یکشنبه 17 نوامبر 13 | 18:59

تعمیرگاه صلواتی آمپلي‌فايرهاي سوخته هیئت‎ها

مشتري‌هاي حاج رحيم بيشتر بعد از نيمه شب از راه مي‌رسند. وقتي كه مراسم هيئت‌ها تمام شده و مسئولان هيئات براي راه انداختن دوباره سيستم صوتشان براي برنامه فردا شب خودشان را به ايستگاه صلواتي حاج رحيم مي‌رسانند؛ به تنها جايي كه همان شبانه اكوها را تعمير مي‌كند و تحويل مي‌دهد. حاج رحيم مي‌گويد: «از شب پنجم به بعد مشتري‌ها زياد مي‌شوند. دسته ها كه راه مي‌افتند آمار سوزوندن اكوها هم مي‌ره بالا»


روز اول محرم بساطش را پهن مي‌كند و ده شبانه روز پاي آن مي‌نشيند. در يكي از محلات جنوب تهران، و اين كار 25 سال گذشته‌اش است. همين سابقه هم باعث شده است تا از همه جاي تهران هم مشتري داشته باشد. مشتري‌هايي كه باند و اكو را بر مي‌دارند و براي تعمير مي‌آورند براي او و در آخر هم مزدش را حواله مي‌دهند به امام حسين(ع). حاج رحيم چهره‌خند قريب 25 سال است كه ايستگاه صلواتي تعمير اكو و آمپلي‌فاير دارد در نازي آباد.

حاج رحيم را بيشتر با شعرهايش مي‌شناسند. خيلي از بانيان شبهاي شعر و بزرگداشت‌هاي شهدا اولين كسي كه براي شعرخواني به مراسماتشان دعوت مي‌كنند اوست. برادر شهيد و رفيق فابريك مرحوم ابوالفضل سپهر. اما اينبار به بهانه ديگري گذرمان به سمتش افتاد: «ايستگاه صلواتي تعمير اكو».

تعمیرگاه اکو صلواتی حاج رحیم چهره‌خند

بدنه ترانس، دسته چرخ خياطي و دكمه‌هاي ميگ!

حاج رحيم تعريف مي‌كند كه از بچگي عاشق كارهاي فني بوده است. در آموزش و پروش هم كه مشغول مي‌شود، فيزيك و علوم تجربي تدريس مي‌كند. كلي خاطره ريز و درشت ديگر هم در حافظه دارد كه بگويد. اما شايد بهترين دليل بر نبوغ فني او دستگاهي است كه خودش ساخته و در اين سالها كمك كارش در ايستگاه صلواتي بوده.

يك بدنه چوبي ترانس قديمي با قدمتي نزديك به پنجاه سال، دسته جعبه چرخ خياطي مادر مرحومش، دكمه‌هاي جنگنده ميگ و يكي دو تا پريز چيزي است كه در ظاهر اين دستگاه پيداست. برايم توضيح مي‌دهد كه اين دستگاه ابتكاري كه هر قسمتش از جايي آورده شده است، چطور به او كمك مي‌كند تا در كمترين زمان عيب دستگاه آمپلي فاير را بدون باز كردن آن تشخيص بدهد. حاج رحيم قوانين فيزيك را برايم شرح مي‌دهد تا بلكه روش كار دستگاه را بفهمم. سعي خودم را مي‌كنم اما قضيه كمي پيچيده است و من از قانون كليدهاي سري و موازي جلوتر نمي‌روم.

تعمیرگاه اکو صلواتی حاج رحیم چهره‌خند

از تعمير راديو تا شكسته بندي صلواتي

اولين ايستگاه صلواتي تعمير راديو را در جبهه راه انداخته بود. جا انداختن پاي يك رزمنده باعث مي‌شود تا شكسته بند هم بشود و تابلوي «شكسته بندي صلواتي» هم برود كنار تابلوي «تعمير راديوي صلواتي» روي ديوار سنگر. مي‌گويد «جبهه همينطور بود ديگه، هر كس هر كاري از دستش بر مي‌اومد انجام مي‌داد.»

از سالهاي آخر جنگ هم مغازه‌اي كوچك در نازي آباد مي‌شود «ايستگاه صلواتي تعمير اكو و آمپلي فاير»، چه آن سال‌هايي كه حاج رحيم در همان مغازه كار مي‌كرده است و چه وقتي كه چراغ مغازه فقط در دهه اول محرم و به همين بهانه روشن مي‌شده.

مشتري‌هاي حاج رحيم بيشتر بعد از نيمه شب از راه مي‌رسند. وقتي كه مراسم هيئت‌ها تمام شده و مسئولان هيئات براي راه انداختن دوباره سيستم صوتشان براي برنامه فردا شب خودشان را به ايستگاه صلواتي حاج رحيم مي‌رسانند؛ به تنها جايي كه همان شبانه اكوها را تعمير مي‌كند و تحويل مي‌دهد. حاج رحيم مي‌گويد: «از شب پنجم به بعد مشتري‌ها زياد مي‌شوند. دسته ها كه راه مي‌افتند آمار سوزوندن اكوها هم مي‌ره بالا»

تعمیرگاه اکو صلواتی حاج رحیم چهره‌خند

ترانزيستورهاي قابلمه‌اي سوخته

حاج رحيم در اين ايستگاه تنها نيست. دو سه نفر هم هستند كه براي كمك به او مي‌آيند. حتي يكي از آنها خود را از كرج مي‌رساند به تعميرگاه اكوهاي مجلس امام حسين. حاج رحيم خاطري‌اي از يكي از همان شبها تعريف مي‌كند. شبي كه ابوالفضل سپهر هم زنده بود براي دور هم بودن و چاي دادن دست تعميركارها آمده بود به ايستگاه صلواتي:

«سه چهار نفر پهن شده بوديم روي اكوها. من خودم تو مغازه بودم و وسايلم توي پياده رو. ابوالفضل سپهر هم بود. ساعت يك نصفه شب يه جوون با چشمهاي پف كرده اومد و گفت ترانزيستور قابلمه‌اي سوخته داريد؟

بچه‌ها هم كه ديدند طرف اهل حال است خواستن سر به سرش بگذارن. گفتند ما سوخته‌هاش رو بايد تحويل مشتري بديم، اگر سالمش رو مي‌خواي اونجا هست. طرف گير داد كه نه، سوخته‌اش رو مي‌خوام. حالا بچه‌ها هم چرت و پرت مي‌گفتن كه ما بايد سوخته‌اش رو تحويل بديم و نداريم. خلاصه طرف حاضر شد براي يه ترانزيستور سوخته چهل هزار تومن به پول اون روز بده! دست تو جيبش كرد كه پول رو دربياره كه ابوالفضل سپهر كشيدش تو و شروع كرد باهاش حرف زدن. پرسيد قضيه چيه داداش؟ ترانزيستور سوخته مي‌خواي چيكار؟

جوونه گفت اين ترانزيستورها كارشون تو اكو اينه كه صداي مداح رو تقويت مي‌كنن. يعني تو راه تقويت كردن و بلند كردن صداي امام حسين سوختن!»

حاج رحيم يك عدد ترانزيستور قابلمه‌اي سوخته به من هديه مي‌دهد. قبل از آن هم شروع مي‌كند به توضيح دادن اينكه اين ترانزيستور چطور كار مي‌كند و امواج از كدام طرفش وارد مي‌شوند و كجا تقويت مي‌شوند و از كجا مي‌روند به بلندگوها. من اينبار هم درست و حسابي سر در نمي‌آورم از قوانيني كه حاج رحيم توضيح مي‌دهد، اما دليلش چيز ديگري است. حواس من پيش حرف همان جوان چشم پف كرده ساعت يك نصفه شب است.

تعمیرگاه اکو صلواتی حاج رحیم چهره‌خند

 

ايستگاهي كه در آن هيچ كس لنگ نمي‌ماند

ايستگاه صلواتي تعمير اكو شبانه روز باز است. نشان به آن نشان كه وقتي فردا صبح مي‌روم براي گرفتن چند عكس، حاج رحيم كه كف همانجا روي موكت‌ خوابيده است بيدار مي‌شود و در را برايم باز مي‌كند. مي‌گويد تازه شش صبح سرش خلوت شده و خوابيده است. نمي‌گذارد از خودش عكس بگيرم و حواله‌ام مي‌دهد به در و ديوار ايستگاه. مي‌گويد در سرپا ماندن اينجا بچه‌هاي ديگري هم سهيم بوده‌اند و حالا درست نيست فقط عكس من رو بزنيد.

مي‌پرسم «يعني شما تو دهه اول هيئت نمي‌ريد؟» به تابلوي كوچكي كه رويش نوشته «رفتم هيئت بر مي‌گردم» اشاره مي‌كند و مي‌گويد: «چرا! سرم كه خلوت بشه 5 دقيقه‌اي ميرم هيئت و سريع بر مي‌گردم».

حين عكس گرفتن حواسم جمع مي‌شود به كلي جعبه كوچ كه تويشان پر است از قطعات مورد نياز براي تعمير اكو. مي‌پرسم شما «پول اين قطعات رو هم نمي‌گيريد؟» جواب مي‌دهد «صلواتيه ديگه». باز مي‌پرسم: «خب پول اين قطعات از كجا مياد؟»

تعمیرگاه اکو صلواتی حاج رحیم چهره‌خند

سربسته جوابم را مي‌دهد كه «لنگ نمي‌مونيم»!

ساعت نزديك 12 نيمه شب است و كم‌كم وقت سررسيدن مشتري‌ها ست. با حاج رحيم خداحافظي مي‌كنم و در مسير منزل به اين فكر مي‌كنم كه اي كاش موضوع اين گزارش چيز ديگري بود تا مي‌توانستم بقيه خاطرات پراكنده‌اي كه او از روزگار جبهه‌ها تعريف كرد را مي‌نوشتم. اما فعلاً بي‌خيال مي‌شوم و دلم را خوش مي‌كنم به همين ايستگاه صلواتي كه اگر نباشد معلوم نيست خيلي از هيئت‌ها براي تعمير اكوهايشان بايد آو.اره كدام تعميرگاه و شركت شوند.

  1. کریم شاهحسینی
    25 سپتامبر 2018

    سلام ببخشید مدتی اکو مجلس روضه خوانی خراب شده زحمت تعمیر آنرا می کشید

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: