یکشنبه 03 نوامبر 13 | 19:00

بی بی سی چه می داند «مرحمت» که بود؟

بخش فارسی بنگاه خبری انگلستان (بی بی سی) در گزارشی با اشاره به داستان زندگی و شهادت مرحمت بالازاده شهید نوجوان اردبیلی، به انتقاد از ترویج فرهنگ شهادت در بین نوجوانان پرداخته است.


marhamat-balazadehسید مسعود رضوی-بخش فارسی بنگاه خبری انگلستان (بی بی سی) در گزارشی با اشاره به داستان زندگی و شهادت مرحمت بالازاده شهید نوجوان اردبیلی، به انتقاد از ترویج فرهنگ شهادت در بین نوجوانان پرداخته است.

در گزارش بی بی سی فارسی آمده است: «حسین فهمیده تنها نوجوانی نبود که در جنگ ایران و عراق شرکت کرد و کشته شد. اما او برای ایرانیان مظهر مشارکت نوجوانان در جنگ است. دستگاه‌های تبلیغاتی ایران هشتم آبان را به خاطر سالگرد کشته شدن حسین فهمیده “روز بسیج دانش آموزی” نامگذاری کرده‌اند. در نظام ارزشی جمهوری اسلامی و ادبیات جنگی آن، حضور نوجوانان در جنگ با عراق مایه افتخار است. رغبت بسیاری از نوجوانان برای اعزام به جبهه های جنگ نیز افتخاری مضاعف محسوب می‌شود. بحث حقوقی و اخلاقی به کارگیری کودکان و نوجوانان در جنگ کمتر به سطح محافل رسمی و یا رسانه‌های داخل ایران کشیده نشده است. اما نحوه جذب و تشویق نوجوانان برای شرکت در جنگ و چند و چون جنگیدن آنها همواره نقل محافل ایرانی بود. منتقدان جنگ از داستانهایی سخن می‌راندند که از “شستشوی مغزی” نوجوانان روستایی در مدارس و انداختن “کلید بهشت” بر گردن آنها حکایت می‌کرد. موافقان جنگ نیز به تفصیل جنگاوری‌های خیره کننده ای را در جبهه های جنگ به نوجوانان ایرانی نسبت می‌دهند.»

بی بی سی فارسی در ادامه این گزارش به شهید مرحمت بالازاده و داستان زندگی او اشاره کرده و او را مصداق شست و شوی مغزی دانسته است.

اما شهید مرحمت بالازاده که بود؟

 مرحمت کمتر در گرمی می‌ماند، می‌خواست پل ارتباطی برای رفتن به جبهه ایجاد بکند، در ستاد خیلی فعال بود، به او موتور هم داده بودند، به روستاها می‌رفت و تبلیغ می‌کرد و در زمینه پخش پوسترهای تبلیغاتی و تبلیغ و اعلام زمان اعزام به جبهه یا اینکه در فلان روز فرمانده سپاه سخنرانی خواهد کرد یا اینکه مسئول ستاد می‌آید و سخنرانی خواهد کرد، فعالیت می نمود. در روستاهای اطراف گرمی و منطقه خودش –انگوت– اصلا همه او را به اسم می‌شناختند. باور نمی‌کنم در یک پایگاه یا یک روستا او را نشناسند و یا او به آنجا نرفته باشد.

شهید مرحمت بالازاده

چون جثه شهید بسیار کوچک بود و نمی‌توانست موتور سواری بکند با یکی از دوستانش می‌آمد، وقتی می‌خواست بایستد، سر و صدا به راه می‌انداخت و می‌گفت که من را بگیرید تا از موتور پیاده بشوم. در اوایل موتور روسی داده بودند و با آن موتور پایش به زمین نمی‌رسید اما با کاوازاکی کمی راحت تر بود. موتور روسی برایش خیلی بزرگ بود. در حال حرکت می‌توانست موتور را هدایت بکند اما برای ایستادن، موتور را به بعضی جاها که پله مانند بود، می‌برد تا راحت تر پیاده شود.

* آن روز که سراسیمه به تهران آمد 13 ساله بود. نوجوان کم سن و سال اردبیلی. به پدر و مادرش گفته بود کار مهمی پیش آمده که باید به تهران برود، اما نگفته بود چه کاری؟ وقتی با اصرار از پدر و مادر اجازه گرفت، بی درنگ راهی تهران شد. شنیده بود که باید به خیابان پاستور برود و رفت. هر طور بود وارد ساختمان ریاست جمهوری شد. می گفت باید حتماً رئیس جمهور را ببیند. کار آسانی نبود. با پادرمیانی این و آن بیرون ساختمان ریاست جمهوری منتظر ماند. آن روزها، آقا رئیس جمهور بود، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای… وقتی آقا برای رفتن به مراسمی از ساختمان بیرون آمد، مرحمت بالازاده، خودش را به او رساند، تلاش محافظان نتیجه ای نداشت، چون آقا به اشاره اجازه داده بود. مرحمت 13 ساله، با لهجه ی شیرین ترکی و شاید هم به زبان ترکی گفت: “آقا! یک خواهش داشتم” آقا با مهربانی حالش را پرسید و نامش را و بعد؛ “خب! چه خواهشی پسرم؟”

 مرحمت که هیجان زده بود، آب دهانش را قورت داد، نفس عمیقی کشید و گفت: “آقا! خواهش می کنم به آقایان روحانی و مداحان دستور بدهید که دیگر روضه ی حضرت قاسم(ع) نخوانند!  آقا- شاید با تعجب- پرسید: “چرا فرزندم؟”  و مرحمت که حالا دیگر بغضش ترکیده بود و هق هق گریه امانش نمی داد، با کلماتی بریده بریده گفت: “آقا! حضرت قاسم(ع) هم مثل من 13 ساله بود که امام حسین(ع) به او اجازه میدان داد، ولی فرمانده سپاه اردبیل اجازه نمی دهد به جبهه بروم. می گوید 13 ساله ها را نمی فرستیم…. مرحمت 13 ساله به اردبیل بازگشت، اما برخلاف دیروز که از اردبیل به تهران می آمد، دل گرفته و غمزده نبود از خوشحالی در پوست نمی گنجید، دلش برای این که زودتر برسد، پر می کشید. کاش اتوبوس هم پر داشت، مثل هواپیما… مرحمت بالازاده با نشان دادن مجوز آقا وارد تیپ عاشورا شد – چه نام بامسمایی- شجاعت و درایت را با هم داشت و همه در حیرت که اینهمه در یک نوجوان 13 ساله چگونه جمع شده است. بر و بچه های تیپ عاشورا  چهره ی مهربان و جدی مرحمت را از یاد نمی برند، بیشتر اوقات کنار فرمانده خود شهید مهدی باکری دیده می شد. روز 21 اسفند 1363 در عملیات بدر در جزیره مجنون شهید شد. آقا مهدی باکری هم در همان عملیات به شهادت رسید و…   شهيد بالازاده در وصيتنامه ی خود بر ولايت و پيروي كردن از دستورات امام تاكيد كرده و به خانواده ی خود سفارش كرد كه در سوگ او گريه و ناله نكرده و گريه هاي خود را بر سالار شهيدان امام حسين (ع) بكنند.  

ابراهیم باقرزاده از همشهریان مرحمت و از مسئولان لشگر عاشورا در دوران دفاع مقدس امروز فعال سیاسی از نوع اصلاح طلب است. او مرحمت بالازاده را خوب به خاطر دارد.

باقرزاده به تبریز بیدار گفت: مرحمت یک رزمنده به نام در لشکر عاشورا بود و حتی شهید باکری هم او را می شناخت و با احترام با او برخورد می کرد. در لشگر عاشورا اجازه اعزام به جبهه به او نمی دادند. او قریب ده بار آمد و اجازه نگرفت و برگشت تا این که آخر سر رفت و از آقا اجازه گرفت.

این روزها بی بی سی فارسی دایره خط قرمزهایش را بازنگری کرده است. نشانه اش هم همین ورود به موضوع شهادت یک شهید شناخته شده در منطقه آذربایجان است. به سخره گرفتن دل آگاهی او و مصداق شست و شوی مغزی دانستنش. اما آیا نگاه تک بعدی این بنگاه خبر پراکنی و اهانت به عزیز یک ملت نشان از بی طرفی و روند حرفه ای بی بی سی دارد؟

  1. سرباز گمنام
    3 نوامبر 2013

    از بی بی سی بیش از این انتظار نمیره!!!
    وقتی خودشون را به شیطان فروختن

  2. ایران
    4 نوامبر 2013

    اینا تو آسمون شب ستاره های سحرن …

  3. کافه خبر » Blog Archive » تریبون [آخرین اخبار]: بی بی سی چه می داند «مرحمت» که بود؟
    4 نوامبر 2013

    […] بی بی سی چه می داند «مرحمت» که بود؟بخش فارسی بنگاه خبری … […]

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: