شنبه 22 فوریه 14 | 18:00
شش جواب برای یک سوال

چرا «ملک سلیمان» توانست ولی «رستاخیز» نه؟

عباس کوچک سبکبار

چه بخواهیم و چه نخواهیم عاشورا نیز با نبرد گره خورده است، هر چند مهمترین جنبه آن نیست اما هم به لحاظ حماسی و هم به لحاظ سینمایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شاید اگر همین یک فاکتور در فیلم درویش بود می توانست فیلم را از سقوط نجات دهد اما اجرایی ضعیف باعث شد تا با اتفاقی خاص در فیلم رو برو نشویم. شاید بهتر بود به جای آهنگساز اسکاری از شخصی جهت ارتقای صحنه‌های نبرد استفاده می‌کرد.


تریبون مستضعفین، عباس کوچک سبکبار ـ هر طور که به «رستاخیز»  نگاه می کنم جز یک تجربه نا موفق چند ده میلیاردی نمی بینم. چه از نظر فیلمنامه و فرم روایی درهم و برهم آن و چه از نظر اجرای ضعیف اما پر زرق و برق و از همه مهمتر از نظر مفاهیمی که در انتقال آن به مخاطب الکن است.

برای سنجش فیلم‌هایی تاریخی بهترین راه آن مقایسه آن‌ها با فیلم‌های تاریخی دیگر است و مطمئنا بهترین سنجه برای «رستاخیز»، «ملک سلیمان» است. قصد ایجاد دوقطبی ملک سلیمان – رستاخیز و یا بحرانی – درویش ندارم. تنها مقایسه ای است بین دو تجربه در سینمای ایران در تولید فیلم‌های تاریخی و پاسخ به این سوال که چرا تجربه ای مانند «ملک سلیمان»  موفق ظاهر می شود اما «رستاخیز»  نه؟ یا به عبارتی چرا شهریار بحرانی توانست ولی احمد رضا درویش نه؟

فیلم رستاخیز

داستان گویی سرراست و بی آلایش

چند «آن» در ملک سلیمان وجود دارد که رستاخیز آن‌ها را ندارد، اول داستانگویی شیوا و سر راست و انتخاب فرم روایی مناسب برای داستان است. کمتر کسانی هستند که آنچه را که در ملک سلیمان روایت می شود داستانش را قبل از دیدن فیلم خوانده یا شنیده باشند، اما بدون هیچ پیش زمینه ای به راحتی با فیلم ارتباط بر قرار می‌کنند و با داستان آن همراه می‌شوند. در حالی که در رستاخیز  مخاطبی که داستان کربلا را هر ساله شنیده و می داند چه چیز قرار است رخ دهد با آن فلش فوروارد های بی موقع باز هم سردرگم می‌شود، چه برسد به مخاطب خارجی که قرار است رستاخیز را با نام «Hussein who said no» به معنای «حسین کسی که گفت نه» ببیند، نامی که حسین (ع) را به گونه ای معرفی می کند که گویی اپوزیسیون حکومت یزید بوده است!

پایبند بودن به تاریخ

مهم ترین منبع برای تاریخ زندگی حضرت سلیمان (ع) و وقایع آن زمان قرآن و احادیث است و محدود بودن منابع در چنین کاری مطمئنا دشواری زیادی برای نوشتن فیلمنامه به همراه دارد اما به هرحال روایتی یکدست و شیوا و بدون حاشیه بدست آمده است. در حالی که تاریخ زندگی امام حسین (ع) از نظر منابع بسیار در دسترس تر و روشن تر است، همچنین علمای بسیاری در صحت و سقم منابع تحقیق کرده و نتایج به آسانی در دسترس است. اما با این حال برخی از آن ها به راحتی توسط آقای درویش نادیده گرفته شده است، آنچه باعث تعجب بیشتر من می شود این است که اصرار وی برای این امر چه بوده است؟ چرا باید کربلا را بی حرمله به تصویر بکشد و یا چرا باید حضرت قاسم بن حسن (ع) را به صورت مردی کامل و نه نوجوان نمایش دهد و بر خلاف آن بنای داستان بر برخی اتفاقات که هیچ سندی محکم تاریخی مبنی بر وجود آن نداریم قرار دهد و ده ها اما و اگر تاریخی دیگر.

عدم ورود به کلیشه‌های سینمایی

از نکات دیگر ملک سلیمان عدم ورود به کلیشه های سینمایی است، کلیشه‌هایی که هم داستان را از روایت اصلی اش دور می کند و هم کاریکاتوری شدن روایت را به همراه دارد. در حالی که رستاخیز به زور برخی کلیشه ها سعی در داستان پردازی و بالابردن کشش دراماتیک دارد، مانند مبارزه نهایی میان بکیر و فرزند عمرسعد که به زور مقدمه ای که در مسابقه آن‌ دو در صبحگاه اردوگاه لشکر است منطقی می شود. مسابقه ای که بیش از آنکه به فیلم کمک کند کلیشه ای سینمایی است که جای آن در چنین فیلمی نیست. و مهمتر از آن این است که موضوع اصلی فیلم بکیر بن حر نیست که تا این حد وارد جزئیات شخصیت پردازی او شویم، در حالی که در مورد شخصیت های اصلی کربلا که اتفاقا با نشان دادن چهره آنان و به عبارتی خرج از جیب این خط شکنی فیلم را مطرح می کنیم به تصویری متعصب و قبیله گرا و قلدر مآب بسنده کنیم. فیلمی که به مسئله تاریخی مهمی مانند عاشورا می‌پردازد بیش از آنکه نیاز به آراستگی داشته باشد به پیراستگی نیاز دارد.

استفاده درست و به جا از جلو‌ه‌های ویژه

استفاده از جلوه‌های ویژه یکی از مهمترین فاکتور‌ها در متقاعد سازی بیننده در قبول آن چیزی است که بر پرده سینما می بیند. اما مهمتر از جلوه‌های ویژه استفاده به جا از آن است. این یکی دیگر از بزنگاه‌هایی است که «ملک سلیمان» را از «رستاخیز» متمایز می کند. در نظر گرفتن ظرفیت داستان متناسب با جلو‌ه‌های بکار گرفته شده عاملی است که باعث تمایز آشکار میان «رستاخیز» و «ملک سلیمان» می‌شود.

 ملک سلیمان

شخصیت پردازی و انتخاب بازیگر

گاهی فیلمساز می خواهد از صفر شخصیتی را برای بیننده خلق کند، شخصیتی که بیننده پیش‌زمنیه ذهنی درباره آن ندارد و ذهن بیننده مانند کاغذی سفید است که قرار شخصیت توسط فیلم در آن نقش بندد. اما در فیلم‌های تاریخی کار سخت تر می شود خصوصا هنگام ساخت وقایعی که ذهن مردم با آنها آشنا است. هر گاه واقعه ای برای شخصی به هر نحو غیر تصویری نقل شود، بدون ایجاد واسطه تصویری ذهن قادر به درک آن نیست. هماهنگسازی این تصاویر ذهنی که  وسعت و تنوع آنان به تعداد افراد است با تصویری واحد کار آسانی نیست، به همین دلیل است که جز شخصیت یزید که استثنا به حساب می‌آید بقیه شخصیت‌ها از جمله عمر سعد، حر بن یزید و فرزند عمر سعد انتخاب‌های نامناسبی هستند، اما این ماجرا جایی رنگ فاجعه به خود می گیرد که درویش به سراغ به تصویر کشیدن جوانان بنی هاشم از جمله حضرت عباس (ع)، حضرت علی اکبر (ع) و حضرت قاسم (ع) می‌رود و جدا از اینکه این کار از نظر شرعی چه حکمی دارد به استفاده از بازیگرانی نامباسب که حتی حداقل‌های لازم را برای این شخصیت ها ندارند، می‌پردازد.

کارگردانی صحنه های نبرد

صحنه های نبرد در ملک سلیمان (ع) از نقاط قوت آن است. صحنه های نبرد چه سنتی و چه مدرن از منطقی خاص پیروی می کنند، به همین دلیل معمولا کارگردانی صحنه‌های نبرد در بسیاری از پروژه توسط کسی جز کارگردان انجام می‌شود. به هر حال صحنه های نبرد ملک سلیمان به هر صورت که ساخته شده باشد هم اجرای خوب بازیگران را داراست و هم کارگردانی مناسب و سینمایی.

چه بخواهیم و چه نخواهیم عاشورا نیز با نبرد گره خورده است، هر چند مهمترین جنبه آن نیست اما هم به لحاظ حماسی و هم به لحاظ سینمایی از اهمیت ویژه ای برخوردار است، شاید اگر همین یک فاکتور در فیلم درویش بود می توانست فیلم را از سقوط نجات دهد اما اجرایی ضعیف باعث شد تا با اتفاقی خاص در فیلم رو برو نشویم. شاید بهتر بود به جای آهنگساز اسکاری از شخصی جهت ارتقای صحنه‌های نبرد استفاده می‌کرد.

به هر حال «رستاخیز» ضعیف است حتی اگر سیمرغ بهترین فیلم را دریافت کرده باشد، حال چه علت ارجحی وجود داشته که مسئولان جشنواره حاضر می‌شوند سیمرغ بهترین فیلم را در بند این فیلم کنند و حسن آن نیز از عیب‌های بالا مهتر بوده جواب سرراستی دارد. این سیمرغ دستمزد صبر یک ساله درویش است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: