جمعه ۱۴ آبان ۸۹ | ۲۲:۱۷

اصالت اقتصاد و دیکتاتوری نظام‌مند پول

وقتي پول تنها وسيله اي است كه انسان را به همه ي اهداف خويش مي رساند، ديگر نمي توان آن را در حد يك وسيله نگه داشت… اين ماده گرايي بشر است كه به اقتصاد در برابر ساير وجوه حيات بشر اصالت مي بخشد… پول سلطان بي منازع جهان امروز است و از طريق يك نظام بانكداري پيوسته بر همه ي كره ي زمين حكومت مي راند


پول چيست؟
هستند كساني كه در ضرورت طرح اين پرسش ماهوي شك مي كنند و مي گويند: «اين ديگر چه سؤالي است؟ پول، ما بازايي است كه قيمت و ارزش همه ي كالاها با آن تعيين مي شود و بدين ترتيب، برخلاف گذشته، امكان برخورداري از همه ي كالاها براي همگان فراهم مي شود…» و بعد در تفسير عبارت «برخلاف گذشته» سعي مي كنند كه فلسفه ي پول و مختصري از تاريخچه ي آن را براي شما بازگو كنند: در گذشته هاي دور، در ميان اقوام بدوي، مبادله ي كالا به صورت داد و ستدي انجام مي گرفت كه در آن، انسان كالايي را بي واسطه با كالايي ديگر مبادله مي كرد. اما در اينجا ديگر محصولي منحصر به فرد، به عنوان مازاد يك قبيله، نيست كه با محصولي ديگر مبادله مي شود، بلكه اينك تعدادي بي شمار از محصولات گوناگون با بسياري از محصولات ديگر مبادله مي شوند. براي آنكه بتوان اين مبادله ها را بر اساس هم ارزي انجام داد، بايستي كالايي وجود داشته باشد كه همه ي كالاهاي ديگر بتوانند به كمك آن، ارزش مبادله اي خود را بيان دارند و اين امكان را يك «كالاي معادل همگاني» برآورده مي سازد.(١)

سير تحول معادل همگاني را مي توان اين گونه بيان كرد: در آغاز توليد ساده ي كالا، متداولترين كالاهاي مبادله اي به صورت نخستين معادلهاي همگاني درمي آيد…. اقوامي كه به كشاورزي و دامپروري اشتغال دارند، عموماً چارپايان، گندم يا برنج را به عنوان معادل همگاني برمي گزينند. تا قرن ششم و پنجم پيش از ميلاد مسيح، نزد يونانيان و روميان، گاو معادل عمومي بود. نزد هندوها، نام پول رايج كشور، يعني روپيه، از كلمه ي «روپا»(٢) مشتق مي گردد كه «گله» معني مي دهد.(٣)

در ژاپن قديم، برنج قرنها معادل همگاني بود. معادل همگاني در چين، نخست گندم و ارزن، و سپس برنج بود، در بين النهرين نيز گندم معادل همگاني بود. در مصر گندمي كه به صورت ماده غذائي درآمده بود يعني به صورت ناني كه به شكلي معين پخته مي شد، خيلي زود جاي گاو نر را گرفت… در قرن پنجم پيش از ميلاد مسيح در هند، غله به عنوان معادل همگاني جانشين گاو نر شد و در دهات، تا قرن نوزدهم همين نقش را همچنان بازي مي كرد.(٤)

از اين گذشته، مهم ترين ابزار كار، مواد خامي كه اين ابزارها از آن ساخته مي شوند، لوازم مصرفي بسيار ضروري، و بالأخره زيورآلات در ميان اقوام مختلف به عنوان معادل همگاني برگزيده شدند. رفته رفته فلزات گرانبها و مخصوصا طلا و نقره به عنوان معادل همگاني همه ي كالاها مورد قبول واقع شدند.(5) در جواب به اين پرسش كه «چرا اين فلزات به عنوان معادل همگاني پذيرفته شدند؟» علت هاي بسياري ذكر كرده اند كه بيان آنها در اينجا ضرورت ندارد؛ اما آنچه كه مهم است اين است كه در آغاز، تا آنجا كه معادل هاي همگاني از «ارزش هاي استعمالي» برخوردار هستند، هنوز هم اطلاق اسم پول بدانها به مفهوم رايج امروز ممكن نيست. «معادل همگاني بودن» براي كالاهاي مهم مصرفي ـ چارپايان، گندم، برنج و غيره ـ فقط يك كاربرد متمم است، حال آنكه مسئله در مورد فلزات قيمتي كه به صورت شمش درآمده يا به صورت سكه ضرب شده اند چيز ديگري است. ارزش استعمال عمومي و يگانه ي اين كالاي نو از همان ابتدا در اين است كه نقش معادل همه ي كالاهاي ديگر را بازي مي كند. چنين كالايي را پول مي نامند.(6)

و بعد براي اينكه از هرگونه اشتباهي جلوگيري شود نتيجه ي حرف هاي خود را در يك جمله تكرار مي كنند: «پول معادلي همگاني است كه هيچ ارزش استعمالي ديگري ـ جز معادل همگاني بودن ـ ندارد.»(7)

بايد گفت خطر واقعي درست از همين جاست كه آغاز مي شود و البته پيش از ذكر خطر، لازم است اين نكته ي مهم نيز مورد اشاره قرار گيرد كه ميان پول امروز و پول گذشته تفاوتي عمده وجود دارد كه كمتر كسي بدان توجه دارد. پول هاي گذشته ـ سكه هاي طلا و نقره ـ هر چند ارزش استعمالي ديگري جز پول بودن نداشته باشند اما باز هم في نفسه داراي ارزش هستند، حال آنكه پول امروز، اعم از سكه يا اسكناس، في نفسه داراي ارزش نيست. اگر يك روز اين قرارداد عمومي كه اسكناس ها را صاحب ارزش كرده لغو شود، ناگهان همه ي مردم جز سياستمداران فقير مي شوند. يكي از نويسندگان غربي اظهار شگفتي كرده بود كه به راستي چگونه دولت ها توانسته اند ثروت واقعي مردم را با چنين كالاي موهومي ـ پول ـ كه في نفسه هيچ ارزشي ندارد، مبادله كنند!

اگر چه پول اكنون في نفسه هيچ ارزشي ندارد، اما در عين حال ميزان همه ي ارزش هاست و اينچنين، خود جانشين همه چيز است و جانشيني ندارد. بدين ترتيب پول مي تواند مبدأ همه ي ارزش ها قرار بگيرد و به راستي هم اكنون اين امكان، ضرورت يافته است.

آنچه كه انسان را به سوي كالاها و اشياي مختلف مي كشاند، نيازهايي است كه گاه حقيقي، اما اكثراً كاذب هستند و از اعتبارات انسان نتيجه شده اند، و از آنجا كه فقط پول است كه مي تواند همه ي نيازهاي انسان ـ اعم از حقيقي و كاذب ـ را برآورده سازد، بنابراين، پول مبدأ همه ي ارزش ها مي شود و به همه چيز معنا و مفهوم و ارزش مي بخشد.

وقتي پول تنها وسيله اي است كه انسان را به همه ي اهداف خويش مي رساند، ديگر نمي توان آن را در حد يك وسيله نگه داشت و بالطبع پول جايگزين همه ي اهداف مي شود و به هدف ـ و بلكه بزرگ ترين هدف ـ بشر تبديل مي شود. اين بيماريي است كه اكنون همه ي جوامع بشر را مبتلا ساخته است، چرا كه ديگر بشر نمي تواند بدون واسطه ي پول، كالاها و اشيا را مستقيماً در برابر نيازهاي خويش معنا كند.

نخست، اين ماده گرايي بشر است كه به اقتصاد در برابر ساير وجوه حيات بشر اصالت مي بخشد و اين بار اصالت اقتصاد در صورت اصالت پول ظاهر مي شود. هنگامي كه دو ساختار اجتماعي اسلامي و غير اسلامي را با يكديگر مقايسه كنيم، مطلب قابليت تفهيم بيشتري مي يابد.

تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، محوري كه به ساختار اجتماعي كشور ما قوام مي بخشيد اصالت پول بود و لا غير(8) و البته آثار سوء آن هنوز هم با قوت تمام در ميان ما باقي است. وقتي پول تنها انگيزه اي باشد كه انسان را به «كار» وا مي دارد، ديگر كار معناي حقيقي خويش را از دست مي دهد و همان طور كه در فصل سوم اين كتاب گفتيم، به شر واجبي تبديل مي شود كه بايد هر چه بيشتر و سريع تر از آن خلاصي يافت.

بدون رودربايستي بايد گفت كه ادارات موروثي ما همگي بر همين محور شكل گرفته اند و كارمندان موروثي ما ـ بجز عده اي قليل ـ همه براي پول است كه كار مي كنند و اينچنين است كه كار كردن ديگر معناي خود را از دست داده است. آنها منتظرند تا ساعات مشخص كار در اداره پايان پيدا كند و به خانه ها بروند، و زندگي واقعي آنها تازه از آن لحظه است كه آغاز مي شود.

آنها كه همواره مي خواهند ماهيات را انكار كنند ممكن است بگويند: «آقا! اين به خوبي يا بدي افراد برمي گردد و به نظام (سيستم) بازگشت ندارد.» حال آنكه اگر درست نظر كنيم، اين فاجعه بيشتر ناشي از سيستم است تا افراد، هر چند افراد نيز در آن مقصرند.

سيستم موروثي ادارات ما كه از بينش غربي نتيجه شده است، به گونه اي است كه در آن، با نفي تمايزات حقيقي و روحي افراد، سعي مي كنند آنها را همچون پيچ و مهره هايي كه يك سيستم كارخانه اي را مي سازند، در يك سيستم اداري به كار وا دارند، حال آنكه هويت حقيقي انسان در تمايزات روحي و كيفي است. كارمندهاي يك اداره كميت محض نيستند كه بتوان آنها را بدون در نظر گرفتن روحيات و تمايزات كيفيشان، در يك سيستم كارخانه اي به كار كشيد ـ آنچنان سيستمي كه مثل تپانچه، هر كه ماشه ي آن را بچكاند، شليك شود.

اين نگرش سيستمي كه از تجربيات سيبرنتيكي غرب نتيجه شده است تنها با خصوصيات ماشين سازگاري دارد. انسان قبل از هر چيز صاحب روحي مجرد و متمايز از انسان هاي ديگر است. هويت بشر در همين تمايزات روحي است و با نفي اين هويت، انسان است كه نفي مي شود.

نظام كارخانه اي كنوني كارگران را همچون اجزايي واحد از يك ماشين تصور مي كند كه هر ـ يك فونكسيون(9) يا عملكرد خاصي را در خدمت كليت آن ماشين بر عهده دارند. انسان صاحب روح و جسمي است متحد با يكديگر و اگر از مجموعه ي اين خلقت خاصي كه انسان نام دارد فقط جزئي از بدن او، دست، پا يا چشم او را به كار بگيرند، هويت حقيقي او را نفي كرده اند و نظام كارخانه اي امروز سراپا مبتلا بدين درد است. سيستم هاي كارخانه اي امروز تنها به جزئي از بدن كارگر، دست، پا يا چشم او احتياج دارند و اگر كارگر از همه ي مجموعه ي وجود انسان، تنها همان يك عضو را داشت تفاوتي نمي كرد.

اين نوع تقسيم كار كه امروز در ادارات و كارخانه ها مرسوم است براي اولين بار توسط آدام اسميت(10) در كتاب «ثروت ملل»(11) به عنوان «بزرگ ترين پيشرفت در زمينه ي نيروي مولده ي كار» مطرح شده است. در كتاب «موج سوم» آمده است: اسميت، در عباراتي مشهور، ساختن يك سنجاق را توصيف كرد. وي نوشت يك كارگر قديمي كه همه ي كارهاي لازم را خودش بتنهايي انجام مي داد مي توانست فقط يك مشت سنجاق در روز بسازد كه احتمالاً از بيست عدد تجاوز نمي كرد. سپس اسميت به توصيف «كارگاهي» كه شخصاً بازديد كرده بود مي پردازد و مي نويسد كه بالعكس در اين كارگاه براي ساختن يك سنجاق هيجده عمل مختلف بوسيله ي ده كارگر متخصص انجام مي شود كه هر كدام عهده دار تنها يك يا چند عمل هستند. اين كارگران باتفاق مي توانند بيش از ٤٨ هزار سنجاق در روز بسازند، يعني بطور متوسط هر كارگر ٤٨٠٠ سنجاق.

در قرن نوزدهم با انتقال هر چه بيشتر كار به كارخانه، داستان سنجاق در مقياسي وسيع تر، بارها و بارها تكرار شد و به همان نسبت هزينه هاي انساني تخصصي كردن بالا رفت. انتقادهايي كه از صنعت مي شد بر اين نكته اشاره داشت كه كار تكراري خيلي تخصصي بيش از پيش كارگر را از خصايص انساني تهي مي كند.(12)

هر چند نظريه ي اسميت در تقسيم كار به انقلابي در زمينه ي اقتصاد منجر شد، اما بايد اذعان داشت كه اين انقلاب اقتصادي به قيمت نفي هويت انساني كارگران به دست آمده است. اگر اين روش مكانيكي تقسيم كار را با تقسيم كار در نظام هاي اسلامي قياس كنيم، به خوبي به اين حقيقت واقف خواهيم شد. اكنون با تجربيات انقلابي اسلامي، اين وجه المقايسه هنوز هم در نهادهاي انقلابي وجود دارد.

در نظام اسلامي كار هر كس مستقيماً بر اعتقادات و تمايزات كيفي و روحي افراد بنا مي شود و آنچه انسان ها را به كار وا مي دارد نه پول، كه عشق است. مؤمن تابع اعتقاد خويش است نه اقتصاد، و عمل او مستقيماً بر نيت اوست كه بنا مي شود. در سيستم كارخانه اي، كارگر و كارمند پيوند اعتقادي خويش با كارش را از دست مي دهد و بالاجبار، فقط براي امرار معاش دست به كار مي زند و از آنجا كه همه ي احتياجات او با پول برآورده مي شود، اين پول است كه غايت آمال و مبدأ و ميزان همه ي ارزش ها مي شود.

به بخشي از شرح حال هنري فورد(13) در كتاب «موج سوم» رجوع مي كنيم: از زماني كه هنري فورد در سال ١٩٠٨ به ساختن مدلهاي T پرداخت نه هيجده عمل بلكه ٧٨٨٢ عمل مختلف لازم بود تا يك اتومبيل ساخته شود. فورد در شرح حالش اشاره مي كند كه خالي از هرگونه حقيقت انساني منتهي مي شود و اين وضع درست همان چيزي است كه ما مي توانيم در روزگار خود مشاهده كنيم…(14)

در اين بينش خشك و غير انساني، تنها انگيزه اي كه آدم ها را به كار وا مي دارد «كسب پول بيشتر» است و «پيوند اعتقادي» انسان ها با «كار»شان كاملاً منقطع شده است. اگر بخواهيم با همين بينش راهيان كربلا را، آنچنان كه عادت غربي هاست، به مثابه يك «پديده» مورد بررسي قرار دهيم، گرايش وسيع مردم براي شركت در صفوف راهيان كربلا و جانبازي براي اسلام اصلاً قابل ادراك نيست، چرا كه هيچ «توجيه اقتصادي» ندارد. در علم امروز كه بنيان آن بر «پديده شناسي»(15) است، همه ي امور همچون پديده هايي صرفاً فيزيكي و مادي مورد بررسي قرار مي گيرند، و به راستي با اين بينش چگونه مي توان «عشق به كربلا» را معنا كرد؟ در نظام هاي اجتماعي اين روزگار كه تحت سيطره ي «ديكتاتوري اقتصاد» شكل گرفته است، «پول» همواره طرف دوم معادله اي است كه به همه چيز معنا و مفهوم و ارزش مي بخشد. آنچه را كه نتوان با پول سنجيد اصلاً در دنيا وجود ندارد.

عصر ما به راستي عصر شگفتي هاست. از يك سو نظري به آنچه در درون آسمان خراش هاي «وال استريت» مي گذرد بيندازيد و از سوي ديگر به «صلواتي»هاي جبهه نگاه كنيد؛ وقتي انسان بنيان كار و حيات خويش را بر «اعتقاد» خود بنا كند نخستين چيزي كه نقش محوري خود را از دست مي دهد «پول» است و درست به همين علت، انسان در محدوده ي «جبهه ي اسلام» به پول نيازي ندارد. در جبهه، ديگر به پول كه همه چيز را به صورتي قلابي و غير حقيقي به يكديگر پيوند مي دهد نيازي نيست و اينچنين، اقتصاد پولي به «اقتصاد صلواتي» تبديل مي شود.

اجازه بدهيد كه باز هم بر اين نكته ي اساسي تأكيد كنم، چرا كه سر ادراك مطلب در همين نكته ي اصولي است. وقتي انسان ارزش «كار» خود را صرفاً با «پول» بسنجد، ديگر كار تبديل به يك عمل مكانيكي مي شود كه هيچ ارتباط و پيوندي با روح و اعتقادات انسان ندارد. و اجازه بدهيد باز هم اين سؤال را تكرار كنيم: آيا ساختار اداري يا نظام تشكيلاتي جامعه ي اسلامي نيز بايد بر مبناي اصالت پول بنا شود؟ آيا هيچ كس نبايد جز به خاطر اضافه حقوق به مأموريت برود؟ خير. از همان آغاز با ايمان آوردن به «لا اله الا الله» نقش محوري پول نفي مي شود و پول به همان جايگاه حقيقي خويش كه معادل همگاني بودن است باز مي گردد. پول سلطان بي منازع جهان امروز است و از طريق يك نظام بانكداري پيوسته بر همه ي كره ي زمين حكومت مي راند، و باز هم بايد تكرار كنيم كه آنچه به پول قدرتي اينچنين بخشيده ماده گرايي بشر است.

انسان اراده ي خويش را صرفاً در مسيري اعمال مي كند كه به غايات و خواسته هاي او منجر مي شود. همين غايات يا اهداف هستند كه در وجود او براي كار كردن ايجاد انگيزه مي كنند. اگر بخواهيم به زبان روز سخن بگوييم، بايد گفت انسان اراده ي خويش را صرفاً در جهت برآورده ساختن نيازهايش اعمال مي كند و اين نيازها اگر تنها به محدوده ي مادي وجود آدم بازگردد، فقط و فقط با پول برآورده مي شود. بدين ترتيب است كه پول، هر چند خود في نفسه مطلوب انسان نيست، اما از آنجا كه مقدمه ي تأمين همه ي حوائج مادي است غايت آمال او مي شود و به تنها عاملي كه اراده ي او را برمي انگيزاند تبديل مي شود. اين درد همه گير بشر امروز است و دردي هم نيست كه از طريق داروهاي شيميايي يا روانپزشكي درمان شود.

ما اكنون در جست و جوي درمان نيستيم، اما ذكر اين نكته لازم است كه درمان همه ي دردهاي بشر امروز در بازگشتن به وطن ايماني است. بشر امروز درد غربت دارد، غربت از وطن قدسي ايمان، و از همه تأسف بارتر اين نكته ي ظريف است كه اين غربت به فراموشي انجاميده است و او اين خراب آباد را وطن پنداشته و ديگر دلش در هواي وطن حقيقي نمي تپد.

پيش از ادامه ي بحث باز هم ذكر اين نكته ضروري است كه ما هرگز قصد انكار نقش پول را نداريم. پول امروز كه جانشين نقدين ـ طلا و نقره ـ شده است، هر چند برخلاف نقدين ديگر في نفسه داراي ارزش نيست، اما با اين همه نشان دهنده ي نسبت ارزشي في مابين اشياست.(16) البته اين نسبت كه در اختلاف قيمت ها ظاهر شده با تغيير نظام ارزشي دگرگون مي شود، اما به هر تقدير ضرورت وجود چيزي مثل پول كه نسبت ارزشي بين اشيا از طريق آن ظاهر مي شود، قابل انكار نيست. آنچه مذموم است و به پول قدرتي اينچنين بخشيده حاكميت سرمايه يا ديكتاتوري اقتصاد است كه آن نيز خود نتيجه ي ماده گرايي بشر امروز است.

پي نوشت ها:

١. نگ.ك. به «علم اقتصاد»، صص ٦٩ تا ٩٧.
٢. Rupa
٣. علم اقتصاد، ص ٧٢.
٤. علم اقتصاد، ص ٧٢.
5. نگ.ك. به: «علم اقتصاد»، صص ٧٤ و ٧٥ .
6. نگ.ك. به: «علم اقتصاد»، صص ٧٥ تا ٧٨ .
7. نگ.ك. به: «علم اقتصاد»، ص ٧٨ .
8. البته اينجا در استفاده از كلمات بايد بسيار دقيق بود. ساختار اجتماعي كه بر محور اصالت پول بنا شود، نه تنها قوام ندارد بلكه برعكس كاملاً از هم گسيخته و غير قابل اعتماد است و اصلاً نمي توان آن را «ساختار» به معناي حقيقي آن ناميد.
9. function
10. (Adam Smit (١٧٢٣_١٧٩٠؛ اقتصاددان و نظريه پرداز اسكاتلندي، از سران جنبش منورالفكري و دوست ديويد هيوم؛ پايه گذار اصول اوليه ي اقتصاد آزاد در كتابش «ثروت ملل». _ و.
11. The Wealth of Nations
12. موج سوم، ص ٦٨.
13. (Henry Ford (١٨٦٣_١٩٤٧؛ معروف به فورد اول، كارخانه دار و طراح اتومبيل، مبدع خط توليد اتومبيل و باني بنياد فورد. _ و.
14. رنه گنون، سيطره ي كميت و علائم آخرالزمان، عليمحمد كاردان، مركز نشر دانشگاهي، تهران، اول، ١٣٦١، ص ٦٧.
15. Phenomenology: پديدار شناسي.
16. علامه سيد محمد حسين طباطبايي، بررسي هاي اسلامي، دارالتبليغ اسلامي، قم، ص ٧٤.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: