چهارشنبه 30 اکتبر 13 | 15:47

خواب همسر قیصر امین‌پور

چند دقیقه بعد همسر قیصر در حالی که دست دخترش آیه را محکم می‌فشرد، گفت: دیشب در عالم خواب در بهشت زهرا دیدمش. دم یک پاترول ایستاده بود و آماده رفتن بود.


عبدالرحیم سعیدی رادعبدالرحیم سعیدی راد، شاعر و نویسنده انقلابی کشورمان به مناسبت درگذشت قیصر امین پور، از شعرای بزرگ انقلابمان مطلبی نوشته و با نام «یادکردی تلخ از وداع با قیصر شعر انقلاب» در وبلاگ شخصی خود منتشر کرده است.

متن این نوشتار به شرح ذیل است:

چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 22

هنوز هم باورش سخت است که قیصر در بین ما نباشد. حتی اگر پیکر بی جانش در جلویمان باشد.

امروز دهها تلفن و اس ام اس داشتم از تسلیت ها و همدردی ها. اما بیش از همه این ما را آزار می دهد که بر سر دفن او در تهران یا گتوند اختلاف است.

امروز از خانه شاعران تا دانشگاه تهران و از آنجا به بهشت زهرا تشییع شد. اما پدر و سایر اعضای خانواده اش و همچنین همه خوزستانی ها اصرار دارند که در زادگاهش دفن شود. حتی برنامه ریزی شده که فرهنگسرایی و آرامگاهی در محل دفنش ایجاد شود؛ به این ترتیب حضور همیشگی اش احساس خواهد شد.

هر چند خانه شاعران و برخی دانشجویان ایشان اصرار دارند در بهشت زهرا دفن شود، اما باید پذیرفت که قطعه هنرمندان سالی یک بار هم مورد توجه هنرمندان و حتی زیارت نزدیکان آنها قرار نمی گیرد.

در نهایت قرار شده است همسر ایشان امشب بررسی کند و ببیند خود قیصر یاداشت و وصیتی در این خصوص دارد یا خیر…. و تصمیم نهایی برای محل دفن قیصر شعر ایران گرفته شود.

پنجشنبه دهم آبان 1386 – ساعت 19

در خلوت بعد از تشییع:

لحظاتی پیش قیصر امین پور از تهران به اهواز منتقل شد تا از آنجا به گتوند برده شود. همچنین قرار است ساعت 9 صبح فردا در گتوند تشییع شود.

امروز هم مراسم وداع با پیکر ایشان در قطعه هنرمندان و بر مزار سید حسن حسینی برگزار شد. از دوستان شاعر ساعد باقری، پرویز بیگی، ناصر فیض، محسن وطنی و خانم راکعی آمده بودند. ساعد خیلی با سوز مرثیه می خواند و می گریست.

پیکر قیصر را آوردند بسیار لاغر و نحیف بود. میکروفن را به دست حاج آقا اشراقی، پدر همسر قیصر دادند که از اولین روزهای دیدار با قیصر می گفت و اشک می ریخت.

چند دقیقه بعد همسر قیصر در حالی که دست دخترش آیه را محکم می فشرد، گفت: دیشب در عالم خواب در بهشت زهرا دیدمش. دم یک پاترول ایستاده بود و آماده رفتن بود. کت خاکستری اش را هم روی دست داشت. تا شب قبلش که او را در خواب دیدم هنوز حالت بیماری را داشت. اما از وقتی که تصمیم قطعی این شد که به خوزستان منتقل شود او را دیدم که بیماریش خوب شده و مطمئنم که خودش از این انتقال راضی است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: