسلمان ایران، قربتی با گزاره های مورد تاکید ولایت احساس نمی کنند. پیامک ها و یادداشت هایی که در تحلیل انتخابات از سوی این دوستان منتشر می شود، به تصریح یا کنایه، وادادگی و تسلیم در برابر هوس ها و مطامع دنیوی را به مردم نسبت داده و متکبرانه عموم ملت مسلمان را به «فروختن گفتمان مقاومت به گفتمان معیشت» ، «امان نامه گرفتن از لشکر یزید»، «تکرار بی وفایی کوفیان»، «بازگرداندن مالک از پشت خیمه های دشمن»، «رها کردن تنگه احد به نیت غنائم” و دهها اشتباه راهبردی دیگر متهم می نمایند. عدم توجه به تاثیرات سوء این نگاه ،که ناشی از عدم توانایی تحلیل دقیق و منصفانه جریان تاریخی رای مردم است، می تواند مسبب عواقب خطرناکی در بین سیاسیون، فعالان و قاطبه مردم گردد که حافظه تاریخی ما نیز بر آن تصریح دارد.

در جریان رای تاریخی مردم در دوم خرداد سال 76، بدلیل همین تحلیل متوهمانه و غیر دقیق بود که آراء مجموعه مردم، از طبقات اقتصادی ضعیف و روستایی گرفته تا طبقات متوسط به بالای شهری و قومیت های مختلف، رای ایجابی به گفتمان جامعه مدنی تفسیر شد و هم دوم خردادی ها و هم بعضی از حزب اللهی های مخالف را به اشتباه تحلیلی انداخت. راه افتادن مباحث حکومت اسلامی (نقد جمهوریت در اسلام) و نسبت رای مردم و نظر مطلقه فقیه (با تاکید بر جریان شناسی تاریخی سقیفه و …) از جمله اثرات فکری این تفسیر نادرست از رای مردم بود. بعدها و در انتخابات 84 نیز همین تفسیر بود که سبب سردرگمی و تحیر در بین تحلیل گران جریان اصلاحات گردید و آنان را ناگزیر به تحلیل هایی چون «رای درجه یک و دو» و «لزوم طراحی ساختار رای نخبگانی» کشاند. همین اشتباه محاسباتی بود که آنان را به تحصن در مجلس ششم کشاند و انتظار حضور میلیونی مردم در حمایت از این تحصن را در آنان ایجاد کرده بود. به هر حال همان مردمی که حماسه 2 خرداد را آفریده بودند با یک حضور حماسی دیگر در سوم تیر 84، به جریانی رای دادند که کاملا متفاوت با جریان حاکم بود و این اتفاق با تفاوتهایی و بطور معکوس در همین دوره نیز تکرار شد. درست به دلیل همین سابقه تاریخی است که هم شکست خوردگان و هم فاتحان ظاهری عرصه انتخابات باید تحلیل دقیقی از چرایی آراء مردم داشته باشند.

در هر سه فراز انتخاباتی 76، 84 و 92 با وجود تفاوتهای اندکی، مردم از یک الگوی قابل دفاع، عینی و کاملا ملموس برای گزینش دولتمردان استفاده کرده اند که آن را می توان در گزاره های کلی «مخالفت با روند تجربه شده پیشین در دولت قبل» و «احساس ناکارآمدی و دلزدگی از جریان حاکم بر دولت و بالطبع ادامه روند توسط منسوبین به آن» خلاصه کرد. اگر چه نگارنده به تفاوتهای گفتمانی و خواستگاهی آرا در این دوره ها توجه دارد اما می توان این روند را بر همه آنها حاکم دانست. در همه این موارد، نوع نگاه مردم و رای آنها بیش از آنکه ایجابی و معطوف به گفتمان رئیس جمهور جدید باشد در واقع سلبی و اعتراضی به عملکرد ( و نه لزوما گفتمان) دولت گذشته است. البته بدیهی است که این وجهه سلبی بدلیل جذابیت ذاتی مفاهیمی چون کارآمدی، اعتدال، اخلاق مداری، مظلومیت و … ایجاد می گردند. در همه این موارد، همه اقشار مردم در صحنه حاضر شده اند و معمولا تحلیل های مبتنی بر طبقات اقتصادی، قومیت گرایی و حتی تحلیل های صرفا معیشت گرا نمی توانند تبیین کننده دقیق رای مردم باشند. در همین انتخابات، حداقل 7 میلیون از رای منتخب مردم، رایی است که چهار سال پیش به نام رئیس دولت دهم به صندوق ریخته شده بود و دیگر نمی توان آن را مربوط به طبقه لزوما متوسط به بالای جامعه دانست و طبقاتی تحلیل کرد. در منطقه طرقبه که زادگاه یکی از کاندیداها است و اقوام وی در آن زندگی می کنند نیز مردم قومی رای نداده اند و منتخب مردم رای بالایی را کسب کرده است. حتی اگر ملاک شعارهای صرفا اقتصادی می بود، قاعدتا مردم باید به کاندید دیگری که وعده های عینی تری در حوزه اقتصاد داده بود رجوع می نمودند. باید بپذیریم که عملکرد ضعیف خود این دولتها در طول 8 سال حاکمیت و نیز عدم توانایی نخبگان و خواص معتقد به گفتمان حاکم برای مردمی کردن نقاط قوت خود، از جمله مهمترین دلایلی است که باعث دلزدگی مردم از این جریانات شده و نمی تواند امکان ادامه مسیر را حتی با کاندیداهایی که نقاط قوت دولت قبلی را به همراه داشته و نقاط ضعف را نیز به همراه ندارند فراهم کند. چه بخواهیم و چه نخواهیم مردم در این انتخابات، یک کاندیدا را در روز انتخاب، نماینده مخالفت با وضع موجود یافته اند و با وجود همه سخنرانی ها و انکارهای پیاپی سایر افراد، بقیه را با درجات متفاوتی ادامه وضعیت موجود تفسیر نموده اند و این تصمیم با توجه به دو دلیل ذکر شده در سطور بالا، کاملا منطقی به نظر می آید.

اگر چه بدلیل اعتماد به ساختارهای تعبیه شده در نظام جمهوری اسلامی و با شناخت از حکمت و مدیریت رهبر معظم انقلاب، بر خلاف نظر برخی از دوستان، از هم اکنون «شهر را سقوط کرده» نمی دانیم، اما خسارت احتمالی ناشی از «آزاد نشدن حداکثری ظرفیت های جریان گفتمان انقلاب» را نیز به هیچ وجه به کم فهمی و تحلیل غلط مردم حمل نخواهیم کرد. باز هم این خواص و نخبگان گفتمان انقلاب بودند که می بایست مفسر نظرات امام برای امت و تبیین کننده دقیق گفتمان ایشان برای پایین ترین لایه های اجتماع می بودند که متاسفانه به هیچ وجه از عهده این وظیفه خطیر در این سالیان بر نیامدند. تجربیات نگارنده از مناظرات و سخنرانی های مختلف انتخاباتی در حوزه ها و دانشگاهها و سئوالات مردمی (حداقل در مشهد مقدس) نشان می داد که بر خلاف تصور اولیه ما، بسیاری از عناصر قوت گفتمان انقلاب حتی در بین مجامع نخبگانی شناخته و تبین نشده است چه رسد به طبقات مختلف مردم. پر رنگ شدن شاخص هایی چون «معیار شدن چهره ها، افراد و نظر سنجی ها بعنوان دلیل اصلی رای دادن و ندادن ها»، «محصور ماندن در دوقطبی مصنوعی و غیر واقعی اصلاح طلب – اصولگرا در همه دسته بندی ها علیرغم به هم ریختگی واقعی این مفاهیم در کاندیداهای موجود»، «احساس شکست و خسران به دلیل نتیجه انتخابات»، «عدم توانایی در تبیین یک نگاه جراحانه به ضعف های دولت نهم و دهم» و «عملکرد کاملا چماقدارانه در قبال همه حیثیت جریان اصولگرایی بویژه در قبال دولت دهم و بزرگ کردن غیر واقعی برخی نقاط ضعف» در بین فعالان ستادها و به اصطلاح نخبگان حق طلب، از جمله دلایلی است که نشان می دهد ما به هیچ وجه نتوانسته ایم در تبیین گفتمان مد نظر رهبری عملکرد قابل قبولی – حتی در میان خودمان- داشته باشیم. البته همانطور که اشاره شد، عملکرد غیر قابل دفاع جریان دولت را نیز در ایجاد این فضا نباید دست کم بگیریم که الحمدلله به طور مرتب در تحلیل این روزها بدان اشاره می شود.

اکنون و در زمانی که پیش رو داریم، بهترین فرصت برای تبیین گفتمان انقلاب و استفاده از ظرفیت جمهوریت نظام برای اهداف آن است، چند سال زمان داریم تا تبیین کنیم چرا مقاومت رمز پیشرفت مادی و معنوی ماست؟ چرا هنوز هم گفتمان امام و آقا تنها راه ایجاد تمدن نوین اسلامی است؟ چرا نیاز به بازسازی ساختار اداری و اجرایی کشور داریم و دهها چرای دیگر که در این چند هفته نتوانستیم برای مردم و نخبگان روشن کنیم. بهترین فرصت برای رصد نقاط ضعف خود، طراحی رسانه ها و شبکه های ارتباطی حقیقی و به صحنه آوردن همه سرمایه های نرم افزاری و سخت افزاری جریان انقلاب پیش روی ماست به شرط آنکه به خدا، خود و مردم اعتماد مطلق داشته باشیم.

  1. ....................
    18 ژوئن 2013

    کسی هم نیست که بگوید مگر جلیلی و قالیباف نماینده احمدی نژاد بودند؟ مگر
    مشایی تایید شده و رای نیاورده که شما فهمیدید مردم احمدی نژاد را نمی
    خواهند؟ مگر جز این است که خود شما در سیاه نمایی اصلاح طلبان را روسفید
    کردید؟
    حالا که این دولت منحرف و بزرگترین خطر برای اسلام است چرا مردم به نقطه
    مقابلش رای ندهند و نگویند که حق با هاشمی بود که از اول دست احمذی نژاد
    را خواند؟ بیچاره احمدی نژاد که حتی اجازه دفاع از خود را از او سلب کردید.

    • محمد
      20 ژوئن 2013

      امثال شما دارید یک جور خودتونو به اونراه می زنید که انگار مردم فقط با “گرمه! گرمه!” گفتن اصولگرایان گرمشون شده و اصلا دمای هوا به حد کشنده ای گرم نیست!

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: