شنبه 19 جولای 14 | 15:35

داستان کوتاه: کابوس‌ترین

فاطمه دلاوری پاریزی

– عجب امتحان سختی، برای عضو گارد ویژه شدن باید درست تصمیم بگیرم. همین پیرمرد بهترین گزینه است. یادم نمی رود اوایل که منطقه را محاصره کرده بودیم، چه جوری غیب می شد، محاصره را می شکست، غذا به مردم محلی می رساند…


نویسنده: فاطمه دلاوری پاریزی

شروع کرد به شمردن…

10، 9، 8…

– عجب امتحان سختی، برای عضو گارد ویژه شدن باید درست تصمیم بگیرم. همین پیرمرد بهترین گزینه است. یادم نمی رود اوایل که منطقه را محاصره کرده بودیم، چه جوری غیب می شد، محاصره را می شکست، غذا به مردم محلی می رساند…

7، 6، 5…

– ولی نه این پسرک گزینه بهتری است، گستاخی عجیبی دارد، همین فرداست که عملیات های انتحاری را سازمان دهی کند، آن پیرمرد نحیف است اما این پسرک، یک فرمانده بالقوه تمام عیار…

4، 3، ،2، 1…

– اَه، متیِ لعنتی صبر کن، نمی توانم تصمیم بگیرم. آهان، دخترک… این زنان هر کدام هفت، هشت فرزند به دنیا می آورند و با بغض ما و دولت ما بزرگ می کنند، هرچند الان نگاهش به عروسکش است که در دستان متی است، ولی او از همه بدتر است، او هشت دشمن است به تنهایی، باید او را نشانه روم…

… آتش

 شهدای کودک فلسطینی

این داستانک در وبلاگ واژگان بدون مرز توسط خانم «زهره سادات نصر» به عربی برگردان شده است:

أکثر کابوساً

بدأت هی تعدُّ تنازلیاً…

عشر، تسع، ثمان…

–      یا له من اختبار صعب! علی أن أتخذ قراراً صحیحاً للانخراط فی الحرس الخاص. و هذا الشیخ أحسنُ اختیار. لا أنسی کیف کان یغیب فجأة عندما حاصرنا المدینة فی البدایة. کان یکسر الحصار و یعطی الناس الغذاء.

سبع، ستّ، خمس…

لکن هذا الغلام اختیار أحسن. له جرأة غریبة، و من المتوقَّع أن ینظم عملیات انتحاریة فی المستقبل. فذلک الشیخ نحیل، لکن هذا الغلام قائد بالقوة أی قائد.

 

أربع،ثلاث،اثنان، واحد…

اَ

آه، انتظری متی الملعونة، لا أقدرُ علی اتخاذ قرار. [آهان] تلک البنت… هؤلاء النساء کلهن یلِدنَ سبعةً أو ثمانیةَ أولادٍ، و یربیّنهم بالحقد علینا و علی دولتنا العظمی. مع أنها الآن تنظر إلی دمیتها التی بید «متی» لکنها أسوء من الجمیع. هی بوحدها تعادل ثمانیة أعداء، علیّ أن أصوب نحوها

النار!…

 

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: