چهارشنبه 03 نوامبر 10 | 10:24

انقلاب دوم؛ برافتادن نقاب ضد انقلاب

يکي از اين وقايع مهم تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام بود رخدادي که رهبر انقلاب اسلامي از آن با عنوان “انقلاب دوم” ياد کردند. شايد يکي از مفاهيم و معاني نهفته در درون اين واژه پرمعنا از نظر امام خميني (ره) اين بود که اين واقعه مهم و تاريخي به خوبي چهره واقعي برخي از افراد، جريان ها و گروه هاي مدعي انقلابي گري را هويدا ساخت.


واقعيت اين است که در جريان انقلاب اسلامي گروه ها و جريان هايي در کنار جريان اصيل اسلامي قرار گرفته و در گير و دار مبارزات انقلابي خود را در صف انقلابيون قرار دادند اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي رخداد هاي فراواني چهره نمود که طي آن سره از ناسره و انقلابي از ضد انقلاب تمييز داده شد.

يکي از اين وقايع مهم تسخير لانه جاسوسي توسط دانشجويان پيرو خط امام بود رخدادي که رهبر انقلاب اسلامي از آن با عنوان “انقلاب دوم” ياد کردند. شايد يکي از مفاهيم و معاني نهفته در درون اين واژه پرمعنا از نظر امام خميني (ره) اين بود که اين واقعه مهم و تاريخي به خوبي چهره واقعي برخي از افراد، جريان ها و گروه هاي مدعي انقلابي گري را هويدا ساخت. ذيلا به بررسي مواضع نيرو هاي ليبرال در برابر واقعه تسخير لانه جاسوسي پرداخته مي شود که خود حکايت مستندي است از بر افتادن نقاب از چهره برخي ضد انقلاب هاي انقلابي نما.

از آغاز پيروزي انقلاب اسلامي، مناقشه دامنه داري ميان ايران و آمريکا آغاز شد. اين مناقشه که در ابتدا بيشتر همراه با تهديدهاي نظامي به صورت مانور و جابه جايي نيروها، و اعلام برخي مجازات هاي اقتصادي از سوي آمريکا بود و کم و بيش جنبه ديپلماتيک داشت. اما با اقدام انقلابي دانشجويان پيرو خط امام در 13 آبان 58 در اشغال سفارت آمريکا، اين روابط به تيرگي بيشتري گراييد.1

اين اقدام دانشجويان از همان ابتدا با عکس العمل هاي متفاوتي از سوي احزاب، گروه ها و شخصيت هاي مستقل سياسي
رو به رو شد. اما امام خميني در سخنراني که يک روز پس از اشغال سفارت در 4آبان، انجام دادند مهر تائيدي بر اين اقدام نهادند، ايشان در اين سخنراني ضمن تائيد اقدام دانشجويان، آمريکا را “شيطان بزرگ” ناميدند و درباره تصرف سفارت گفتند: “آن مرکزي که جوان هاي ما رفتند گرفتند – آن طور که اطلاع دادند- مرکز “جاسوسي” و مرکز “توطئه” بوده است…”2

اما اشغال سفارت از همان ابتدا از حيث داخلي داراي دو بعد مهم بود چون از يک طرف به طور طبيعي جريان سقوط دولت بازرگان را تسريع کرد و از طرف ديگر به شفاف شدن مواضع کليه گروه ها و نيروها و جريان هاي سياسي انجاميد که به ظاهر با انقلاب همراه شده بودند.3

در جريان اشغال سفارت شاهد دو موضع گيري متفاوت از سوي نيرو هاي ليبرال هستيم اين امر مربوط به قبل و بعد از افشاگري دانشجويان پيرو خط امام مي شود که سبب شد تا در موضع گيري آنان تفاوت محسوسي مشاهده شود.
در ابتداي امر، گروه هايي نظير جبهه ملي با توجه به روند مبارزه سياسي خود در سال هاي گذشته که هرگز حرکت هاي راديکال و بنيادين را تائيد نمي کردند و از هر گونه خشونت سياسي و راديکاليسم پرهيز داشتند طبيعي بود که از تسخير سفارت استقبال نکنند.

بنابراين چند روز اول سکوت نمودند اما هنگامي که با سيل حمايت هاي مردمي و تائيد قاطع امام مواجه شدند مجبور به صدور بيانيه و تائيد اقدام دانشجويان شدند و هر چند که در آن بيانيه به اشغال سفارت آمريکا هيچ اشاره اي نشده بود و تنها به ذ کر شعارهاي کلي اکتفا کرده بودند. اما با انتشار آن نشان دادند که با اين عمل انقلابي همراه هستند.4 آنان در ضمن فعاليت هاي خود در اين زمان بيشتر به ذکر اخبار و وقايع حول و حوش ماجرا دست مي زدند و گاه گاهي پيام هاي امام را نيز جاپ مي کردند. به عنوان نمونه قسمت هايي از پيام امام را به مناسبت قطع ارتباط با آمريکا تحت عنوان “اگر کارتر در عمر خود يک کار خير کرده همين قطع ارتباط است.” چاپ کردند.5 و در شماره 11 نشريه پيام براي همنوايي با دانشجويان در اشغال سفارت مطلبي تحت عنوان”
گروگانگيري در مبارزات بين المللي نبايد جايگزين فکري و عقيدتي و مقاومت اقتصادي ملل محروم شود.” آوردند و در اين باره ضمن انتقاد از آمريکا نوشتند: “امپرياليسم آمريکا مي خواهد مبارزات اساسي ملت ايران و ساير ملل مستضعف را به بيراهه بکشد و جنگ فکري و عقيدتي و کوشش هاي ملل محروم را براي استقلال اقتصادي و در نتيجه استقلال سياسي و فرهنگي به حادثه آفريني در صحنه بين المللي بدل سازد. ملت ايران بيدار است و تسليم توطئه امپرياليسم نخواهد شد.”6

‏به طور کلي آنان در اين مرحله بيشتر سعي داشتند به همان شيوه مألوف خود يعني اعتراض آرام عمل کنند. و به همين جهت ضمن تائيد اين اقدام دانشجويان بيشتر تلاش خود را متوجه حضور در مجلس شوراي اسلامي و مقابله با اصل ولايت فقيه کردند. اما در اين زمينه نيز هيچ گونه موفقيتي کسب نکردند.7

اين گونه موضع گيري ها تا افشاي اسناد سفارت به دست دانشجويان ادامه داشت. با آغاز افشاگري ها از آنجا که رهبران و اعضاي گروه هاي ضد انقلاب خود به يکي از موضوعات اصلي افشاگري مبدل شده بودند. لحن شان بسيار تغيير کرد و به موضع گيري هاي شديد عليه اين افشاگري ها پرداختند. آنان به همراه ساير گروهک ها به نفي و تخريب اقدام دانشجويان پرداختند و با طرح موضوعاتي فرعي و از رهگذر کشاندن مسائل به مناظره و از طريق نصيحت و موعظه قصد داشتند قضيه را منحرف سازند. اما با اوج گيري جريان افشاگري ها و چاپ برخي از اسناد توسط دانشجويان، ليبرال ها آنها را آماج حملات تند خود قرار دادند.8

يکي از سندهاي چاپ شده توسط دانشجويان براي افشاگري در روزنامه کيهان حکايت از حمايت آمريکايي ها از نيرو هاي ليبرال داشت. در اين سند از قول برخي کارگزاران آمريکايي در ايران آمده بود “… ما مي خواهيم براي ايران کاري کنيم که ميانه رو باشد و ناسيوناليست هاي مخالف روحانيت تسلط بيشتري در اداره مملکت داشته باشند و در ضمن تا قبل از استقرار دولت جديد ما مي توانيم طريق نفوذ در ايران را امتحان کنيم بايد موفقيت توأم با احترام و اطمينان را رواج دهيم.”9

در ضمن همين اسناد، ماهيت بسياري از عناصر ليبرال و ملي گرا، افشا شد. اسناد به دست آمده در واقع توصيفي روشن و مستند از تماس هاي
صورت گرفته ميان بسياري از روشنفکران و سياستمداران ليبرال و به اصطلاح ملي ـ مذهبي ايراني را با کارگزاران سفارت آمريکا به تمامي اقشار جامعه، ارائه مي کرد. در اين زمان دانشجويان با انتشار اسناد مذکور، اين ارتباطات را آشکار ساختند.

اما نيرو هاي ليبرال و به طور مشخص جبهه ملي در انتقاد از عمل دانشجويان در اين مرحله، در اطلاعيه هاي خود از تسخير سفارت به عنوان خيانتي به انقلاب و آرمانهاي آن و اقدامي از سوي هيئت حاکمه خود کامه براي نيل به مقاصد خود با ملعبه قرار دادن حيثيت و غرور ملي ايران ياد مي کردند و در مورد اسناد چاپ شده مي گفتند: اولاً ويژگي خيانت و تجاوز امپرياليسم بر همگان روشن است و ثانياً بسياري از سفارتخانه هاي کشور هاي بزرگ در نوشتن اين گونه مقاله ها و تحليل ها دريغ نمي کنند و اين نمي تواند مدرک جرمي باشد که براي اولين بار شما مطرح مي کنيد.10

سنجابي از سران جبهه ملي در اظهار نظري درباره واقعه تسخير لانه جاسوسي در اين زمان، آن را امري مخالف قانون بين المللي دانست که به حيثيت ايران در خارج لطمه مي زند و آن را به انزوا مي کشاند. او گفت: “اگر دولت ايران مي خواست در برابر دولت آمريکا نسبت به راه دادن شاه که البته کار ناروايي بوده است واکنش نشان بدهد مي توانست از پول ها و سرمايه هايي که در آمريکا دارد استفاده کند و آنها را از آنجا خارج کند مي توانست درباره فروش نفت سياست شديد تري در پيش گيرد … که هيچ گونه مورد اعتراض حقوقي و بين المللي نمي توانست قرار بگيرد و بسيار مؤثر تر از عمل گروگانگيري بود.”11 به دنبال آزادي گروگان ها نيرو هاي ليبرال به صورت کلي به بررسي اين جريان و نتايج آن پرداختند تا درستي اين حرکت انقلابي را زير سئوال ببرند.

از جمله تلاش هاي نيرو هاي ليبرال مي توان به برخي از مقالات نشريه پيام اشاره کرد. در شماره 49 اين نشريه در مقاله اي تحت عنوان “مروري بر جريان گروگانگيري و بررسي نتايج آن” آمده بود: “ماجراي گروگان گيري سرآغاز تأسف آور و طلاية نا مبارک يک سلسله خيمه شب بازي هاي شگفت آور و بي سابقه بود که خود کامگان نو دولت براي حفظ و تثبيت خود به کار بسته بودند حقيقت آن بود که نه استبداد شاه هدف اصلي اين ماجرا بود و نه اموال او … خودکامگان جاه طلب براي رسيدن به هدف … موج احساسات مردمي دردمند و حق طلب را به خدمت گرفتند اينان براي دستيابي به خواسته هايشان از خود مايه نگذاشتند بلکه حيثيت اعتبار و غرور ملتي از بند رسته سر افراز و پيروز را ملعبه مطامع خويش قرار دادند … با چنين جوي بود که آنها در سايه جو هيجان ناشي از گروگانگيري و تحريک و تهييج احساسي مردم توفيق يافتند که رقباي خويش را يکي يکي از صحنه خارج نمايند و مقام و موضع خود را ثبت کنند.”12

در مقاله ديگري تحت عنوان “آزادي گروگان ها هديه جمهوري اسلامي به ريگان” به انتقاد از عملکرد انقلابيون در مورد چاپ اسناد مبادرت کردند و اين عمل را زير سئوال برده و در اين باره نوشتند: “… سرانجام دولت ايران آنچه را که بر سر جيمي کارتر به صورت چماق کوفته بود به عنوان نخستين روز آغاز رياست جمهوري رونالد ريگان تقديم نمود … هر روز به افشاگري، به پخش شايعات پرداختند و تيرهاي تهمت و افترا را بي دريغ و بدون فرصت و مجال دفاع به سوي افراد پرتاب کردند تاريخ آينده ايران و آنچه از رهگذر اين دروغ ها و فريب ها نصيب مردم مظلوم ما خواهد شد نشان داد که اشغال سفارت آمريکا و گروگانگيري جز يک جنايت و خيانت آشکار به انقلاب ايران و هدف هاي مردم ايران نبود.”13

نيرو هاي ضد انقلاب در اين شماره تلاش کردند تا درستي افشاگري هايي که براي جريان هاي استبدادي چون جبهه ملي دردسر فراوان ايجاد کرده بود، را زير سئوال ببرند و سعي کردند تا اين فرضيه را اثبات کنند که جمهوري اسلامي با حکومت ريگان بر سر گروگان ها معامله اي پنهاني انجام داده است.

جبهه ملي در ضمن اعلاميه اي که گروگانگيري اعضاي سفارت آمريکا را يک نوع کودتا براي به دست گرفتن قدرت معرفي کردند و درباره اسناد منتشر شده نوشتند: ” دانشجويان پيرو خط امام هر وقت مقتضي مي دانستند سند يانوشته اي عليه شخص يا دسته اي بيرون مي دادند تا مصادر قدرت بتوانند از آن بهره برداري کنند و مواضع حکومتي را به دست آوردند و حالا که به مقصود خود رسيده اند ديگر نه به اسناد سفارت کار دارند و نه به گروگان ها… بلکه با عجله تمام حتي با تسليم شدن به شرايط تنظيمي آمريکا و با فدا کردن ملت در برابر امپرياليسم به کار گروگانگيري پايان دادند.”
آنها در ادامه گفتند يک سري اسناد در سفارت پيدا شده است که حکايت از تماس و مذاکره سران حزب جمهوري اسلامي با ژنرال هايزر آمريکايي در ماه هاي قبل از انقلاب کرده است ولي دانشجويان اين اسناد را ناديده گرفته و از چاپ آنها خودداري کردند.14 ‏

اما واقعيت اين بود که جريان هاي ضد انقلاب و به طور مشخص ليبرال هاي نظير اعضاي جبهه ملي که در ابتدا به رغم تمايل قلبي خويش اين اقدام دانشجويان را تائيد کرده بودند زماني که مشاهده کردند با انتشار اسناد و افشاگري دانشجويان چهره ضد انقلابي شان براي مردم برملا شده است چاره اي نداشتند جز آنکه با نوشتن مقالاتي شروع به زير سئوال بردن اقدام انقلابي دانشجويان کنند زيرا مي دانستند که ديگر در جامعه براي آنان که از روي ناچاري و با تصورات اشتباه، خود را با نيروهاي انقلابي همراه کرده اند نيست، بنابراين سعي کردند با آوردن اين مطالب خود را تبرئه کنند و چاره اي نداشتد جز آنکه مطالبي براي دفاع از اقدامات گذشته خود بنويسند. آنان همچون گروه هاي ديگر به ارتباط و وابستگي خود هيچ گونه اعترافي نکردند و فقط تمام تلاش شان اين بود که در ميان مردم جايگاهي پيدا کنند اما با اين عمل، به جاي آنکه اعتماد و حمايت آنان را جلب کنند زمينه را بيش از پيش براي حذف خويش و تنفر بيشتر مردم فراهم ساختند. واقعيت اين بود که ديدار با ژنرال هايزر با اطلاع امام و براي کنترل ارتش صورت گرفت و آقايان بازرگان و موسوي اردبيلي نيز در جريان امر قرار داشتند. به نظر مي رسد ملي گرايان براي فرار از اتهامات، مطالبي را که در جريانش نبودند خواستند مشکوک جلوه دهند.

پي نوشتها:
1 ‎‏- مسعود رضوي، هاشمي و انقلاب، صص2-401.‏
2 ‎‏- امام خميني، صحيفه امام، صص91-489.‏
3 ‎‏- احمدرضا علي شاهي، انقلاب دوم (تسخير لانه جاسوسي آمريکا، آثار و پيامدها، ص96).‏
4 ‎‏- همان، ص154.‏
5 ‎‏- بررسي مستندي از مواضع گروه ها در قبال انقلاب اسلامي، ص97.‏
6 ‎‏- نشريه پيام، 28/1/59، ش11، ص2.‏
7 ‎‏- احمد رضا علي شاهي، انقلاب دوم، ص154.‏
8 ‎‏- نيمه پنهان، ج10، ص147.‏
9 ‎‏- کيهان؛19/11/59، ش11211، ص4.‏
10 ‎‏- بررسي مستندي از مواضع گروه ها در قبال انقلاب اسلامي، ص97.‏
11 ‎‏- کريم سنجابي، خاطرات سياسي، ص371.‏
12 ‎‏- پيام؛5/11/59، ش49، ص2.‏
13 ‎‏- همان جا.‏
14 ‎‏- اعلاميه جبهه ملي، (بي تا)‏

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.