شنبه 16 نوامبر 13 | 10:33

شعر:‌گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار

گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار | رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار || در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم | آنگونه که انگشترت انگار به ناچار…


محمد غفاریحضرت زینب(س)

گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار

رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار…

در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم

آنگونه که انگشترت انگار به ناچار…

شهری همه خواب و به لبت آیه‌ای از کهف

تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-

ماندیم جدا از تو، و با اشک گذشتیم

از هلهله‌ی کوچه و بازار به ناچار

سوگند به لب‌های تو صد بار شکستم

هر بار به یک علت و هر بار به ناچار

تو نیستی و ماندن من بی تو محال است

هر چند به ناچار به ناچار به ناچار…

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: