جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۹۳ | ۲۱:۱۱

چرا کتاب می‌خوانیم و حاشیه‌های دیگر نمایشگاه کتاب

هوای گرم سر جای خودش، گاهی آلودگی صوتی، نمایشگاه را تا سر حد غیر قابل تحمل کردنش پیش می برد. تبلیغات پشت سر هم ناشران آموزشی و اسم های عجیب و غریب کتاب ها هم که با هیجان در سالن پخش می شود کاملا ضد تبلیغ محسوب می شود. آدم دوست دارد برود پیش آن ناشر بگوید تا اخر عمر از انتشارات شما کتاب نمی خرم اصلا وصیت می کنم که دیگران هم نخرند!


تریبون مستضعفین- رها معیری

روزهای داغ نمایشگاه کتاب!

نمایشگاه کتاب این روزها بسیار داغ است. البته این گرما اصلا ربطی به خود کتاب ندارد. چون هوا گرم است، تهویه هوای داخل چادرها و شبستان مناسب نیست. چون سرت با قیمت ها سوت می کشد. چون خبرهایی می شنوی مثل فروش کتاب شاهین نجفی در نمایشگاه!

 تسهیلات اولیه جانبی

فرقی نمی کند با ماشین شخصی به نمایشگاه آمده باشید یا با مترو یا… مهم این است که جا نیست. خدا را شکر مسئولین هم ناامید شدند و دست روی دست گذاشتند.

جای شکرش باقیست که نمایشگاه کتاب در مصلی برگزار می شود و هر از گاهی یک لبه ای، سکویی، پله ای چیزی پیدا می شود که بازدیدکنندگان بنشینند و رفع خستگی کنند. استراحتگاه‌های نمایشگاه به تعداد انگشتان دست برگزارکننده نمایشگاه هم نیست. آن هم جایی تعبیه شده که شما یا اول راه هستید و خسته نیستید یا آخر راهید و دیگر تاب ماندن ندارید.

20140503_155323

 همینی که هست!

هر ناشری برای خودش یک رقم تخفیف دارد. از هر ناشری در مورد کف تخفیف ها سوال شد، یک پاسخ شنیده شد: میزان تخفیف را خود ناشر تعیین می کند. داخلی و خارجی ندارد. یکی 10% دیگری20% یکی هم برای کتاب های روی دست مانده اش 50% تخفیف گذاشته است. خوب این چه وضعی است؟! بهتر نیست در این زمینه کمی جانب مصرف کننده کتاب را هم بگیرند. شاید سرانه مطالعه کمی بالا رفت! البته آقای وزیر فرهنگ آب پاکی را روی دست کتابخوان ها ریخت و گفت: در حال حاضر کاهش قیمت کتاب ممکن نیست ما باید به کتابخانه ها کمک کنیم. مردم می توانند از کتابخانه های عمومی استفاده کنند.

تقریبا شبیه پزشکی که از اتاق عمل بیرون می آید و می گوید: متاسفم!

گوله ای از آدم ها

بالاخره نمایشگاه کتاب یا به قول رئیس جمهور، جولانگاه فرهنگی، یک رویداد بزرگ فرهنگی است و طبیعی است که هر از گاهی گوله ای از آدم ها را ببینید و احتمال بدهید یک آدم مهم وسط آن گوله آدم هاست. امروز از این گوله ها دور حداد عادل، وزیر فرهنگ و ارشاد، سرلشکر صفوی و خیلی های دیگر. البته خیلی از چهره های شاخص هستند که این روزها در راهرو ها از کنار هم و از کنار همه عبور می کنند. استاد دانشگاه، ژورنالیست، شاعر، مجری برنامه های فرهنگی، مدیر فرهنگی، پژوهشگر، شاعر و یا داستان نویس. مصلی پر است از رفت و آمدهای فرهنگی در پیچ و خم های یک رویداد فرهنگی.

  اذان و آرامش نمایشگاه

هوای گرم سر جای خودش، گاهی آلودگی صوتی، نمایشگاه را تا سر حد غیر قابل تحمل کردنش پیش می برد. تبلیغات پشت سر هم ناشران آموزشی و اسم های عجیب و غریب کتاب ها هم که با هیجان در سالن پخش می شود کاملا ضد تبلیغ محسوب می شود. آدم دوست دارد برود پیش آن ناشر بگوید تا اخر عمر از انتشارات شما کتاب نمی خرم اصلا وصیت می کنم که دیگران هم نخرند!

اما موقع اذان و نماز که می شود صدای این تبلیغات هم متوقف می شود و آرامش به سالن می آید. صدای مکبر مسجد در سالن پیچیده است اما آرامش هم هست. بعضی به مسجد و به نمازخانه رفته اند یکی هم فرصت نماز اول وقت را در نمایشگاه از دست نمی دهد و یک گوشه دنج برای عبادتشان پیدا کرده است.

  مسابقه «چرا کتاب می خوانید؟»

یکی از جاذبه های گردشگری در نمایشگاه مسابقه “چرا کتاب می خوانید؟” است که هر شب به 20 نفر یک کارت خرید 50 هزار تومنی به برندگان داده می شود. برندگان در یک جمله خوب پاسخ سوال مذکور را داده اند. اگر در مسابقه هم شرکت نکنید 5 دقیقه خوشی را با مطالعه این پاسخ ها خواهید داشت.

نمایش کانسپچوال

در بخش جنبی نمایشگاه کتاب، گروهی از افرادی که خودشان را رنگ کرده بودند داشتند دیگران را هم رنگ می کردند یا به عبارتی هنرنمایی می کردند برای اشاعه فرهنگ کتاب و کتابخوانی. به شیوه ای که شما اصلا متوجه نمی شدید دوستان چه منظوری دارند.

20140503_162902

برای شادی روان شما

در یکی از راهروهای نمایشگاه پیرمردی بساط پهن کرده بود. یک جلد کتاب را در تعداد محدود می فروخت. گفت این کتاب شعرهای صفی علیشاه است. کتاب را باز کردم. پر بود از اسم نویسنده و فروشنده یعنی همان پیرمرد. کتاب را خواستم پس بدهم گفت اگر نمی خواهی پول بدهی اشکال ندارد ولی ببر. از من انکار و از او اصرار! لذا کتاب را اجبارا گرفتم و با کمال تعجب در مقدمه خواندم که مجموعه تحقیقات نویسنده است پیرامون روستای انجدان. ولی زمان مطالعه محتوای کتاب، خاطرات نویسنده بود و چند احتمالا شعر و اندکی از شعرهای صفی علیشاه. بعد از انتشاراتش هم شاکی بود!

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: