شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۰۲ اردیبهشت ۹۳ | ۰۹:۵۵

رویای شیرین؛ نامه یک مسئول دولتی به همسرش

محمد سرشار

اما بعد. همسرم، به من خبر رسیده که همسر رییس جمهوری اسلامی ایران، تو را به سورى فرا خوانده و تو نیز بدانجا شتافته‌اى. سفره‏اى رنگین برایت افکنده، کاسه‌ها پیشت نهاده، سکه‌ها تقدیمت کرده، دخترکان را به دست‌افشانی در مقابلت واداشته، جامه‌هایی همسنگ درآمد یک سال یک خانواده پیش رویت به نمایش گذاشته و ….


محمد سرشار

رؤیای شیرین روزی که روحانی‌ای یا مسؤولی، پس از شرکت بانو در جشنی اشرافی، به او چنین بنویسد!

خبر رسید که همسر حجت‌الاسلام روحانی، رییس جمهور، میزبان جشنی اشرافی بوده که در آن به چند صد مهمان، پنج سکه طلا بخشیده‌اند، مطربان نواخته و خوانده‌اند، دخترکان رقصیده‌اند، مانکنها به نمایش لباسهای چند میلیونی پرداخته‌اند و اینگونه ولادت بانوی دو عالم، فاطمه زهرا(س) را بزرگ داشته‌اند.
دوست داشتم دست‌کم یکی از روحانیانی که نشانه خداوند یا دلیل اسلام برای ما هستند یا مسؤولانی که ما بر دین آنها هستیم، پس از شنیدن خبر شرکت بانو در جشن اشرافی همسر رییس‌جمهور، چنین نامه‌ای به او می‌نوشت:

اما بعد. همسرم، به من خبر رسیده که همسر رییس جمهوری اسلامی ایران، تو را به سورى فرا خوانده و تو نیز بدانجا شتافته‌اى. سفره‏اى رنگین برایت افکنده، کاسه‌ها پیشت نهاده، سکه‌ها تقدیمت کرده، دخترکان را به دست‌افشانی در مقابلت واداشته، جامه‌هایی همسنگ درآمد یک سال یک خانواده پیش رویت به نمایش گذاشته و ….
هرگز نمى‌‏پنداشتم که تو دعوت مردمى را اجابت کنى که بینوایان را از در مى‌‏رانند و توانگران را بر سفره مى‌‏نشانند. آنان که دیگران را به صرفه‌جویی فرامی‌خوانند و خود در تجمل از یکدیگر پیشی می‌گیرند.
بنگر که در خانه این کسان چه مى‌خورى، هر چه را در حلال بودن آن تردید دارى از دهان بیفکن و آنچه را ـ که یقین دارى که از راه حلال به دست آمده است ـ تناول نماى.
بدان که هر کس را امامى است که بدو اقتدا مى‌‏کند و از نور دانش او فروغ مى‌‏گیرد. امام ما، از همه دنیایش به پیرهنى و ازارى و از همه طعامهایش به دو قرص نان اکتفا کرده بود. البته ما را یاراى آن نیست که چنین کنیم ولى در درازای تاریخ، می‌توانیم او را به پارسایى و مجاهدت و پاکدامنى و درستى خویش یارى دهیم.
یادت هست سالها پیش با هم نامه‌اش به عثمان بن حنیف را می‌خواندیم که نوشته بود: «به خدا سوگند، از دنیاى شما پاره زرى نیندوخته‌‏ام و از همه غنایم آن مالى ذخیره نکرده‌‏ام. و به جاى این جامه ـ که اینک کهنه شده است ـ جامه ‏اى دیگر آماده نساخته‌ام. […] اگر بخواهم به عسل مصفا و مغز گندم و جامه‌‏هاى ابریشمین، دست مى‌‏یابم ولى هیهات که هواى نفس بر من غلبه یابد و آزمندى من، مرا به گزینش طعامها بکشاند و حال آنکه در حجاز یا در یمامه بینوایى باشد که به یافتن قرص نانى امید ندارد و هرگز مزه سیرى را نچشیده باشد. یا شب با شکم انباشته از غذا سر بر بالین نهم و در اطراف من شکمهایى گرسنه و جگرهایى تشنه باشد.»
همسرم! بینوایان، ثروتمند گشته‌اند یا شکمهای گرسنه و جگرهای تشنه، سیر گردیده‌اند؟ آرمانهایمان اسیر دنیایمان شده یا گرد فراموشی بر دردمندی‌هایمان نشسته؟
همسرم! آن گاه که شنیدم به خرامیدن دخترانی نشسته‌ای که پرچمهای برافراشته تبرج در شهرمان هستند، خدا را شکر کردم که چشمهای کم‌سوی پیرزنانی که در جوانی، داغ‌دار نوجوانان شهیدشان شدند، نبودند تا ببینند چگونه از خون جوانان وطن، چمنهای کاخ سعدآباد، بعد سالها، دوباره سبز شده.
همسرم! ممکن است کاخها همیشه باشند اما کاخ‌نشین‌ها همیشگی نیستند. این سنت خداوند است که روزگار را در میان مردمان، دست به دست کند.
خوشا به حال کسى که وظیفه خود را نسبت به پروردگارش گزارده باشد و در بلاى خویش صابر باشد و شب هنگام خواب را بر چشم خود حرام کند، یا چون خواب بر او غلبه کند، زمین را نهالى و دستهاى خود را بالش سازد. در میان مردمى که از وحشت قیامت شب را زنده داشته‏‌اند و از جامه خواب دورى گزیده‏اند و لبهایشان به ذکر پروردگارشان مى‌‏جنبد و گناهانشان در اثر آمرزش خواستن فراوانشان ناچیز گشته است. «اینان «حزب‌الله»‌ند و حزب خداوند رستگارند.»
پس اى همسرم! از خدا بترس. به همان چند قرص نان اکتفا کن تا از آتش رهایى یابى.

  1. ناشناس
    ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

    نامه ی عثمان بن حنیف….

  2. ضحی
    ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

    انصراف از یارانه = ریخت و پاش شاهانه!!!

  3. محمدحسین
    ۱۰ خرداد ۱۳۹۳

    خیلی عالی بود

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: