جمعه 28 ژوئن 13 | 15:34

میثم تمّار بر دار مصریان

شیعگی، نه در پستوی خانه‌ها خزیدن به گاه فتنه و نه در فلاکت سکوت و خاموشی رفتن در هنگامه‌ی نبرد، که غرّندگی بصیرت در موسم فتنه است و علمداری و شیدایی است به‌گاه جنگ؛ و تو ای شیخ شهید! دوباره روی شیعه را سپید کردی


تریبون مستضعفین- سعید اشیری

بسم‌الله و بالله
بکم فتح‌الله و بکم یختم

شیعه، داغدار چهارده قرن خونِ دل و درد و رنج است و در مظلومیّت شیعه‌ی علی‌بن ابی‌طالب همین بس که حقّ ولایت – که بزرگ‌ترین و عظیم‌ترین حقّ هستی است – چه جاهلانه غصب شد و بزرگ‌ترین ظلم تاریخ در حقّ امامِ شیعه و پیروانِ او بر صفحه‌ی تاریخ خراشیده شد.

تاریخ، با حیات بنی‌آدم استمرار دارد و گویی این آدمی‌زاد را جهلی سیاه و شیطانی دنبال می‌کند که مدام تاریخ را تکرار می‌کند و هنوز هم شیعه مظلوم است؛ چراکه علی (علیه‌السلام) مظلوم است.

اگر در غروب دوداندود کربلا و در میانه‌ی هلهله‌ی ابوجهل‌ها و شمشیرکشیده‌ها، ناله‌ی شیرزن تاریخ را می‌شنویم که از سقیفه‌ می‌گوید و ظلم بر علی؛ از آن «دوشنبه‌ای» که خون‌ حسین، خون‌بهای اوست؛ یعنی که خونِ حسین‌بن‌علی هم به راه علی ریخته شد.
ماجرا این است که مسیر تاریخ هرگاه بر مدار ولایت علی چرخید، به راه حق و هدایت رفته است و هرگاه از علی و اولاد علی (علیهم‌السلام) روی برتافته است، به طریق جهل و شیطان فروغلتیده است.

شیعه مظلوم است و در مظلومیّت خواهد زیست؛ چرا که اساس شیعه بر ولایت علی است و علی، خود اوّل مظلوم عالم است.

«شیخ حسن شحّاته» را به دردآورترین مرگ ممکن، در روستای «ابومسلم» کشتند. او را و سه عزیز دیگرش را. آنها را به خاک و خون کشیدند. شیعه را همیشه باید با خاک و خون تعبیر کرد. آن روزی که از ابوتراب معنا و هویّت گرفت و آن روز دیگر که با خون حسین، جان دوباره. امّا شیخ حسن شحّاته را به خاک و خون کشیدند؛ او خونِ‌دل خورد چون امام حسن؛ او زندانی کشید چون موسی‌بن جعفر؛ و او را در میان کوچه‌ها – کوچه‌ها…، کوچه‌ها…، کوچه‌ها… – که با گرزِ گرانِ جهل مُثله کردند….
تاریخ روایتِ شیعه، با کلیدواژه‌ی «کوچه» سوز و داغی دگر دارد؛ و شیخ شهید ما را در کوچه‌ها زدند و زدند و زدند، آن‌قدر که او را شهید کردند.

***

شیخ حسن شحّاته! شیخ شهید شیعه! فخر شیعیان معاصر و آیندگان!
تو از همه‌ی جامهای بلا، نوشیده‌ای… نوش جانت باد!
تو دوباره شیعه را زنده کرده‌ای؛ چرا که شیعه با شهادت زنده است.
تو دوباره شیعه را زنده کرده‌ای؛ چرا که شیعه با بصیرت و درد و صبر و خار در چشم و استخوان در گلو زنده است.
شیعه…، شیعه…، شیعه….

شیخِ شهید!
تو مقتدا شده‌ای دیگر… تو به عاشقانه‌ترین سلوک، دِینِ خویش را در راه علی و آل او ادا کردی، گوارا باد بر تو!

شیخِ شهیدِ ما! تو در آزمون شیعگی سرفراز آمده‌ای، مبارک باد بر تو!

شیعگی، نه در پستوی خانه‌ها خزیدن به گاه فتنه و نه در فلاکت سکوت و خاموشی رفتن در هنگامه‌ی نبرد، که غرّندگی بصیرت در موسم فتنه است و علمداری و شیدایی است به‌گاه جنگ؛ و تو ای شیخ شهید! دوباره روی شیعه را سپید کردی، روی امیرالمؤمنین را سپید کردی، چرا که آن‌روز که وقت گفتگو و مناظره بود، تو در معرکه‌ی نظرها و شبهه‌ها، به ریسمان حکمت و ولایت چنگ زدی و با برهان و حجّت خویش، مجال را بر کوته‌نگران تنگ کردی و آن‌روز که روز صبر بود، صبر کردی و آن روز که وقت شهادت بود، دوباره‌ چون میثم تمّار، علَم ولایت و محبّت علی را بر دوش کشیدی، تو را به کوچه‌ها و خیابان‌ها کشاندند، تو از علی گفتی، تو را به گرزِ گرانِ جهلِ شیطانی کوفتند، تو از علی گفتی، تو را به سُمِّ مردانِ کمتر از انعام، پامال کردند، تو از علی گفتی… از علی گفتی و گفتی و گفتی؛ و در میانه‌ی خاک و غبار و خون و دشنام و لگد، سر بر زانوان علی گذاشتی و در آغوش مولایت به آسمان ولایت الهیّه عروج کردی.
تو خود، امروز «راه» شده‌ای، ای شیخ شهید! تو هم شهید راه هستی و هم راه شده‌ای.
آری! غربت و مظلومیّت، هم‌زاد شیعه است و تو در آزمون شیعگی، دوباره راه علی را نشانمان دادی.

***

انقلاب اسلامی، برآمده‌ی درس شیعگی است؛ این‌که با ظلم نمی‌توان سر کرد و خون بر شمشیر همیشه پیروز است. انقلاب اسلامی، تحوّل انسان‌های عصر جدید در عصر تجدّد و مدرنیته است و اگر تا دیروز باید از جهل مُدرن واهمه می‌داشتیم، امروز هم باید از همان جهل و عصیان در صورتی تکفیری و سلفی و وهّابی‌اش واهمه داشته باشیم.

امّا حکمت و عقلانیّت انقلاب اسلامی بر سر آن است که با وحدت و انسجام اسلامی به‌سوی امّت واحده‌ی اسلامی حرکت کند. در میان اشتراکات بسیاری که در میان فرق مسلمین وجود دارد، اگر تفاوتها را مبنا قرار دهیم و دایره‌ی نقار و کینه را گسترش دهیم، به حکم عقل و حکمت انقلاب اسلامی عمل نکرده‌ایم و از این‌رو است که انقلاب اسلامی، تاکنون بارها و بارها از «پاراچنار» تا «ابومسلم» یاران و عزیزان خویش را مثله‌شده دیده است اما با صبر انقلابی خویش، راه وحدت مسلمین را نشانه رفته است و در این میانه، صف‌شکنان وحدت، چه ظلم عظیمی را در حقّ مسلمانان و انقلابیون روا می‌دارند!

***

میثم تمّار، شیعه‌ی دلداده‌ای که سالها نخلِ دار خویش را به عشق علی آب داده بود، آن‌چنان بر دار رفت و تو در میانه‌ی کوچه‌های بی‌مروّتان زمانه، این‌گونه؛ میثم را به عشق علی بر دار کردند و تو را هم؛ میثم را به جرم «خارجی» مُثله کردند و تو را هم؛ امّا میثم بر دار بود که از علی می‌گفت و تو در زیر سُمّ ستورانِ انسان‌نما، از علی عاشقانه می‌سرودی…

آری!
گریزد از صف ما هر که مرد غوغا نیست
کسی که کشته نشد از قبیله‌ی ما نیست

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: