یکشنبه 17 نوامبر 13 | 07:30
برای حفظ محیط زیست قوانین سخت‌گیرانه الزامی است

هیچ آماری در خصوص مرگ و میر ناشی از آلودگی هوا وجود ندارد

باید توجه به مسائل محیط زیست فراتر از یک سازمانی به نام سازمان محیط زیست باشد، محیط زیست باید مسئله اول مردم و تصمیم‌گیرندگان باشد.


به گزارش تریبون مستضعفین، محمدجواد محمد‌‌ی‌زاده ریاست سابق سازمان محیط زیست معتقد است در بحث دریاچه ارومیه بعضی دستگاه‌های اجرایی وظایف خود را درست انجام نمی‌دهند و صریحا می‌گوید: «مشکل اصلی ما مدیریت در درون کشور است. به‌عنوان مثال مشکل دریاچه ارومیه ناشی از غفلت روشن و بارز دو وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی است.»این قسمتی از گفتگو وی با هفته نامه تراز می‌باشد که متن کامل این گفتگو در ادامه منتشر می‌گردد.

محمدجواد محمدی‌زاده

سید عباس حسینی داورانی

از نظر شما به‌عنوان یك صاحب‌نظر و كسی كه سابقه مدیریت سازمان محیط زیست را داشته، جنس مدیریت محیط زیست از چه نوعی است و اهمیت آن در کجاست؟

به نظر می‌رسد درخصوص محیط زیست چند نکته دارای اهمیت است: یکی اینکه موضوع محیط زیست، موضوعی فرابخشی است. اگر حوزه‌های مختلف اجرایی کشور متکفل یک بخش خاص هستند؛ مثل آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، تجارت، صنعت، انرژی و غیره. بعضی از بخش‌ها هستند که بخش‌های مادر تلقی می‌شوند و فرابخشی هستند و محیط زیست هم جزو این‌ها است. نکته مهم دیگر این است که محیط زیست جزو مؤلفه‌های پایه‌ای حیات است یعنی تصور این که یک لحظه انسان یا هر موجود زنده‌ای در دنیا بدون آب، بدون خاک، بدون غذا، بدون هوا و بدون گونه‌های زیستی حیات داشته باشد، یک تصور واهی است. بنابراین جنس محیط زیست، از جنس مؤلفه‌های اصلی و پایه‌ای حیات است و نگاه به محیط زیست باید به تناسب آن یک نگاه پایه‌ای و اساسی باشد. نکته سوم که درباره محیط زیست می‌شود ادعا کرد این است که محیط زیست نیاز به یک پشتوانه حقوقی، قضایی، اجرایی بسیار مقتدرانه و قوی دارد. اگر مثلاً وزارت ورزش ما ضعیف باشد یک بخش از کشور می‌لنگد، اما اگر محیط زیست ضعف داشته باشید کل کشور آسیب می‌بیند. یک لحظه که هوای تهران از شرایط عادی و معمول خودش خارج می‌شود اساساً زندگی در تهران مختل می‌شود. بنابراین کسی که مریض است ناراحت است، کسی که کارمند است ناراحت است، بچه‌ای که در مدرسه است ناراحت است، یک تاجر و یک بازاری ناراحت است، هیچ‌کس نیست که شما فکر کنید در تهران آسایش داشته باشد. بنابراین باید توجه به مسائل محیط زیست فراتر از یک سازمانی به نام سازمان محیط زیست باشد، محیط زیست باید مسئله اول مردم و تصمیم‌گیرندگان باشد. موضوع دیگر این است که محیط زیست جغرافیا نمی‌شناسد، نمی‌شود شما بیایید برای شهرتان، برای کشورتان برنامه‌ریزی کنید، و به محیط زیست کاری نداشته باشید، به اطراف و پیرامونتان کاری نداشته باشید. هر لحظه‌ای ممکن است گرد و غباری از کشور عراق وارد کشورتان بشود هر لحظه ممکن است کشور افغانستان آبی را بر کشور شما ببندد و اجازه ندهد که هامون زنده بماند. در مورد تمام مؤلفه‌های حیات این قابل ادعا است؛ بنابراین نگاه به محیط زیست باید نگاهی فراملی باشد.

این نگاه فراملی باید در تعامل با کشورها و سازمان‌ها باشد. این چه سازوکاری دارد؟

هم سازوکارهای بین‌المللی است که باید به خدمت توسعه محیط زیست دربیاید، و هم الزامات و تعهدات کشورها برای اجرای توافقات محیط زیستی است که باید جدی گرفته شود.

در این زمینه دشواری‌های زیادی دیده می‌شود، از جمله عدم ضمانت اجرایی پروتکل‌ها و مفاهمه‌نامه‌ها.

قطعاً همین طوره. گاهی تفاهم‌نامه‌ای امضا نشده و گاهی هم کشوری که امضا کرده زیر بار تعهد امضا نمی‌رود. نمونه آن افغانستان است که زیر بار تعهدات نمی‌رود و حق‌آبه هامون را تأمین نمی‌کند.

چرا؟ علت عدم همکاری افغانستان چیست؟

دولت افغانستان دولت باثبات و استقراریافته‌ای نیست که آدم بتواند با آن توافق‌های جدی داشته باشد. با اینکه رابطه ما با افغانستان خوب است اما هر گوشه‌ای از افغانستان دست یک گروه است و خیلی نمی‌شود روی این توافق‌ها حساب کرد. لذا معمولاً تعهدات افغانستان درست عمل نمی‌شود.

تعهدات سازمان‌ها و نهادها در داخل کشور چی؟ مثلاً الآن اتفاقی که برای دریاچه ارومیه افتاده است وزارت نیرو می‌توانست با رهاسازی سدها مقداری از آب را جبران کند.

من فکر می‌کنم خیلی بیش از مشکلی که ما در ارتباط با دیگر کشورها داریم، مشکل داخلی داریم. مشکل اصلی ما مدیریت در درون کشور است. به‌عنوان مثال در مورد دریاچه ارومیه که شما اشاره کردید باید تأکید کنم که مشکل این دریاچه ناشی از غفلت روشن و بارز وزارت نیرو و وزارت جهاد کشاورزی است. البته اثر وضعی که سد‌ها گذاشته‌اند 7 % مشکل دریاچه ارومیه است. به نظر من آن دارای اهمیت بالایی نیست، عمده مسئله طرح کاربری حوزه آبریز دریاچه ارومیه است که در حدود 53 هزار هکتار وسعت دارد. گاهی وقت‌ها بعضی از دستگاه‌ها عامداً عمل کردند بعضی وقت‌ها هم چشم‌هایشان را بر مشکل بستند. وزارت جهاد کشاورزی در طول سی سال گذشته اشتباه کرده یعنی اساساً رویکردش اشتباه بوده، و علتش هم این بوده که اجازه داده که اراضی آنجا که عمدتاً طبیعی و بکر بوده، تبدیل به باغات کشت، سیب و غیره بشود. در یکی از مصاحبه‌ها من خوانده بودم که مسئول جهاد وقت با افتخار می‌گفت ما روزی دو میلیون تن محصولات کشاورزی داشتیم، اما امروز هشت میلیون تن داریم. خوب به چه قیمت؟ به قیمت خشک شدن دریاچه ارومیه. آبی که از طریق 21 رودخانه وارد دریاچه می‌شد با زدن یک پمپ در بالادست آب روی کوه منتقل شد و زمین مرتع و زمین منابع طبیعی تبدیل شد به باغات کشاورزی. اما دریاچه ارومیه خشک شد. بنابراین این یک اشکال جدی است که بر عملکرد بعضی از دستگاه‌های اجرایی در منطقه برمی‌گردد و یک مشکل دیگر هم عدم اجرای وظایف قانونی بعضی از دستگاه‌ها بود. مجموعاً چاه‌های غیرمجازی که در آن منطقه زده شده و الآن دارد بهره‌برداری می‌شود حدود 21 هزار چاه بود. این چاه‌ها در طول حدود 40 سال گذشته زده شده، مجوز ندارد. این آبی که در حوزه آبریز پایین می‌آید، یا در رودخانه جریان پیدا می‌کند یا در سفره‌های زیرزمینی. آنی که در رودخانه جریان پیدا می‌کرد از طریق پمپ می‌رفت روی کشاورزی و آنکه می‌رفت در سفره‌های زیرزمینی از طریق احداث چاه‌های غیرمجاز برداشت شد؛ بنابراین آبی نمی‌ماند که وارد دریاچه بشود.

پتانسیل و نیاز آبی دریاچه چقدر است؟

پتانسیل آبی آنجا حدود 9 میلیارد متر مکعب است. نیاز دریاچه در سال 3/1 میلیارد است یعنی 3/1 ظرفیت آبی که در کل حوزه آبریز است 3/1 آن مورد نیاز دریاچه است و 3/2 ظرفیت آن می‌تواند برای کشاورزی برای صنعت و برای مصارف دیگر برود. در سال گذشته که دولت تلاش زیادی کرد و به جای3/1 مورد نیاز دریاچه، 8/1 وارد دریاچه شد؛ 1 میلیارد و 800 میلیون متر مکعب. و در سال قبلش که وضع بحرانی‌تر بود فقط 800 میلیون متر مکعب وارد دریاچه شد. بنابراین اگر من بخواهم حرفم را جمع‌بندی کنم، مشکل اصلی را در مدیریت می‌بینم که بعضی از دستگاه‌ها مثل وزارت نیرو، وظایف قانونی خود را درست انجام نمی‌دهند. به وزارت نیرو من اشکال نمی‌گیرم چرا سد زده. به وزارت نیرو اشکال می‌گیریم که چرا چاه غیرمجاز احداث می‌شود و با آن برخورد نمی‌شود، چرا برداشت غیر مجاز از چاه‌ها مدیریت نمی‌شود، چرا توزیع آب بین صنعت و کشاورزی و محیط زیست مدیریت نمی‌شود.

شما خودتان در این دوره‌های مدیریتی هم هشدارها را داده‌اید؟

بله مکرر این هشدارها را دادیم. گفتیم که اشکالی که در وزارت نیرو وارد است این است و اشکالی که بر جهاد کشاورزی وارد است تغییر کاربری‌های اراضی و تبدیل اراضی دیمزار به آبی و ایجاد باغات و مزارع کشاورزی و مصارف جدید و پایین بودن راندمان کشاورزی و درحقیقت راندمان در آن منطقه بین 35 تا 40%. در یک جایی که محدودیت آب دارد، این راندمان باید بیاید روی 80 %، پس راندمان پایین است، پس یک اشکالاتی به جهاد کشاورزی برمی‌گردد و یک اشکالاتی به وزارت نیرو، اما چون سازمان محیط زیست در ته خط آب را باید تحویل بگیرد، تا بتواند مدیریتش کند. اما متأسفانه در جامعه عمده نگاه‌ها متوجه سازمان محیط زیست است که چرا دریاچه ارومیه آب ندارد، چرا خشک شده، چرا نمک‌زار شده و غیره.

حالا در سازمان محیط زیست به‌عنوان نهادی که مدیریت محیط زیست بر عهده آن است و تا حدی نقش و کارکردی هنجاری دارد، هیچ ضمانتی هست که هشدارها و مسائل و مشکلاتی که به سازمان‌های دیگر می‌دهد شنیده شود؟ با توجه به برنامه پنجم که همه اقدامات باید مجوز محیط زیست را داشته باشد.

بله، ببینید ما به‌عنوان مثال درباره دریاچه ارومیه یک برنامه مدیریت یکپارچه را ابلاغ کرده‌ایم. این برنامه مدیریت یکپارچه کلیه تکالیفی که مثلاً استانداری‌های آذربایجان شرقی، غربی، کردستان، یا مثلاً جهاد کشاورزی یا سازمان آب‌های منطقه‌ای، یا حتی مصارفی که مثلاً شرکت شهرک‌های صنعتی دارد و … از جمله خود وظایفی که به عهده سازمان محیط زیست است را در بر داشت. این در قالب یک کتابچه‌ای هم چاپ شد و مصوب دولت شد، ابلاغ هم شد اما همان‌جوری که عرض کردم مشکل اصلی در عدم اجرای مصوبات است که این مصوبات، مصوبات درستی هم بودند. مصوبات عالمانه و بسیار هوشمندانه و مطالعه‌شده‌ای بودند اما آنجایی که تعهدی مثلاً آب منطقه‌ای دارد که برود چاه‌های غیرمجاز را ببندد تا آب وارد دریاچه بشود وجود ندارد؛ بنابراین ضعف اصلی ما در مدیریت قاطع و عملی است.

بحث انتقال آب از دریاچه خزر یا ارس این‌ها هم در همین برنامه‌ها بود؟

بله.

خیلی از کارشناسان می‌گویند این اصلاً عالمانه و کارشناسی‌شده نیست؛ چون ممکن است محیط زیست منطقه مبدأ با چالش روبرو شود. کما اینکه تمام ارس و خزر هم مال ما نیست.

مجموعاً برای دریاچه ارومیه 24 پروژه پیشنهاد شده که اگر این کارها انجام شود، دریاچه ارومیه از این وضعیت نجات پیدا می‌کند. یکی از آن بحث انتقال حوزه به حوزه است. یک طرح که در حال اجرا است و پیشرفتی هم داشته، انتقال آب از منابعی است که مربوط به استان کردستان است. درحقیقت آمده‌اند مطالعه کرده‌اند که کردستان برای کل مصارف شرب، کشاورزی، صنعت و غیره چقدر نیاز دارد و اضافه آن به دریاچه ارومیه منتقل شود، اما آن چیزی که منتقل می‌شود در حالت خوش‌بینانه حدود 600 تا 700 میلیون متر مکعب در سال است.

به هزینه‌ای که می‌شود می‌ارزد؟

بله، خواهی‌نخواهی هزینه انتقال‌ها هرچه هم سنگین باشد، منافع دریاچه ارومیه بسیار بالا است، به‌عنوان یک اکوسیستم کاملاً استثنایی ارزش دارد که ما بیاییم در آن سرمایه‌گذاری کنیم.

و در مورد ارس و خزر؟

در مورد ارس، همین الآن ما 5 متر در ثانیه از سهممان را استفاده نمی‌کنیم یعنی سهمیه داریم و استفاده نمی‌کنیم، علتش این است که این می‌آید داخل دشت مغان و بخشی از آن استفاده می‌شود و اضافه‌اش می‌ریزد در دریاچه خزر. اگر طرحی در انتقال آب انجام بشود کاملاً جواب می‌دهد و مشکلی ندارد. در مورد انتقال آب از دریاچه خزر هنوز مطالعات وزارت نیرو به طور کامل به جواب قطعی نرسیده، علتش هم چند مطلب است، مطلب اول اختلاف ارتفاع است که هزینه انتقال آب را سنگین می‌کند، مطلب دوم هم ای‌اس بالای آب است، آبی که از ارس می‌آید شیرین است و برای دریاچه بسیار مفید کما اینکه الآن 21 رودخانه که آب را وارد دریاچه می‌کند همه آب شیرین است، شما آب شیرین را که از رودخانه ارس منتقل کنید برای دریاچه ارومیه که دریاچه نمک است مفید است اما آبی که از دریاچه خزر بخواهد منتقل بشود خودش ای‌اسش بالا است؛ هم شور است و هم تلخ و املاح بسیار بالایی دارد. باید به لحاظ شیمیایی بررسی شود که آیا هزینه‌های مربوط به تغییرات شیمیایی آب چقدر است، این مطالعات را هنوز وزارت نیرو نکرده است و یکی هم مسافت است؛ بنابراین انتقال آب از کردستان در حال انجام است، ارس هم قابل انجام است، انتقال آب از دریاچه خزر هنوز مطالعاتش تکمیل نشده و قضاوت نمی‌شود کرد.

سازمان محیط زیست همان‌طور که فرمودید خیلی مهم است اما ضوابط اجرایی تضمین‌شده‌ای برای فعالیت‌هایش ندارد، شما چه راهکارهایی را پیشنهاد می‌کنید؟ آیا ارتقای این سازمان به وزارتخانه می‌تواند کارگشا باشد؟

من به طور روشن چند پیشنهاد دارم: یکی اینکه وظایف موازی که در سازمان‌های دیگر است باید این‌ها تجمیع شود و کل این اختیارات یکجا شود، سازمان محیط زیست یک هم‌پوشانی با منابع طبیعی، سازمان جنگل‌ها، شیلات، هواشناسی و بعضی جاهای دیگر دارد و این موجب شده که بخشی از اختیاراتی که مربوط به محیط زیست است و دارای اهمیت هم هست در جای دیگر باشد. این یک اشکال ساختاری است. آقای احمدی نژاد هم به این نکته عنایت داشت و دستور داد که حداقل سازمان هواشناسی و سازمان جنگل‌ها در سازمان محیط زیست ادغام شود. ولی متأسفانه کم‌لطفی‌های بعضی‌ها در مجلس، در بیرون مجلس و حتی در درون دولت موجب شد که این نظر معطل بماند. به اعتقاد من حتماً این اتفاق باید بیفتد و این هم‌پوشانی باید از بین برود و یک سازمان مقتدر طراحی شود و به همین‌گونه معاونت بماند؛ زیرا جایگاه سازمانی معاونت رئیس‌جمهور از وزارت بالاتر است. اساساً رده اداری معاون رئیس‌جمهور از وزیر بالاتر است و اینکه مجلسی‌ها دنبال این بودند که وزارتخانه تشکیل شود می‌گفتند که در انتخاب وزیر و اختیارات قانونی سؤال و استیضاح و مسائل دیگر قدرت آن‌ها بیشتر شود؛ در صورتی که در دنیا هر جا که محیط زیست به دلیل فرابخشی بودنش زیر نظر رئیس‌جمهور است. شما الآن ببینید ساختار اداری کشور را رئیس‌جمهور اداره می‌کند. علتش هم این است که فرابخشی است. در مورد محیط زیست هم چون فرابخش است وزارت نفت باید بیاید مجوز بگیرد، وزارت نیرو، وزارت صنایع، وزارت کشاورزی و همه دستگاه‌ها برای انجام برنامه‌هایشان باید از سازمان محیط زیست مجوز بگیرند.

از ادغام برخی سازمان‌ها و ضرورت اصلاح ساختاری سازمان محیط زیست گفتید. در دنیا این مسئله به چه شکل است؟

این سازمان‌هایی که عرض کردم در 136 کشور با هم ادغام شده‌اند اما ما خواستیم که دو سازمان را ادغام کنیم که مانع‌تراشی کردند. این یک اشکال است که باید حل شود. نمی‌شود از 200 کشوری که در دنیا است 136 تا از آن‌ها اشتباه کنند. این را هم بارها گفتیم ولی خوب متأسفانه گوش شنوایی نبود. پس اصلاح ساختاری باید انجام شود و جایگاه آن ارتقا یابد. در ایالات متحده آمریکا سازمان محیط زیست بعد از ارتش مقتدرترین سازمان است. قدرت اجرایی وسیعی دارد. قدرت اجرایی هم در مجلس طراحی می‌شود که باید اختیارات قانونی قوی بدهد. مجلس شورای اسلامی باید برای حفظ محیط زیست مقررات سخت‌گیرانه‌ای وضع کند اما می‌بینیم که این‌گونه نیست؛ برای نمونه معاینه فنی یک‌ساله را پنج‌ساله کردند. ماشینی که آلایندگی دارد در تهران حرکت می‌کند کسی هم نیست که بگوید چرا؟ چون مصوبه مجلس شورای اسلامی است.

ما از تجربیات دیگر کشور‌ها می‌توانیم استفاده کنیم؟

بله می‌توانیم. مثلاً انگلیس که 86 سال قبل در یک روز 3 هزار و 600 نفر به دلیل آلودگی هوای لندن جان خود را از دست دادند، اما الآن لندن یکی از شهرهای پاک دنیا است. 56 سال قبل انگلیس هیلمن را به خاطر آلودگی هوا از رده خارج کرد آمد و آمد در ایران و شد پیکان. خوب آن وقت ایران حساسیتی نداشت، نخست‌وزیر وقت رژیم گذشته گفت به امید این که هر ایرانی یک پیکان داشته باشد. این همان پیکانی بود که در انگلیس به خاطر آلایندگی‌اش تعطیل شده بود.

اکنون سالانه در تهران حدود 2 هزار و 700 نفر بر اثر آلودگی فوت می‌شوند.

نه هیچ مطالعه‌ای وجود ندارد که چند نفر فوت می‌کنند. اما تردید نداریم که این آلایندگی هوا برای گروه‌های در معرض خطر، کسانی که مریضی قلبی دارند، ناراحتی‌های تنفسی دارند، برای کودکان، برای زنان باردار، برای کهن‌سالان قطعاً مضر است. در اینکه ضرر دارد هیچ‌کس تردید ندارد اما در اینکه کسی از این بابت فوت کرده یا خیر هنوز مطالعه‌ای وجود ندارد لذا نمی‌شود ادعایی کرد اما آیا شایسته است که ما بیاییم معاینه فنی را پنج‌ساله کنیم؟ ببینید همین الآن در انگلیس یک ماشینی که معاینه فنی نداشته باشد یا معاینه فنی آن تمام شده باشد، اگر در خانه استارت بخورد پلیس فوراً آن را جریمه می‌کند. چون جی‌پی‌اس فعال می‌شود و پلیس متوجه می‌شود؛ ماشین را تکان نداده‌ای، ماشین در پارکینگ خانه‌ات است اما روشن کنی جریمه می‌شوی. جریمه‌ها هم خیلی سنگین است. بنابراین ماشینی که معاینه فنی ندارد حتی استارت هم نمی‌خورد اما مجلس ما معاینه فنی یک‌ساله را پنج‌ساله کرده است. پس اگر می‌خواهیم سازمان محیط زیست مقتدر باشد، قوانین سخت‌گیرانه الزامی است. سخت‌گیرانه که عرض می‌کنم نه اینکه مردم را اذیت کنیم بلکه قوانینی که اصل بر سلامت و حفظ محیط زیست باشد. در کنار این سیاست‌های تشویقی و معافیت‌های مالیاتی برای کسانی که مثلاً استاندارد خودروی خود را بالا می‌برند.

البته فقط خودرو نیست…

در خودرو است، در لوازم برقی است، مصرف انرژی است در خیلی از چیزها. ما چیزی که می‌گوییم رعایت محیط زیست است. هر جا مصرف آب کمتر باشد، هر جا آلایندگی کمتر باشد، هر جا مصرف انرژی کمتر باشد، هوای پاک بیشتر است. باید بگوییم به جای اینکه نیروگاه بیاید از مازوت استفاده کند و برق تولید کند، از گاز طبیعی استفاده کند، از انرژی خورشیدی استفاده کند. قیمت انرژی خورشیدی را ارزان کنیم، انرژی مربوط به مازوت را قیمتش را گران کنیم. این شدنی است از طریق سیاست‌ها و آیین‌نامه‌های دولت، سیاست‌های تشویقی و عدم اغماض مجلس در موضوع حفاظت از محیط زیست.

شما در جایی اشاره کردید که آگاهی‌های محیط زیستی مردم ما بسیار پایین است یا به روایتی فرهنگ محیط زیستی ما پایین است. برای ارتقای این مسئله چه اقداماتی می‌توان انجام داد؟

ما در چند بخش باید اقدام کنیم. یکی این است که ما در محیط‌های آموزشی به‌ویژه مدرسه موضوع محیط زیست را به‌عنوان موضوع اصلی قرار دهیم. توی درس‌های دوره ابتدایی، دوره متوسطه، در دانشگاه‌ها این باید باشد. در سال 1391 حدود 250 صفحه مطلب راجع به محیط زیست گنجانده شد رفت و جا گرفت در سال 92 این دوبرابر شد. خوب این یک شروع خوبی بوده است که این جزو مفاد درسی باشد. پس یکی آموزش‌های کلاسیک است که ما هم موافقت‌هایی با مدیر آموزش و پرورش امضا کردیم. اما برای دانشجویان هم ضروری است باید واحدهای اجباری و اختیاری محیط زیست را برای تمام دانشجوها بگذارند. الآن در دوره لیسانس واحد تنظیم خانواده وجود دارد که همه دانشجوها باید آن را پاس کنند. ما توقعمان این است که یک واحد اجباری برای همه دانشجویان تحت عنوان حفاظت از محیط قرار داده شود. راهکار بعدی در رابطه با فرهنگ عمومی مردم است، رسانه‌های به‌ویژه رسانه ملی باید این نقش را ایفا کند. شما ببینید رهبری معظم انقلاب 10 تا اولویت را اعلام کرد که مجمع تشخیص مصلحت روی آن کار کند؛ یکی از آن‌ها محیط زیست است که اصلاً محیط زیست را درحقیقت مدیران کشور به‌عنوان یک موضوع اولویت‌دار برای آن برنامه‌ریزی کنند، طراحی کنند، منابع بگذارند، پیگیری و اقدام کنند. این ضرورت کشور است اما هنوز آن سازوکار عملیاتی حاصل نشده است. صدا و سیما به نظر من باید در همه برنامه‌هایش نگاه محیط زیستی را تشویق کند، در روزنامه‌ها در مجلات و در رسانه‌های مکتوب باید کار شود. رسانه‌های به جای اینکه یک موضوع را خوراک خبری خود کنند که مثلاً یوزپلنگ ایرانی منقرض شد که برای یک لحظه مخاطب را جذب می‌کند، بیاید به افزایش اطلاعات مردم در زمینه حفظ محیط زیست بپردازد. اینکه آقا واقعاً آب را ما چگونه حفظ کنیم و از آب چه استفاده‌ای کنیم، اینکه درخت چه نقشی در زندگی ما دارد، این خیلی مهم است. من یک مثال بزنم، مردمی که در ماسوله هستند وسط جنگل توی پنجره‌هایشان شمعدانی می‌گذارند، یعنی آنجایی که هیچ نیازی به درخت ندارد اما فرهنگ درخت و گل و گیاه وجود دارد. در جنوب با اینکه شدیداً به گل و درخت نیاز است این وجود ندارد. این بحث فرهنگ است. پیغمبر ما فرمود: «هر شاخه درختی که شکسته شود بال فرشته‌ای است که شکسته شده» یعنی ما یک آموزه‌های دینی بسیار قوی پیرامون درخت و گیاه و طبیعت داریم اما نه تلویزیون می‌گوید، نه رادیو نه در مجلات خیلی می‌نویسیم.

در این زمینه نقش سازمان‌های مردم‌نهاد و گروه‌های سبز چیست؟ سازمان محیط زیست با آن‌ها چه ارتباطی دارد؟

نگاه ما به NGOها یک نگاه نمایشی است، این خیلی بد است که یک روز پلاستیک می‌دهیم دست مردم، می‌گوییم روز طبیعت است پلاستیک‌ها را جمع کنیم آیا این پلاستیک‌ها یک روز باید جمع شود یا 365 روز باید؟ اگر واقعاً 365 روز باید جمع شود NGO‌ها، متخصصان محیط زیست، مردم عادی، شهرداری و … باید مسئله محیط زیست را در اولویت قرار دهند. این‌گونه نباشد که یک روز بیاییم پلاستیک بگیریم دستمان. آشغال اگر بد است همه سال بد است. برخورد ما با سازمان‌های مردم‌نهاد این‌گونه است که بگوییم ما هم NGO داریم. واقعاً هم داریم نه اینکه نیستند اما در طول سال آن‌ها را فراموش می‌کنیم و یک روز پیدایشان می‌کنیم. به نظر من در حوزه ارتقای فرهنگ عمومی محیط زیست باید از NGO خیلی خوب استفاده کرد، هم باید از رسانه‌ها خیلی خوب استفاده کرد، هم از آموزش و پروش و دانشگاه و هم آموزه دینی.

به‌عنوان جمع‌بندی چه پیشنهاداتی به دولت جدید و مدیریت جدید سازمان محیط زیست دارید؟

به نظر من چند تا موضوع باید مد نظر قرار بگیرد؛ موضوع اول این است که نگاه به محیط زیست به‌عنوان یک نگاه مبنایی و پایه‌ای در کل دولت نهادینه شود، نگاه گزینشی نباشد. نگاهی نباشد که یک چیزی را از محیط زیست مخفی کنند یا بیایند محیط زیست را دور بزنند، به محیط زیست فشار بیاورند که مجوزی بگیرند، اگر هر کار توسعه‌ای در کشور انجام بشود مسائل محیط زیستی لحاظ شود، قبل از اینکه به نفع مردم باشد به نفع سرمایه‌گذار است؛ به نفع همان کسی است که صنعت زده، به نفع همان کسی است که پتروشیمی زده، به نفع همان کسی است که سد ساخته. بنابراین اهمیت و تکریم محیط زیست را باید در محور و کانون توجه خودشان قرار دهند. نکته دوم اینکه این پیوست محیط زیستی و مطالعات زیست‌محیطی را برای اجرای طرح‌ها الزامی کنند، هر کاری می‌خواهد انجام شود حتماً آثار و تبعات محیط زیستی آن فعالیت را ببینند؛ یعنی مشاورین جدی باشد و بعد در اجرا هم آن مطالعه را پیگیری کنند، فقط یک مجوز سد ندهند، واقعاً ببینند که آیا آن عملیاتی که انجام شد مطابق همان دستورالعمل هست یا نه. در اجرا همانی اجرا شود که مصوب شده است یا نه. نکته سوم اینکه سازمان محیط زیست یک دستگاه راهبر و هدایت‌گر است و نباید زیاد بزرگ شود. یک دستگاه ستادی جمع و جور است، باید نگاه محیط زیست در دستگاه‌ها تقویت شود نه اینکه سازمان را بزرگ کرد؛ یعنی بیایند بگویند که هر دستگاهی زیر نظر وزیرش باید یک معاونتی یا حوزه‌ای برای امور زیست‌محیطی داشته باشد و آن حوزه با سازمان محیط زیست در ارتباط باشد. درحقیقت سازمان‌ها باید محیط زیستی شوند نه محیط زیست بخواهد اعمال قانون کنند و بزرگ شود. نکته بعد این است که طرح آمایش را در کشور جدی بگیرند. در موضوع طرح آمایش به ظرفیت و برد و توانایی و طاقت محیط توجه کنند. هر محیطی چقدر توانایی دارد که از آن استفاده شود، منابع طبیعی زوال‌پذیر هستند، یک روزی فکر می‌شد منابع طبیعی پایان‌پذیر نیستند. ما حدود 50 سال قبل 18 میلیون هکتار جنگل داشتیم الآن 14 میلیون هکتار جنگل داریم. 50 سال قبل جمعیت کشور ما تقریباً یک‌سوم الآن بوده اما الآن جمعیت سه برابر شده، 4 میلیون درخت هم کم شده. پس باور کنیم منابع طبیعی در حال زوال است. سیر نزولی دارد. جمعیت بیشتر می‌شود. هر باری که بر روی محیط می‌گذاریم به اندازه توان و طاقت محیط باشد. مثلاً می‌خواهیم بیاییم بگوییم آقا در تهران چند نفر می‌تواند زندگی کند، ببینید چند نفر در تهران می‌توانند آب بخورد. خوب ما داریم الآن از 6 نقطه اطراف تهران آب می‌آوریم از سد کرج، از سد لار، از امیرکبیر، از نزدیکی‌های قزوین، که بعد از اتمام مطالعاتی که در تهران شده توان محیطی تهران 6 میلیون است اما عملاً 13 میلیون دارد استفاده می‌کند. خوب شما در ترافیکش می‌بینید مشکل دارد، در آب مشکل وجود دارد، در فاضلاب مشکل دارد. تهران از دست ما رفت، الآن مواظبت کنیم، اراک از دستمان نرود، قزوین از دستمان نرود، رشت از دستمان نرود. اصلاً من شهرهای قدیمی را کاری ندارم، پرند را که تازه ساختیم، پردیس را، هشتگرد را که داریم جدید می‌سازیم دقت کنیم. این هشتگرد ظرفیت چقدر بار را دارد، شریان‌هایش چقدر جواب می‌دهد، آبش چقدر جواب می‌دهد، گاز چقدر دارد، برق چقدر دارد، مدرسه چقدر می‌تواند داشته باشد، دانشگاهی می‌تواند داشته باشد؟ یعنی ما براساس طرح آمایش، طاقت و توان بارگذاری بر این محیط را بررسی کنیم. اگر این‌جوری شد آسایش ایجاد می‌شود.

در هر حال توصیه من این است که مطالعات آمایشی و ظرفیت و توان توسعه محیطی یک اصل قرار بگیرد. مدل توسعه‌ای ارائه بدهیم. الآن سلیقه‌ای است در همه دولت‌ها هم بوده. این‌جوری است که من می‌شوم نماینده فلان شهر و می‌گویم آقا یک واحد پتروشیمی باید اینجا ساخته شود. می‌روم پیش وزیر، وزیر هم مجوز می‌دهد یک پتروشیمی بسازیم، اما دیگر بررسی نمی‌کنیم که ماده اولیه آن در شهر وجود دارد یا نه؟ فولاد مبارکه، بالاترین مصرف آب را دارد، آن‌هم در جایی که الآن می‌گوییم باید از خوزستان آب منتقل کنیم.

به مزیت نسبی توجه نشده.

بله فولاد باید جایی باشد که آب وجود دارد. یزد الآن بیشترین فولاد را دارد؛ یعنی بعد از اصفهان الآن یزد دومین فولاد کشور است، یزد آب دارد؟ در صورتی که خوزستان، یک‌پنجم آب‌های سطحی کشور در خوزستان است. خوب باید ما برویم فولاد را ببریم جایی که آب دارد. مشکل کشور ما این است که من نماینده یک شهر می‌شوم، می‌روم فشار می‌آورم که خودروسازی بیاورید، فولاد بیاورید، پتروشیمی بیاورید. من فکر می‌کنم خدمت به آن شهر است، بخواهی نخواهی آقای وزیر هم نیاز به رأی نماینده دارد، ما اگر طرح آمایش را بگذاریم مبنای توسعه کشور، می‌گوییم اینجا پتروشیمی ساخته شود، اینجا باید کشاورزی توسعه پیدا کند، این منطقه باید محور توسعه‌اش گردشگری باشد؛ یعنی برای هر منطقه‌ای یک مدل ویژه باید طراحی کرد. تا محیط زیست در نهایت حفظ شود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: