سه‌شنبه 26 اکتبر 10 | 09:53

همان طور که می‌دانیم

” همان طور که می دانیم” ، این جملۀ طلایی را در مباحث ادبی بسیار شنیده ایم و خوانده ایم. جادوی این جمله چنان است که ،گوینده را از استدلال و تحلیل بی نیاز می کند ومخاطب را مسحور می گرداند چندان که در صحت ادعاهای مطرح شده تردید نکند.



” همان طور که می دانیم” ، این جملۀ طلایی را در مباحث ادبی بسیار شنیده ایم و خوانده ایم. جادوی این جمله چنان است که ،گوینده را از استدلال و تحلیل بی نیاز می کند ومخاطب را مسحور می گرداند چندان که در صحت ادعاهای مطرح شده تردید نکند.

“همان طور که می دانیم” به شما می گوید که آنچه من می گویم ، قبلا اثبات شده و اگر به نظر شما منطقی نیست، اشکال از مطالعات و دانش اندک شماست. بیایید چند نمونه از” همان طور که می دانیم ” ها را مرور کنیم.
همان طور که می دانیم:
1-شعر سنتی ذهنی و درون گرا بود.
2-شاعران مداح حاکمان ویا ستایشگر ادیان بودند.
3-شعر سنتی ، مثل زندگی سنتی ، دنیایی بسته و محدود داشت.
4- آقای فلانی ویا خانم فلانی، بهترین شاعر این روزگار است.
5-شعر مدرن، پیشتاز تر از همۀ انواع شعر است و شعر پست مدرن از آن هم پیشتازتر است.
6-توجه به معنویت و متافیزیک و اخلاق ، متعلق به گذشته است و انسان امروز،با دانش فروان خویش ،به تمام پرسش ها ،پاسخ علمی می دهد.

“همان طور که میدانیم” البته به این چند اصل محدود نمی شود ، همان گونه که به مباحث ادبی بسنده نمی کند و در فلسفه واقتصاد و سیاست و هر چیز دیگری که به عقلش برسد حکم صادر می کند. بی رنج اندیشه و تحلیل و استدلال وفقط با نیروی سحرآمیز”همان طور که می دانیم.”
این جملۀ جادویی ،البته از کشفیات زمان ما نیست و پیشینه ای تاریخی دارد.آزمایش مشهور گالیله در برج پیزا، پاسخی تجربی برای ،باطل کردن این جادو بود.
پیروان “همانطور که می دانیم” معتقد بودند که اجسام سنگین زودتر از اجسام سبک،سقوط می کنندو براین اعتقاد پای می فشردند اما به آزمون وتحقیق و تجربه ،اعتقادی نداشتند.
آن ها دانسته ها و معتقدات خود را از”همان طور که می دانیم” کسب کرده بودند ،نه در آن دانسته ها ،تردید می کردند و نه به استدلال و تحقیق نیازی می دیدند.

اینک در روزگار ما با آن که برتری تجربه و تحقیق و استدلال، بر اصول جادویی” همان طور که می دانیم” بر همگان آشکار است، اما جماعتی که خود را خیلی پیشتاز و مدرن و به روز می پندارند،مدام در حال تکرار گزاره های تکراری و بی منطق خود هستند، بی آن که به تحلیل و استدلال اعتنایی کنند.
یک بار در یک محفل ادبی ،یکی از همین جماعت “همان طور که می دانیم” داشت با سرعت فراوان تاریخ شعر فارسی را مرور می کرد ومی فرمودهمان طورکه می دانیم؛فردوسی ،شاعر نیست ،قصۀ منظوم نوشته. سعدی، بیشتر ناظم است تا شاعر.نظامی داستان سرایی کرده، حافظ…
از او پرسیدم: شما آثار این بزرگان را خوانده اید؟
فرمود: هنوز فرصت نکرده ام بخوانم، اما تورقی کرده ام.به هر حال این چیزها که خواندن ندارد.

آن صاحب نظر “همان طور که می دانیم” در نهایت به این نتیجه رسد که آقای فلانی بهترین شاعر این روزگار است و نبض زمان در آثار او می تپد.
چند کتاب نام بردم و پرسیدم : این کتاب ها را دیده اید؟
فرمودند: نه من که فرصت ندارم هر کتابی را بخوانم.
به ایشان گفتم که: برخی از این کتاب ها ،نوشته ها و شعر های همان آقای فلانی است، که شما می گویید بهترین شاعر این روزگار است. وبقیه هم کتاب هایی است که دربارۀ آثار آن بهترین شاعر روزگار،نوشته شده است.
آن صاحب نظر فرمود: پس چرا در سایت ها و وبلاگ ها ، اسم این کتاب ها نیامده است؟!

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.