سه شنبه ۳۰ شهریور ۸۹ | ۱۵:۲۹

برگی از دفترچه يك بسيجی در سال‌های دفاع مقدس

خدايا امشب بچه ها در حال دعا مي گفتند كه آقا، مولا، سيد وسرورمان آقا امام زمان در خواب يكي از بچه ها اومده در حالي كه چند پرونده را با تير چسبانده بودند. وقتي سوال ميكنند آقا اينها چيه، مي فرمايند اينها پرونده هاي گناهان شماست.


خدايا امشب بچه ها در حال دعا مي گفتند كه آقا، مولا، سيد وسرورمان آقا امام زمان در خواب يكي از بچه ها اومده در حالي كه چند پرونده را با تير چسبانده بودند. وقتي سوال ميكنند آقا اينها چيه، مي فرمايند اينها پرونده هاي گناهان شماست. خدايا، پروردگارا، خدايا آن گناهي كه باعث آزردگي خاطر آقا مي شود، خدايا اگر از من صادر مي شود يا از هر كدام از بچه ها خدايا تو را به عفوت، تو را به عزتت، خدايا تو را به ذات اقدس حق سوگندت مي دهم برما ببخش، خدايا عفمان كن، خدايا …

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: