چهارشنبه 04 دسامبر 13 | 12:21

رجوی چگونه دانشجویان را فریب می‌داد؟

منافقین تحت پوشش حمایت از بیکاران، فقرا و دموکراسی و . . . افراد را جذب می کنند. آنها فضا را بسیار برای ما سیاه نشان می دادند ولی وقتی من از پاریس به تهران آمدم، دیدم که تهران حتی از پاریس هم زیباتر و با جاذبه تر است.


نشست خبری حمید منصوری یکی از اعضای فرقه منافقین که از چنگ این فرقه نجات یافته است، برگزار شد.

مهمترین محورهای سخنان وی به شرح ذیل است:

آنقدر فضای سیاسی اوایل انقلاب را علیه نظام اسلامی سیاه کرده بودند که من که در خارج از کشور دانشجو بودم، می ترسیدم به کشور بیایم. منافقین در خارج از کشور می‌گفتند که ما هوادار خانواده‌های زندانیان سیاسی‌ هستیم و با این گونه پوشش ها فعالیت می کردند.

یکی روز در کتابخانه تورنتو بودم که با یک فرد به نام حمید آشنا شدم. او بعد از چند روز گفت که شما نمی خواهید به خانواده های جنگ زده و زندانیان سیاسی ایران، کمک کنید. گفتم چرا و با این حساب، پولی به وی دادم.

با وی آشنایی بیشتری پیدا کردم و از آن روز به بعد با وی ارتباط بیشتری پیدا کردم و بعدها به من گفتند که شما که حقوق تحصیل می‌کنید، مقاله حقوقی علیه ایران بنویس و من هم قبول کردم که این کار را بکنم.

دانشجویان و البته دانشجویانی که در خارج هستند،‌ برای منافقین طعمه خوبی هستند و من هم که دچار افسردگی بودم تصمیم گرفتم که هر هفته به جمع آنها رفته و با آنها همکاری کنم. رفتارهای انها در خارج از کشور بسیار حساب شده و دقیق است.

بر همین اساس، آنها مرا جذب کردند و من هم برای انها کمک مالی جمع آوری می کردم. یک روز یکی از اعضای منافقین به من گفت که شما به سازمان داخل شد و به ما کمک کن؛ به وی گفتم که من می‌خواهم صلح در ایران حاکم شود، او هم گفت که ما هم خواستار صلح و دموکراسی در ایران هستیم و مرا با این شیوه جذب کرد و وارد سازمان شدم.

وقتی عضو سازمان شدم، حدود 6 ماه بعد به من گفتند که برای کمک به مجروحان عملیات فروغ جاویدان (عملیات مرصاد) به عراق بروید، من قبول کردم و به عراق اعزام شدم.

وقتی وارد عراقق شدیم، واقعا در یک ماه اول بسیار خوب برخورد می کردند و رفتارها کاملا عاطفی بود اما با گذشت یک ماه دیدیم که فقط برخورد تند و تیز است و می گویند فقط باید کار کنید. ما حتی اجازه نداشتیم که از مقامات سازمان انتقاد هم کنیم.

یک روز رجوی با این حربه که انقلابی هستم، جوانان آن روز را فریب داد و امروز هم جوانان و جریانات ناآگاه به علت همین ناآگاهی، در دام می‌افتند. توصیه من این است که آگاهانه وارد جریانات شوند و از کتب شهید مطهری استفاده کنند.

رسانه ها وظیفه دارند که آگاهی به جوانان بدهند تا در دام فرقه ها و جریانات انحرافی نیفتند.

فرقه رجوی، برده داری مدرن است؛ در سالیان گذشته، برده داری زنجیر زدن به پای برده ها و افراد بود اما امروز زنجیر به ذهن افراد می زنند.

مریم رجوی می گفت، هر کس به خدا شک کند، گناهش قابل بخشش است اما شک به رهبری سازمان (مسعود رجوی) گناهی نابخشودنی است.

شست و شوی مغزی و ترور کور، دو وظیفه اصلی و کار اصلی فرقه منافقین است.

شست و شوی مغزی در فرقه رجوی بسیارر ماهرانه انجام می شود. آنها با مکانیسم عملیات جاری که به طور روزانه انجام می‌شود و غسل هفتگی که هفته ای یک بار انجام می‌شود، افراد و اعضای خود را شست و شوی مغزی می داد.

تا سال 71 و 72، به لحاظ شرایطی سیاسی ایران، امکان عملیات نظامی در داخل ایران وجود داشت اما بعد از آن این امکان فراهم نبود و لذا سازمان، روی به شست و شوی مغزی آوردند تا آمادگی افراد از بین نرود.

ما جلسات شبانه ای داشتیم که یکی از اعضای منافقین که خانم هم بود به عنوان مدیر جلسه در جلسه حاضر می شد. در این جلسه، افراد کارهای روزانه خود را می گفتند و کوتاهی های احتمالی نسبت به مسعود رجوی را اعلام می کردند و بعد شروع به فحش دادن به خود به خاطر آن کوتاهای های احتمالی می کردند، جلسه فقط جلسه فحاشی بود.

غسل هفتگی هم اینطور بود که یکی از فرماندهان سازمان که مرد هم بود، به جلسه می آمد. باید در این جلسه، باید مثلا اگر نیت نگاه کردن به زنی را داشتی باید مکتوب اعلام کنی و یا اینکه اگر مثلا در خواب، خواهر یا مادر خود را می دیدی، باید اعلام می کردیم.

اگر به زنی نگاه می کردیم، حکم فرقه رجوی برای این یک نگاه، اعدام بود.

اگر هم در هفته موردی برای گفتن نداشتیم، به ما می گفتند که شما بریده اید و شروع به فحاشی می کردند.
باید در این جلسات حتما یک چیزی می گفتیم، اگر هم واقعا حتی در خواب مثلا خواهر یا مادر خود را نمی دیدیم، باید به دروغ یک خواب را به فرمانده می گفتیم اگر نمی گفتیم، ما را به عنوان خائن تنبیه می کردند.

افرادی که جذب فرقه ها می شوند، صداقت دارند و معتقدند که می توانند به اجرای عدالت کمک کنند اما وقتی در دام می افتند تازه می فهمند که چه شده است به نحوی که حتی انسان شرم می‌کند که به دوستان خود را اعلام کنیم که چه کاره هستیم.

سازمان منافقین به نظریه ماکیاول که هدف وسیه را توجیه می کند، معتقد بود.

ازدواج درون سازمانی، یک دستور تشکیلاتی بود که بعد از پیروزی انقلاب از سوی سران سازمان صادر شد. امروز، دیگر عملیات های تروریستی سازمان به طور کلی شکست خورده است. البته بعد از این شکست، سازمان دستور طلاق سازمانی را صادر کرد.

کدام سازمان سیاسی افراد خود را در آتش می‌سوزاند، کدام سازمان سیاسی افراد خود را شست و شوی مغزی می دهد، در سازمان چنین کارهایی انجام می شد.

سوال: برخی اخبار می گوید که تعدادی از اعضای سازمان منافقین در سوریه در حال جنگ با دولت قانونی این کشور هستند و در جمع تروریست‌های سوری فعال هستند، علت چیست؟

پاسخ: گروهک منافقین برای ابراز وجود هر کاری میکند و مسلما دست به هر اقدامی می زند و کلا ماهیت این گروهک، یک ماهیت خشونت طلب است. گروهک بدون خشونت نمی تواند زنده بماند و در واقع، خشونت جان مایه سازمان است.

در حال حاضر 30 عضو منافقین که در جمع تروریست های سوری با ملت سوریه می جنگیدند، کشته شده اند. پیغام من به سران کشورهای عربی این است که به نقطه پایان رسیده اید و باید به جنایات خود اعتراف کنید تا تاریخ شاید آنها را پشیمان بنامد.

الان منافقین کاملا از هم پاشیده شده است چون کمپ اشرف را از دست داده اند. البته بنده هم از دوستان شنیده ام که گروهک منافقین در جمع تروریست های سوری با مردم این کشور، در حال جنگ هستند.

در کمپ اشرف، ‌52 تن از اعضای بسیار برجسته و مهم سازمان منافقین توسط گروه های مردمی کشته شدند و چند عضو بسیار مهم هم توسط مردم اسیر شده اند. مردم عراق به خاطر اینکه عزیزان خود را در عملیات های متعدد منافقین از دست داده بودند، با حمله به کمپ، انتقام گرفتند.

شکل سازمان منافقین که همان اشرف بود، از بین رفته و الان هم به تبع، چون شکل از بین رفته، ایدئولوژی آنها نیز در حال از بین رفتن است.

منافقین تحت پوشش حمایت از بیکاران، فقرا و دموکراسی و . . . افراد را جذب می کنند. آنها فضا را بسیار برای ما سیاه نشان می دادند ولی وقتی من از پاریس به تهران آمدم، دیدم که تهران حتی از پاریس هم زیباتر و با جاذبه تر است.

وقتی که از ایران می رفتم، در یک روستا در حاشیه تهران ساکن بودم؛ آن زمان ها، روستای ما بسیار فقیر بود و فقط در روستای ما، چند موتور سیکلت بود اما وقتی برگشتم، برخلاف اعلام سازمان که ایران بسیار وضع وخیمی دارد و مردم از فرط گرسنگی در حال مردن در کنار خیابان ها هستند، در روستای خودمان دیدم که چقدر زیاد پیشرفت کرده و الان نیمی از اهالی روستا، خودرو دارند و وضع اهالی بسیار خوب است.

سازمان از ابتدا به این اعتقاد داشت که مجروحان باید با خوردن سیانور، خود را می کشتند در کمپ اشرف هم به علت اختلافاتی که اعضا با هم داشتند، در جریان حمله مردم عراق به کمپ که منجر به کسته شدن حدود 52 تن از اعضای ارشد سازمان شد، برخی اعضا توسط فرماندهان تیر خلاصی زده شدند و برخی ها هم توسط دیگر اعضا و برخی هم خودشان را کشتند. در سازمان منافقین این استراتژی وجود دارد که حذف فیزیکی داخلی هم می کند.

یکی از این 52 نفری که در کمپ کشته شد، با من دوست بود. نامش “احمد وشاق” بود. یک روز در مرز مستقر بودیم و بعد که برگشتیم به کمپ، دیدیم سه بالگرد، در کمپ نشست. درست زمانی بود که آمریکا، بغداد را تازه تصرف کرده بود.

وقتی، بالگردها در کمپ نشستند و بعد برخاستند و رفتند، از وشاق پرسیدم که رهبر سازمان کجاست، او گفت که امریکایی ها همین الان او را از کمپ خارج کردند و الان دیگر، در اختیار آمریکایی‌هاست.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: