جمعه 26 سپتامبر 14 | 17:55

تبدیل شوندگان ۴؛ این بار نوبت نبرد با خداست

عباس سبکبار

تبدیل شوندگان پس از ساخت دو قسمت تفریحی و یک قسمت سیاسی این بار به سراغ مفاهیم ایدئولوژیک می رود. سازندگان فیلم «عصر انقراض» همانگونه که از نام آن پیداست به سراغ مسئله آخرالزمان و پایان بشریت رفته اند و تمام فیلم هم صغرا کبرایی بی چفت و بست می چینند تا در آخر فیلم آپتیموس را به ماموریتی خودجوش برای مبارزه با خدایان بفرستند تا از انقراض انسان جلوگیری کند


تریبون مستضعفین- عباس سبکبار

قسمت اخیر تبدیل شوندگان (Transformers) با نام عصر انقراض (Age of Extinctio)، در حالی پس از قسمت سه قسمت قبلی این فیلم ساخته و پخش شد که همان روند نزولی را مورد داستان و شخصیت پردازی و دیگر چیزهای مهم فیلم به جز جلوه های ویژه داراست. فیلمی که باز هم سر و ته داستانش لنگ می زند و باز با تغییر بازیگر سعی در معرفی مدلی جدید پس از مگان فاکس و روزی هانتیگتون، اما به همان بی استعدادی دارد. جلوه های زیاد و بی جای بصری این فیلم را بیشتر شبیه یک کاتالوگ پر زرق و برق از تبدیل شونده ها کرده است.

اینبار داستان با اینکه شروعی بهتر و جذاب تر از بارهای قبلی دارد اما به همان سری ادامه میابد، داستانی که قرار است حماسی باشد اما در آن یک لحظه حماسی هم نمی بینیم، البته یکی دوتا مرگ در طول فیلم وجود دارد اما نه حماسی است و نه از پرداخت درستی برخوردار است که بتواند مخاطب را اندکی هم که شده از جای خود تکان دهد. فیلمی که بیش از ۱۶۰ دقیقه طول می کشد و مخاطب را خسته می کند تا آخرین دیالوگ فیلم را بگوید البته اگر بیننده تا آن موقع توانسته باشد بیدار بماند!

و آن دیالوگ آپتیموس پرایم قهرمان اصلی داستان است که می‌گوید:«اسراری در جهان است که هرگز قرار نبوده که ما آن‌ها را حل کنیم، اما اینکه ما که هستیم و برای چه اینجاییم جزو این اسرار نیست، جواب آن‌ها را ما در وجودمان داریم.من آپتیموس پرایم هستم، و این پیام برای خالقان من است: زمین را به حال خودش رها کنید، چون من دارم به سراغ شما می آیم.»

به هر حال این دیالوگ هم بخش عظیمی از بار مفهومی این فیلم را به دوش می کشد و هم قرار است بستری آماده کند تا اگر سازندگان فضا را مناسب دیدند بتوانند فیلم را به راحتی ادامه دهند.

تبدیل شوندگان پس از ساخت دو قسمت تفریحی و یک قسمت سیاسی این بار به سراغ مفاهیم ایدئولوژیک می رود. سازندگان فیلم «عصر انقراض» همانگونه که از نام آن پیداست به سراغ مسئله پایان بشریت رفته اند و تمام فیلم هم صغرا کبرایی بی چفت و بست می چینند تا در آخر فیلم آپتیموس را به ماموریتی خودجوش برای مبارزه با خدایان بفرستند تا از انقراض انسان جلوگیری کند و آن دیالوگ کذایی را هم موید همین است.

خطور ایده تبدیل شوندگان به ذهن سازندگان اولیه  آن بدون وجود پس زمینه ای در ضمیر ناخودآگاه بشر از تکنولوژی ممکن نبوده است. رویای بشر در ساخت روبات‌های انسان نما، رویایی دیرین است تا آنجا که حتی در سینمای صامت هم می توان مصادیق آن را جستجو کرد. اما ایده تبدیل‌شوندگان که قدمتی ۳۰ ساله دارد یک قدم فراتر رفته است و رویای بیگانگان فرازمینی را با هیولاهای ساخته دست خودبشر پیوند زده و این روبات ها را مخلوقاتی بیگانه  و هم ارز انسان معرفی می کند.

تبدیل شوندگان

تبدیل شوندگان با آن هیبت مکانیکی بیش از همه آمال انسان در خلق موجوداتی هوشمند را به نمایش می گذارد که محدودیت های بشری را ندارند، ترکیبی از انسان و ماشین. ابر مخلوقی که حاصل شیفتگی انسان به تکنولوژی ساخته دست خویش است.

به عبارتی بشر چنان مبهوط مخلوق خود می شود که آن را هم ارز مخلوق الهی می شمارد و برای این هیبت مکانیکی روح قائل می شود اما روحی لیبرال که دمیده شده توسط اربابان لیبرال تکنولوژی است، روحی که این قهرمان مکانیکی را به نمایندگی از انسان، به نبرد خدا می فرستد برای نجات زمینی که انسان قرن بیستم تمام سعی خویش را کرده است تا آن را تصویری از بهشت موعود بسازد.

بشر لیبرال با آنکه آنچه تمام ادیان الهی به آن وعده داده اند را انکار می کند اما هنوز ترس از آن را باخود دارد و این طغیان بشر لیبرال است در برابر این ترس فطری که وی را به سمت ساخت رویایی از بشری ترین جادوی خود یعنی تکنولوژی می برد تا این توهم را در دنیای ساخته ذهنش به جنگ ترسی حقیقی بفرستد و در خلسه بوجود آمده از آن روح مضطرب خویش را دمی آرام کند.

روند سری فیلم های «تبدیل شوندگان» نشان می دهد سازندگان را از فضای سرگرم کننده به خزعبل گویی سیاسی و ایدئولوژیک کشیده است حال برای پاسخ به این سوال که با چنین روندی ادامه این سری فیلم‌ها چگونه خواهد بود، تنها می توان گفت باید امیدوار بود که سازندگان آن از خر شیطان پایین آمده و بی خیال ادامه دادن آن شوند.

  1. سلام
    26 سپتامبر 2014

    جال بود
    راضي ام :)

  2. اصفهاني
    4 اکتبر 2014

    اتفاقاً ساخته شدن چنين آثاري در سينماي غرب را ميتوان به فال نيك گرفت. اينكه انسان قرن 21 را ناخودآگاه به اين سوال رهنمون ميكند كه اگر بخواهي با خالق جهان بجنگي آيا ميتواني و چگونه؟!؟!
    بعد آرام آرام مخاطب به اين فكر ميكند كه اگر كسي بخواهد با كسي بجنگد اول بايد او را بشناسد. آنگاه است كه اين شناخت(اگر مبتني بر واقعيت باشد) ميتواند منجر به خضوع انسان شود.
    كافي است انسان درك كند كه موجود بودنِ موجوديت هستي، وابسته به توجه حضرت حق است. همانگونه كه اگر شما خودتان را خالق تخيلتان فرض كنيد به محض قطع شدن توجه شما به آن، نابود ميشود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: