شنبه 30 نوامبر 13 | 12:16
گفتگو با معاون سابق بهداشت؛

کلید قفل «پزشک خانواده» در فرهنگ است نه اعتبار

معاون سابق وزارت بهداشت مشکل اساسی اجرای طرح «پزشک خانواده» را نبودن فرهنگ سیاستگذاران، متخصصان، پزشکان و مردم می‌داند.


IMAGE635214050608634495پزشک خانواده، نگاه درمان محور وزارت بهداشت، نبودن فرهنگ و بودجه برای آموزش سلامت و توانمند سازی مردم و … موضوع گفت وگوی ما با دکتر فاطمه رخشانی، معاون بهداشت سابق وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و استاد تمام آموزش بهداشت است که مشروح آن را در ادامه می خوانید:

به عقیده شما ادامه طرح پزشک خانواده چقدر برای کشور ما ضروری است و آیا شما همانند آقای هاشمی، وزیر بهداشت مشکل اساسی این طرح را در کمبود اعتبار می دانید؟

 اگر مسئولی نتواند در کارهایی که انجام می شود برای 20 تا 50 سال آینده مملکت خود برنامه ریزی کند، در واقع اشتباه عمل کرده و مملکت را خراب نموده است، ما هر وقت در وزارت بهداشت کاری انجام می دادیم فکر می کردیم برای آینده آن را انجام می دهیم؛ اگر می دانستیم دولت نمی تواند هزینه های پزشک خانواده را بپردازد این کار را انجام نمی دادیم، اما دولت به ما اطمینان داد که هزینه های آن را می پردازد.

ما در دوره وزارت آقای طریقت منفرد، وزیر بهداشت سابق توانستیم پزشک خانواده را در استان های خراسان جنوبی، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، خوزستان، قزوین و یزد آغاز کنیم و معتقد بودیم نباید فقط به دو استان مازندران و شیراز اکتفا کرد و اگر قرار است این طرح اجرا شود باید در همه استان ها اجرا شود.

من در دوره معاونت خود که هفتم اسفند 91 ابلاغم را دریافت کردم، بجز چهار روز تعطیلی رسمی فروردین، تمام روزهای دیگر را از ساعت 6 صبح تا 12 شب در جلسات کارشناسی برای پزشک خانواده شرکت می کردم.

تجارب آقای طریقت بسیار بسیار به ما کمک کرد؛ زیرا وی 16سال در خارج از کشور پزشک عمومی پزشک خانواده و همچنین متخصص چشم بود؛ هیچ کسی را در ایران به اندازه دکتر طریقت منفرد معتقد به اجرای طرح پزشک خانواده سراغ ندارم.

یکی از گرفتاری های ما در اجرای این طرح، مربوط به بیمه ها بود، بیمه ها به ما می گفتند چون دولت دهم در حال تمام شدن است، ادامه این طرح را متوقف کنید، در واقع ما با هجمه ای از مقاومت برای قطع کردن این ریل مواجه بودیم.

اجرا کردن پزشک خانواده مانند جنگی بود که رزمنده نیاز داشت، استان خوزستان به ما اعلام کرد یک بار ما در مرحله پایلوت بودیم که این طرح قطع شد و اگر باز هم شروع و سپس قطع شود، مردم به ما بی اعتماد می شوند و بار دیگر با ما همکاری نمی کنند.

قبول دارم منابع ما برای اجرای پزشک خانواده کم است، اما به نظرم با همین پولی که در حال حاضر بیمه دریافت می کند، می توان آن را اجرا کرد، در این طرح قرار است پزشکان را جذب کنیم نه منابع سنگین را! اگر این گونه بود که اجرای آن به صرفه نبود؛ این طرح نباید هزینه های بسیار گران بر ما تحمیل کند.

می خواهیم پزشک خانواده را اجرا کنیم؛ چون بر محور اقتصاد سلامت است و راه برون رفت ما پزشک خانواده می باشد، اما فرهنگ اجرای آن مانند دیگر برنامه ها بین سیاستگذاران، متخصصان، پزشکان و مردم وجود ندارد.

بهترین کاری که ما تا کنون در ایران انجام داده ایم این بوده که همه ما با همدیگر برترین کارهای دنیا را به بدترین شکل ممکن اجرا کرده ایم.

من اگر به جای آقای هاشمی بودم و باور به اجرای پزشک خانواد داشتم، حاضر بودم از هر هزینه ای بردارم تا این طرح را اجرا کنم.

علاوه بر اجرای پزشک خانواده در استان های جدید چه کارهای دیگری در شش ماه حضور خود در حوزه بهداشت کشور انجام دادید؟

کار دیگری که ما انجام دادیم و باید ادامه داده شود، بازنگری فرم هایی است کهدر مراکز بهداشت درمان داریم، بهورزان 470 فرم پر می کنند، در حالی که بسیاری از این فرم ها برای ما سودی ندارد و حتی مسئولان اجازه خارج شدن آنها را از سیستم نمی دهند، در مرحله اول 75 فرم را حذف کردیم که با مقاومت هم مواجه شدیم، برای این فرم ها فقط یک دانشگاه میلیاردها هزینه می کند، در حالی که وجود آنها بی تاثیر بود، من این بازنگری را شروع کردم و امیدوارم این کار مهم ادامه داده شود.

آموزش نیروهای انسانی در شبکه های بهداشت و درمان از دیگر کارهایی بود که انجام شد، از 110 هزار نیروی شبکه های بهداشت و درمان، 33 هزار بهورز داریم، بهورزان باید به تناسب رشد سواد مردم، سواد خود را افزایش دهند تا پذیرفتن آنها برای مردم راحت تر باشد، من در این زمینه موفق نشدم اقدام جدی انجام بدهم؛ چون شورای عالی با من موافقت نکرد، اما قرار شد دوباره آن را در برنامه های خود قرار دهم.

اصلاح آیین نامه های سلامت شغلی کارکنان و کارگران، تنظیم تفاهم نامه سلامت نان برای اولین بار بین وزارتخانه های صنعت و کشاورزی، تصویب سند جلسه شورای عالی سلامت و رفع اختلال در برنامه های سلامت بین معاون تغذیه و معاون غذا و دارو از کارهایی بود که انجام دادیم.

تصویب سند سلامت دوران کودکی با همکاری آموزش و پرورش، بهزیستی و وزارت بهداشت، تدوین برنامه بیماری های غیرواگیر، حضور در اجلاس ژنو، بازنگری در امورات مربوط به ستاد مواد مخدر درباره کمپ ها، نگهداری و توانمندی سازی معتادان از دیگر کارهایی بود که در معاونت بهداشت در شش ماه پایانی دولت دهم انجام شد.

ابلاغ دستورالعمل برای مبارزه با کاهش جمعیت یکی دیگر از کارهای مهمی بود که انجام دادیم، افزایش جمعیت یکی از کارهای سختی است که به آموزش نیاز دارد؛ امروزه آمریکا پس از سال ها تلاش یکی از افتخارات خود را افزایش باروری از یک و 83 به یک و 87 می داند، مشکل کاهش فرزند در جامعه ما بیشتر به بحث فرهنگی مربوط می شود نه اقتصادی، حتی اگر مشکل اقتصاد جامعه ما حل شود مشکل فرهنگ به راحتی درست نمی شود!

توسعه یافتگی به دنبال خود این معضلات را دارد، دنیایی که به سمت پیشرفت می رود، خود از مولفه های کاهش فرهنگ است؛ در واقع در مرحله ای که شاهد پیشرفت زنان شدیم با این مشکل نیز روبرو گشتیم.

با توجه به اهمیت فراوانی که همیشه به سلامت مردم می دهید، اما روز تکریم تان از معاونت بهداشت خرسند بودید، چرا؟

من کارم را دوست داشتم، اگر جای مدیری باشید که به کار خود حساس باشد، می توانید آن صحبت من را نیز خوب درک کنید، من از سال 70 که کار خود را در دانشگاه زاهدان آغاز کردم کار اجرایی نیز انجام داده ام، در طول معاونت، پیش از کارمندانم به محل کارم می رسیدم وقتی توی خیابان کسی را می دیدم که سیگار می کشد خودم را مقصر می دانستم و به این که چرا پارک ها صبح ها خلوت است و چکار باید بکنم که این مشکلات حل شود، فکر می کردم، اما بعد از برکناری از مسئولیتم احساس راحتی به من دست داد، من با این احساس مسئولیت همیشه زندگی می کردم، هنوز هم این دغدغه ها برای من باقی مانده است، اما خوشحالم که مسئولیت مستقیمی ندارم، به دلیل اینکه من مسئولیت سلامت 75 میلیون ایرانی را داشتم.

من می دانم در وزارت بهداشت کارهای بسیاری را می توان انجام داد، اما نخواستیم انجام بدهیم! هر روز در کارتابل شخصی خود آمار و علت فوت مادری را می دیدم، آن موارد را پیگیری می کردم و برای کاهش آن، تمام مسئولان مربوط را زیر سوال می بردم.

شما به دلیل بُعد درمان محور وزارت بهداشت، مردم را مشتری این وزارتخانه می دانید، علت عقیده شما در توانمندسازی مردم در سلامت چیست؟

یک نظام قدیی وجود دارد که پزشک همیشه بالادست بیمار است، بیمار فکر می کند همیشه پزشک همه چیز را می داند و پزشک هم این گونه فکر می کند و تمام تصمیمات بیمار را او می گیرد، این روش سنتی است؛ حتی در پزشک نوین تاریخچه گیری یک کار مهم است و از بیمار باید تاریخچه بیماری را پرسید و با او ارتباط برقرار کرد، در حالی که منشی برخی متخصصان بدون اینکه اجازه دیدار بیمار با پزشک را بدهند به او برگه آزمایش می دهد که ابتدا برود آزمایش انجام بدهد!

این یعنی مشتری بودن وزارت بهداشت، یعنی مغازه داری، تجارت، صنعت و …؛ وزارت بهداشت باید جلوی اقدامات این پزشکان را بگیرد، در حالی که پزشک باید طوری کار کند که آن مریض درمان شود و با آموزشی که به او می دهد حداقل کمتر مریض شود.

در حال حاضر در کشور ما پزشک با بیمار رابطه ندارد، در حالی که 10 سال پیش این گونه نبود، وضعیت بدتر از این نیز می شود و این روش اصلاح نمی شود، مگر مردم خود بخواهند، برخی پزشکان ما حتی حاضر نیستند دستور داروها را به بیمار توضیح بدهند و او را به داروخانه ها ارجاع می دهند و دنبال حساب کتاب خود هستند.

دانشجویان پزشکی ما در حال حاضر نه بر اساس علاقه، رشته هایی را انتخاب می کنند که درآمد بیشتری دارد، رشته داخلی سخت ترین رشته پزشکی است، اما کسی طالب آن نیست.

برای توانمندسازی مردم باید چه کارکنیم؟

توانمندسازی مردم در حوزه سلامت وظیفه وزارت بهداشت و سایر سازمان هاست،‌ در انگلستان از دوران ابتدایی به بچه ها استانداردهای سلامت را می آموزند، در حالی که آموزش و پرورش ما دانش آموزان را فقط برای کسب رتبه برتر علمی تربیت می کند و به هیچ کدام از جوانب روحی،‌ روانی،‌ اجتماعی و … دانش آموز توجهی ندارد.

اگر مردم در ارتباط با پزشک خود یک جمله را یاد بگیرند، بهترین فایده را از بیماری خود برده اند، حتی روی میز پزشکان مجله ای هم وجود ندارد که مردم چیزی بیاموزند.

تاثیر آموزشی که پزشک بدهد از رسانه و دیگران بهتر است، حتی اگر پزشک در رسانه صحبت کند تاثیر بیشتری دارد؛ چون با قدرت رسانه پیام خود را به مردم داده است؛‌ آموزش به بیمار حق بیمار است، ما تازه می خواهیم این حق را به پزشکان بفهمانیم، اگر دنیا بفهمد به ما می خندد! مردم این آموزش را از ما نمی خواهند و در دانشگاه نیز به پزشکان یاد نمی دهند که به مردم آموزش بدهیم.

در پزشکی دو واحد مهارت های ارتباطی و آموزش به بیمار آموزش داده می شود، اما پزشکان ما یاد نگرفته اند که با بیمار حرف بزنند، نهایت لطفی که پزشک به بیمار می کند این است که بگوید: اگر فلان کار را انجام ندهی سکته می کنی!

55 سال پیش وزارت بهداشت واحدی به نام بهداشت صحه داشت و دارای اولین واحد آموزش همگانی و دفتر آموزش بهداشت به مردم بود و یکی از واحدهایی که در کوچک سازی دولت از این وزارتخانه حذف شد، این واحدها بود.

وزارت بهداشت در آموزش عمومی تولیت دارد، در این باره حتی اگر هر سازمان و رسانه ای کاری انجام دهد هیچ ردیف بودجه ای برای آموزش سلامت به مردم در این وزارتخانه تعریف نشده است، مگر می شود هزینه ای تعیین نشود و به مردم آموزش داده شود؟!

حداقل زمان رابطه پزشک و بیمار 10 تا 15 دقیقه است، ولی این زمان در حال حاضر دو دقیقه می باشد؛ انگار حرف زدن برای پزشکان کار سختی است، سرانه آموزش به مردم در سال 88، هفت ریال بوده است.

اگر پزشک خانواده اجرا شود پزشک، مسئول سلامت مردم است و هر چه سلامت مردم بیشتر شود پول بیشتری هم می گیرد و اینجاست که مردم باید یاد بگیرند که کمتر مریض شوند.

ریشه این کم توجهی در آموزش سلامت چیست؟

به فرهنگ آن توجه نکرده ایم، توانمندسازی مردم با آموزش سلامت یکی است؛ با این آموزش قرار است مردم کمتر مریض شوند و اگر مریض شدند بتوانند پویا به زندگی خود ادامه دهند.

باید کاری بکنیم تمام اطلاعاتی که مردم می خواهند به هر شکل ممکن در اختیار داشته باشند، یا به شکل کتاب در منزل،‌ یا تلفن و یا سایت معتبر؛ آن هم با عبارت و واژه هایی که برای مردم قابل فهم باشد نه با استفاده از واژه های انگلیسی، با این کار مردم می توانند برای خود برنامه سلامت داشته باشند.

در اجرای این مهم رسانه،‌ مدارس و دانشگاه بازوهای توانمند اجرایی هستند و مردم هم باید نظارت داشته باشند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: