شنبه 13 جولای 13 | 17:45

خواست عمومی انقلابیون کودتا شد!؟

وحید اشتری

بر خلاف تلاش برخی برای معرفی حوادث 30 ژوئن گذشته به عنوان کودتای نظامی، حوادث مزبور انقلاب مردمی به تمام معنا علیه اخوان المسلمین بود نه کودتای نظامی… ارتش در انقلاب 25 ژانویه نیز کنار مردم بود اما عجیب اینکه جریان اسلامگرا این بار حمایت ارتش از مردم را محکوم کرد


تریبون مستضعفین – وحید اشتری

برای فهم دقیق رخدادهای کنونی مصر و فضای رسانه‌ای شکل گرفته در رابطه با اخوان المسلمین به نظر می‌توان از بازخوانی دو مسئله کمک گرفت. یکی اتفاقات رخ داده در اخوان المسلمین و اختلافات و انشقاقاتی که نهایتا به معرفی محمد مرسی بعنوان کاندیدای ریاست جمهوری انجامید و دوم نحوه چینش آرا و اتفاقات رخ داده در انتخابات ریاست جمهوری مصر. به نظر بازخوانی این دو مسئله بعنوان مقدمات شکل گیری شرایط کنونی می‌تواند قدری ما را با آنچه هم اکنون در مصر در حال تحقق است قدری بیشتر آشنا کند.

ارتش جانب مخالفان را گرفت ؛ مرسی برکنار شد

یکم. اخوان و حضور رسمی در انتخابات ریاست جمهوری 2012
نقطه عطف مواضع اخوان المسلمین در انتخابات ریاست جمهوری را شاید بتوان بیانیه‌ای اعلام کرد که اخوان در آن به تمام شایعات پاسخ داد و رسما در آن تاکید کرد که بهیچ وجه در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدایی نخواهد داشت. پس از آن دسته‌ای به رهبری منعم ابوالفتوح از اخوان خارج شده تا بصورت مستقل در انتخابات شرکت کنند. دسته ای نیز با چهره‌های شاخصی چون کمال هلباوی پس از آنکه متوجه شدند اخوان برخلاف بیانیه خود قصد معرفی کاندیدای رسمی در انتخابات را دارد ضمن مخالفت با حضور در انتخابات به نشانه اعتراض از اخوان خارج شدند. بعدها برخی از این افراد به دسته اول پیوستند و ترجیح دادند که اخوان را به جای اعلام یک گزینه رسمی که در صورت برد یا باخت هزینه‌هایی را برای آنها به دنبال خواهد داشت به حمایت از یک گزینه نزدیک به اخوان ترغیب کنند. چهره های شاخص دسته‌ی اخیر که مخالف حضور اخوان در انتخابات ریاست جمهوری بودند استدلال هایی ارائه می‌کردند که برای تحلیل بهتر آینده می توان آنها را بصورت خلاصه به شرح زیر بازخوانی کرد:
اول هدف از جنگ روانی رسانه‌های غربی علیه اخوان، تلاش برای متهم کردن اخوان المسلمین به دیکتاتوری اکثریت و اقتدار گرایی است که معرفی نامزد در انتخابات ریاست جمهوری علی رغم بیانیه چندی پیش اخوان که تاکید کرده بود در انتخابات حضور نخواهیم داشت به اتهام چنگ اندازی به تمام ارکان قدرت دامن خواهد زد.
دوم مخالفان حضور در انتخابات ریاست جمهوری معتقد بودند با قطعی بودن احتمال پیروزی اخوان المسلمین در انتخابات و با قدرت طلب معرفی شدن اخوان، اقلیت های مذهبی و قومی‌ حامی اخوان یا در دامن سکولارها و جریان‌های رقیب خواهند افتاد و یا با موضع گرفتن در برابر اخوان در دامن بازمانده های مبارک می‌افتند و این در بلند مدت به اخوان ضربه میزند.
سوم اخوانی‌های مخالف حضور در انتخابات ریاست جمهوری همچنین معتقد بودند هر جریانی که سرکار بیاید ناچار است نه تنها با تمام کشور‌های همسایه از عربستان تا ایران تعامل کند بلکه حتی به دلیل بدهی های خارجی و وام‌های گرفته شده پس از کمپ دیوید ناچار به تعامل و ارتباط با آمریکا برای حل مشکلات داخلی نیز هست. در اینصورت حتی موضع جدی از اخوان برای قطع رابطه با رژیم صهیونیستی را نیز شاهد نخواهیم بود لذا اخوان المسلمین چون در این شرایط بهیچوجه نمی تواند در قبال مسایل اختلافی (همچون سوریه، لغوکمپ دیوید، قطع رابطه با اسرائیل و …) تمام انتظاراتی که همه کشورهای همسایه دارند را برآورده کند ممکن است دچار قلب ماهیت شده و در دامن یک طرف بیفتد که این در بلند مدت به منافع اخوان آسیب می‌زند.
چهارم یکی از دغدغه ها مشکلات داخلی اخوان است که از این به بعد تازه سرباز میزند. مثلا کناره گیری و استعفاهای رخ داده در اخوان المسلمین در سطح مقامات بالا در همان‌ ایام، و اکنون با موضع گیری علیه سوریه و حزب الله و اعتراض بدنه‌ای از اخوان انشقاق علنی شده است و نشان از درست بودن تحلیل آن بخش اخوان المسلمین دارد. کمال هلباوی و دیگر اخوانی‌های کناره گیری کرده نمی‌توانند این سخنان را علیه سوریه و ایران و حزب الله بشنوند تا جاییکه کمال هلباوی به کودتا خواندن حوادث 30 ژوئیه اعتراض کرده و آن را انقلاب مردمی علیه مرسی نام نهاده است. در مقابل این جریان سلفی ترهای اخوان و بخشی از مردمی که کماکان در حمایت از مرسی به التحریر می‌آیند را می‌توان نام برد که کماکان با پرچم سوریه حره از رییس جمهور تلاش برای سرنگونی بشار اسد را میخواهند. در این بین بیانیه موسوم به جوانان اخوان را هم می‌توان نام برد که کماکان صحت و سقمش تایید نشده است.

49583

دوم. تحلیل کلی فضای انتخابات 2012 مصر
شرایط انتخابات مصر را می‌توان برای تقریب به ذهن به‌گونه‌ای همچون انتخابات 84 تصور کرد. در بین 14 نفر نامزد انتخابات رقابت اصلی در میان 4 نفر اول است که هشتاد و شش درصد آرا را به خود اختصاص داده اند و درصد ناچیز باقیمانده میان 10 کاندیدای دیگر توزیع شده است. همانگونه که طبق نظر تحلیل گران داخلی در انتخابات 84 چینش اصولگراها چنان رای را شکسته بود که گفته می‌شد هرکس دور دوم می رفت در برابر آقای هاشمی قطع بر یقین با تجمیع آرا با اختلاف پیروز می شد در میان 4 نفر اصلی انتخابات مصر نیز 3 تا از شاخص های انقلابی حضور دارند که دوتا از آنها اخوانی هستند (مرسی و منعم ابوالفتوح) و یکی حمدین صباحی است که گزینه جوانان انقلابی و 6 فوریه ای هاست. چهارمین نفر نیز شفیق است که از او بعنوان گزینه نظام مبارک یاد می‌شود که در انتخابات با حدود 5 و نیم میلیون دوم شد.
با یک نگاه آماری به انتخابات مصر می‌توان دریافت از میان این 3 گزینه هرکسی به دور دوم راه می‌یافت با اختلاف شفیق را شکست می‌داد.

باتوجه به اینکه در دور اول کلا چهل و شش درصد مردم مصر در انتخابات شرکت کرده اند و با اشاره به اینکه به طور ثابت 20 درصد در انتخابات های رژیم قبلی شرکت می کردند و به مبارک رای می دادند و حزب اش یعنی دموکراتیک ملی رای می آورد. اگر بپذیریم این 20 درصد در مرحله اول این انتخابات هم به شفیق(گزینه رژیم قبلی) رای داده باشد و باتوجه به نتیجه انتخابات که رای شفیق حدود 5 میلیون و اندی بود (حدودا بیست و پنج درصد) رای وی در مرحله اول دور از انتظار نیست.
ولی در دور دوم علی‌رغم اینکه با دو میلیون افزایش رای و بالارفتن میزان مشارکت مواجه هستیم و در شرایطی که گزینه جوانان انقلابی و 6 فوریه ای ها حمدین صباحی(نفر سوم) و ابوالفتوح(نفر چهارم و گزینه دیگر اخوان المسلمین) در شرایط عادی باید آرایشان به سمت مرسی ریزش می کرد نکته سوال برانگیز این است که آرا دوباره تقسیم شده است. حتی اگر بپذیریم تمام سکولارهای حامی عمروموسی(نفر پنجم) به شفیق رای بدهند و خواستار بازگشت به رویه سابق باشند با حدود 2 میلیون و اندی رای عمروموسی یعنی یازده درصد، آرای شفیق حدود 36 درصد می‌شود که این تفاوت قابل توجهی با آرای نهایی کسب شده توسط شفیق یعنی حدود چهل و هشت درصد دارد.
یک نکته هم اینکه از نفر پنج به بعد تا آخر کلا گزینه ها همگی روی هم دو درصد رای دارند که اگر بپذیریم آن دو درصد هم در مرحله دوم به شفیق رای داده باشند بازهم نمی‌توان 48 درصد آرای وی و این رقابت نزدیک با مرسی را توجیه کرد. اگرچه در بین نفرات پنجم به بعد هم گزینه شیعیان (عبدالله الاشعل) و هم چندین گزینه انقلابی دیگر وجود دارد که پذیرفتن ریزش آرای این دو درصد به سبد شفیق را هم ناممکن می‌نماید.
برای پاسخ به این سوال یک فرضیه پذیرش تقلب در انتخابات مصر است که باتوجه به نبود شواهد و مدارک و عدم اعتراض هیچ یک از جریانات تاثیرگذار مصر فرضیه ضعیفی به نظر می‌رسد و یک فرضیه تحلیلی دیگری از تصمیم مردم مصر است که پیش‌تر به آن اشاره خواهد شد.
به این ابهامات می‌توان نکته دیگری افزود و آن تحلیل مناطق مختلف مصر و آرایی است که مردم به هریک از کاندیداها داده‌اند. مثلا در دور اول آرای شهرهای اصلی مثل قاهره برای حمدین صباحی گزینه انقلابی ها است و مرسی و شفیق کاندیدای مناطق محروم هستند. ولی به یکباره در دور دوم شهر های اصلی با یک اختلاف خیلی زیادی بین مرسی و شفیق دومی را انتخاب کرده اند در شرایطی که باید آرای گزینه‌های انقلابی در مرحله دوم به سمت مرسی ریزش می‌کرد.مصر

سوم. موضع کنونی در رابطه با اتفاقات رخ داده در مصر
براساس آنچه گذشت می‌توان چنین نتیجه گرفت اجماع صورت گرفته برای مخالفت با مرسی در میان تمام جریانات انقلابی از مسلمانان و سلفی ها تا 6 فوریه‌ای ها و جوانان انقلابی حامی حمدین صباحی صرفا بخاطر اقدامات غلط مرسی در ایام سکان داری ریاست جمهوری نیست. همانگونه که طیف جداشده از اخوان و مخالفان حضور در انتخابات ریاست جمهوری حدس می‌زدند بسیاری از انقلابی ها با نگاه منفی به رفتارهای اخوان و با ورود دیر هنگام ایشان در ایام انقلاب حتی اخوان را مصادره گر انقلاب مصر می‌دانسته اند و باتوجه به آمار ارایه شده حتی انقلابی‌های حامی دیگر کاندیداها شفیق را به رییس جمهور اسلام گرا ترجیح داده و از فتح سنگر به سنگر و اقتداگرایی اخوان ترسیده و حاضر به رای دادن به گزینه اخوان در مرحله دوم نیز نبوده اند. با این اوصاف نه تنها ذوق زدگی های رسانه‌ای داخلی و دستپاچگی نهادهای رسمی در روزهای ابتدایی انتخاب مرسی برای حمایت و قهرمان سازی از وی بعنوان کسی که پایگاه جدی میان انقلابیون نیز نداشته و صرفا با یک رای تشکیلاتی مسلمانان بر سرکارآمده غلط بود، هم اکنون نیز غفلت نسبت به خواست عمومی مردم مصر با پیوستن شاخص ترین چهره های انقلابی اسلام گرا و غیر اسلام گرا (هلباوی، ابوالفتوح، حمدین صباحی) به اتفاقات کنونی و حمایت رسمی ایشان از خواست مردم و کودتا خواندن تحولات رخ داده بدون در نظر گرفتن این خواست عمومی غلط است.
اگرچه در مورد چگونگی پیوستن ارتش به مردم حرف و حدیث‌هایی می‌تواند وجود داشته باشد و در دوسر طیف موافقان و مخالفانی دارد. کما اینکه کمال هلباوی از اعضای ارشد اخوان المسلمین گفته است «بر خلاف تلاش برخی برای معرفی حوادث 30 ژوئن گذشته به عنوان کودتای نظامی، حوادث مزبور انقلاب مردمی به تمام معنا علیه اخوان المسلمین بود نه کودتای نظامی…ارتش در انقلاب 25 ژانویه نیز کنار مردم بود اما عجیب اینکه جریان اسلامگرا این بار حمایت ارتش از مردم را محکوم کرد در حالی که در انقلاب 25 ژانویه از آن استقبال کرد بنابراین باید پرسید دلیل این موضع متناقض چیست؟»
همانگونه که بعدها مشخص شد اخوان در جایگاه ریاست جمهوری ناچار به جلب رضایت بسیاری از کشورهای تاثیرگذار از ایران تا آمریکا و عربستان که به نوعی به دلیل برخی وام ها و مشکلات اقتصادی بدان‌ها وابسته است بود و رفته رفته دچار مشکلات جدی شد. از یک رو از طرف آمریکا تحت فشار بود و با اسراییل روابط رسمی برقرار کرد و نتوانست کمپ دیوید را لغو کند و حتی در جنگ غزه حضور جدی نداشت. از رویی دیگر برای سخن گفتن از حق مسلم هسته‌ای ایران و حمایت از جمهوری اسلامی تحت فشار قرار می‌گرفت و برای جلب رضایت سعودی ها و قطر رویکرد رادیکال در قبال سوریه را در پیش گرفت و این اواخر حتی علنا علیه حزب الله سخن رانی کرد ولی بازهم علی رغم اینهمه تذبذب نتوانست نظر جریانات مختلف را جلب کند. بدون شک آنچه هم اکنون مبرهن است این است که با فراگیری جنبش تمرد میان تمام جریانات انقلابی و تبدیل شدن آن به خواست عمومی مردم بازگشت اخوان به عرصه قدرت هم اکنون با ادامه اعتراضات یا حتی در انتخابات های آتی به شدت دور از ذهن است. در آینده چه اتفاقاتی رخ خواهد داد و فرصت‌های پیش روی ما چیست را باید مفصلا بدان پرداخت ولی آنچه هم اکنون می‌توان از آن سخن گفت اینست که محکوم کردن این اتفاقات و اتخاذ موضع منفی در قبال آن با این استدلال که خواست انقلابیون نبوده و دیکتاتوری ارتش است با اطلاعات ارایه شده کاملا غیر واقعی بوده و و نسبتی با واقعیت ندارد.

  1. اصفهاني
    14 جولای 2013

    مطلب كاملي بود و به شدت با دانسته هاي قبلي ام در تعارض بود اما از آنجا كه دقيق به موضوع پرداخته بود و آنرا تحليل كرده بود منطقي مي نمود.
    اما اينكه بعد از شوريدن مردم به مرسي، چرا گزينه هاي انقلابي مثل هلباوی، ابوالفتوح و حمدین صباحی بر مسند نيستند و علي رغم مخالفتشان با مرسي، مردم به آنها اقبال نكرده اند جاي سوال دارد.

  2. ناشناس
    14 جولای 2013

    تحلیلتون رو خیلی قوبل ندارم!
    یعنی یک سکولار بهتر از یک مسلمان است؟!

  3. ساسانیان
    14 جولای 2013

    ارتش در 25 ژانویه 2011 هم کنار مردم بود اما علیه مبارک کودتا نکرد بلکه فقط از او حمایت نکرد. اما در حوادث 30 ژوئن 2013، ارتش بیانیه داد، نقشه راه داد، مرسی را خلع کرد، عدلی منصور را گذاشت!!!
    واقعا چطور این رفتار ارتش را با آن رفتارش در سال 2011 یکی می کنید و بعد به این نتیجه می رسید که اخوان چرا آن سال از رفتار ارتش حمایت و تشکر کرد و امسال مخالفت کرد؟؟؟؟

    http://www.aljazeera.com/indepth/features/2013/07/2013710113522489801.html

    • پیرمحدث
      14 جولای 2013

      جایی در متن از اقدام ارتش دفاع نکرده و صرفا گفته است “اگرچه در مورد چگونگی پیوستن ارتش به مردم حرف و حدیث‌هایی می‌تواند وجود داشته باشد و در دوسر طیف موافقان و مخالفانی دارد.” و بعد یک نقل قول از یک سر طیف را آورده است. کلا بحثی که به نظرمن مقاله داشته این بوده که خواست عمومی مردم مصر خلع مرسی بوده و البته ایکاش این مساله در یک پروسه دموکراتیک انجام میشد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: