سه شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۹
یکشنبه ۲۴ شهریور ۹۲ | ۱۷:۳۵

آقای جیرانی! تاریخ را بنویسید اما دقیق و کامل

رضا زاده محمدی

با این اوصاف غبطه و حسرتی اگر در کار باشد احتمالا وجه نوستالژی دارد. نوستالژی وجود دارد. چه در ادبیات و چه در موسیقی و چه در هنر انرژی های زیادی دارد صرف نوستالژی سازی می شود. افراط در نوستالژی به حدی است که حتی تاریخ بعد از انقلاب به کلی انکار می شود…


آقای فریدون جیرانی در مصاحبه ای با ایسنا، غبطه هایی خورده و خسران‎هایی را تشریح کرده که ذکر نکاتی چند درباره آنها لازم به نظر می رسد. جزئیات خسران آن گرامی مورد توجه این نوشته نیست و به این مساله که چرا به فردین در بعد از انقلاب اجازه بازی داده نشد کاری ندارد. این مساله درمقابل اتفاق اصلی فرعی است. با افتخار هیچ فیلمی از فردین ندیده ام و دانسته ام از سینمای ایران به کلیک هایی و کلیپ هایی پراکنده در یوتیوب که در جریان جستجوهایی بی ربط به آن برخورده ام محدود بوده است. قیصر را دیده ام و گاو را حوصله نکردم که کامل ببینم و اینکه نه اولی را در خور آنهمه مدح یافته ام و نه دومی را در حد سینما نظر شخصی است و به این نوشته ربطی پیدا نمی کند. هر چه که بوده کنجکاوی و علاقه ام را تحریک نکرده که گنجینه سینمای دوران شاه را بکاوم. آنچه مرا شایسته نوشتن این نوشته می کند آن است که به عنوان نسل انقلاب مخاطبی بالقوه برای دغدغه سینمانگاری آقای جیرانی هستم.

آقای جیرانی می گوید تاریخ سینمای ایران باید نوشته شود. این حرف درست و متینی است. حرف این نوشته هم آن است که باید کامل نوشته شود. در این میان هم مصاحبه منتشر نشده آقای جیرانی با ناصر ملک مطیعی مهم است و هم مصاحبه اش با پیشتازان زن سینمای ایران. آنچه مهم است آن است که مصاحبه ها منعکس کننده جزئیات واقعیت باشد و نه کلی گوییهای شغلی و حرفه ای. اما اینکه چرا باید مرده ریگ سینمای قبل انقلاب را کاوید بحثی وجود دارد. سه دلیل می توان متصور شد:

-شناخت تاریخ

تاریخ را باید شناخت تا بدانیم چه گذشته است. این شناخت قضاوتها و تحلیل های بعدی را بوجود می آورد که مفید فایده برای آینده باشد. تاریخ ، ریشه ها و اسلاف را نشان می دهد و کارنامه ها و عملکرد ها را . تاریخ آیینه عبرت است و هم چارچوب تحلیل زمان حال و عیار زدن به ادعاها و مدعاها.

-الگوبرداری

گاه گذشته ای پر افتخار و پیشروتر از حال داریم و می خواهیم الگو برداری کنیم. در مورد سینما یعنی سینمای گذشته را ببینیم و سینمای فعلی را با این نگاه ارتقا دهیم.

-یادکرد و نوستالژی

گاه با گذشته ای از خاطرات باشکوه طرفیم. این گذشته را جلوی چشم می آوریم ، خاطرات را مرور می کنیم ، گذشتگان را ذکر می کنیم و بزرگ می داریم و القاب و عناوین و کسوتها را بوجود می آوریم.

انقلاب اسلامی تاریخ سینما را خلاصه کرد و قرار شد چکیده ای از کارگردانان و سینمای شاه به رسمیت شناخته شوند و امثال کیمیایی و مهرجویی و حاتمی و بیضایی و غیره نمایندگان سینمای درست قبل از انقلاب تلقی شوند و فعالیت کنند. علی الظاهرو چنانکه آقای جیرانی بهتر می داند این کارگردانان گوشه ای جنبی از سینمای ایران بودند که مدعی اند آنچه ساخته اند در فشار و محدودیت بوده است. در حوزه های دیگر هنر هم اتفاقات مشابه افتاد و خوانندگان اندکی ماندند و بسیاری رفتندو ماندگان عناوین و کسوتهای بالا گرفتند.

مسلما اینها کل تاریخ سینما و موسیقی شاه نیستند و تاریخ کامل چیز دیگری است. بازخوانی کامل این تاریخ به چه دردی می خورد؟ حداقل فایده اش آن است که می توان گرایش و جهت گیری غالب هنر کشور را دریافت و از کارنامه کامل هنر و سینمای آن دوران تصویر و تحلیل بدست آورد. در عین حال معیارهایی برای قضاوت بدست می آید که نسل امروز بداند وقتی از فلان کارگردان طاغوت به عنوان استاد یاد می شود دقیقا در تولید کدام آثار و خلق کدام صحنه ها استاد بوده است. درست نیست که آقای جیرانی از در برنامه هفت از ابتذال فیلمهای فعلی گلایه کند و در آن سو خانه به خانه به دنبال بازیگران زن دهه سی و چهل بگردد و از کارنامه آنان نوستالژی درست کند. باید ابتدا نمونه ای از بازی ها و فیلمهای آنان را به نمایش بگذارد و ساختن نوستالژی را به بینندگان بگذارد. مصاحبه های قالبی و شغلی و کلی گویی نوعی سانسور تاریخ است و آن را کم فایده و تحریف آمیز می کند.

آیا آقای جیرانی حاضر است در تاریخ کاوی خود کارنامه فلان بازیگر معروف زن را که بعد از انقلاب هم حضوری داشت به نمایش بگذارد یا لااقل به زبان آورد؟ اسم نمیاورم اما آیا آقای جیرانی حاضر است به این حقیقت اعتراف کند که سینمای ایران در زمان شاه در کشوری با فرهنگ ایرانی و اسلامی از لحاظ میزان برهنگی و وجود حرکات مستهجن و سکس تحریک آمیز با سینمای منطقه و بخصوص هند قابل قیاس نبوده و گاه به بدترین جلوه های سینمای غرب پهلو زده است؟ چرا هند غیرمسلمان با سینمایی به آن وسعت ، معیارهای بسیاری از عفاف و پوشیدگی را رعایت کند و سینماگران ایران چنان جلوه های شگرفی که به مدد اینترنت قابل رویت است بوجود آورند ؟ این اسلاف پرافتخار که دوست دارید استادشان بنامید چگونه به خود جرات دادند که فرهنگ غنی ایرانی و اسلامی ما را سرافکنده هند و منطقه کنند؟ اگر قراراست از تاریخ صحبت کنید از اینها هم صحبت کنید. در یکی از این فیلم ها به نام قالیچه سلیمان در یک محیط روستایی به ناگاه زنی تقریبا برهنه ظاهر می شود تا قالیچه را بخرد. برهنگی این زن هیچ ارتباطی با فضای روستایی و قدیمی فیلم و مردم آن روستا ندارد. علی الظاهر نسبت جریان اصلی سینمای شاه با فرهنگ مردم ایران نسبتی شبیه به این بوده است.

و اما الگو برداری. آیا سینمای شاه برای امروز ما الگوست؟ نوشته ها و نقدها نشان می دهد که این سینما در کل زیرمجموعه و کپی ای از سینمای هند است حداکثر وقیح تر و برهنه تر. شاید هم نکاتی وجود داشته باشد اما در این زمینه الگوهای بهتر و کامل تر جهانی و نمونه های چشمگیرتر بعد از انقلاب وجود دارد. در استانداردهای امروز ، بازی بهروز وثوقی در قیصر چیزی برای آموختن ندارد و دون معیار است اما فرهاد اصلانی و پرستویی و غیره می توانند مثال و الگو تلقی شوند. در عین حال بعید به نظر می رسد که اغلب سینماگران فعلی با الگو برداری از سینمای جهان مشکلی داشته باشند و نگاه بومی محکمی در این زمینه خاص داشته باشند. سینمای ما از لحاظ فیلمنامه و ریتم و تعلیق و حتی نمایش عواطف غم و شادی و مهر و محبت باید فرا بگیرد اما راه حل آن رجوع به گذشته و جریان غالب سینمای شاه نیست.

با این اوصاف غبطه و حسرتی اگر در کار باشد احتمالا وجه نوستالژی دارد. نوستالژی وجود دارد. چه در ادبیات و چه در موسیقی و چه در هنر انرژی های زیادی دارد صرف نوستالژی سازی می شود. افراط در نوستالژی به حدی است که حتی تاریخ بعد از انقلاب به کلی انکار می شود به گونه ای که مثلا بعد از شاملو دیگر شاعری در ایران حتی از نوع روشنفکری آن نیامده و اتفاقی در شعر نیفتاده یا بعد از محمود آبادی و هدایت و چوبک داستانی در ایران وجود ندارد و در سینمای ایران هم بعد از چند اسم که اوجی در دهه پنجاه داشتند چیزی پدید نیامده است. نکته ای که تا حال وجود داشت آن بود که همه این اسمها و عنوان ها لااقل مدعی داشتن زاویه با نظام شاه بودند. قیصر فیلمی دیگر بود و مهرجویی سینمایی دیگر داشت که با جریان عالب سینمای شاه در تضاد بود. این دیگر بودن در همه جا معیار بود اما اکنون دارد جریان جدیدی اتفاق می افتد. گویا قرار است همه آن مبتذل ها و مطرودهای سابق هم به نوستالژی و خاطره تبدیل شوند.

چندی پیش سرآمدان آواز ایران –شجریان و ناظری- با حضرت گوگوش عکس افتخار گرفتند. در این عکس که در اینترنت وجود دارد محور و عمده ، گوگوش است و اوست که به دو نفر دیگر افتخار داده و نه برعکس. بیم آن می رود که سینمای ایران هم چندی بعد بر آستان امثال پرویز صیاد بوسه بزند. آقای جیرانی زمانی در برنامه هفت گفت کلاس های سینما پر شده از جوانانی که چون نمی توانند انواعی از حرکات را در جای دیگر انجام دهند به کلاسهای ما می آیند. سوال آن است که اگر قرار است این جوانان به نوستالژی ها و اسلاف خود در زمان شاه اقتدا کنند چرا از الان خجالت را کنار نگذارند؟ از یکسو فساد اندک گوشه ها را جار می زنید و از دیگر سو می خواهید با فاکتور گرفتن از فساد، سینمای شاه را مجلل نمایید.

به مدد انقلاب از هنرمندان و سینماگران برجا مانده از قبل انقلاب که با انقلاب هم میانه ندارند تجلیل زیادی شده و شبکه دولتی ایسنا حتی آب خوردن افراد ریز و درشتشان را گزارش می کند. به گزارش این خبرگزاری چند روز پیش مراسم یادکرد از پرویز ناتل خانلری با عنوان شب پرویز برگزار شد. این شاعر برجسته دربار که به خاطر شعر عقاب مشهور است در این شعر احوال عقابی را روایت می کند که می خواهد راز طول عمر کلاغ را دریابد و می یابد و آن زباله خواری کلاغ است. عقاب اندکی از آن زباله می خورد و پشیمان می شود و مصمم می شود که عمر اندک را بر خوردن زباله ترجیح دهد. آیا قرار است جامعه هنری برجامانده از قبل انقلاب که رو به پیری هم گذارده به هدف احیا و عمر دوباره نوک در زباله بزند و از مبتذل ها و مستهجن ها استاد و نوستالژی بیافریند-چیزی که برخی اتفاقات و مصاحبه اخیر جیرانی با ایسنا پیش درآمد یا نشانه آن است؟

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: