چهارشنبه 05 فوریه 14 | 17:09
گذری کوتاه بر چند فیلم جشنواره فجر

آنقدر سینما سینما می‌کنند که حال مخاطب بهم می‌خورد

عباس کوچک‌سبکبار

متروپل ماجرای زنی پریشان است که از همسر اول شوهرش و مزدورانی که وی اجیر کرده است، در حال فرار است و در این بین به یک باشگاه بیلیارد که در سینمایی متروکه با نام متروپل واقع شده پناه می‌برد و دو «مرد قمارباز خوب» به داد او می رسند. بیشتر زمان فیلم در همین باشگاه می گذرد، این دو قمارباز خوب می آیند و با این زن حرف می زنند که با دانستن مشکل او به او کمک کنند و بدون اینکه هیچ نتیجه ای بگیرند دوباره بیلیارد بازی می‌کنند


تریبون مستضعفین ـ عباس کوچک سبکبار

فیلم: ارسال آگهی تسلیت برای روزنامه

فیلم ارسال آگهی تسلیت برای شروع فیلمسازی مطمئنا شروع خوبی نیست. لوکیشن محدود و بازیگران اندک شاید جای خوبی برای بروز خلاقیت باشد اما هم تکراری شده است و هم برای فیلمساز بی تجربه می‌تواند دردسر ساز شود. ارسال آگهی تسلیت ماجرای جوانی به نام طه است که از پیرمردی که فرزندش مینو در ایران نیست مراقبت می‌کند اما یک شب پیرمرد می‌میرد و همسر طه به بهانه اینکه نکند مرگ پیرمرد را گردن وی بیندازند از تماس وی با اورژانس جلوگیری کرده و از اینجاست که کشمکش داستان آغاز می‌شود. نویسنده ابتدا دنبال راهی برای نگهداشتن جنازه برای شخصیت بوده اما در ادامه برای فرار از چاره جویی علت عوض می‌شود و طه برای وصول طلبش از مینو جنازه را نگه می دارد و مرگ پیرمرد را پنهان می‌کند، سوال اینجاست که جواب سوال اول چه شد؟ آیا وی دیگر از اینکه مرگ پیرمرد را تقصیر وی بدانند واهمه ای ندارد؟ چرا طه که جنازه بوگرفته را چند روز برای طلب وصولش نگهداشته بود وقتی مینو پیشنهاد می‌دهد چند روز دیگر هم این کار را ادامه دهد و دوبرابر دستمزد را بگیرد برافروخته می‌شود؟ ضعف داستان و شخصیت پردازی اصلی ترین مشکل «ارسال آگهی …» است. متاسفانه بسیاری از کارگردانان جوان ما دچار فرهادی زدگی شده‌اند، این فیلم نیز که سعی به شباهت به تجربه‌های فرهادی دارد از دکوپاژ گرفته تا داستان گویی قطره‌ای، نه تنها به سینمای فرهادی نزدیک نشده که الگوی راویت را نیز رعایت نکرده است. این فیلم کتی است که برای دکمه الگو برداری از فرهادی دوخته شده است و بس بدقواره است.

فیلم: پنجاه قدم آخر

این فیلم که نه بهتر است بگوییم تله فیلم بلند کشدار که از نیمه به بعد حتی تله هم نیست، داستان خوب را که می توانست به فیلمی جذاب تبدیل شود تبدیل به چیزی ماقبل سینما کرده است. آغاز که می توان گفت مهمترین بخش فیلم به لحاظ درگیر کردن مخاطب می‌باشد با اجرایی بسیار بد همراه است. فیلمی کشدار با ریتمی کند که مشخصا نشان می‌دهد ضعف اصلی در تبدیل داستان به فیلمنامه بوده است. داستانک‌هایی که در کنار روایت اصلی نه به جا هستند و نه کارکرد درستی دارند، شاید اگر حتی به همین‌ها توجه درستی می‌شد می توانست کمک بزرگی به فیلم بکند. برای مثال چرا همیشه یک سرباز عراقی خوب را باید نمایش بدهیم آن هم وقتی که کارکردی ندارد. برای مثال وقتی در کنار رود شکیبا و دختر کرد به هم می رسند و گشت عراقی سر می رسد وقتی قرار است دختر در نهایت کشته شود و شکیبا هم سربازان عراقی را بکشد چه اجباری است که یک عراقی خوب را نشان دهیم؟ یا حتی سگی که با شکیبا دوست می‌شود چرا باید اهلی باشد، اصلا همین رابطه بین شکیبا و سگ می توانست داستان یک فیلم باشد و مطمئنا اگر آن سگ وحشی بود و در کشمکش با شکیبا اهلی می‌شد جذابیت بیشتری داشت.

آنقدر این حواشی زیاد شده و فیلمساز تاکید داشته است که این چند روز را به سفری شبه عرفانی برای شکیبا تبدیل کند که اصل داستان تحت‌الشعاع قرار گرفته است. حتی زمان هم در فیلم مشخص نیست، نه تنها برای شخصیت که حتی خود فیلمساز نیست نمی داند این روایت درچند روز رخ می‌دهد و فقط یک سری و قایع را پشت سر هم ردیف کرده است، در آخر هم که انگار دیگر حوصله فیلمنامه نویس سر رفته باشد با یک نوار آویزان بر گردن سگ سر و ته همه چیز را به هم آورد. البته از این ایرادات ساختاری که بگذریم مهمترین ایراد محتوایی فیلم این است که جنگی که به نمایش کشیده شده است به هیچ وجه جنگ ما نبوده است، انگار نشان دهیم رزمندگان در چادر دور هم نشسته اند و آواز جدایی سر دهند فیلم از حالت شعاری خارج می‌شود، رزمنده سگ باز هم که دیگر گل سر سبد فیلم است. البته از سازنده اتوبوس شب که فیلمی ضد جنگ است توقع زیادی نداریم، اما ایکاش آقای پور احمد بعد از قصه های مجید دیگر فیلم نمی ساخت.

فیلم: آذر شهدخت پرویز و دیگران

داستان گویی در سینما مقتضیات خاص خود را دارد و تا شخصیت در قالب تصویر قرار نگیرد و خود را با عملش معرفی نکند فیلم ساخته نشده است و فقط می شود یک داستان تصویری مانند کتاب‌های مصور کودکان، نمونه بارز این ماجرا هم شاهکار اخیر آقای افخمی، همان «آذر شهدخت پرویز و دیگران» است که به زور راوی می‌خواهد داستان را به خورد مخاطب بدهد. شخصیت پردازی‌های یک خطی آن هم از زبان راوی حتی در حد «یوگی و دوستان زبل» هم نیست. البته در حد خیلی چیز‌های دیگرهم نیست اما این کارتون محبوب را به خاطر شباهت اسمی‌اش با این به اصطلاح فیلم آوردم. در این سال‌ها «دورهم‌سازی» زیاد شده است، نمونه‌های شاخص آن هم «چه خوبه که برگشتی» مهرجویی است که با دوستان رفته بودند شمال و دیدند همه جمع اند یک فیلم هم بار خورد و ساختند، یا «کلاس هنرپیشگی» داوود نژاد که کل فیلم یک مهمانی خانوادگی است با کلی جیغ و داد و یک تخته وایت برد که سرنوشت جهان هم اتفاقا بر این تخته رقم می‌خورد. اتفاقا این «… و دیگران» آقای افخمی هم اشاره ای به فیلم داوودنژاد دارد، حالا این اتفاقی است یا برای مخاطب کنایه فهم گذاشته شده است بماند.

فیلم: متروپل

«متروپل» آخرین و ناامیدکننده ترین فیلم مسعود کیمیایی است. این جمله شاید برای شروع نقدی کوتاه تند باشد اما هرکس فیلم را ببیند با نظر من موافق خواهد بود. متروپل ماجرای زنی پریشان است که از همسر اول شوهرش و مزدورانی که وی اجیر کرده است، در حال فرار است و در این بین به یک باشگاه بیلیارد که در سینمایی متروکه با نام متروپل واقع شده پناه می‌برد و دو «مرد قمارباز خوب» به داد او می رسند. بیشتر زمان فیلم در همین باشگاه می گذرد، این دو قمارباز خوب می آیند و با این زن حرف می زنند که با دانستن مشکل او به او کمک کنند و بدون اینکه هیچ نتیجه ای بگیرند دوباره بیلیارد بازی می‌کنند و این دور باطل چندین بار تکرار می‌شود در پایان فیلم هم که نقش اول زن فیلم بعد از آن هم قصه بافی و لولو درست کردن از فخرالنسا که حتی قانون هم که هیچ حضرت فیل هم حرفش نمی‌شود، در مقابل فخرالنسا ابراز خاکساری می‌کند و دعوای زنانه این دو به سلامتی حل می‌شود حال آنکه مردها که سرشان بی کلاه مانده عین سگ و گربه الکی به جون هم می‌افتند و بعد از کلی خون و خون ریزی کاوه و امیر و خسرو در صحت و سلامت کامل با لبخند به دور دست خیره می‌شوند. پایان! البته این وسط هم آنقدر سینما سینما می‌کنند که حال مخاطب به هم می خورد. اگر این فیلم قرار است مرثیه ای بر سینما هم باشد «کوچه ملی» در نشان دادن مصائب سینما چندین قدم از آن جلوتر است. حداقل چیزی که در فیلم‌های کیمیایی قابل ستایش بود شخصیت پردازی قهرمان فیلم بود، در حالی که در این فیلم نه تنها قهرمان هیچ‌کدام از شخصیت‌ها پردازش درستی ندارد و فیلم تبدیل شده است نوآری طولانی با ریتمی کند و داستانی ناقص!

  1. ناشناس
    6 فوریه 2014

    نخستين سخنراني پيام فضلي نژاد از سلسله گفتارهاي وي با عنوان “بازگشت دولت سرمايه داري؟” در كانون فرهنگي بسیج مسجد امام علي(ع) برگزار میگردد.
    پيام فضلي نژاد، نويسنده و پژوهشگر موسسه كيهان، روز شنبه ١٩ بهمن ١٣٩٢ در كانون فرهنگي بسیج مسجد امام علي (ع) به تحليل و بررسي ايدئولوژي و عملكرد دولت يازدهم خواهد پرداخت.
    نويسنده كتاب “ارتش سري روشنفكران” در سخنراني خود با عنوان “بازگشت دولت سرمايه داري؟” آرايش جديد نيروها و گروه هاي سياسي كشور پس از انتخابات ٩٢ را نيز ترسيم و تبيين ميكند.
    اين نخستين سخنراني عمومي فضلي نژاد پس از يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري است كه ساعت ١٩ روز شنبه ١٩ بهمن ماه و به همت كانون فرهنگي بسيج مسجد امام علي(ع) واقع در تهران،مجيديه شمالي،میدان بهشتی، خیابان شهید ولی زاده(نهاندست)، سالن آمفی تئاتر باغچه بان برگزار میگردد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: