سه‌شنبه 16 مارس 10 | 10:28

کرسی های آزاد اندیشی و تهاجم دانایی محور

جریانی که قصد دارد براساس قدرت نرم حرکت کند باید بداند که اولین سطح تاثیرگذاری در حوزه مبانی معرفتی است… جنگ رسانه ای در دهه های اخیر بر اصولی متکی است.بخشی از این اصول شان، اعتمادسازی مولفه های صادق.این موضوع موجب شده است که رسانه ها اهمیت زیادی در جنگ نرم پیدا کنند … تاسفانه ما نظریه سازی ومقابله با جنگ نرم را در این جنجال سازی ها تعقیب می کنیم که برخی ناکامی ها در اثر همین عملکرد بوده است…


برای شروع این موضوع را مطرح می کنیم که نسبت نهضت تولید علم و اندیشه با جنگ نرم چیست؟

برای تعریف جنگ نرم تحلیل ها و تبیین های متفاوتی وجود دارد.اما آن تعریفی که بیشتر با بحث ما سازگاری دارد این است که در حقیقت جنگ نرم برخورداری از قدرت نرم است. قدرت نرم به اطلاعات و دانایی تعبیر شده است. زمانی که به تهاجم های موجود در طول تاریخ و امروز توجه می کنیم درمی یابیم که تهاجم ها به ۲ بخش قدرت سخت و قدرت نرم استوار است. تهاجم هایی که صرفا بر قدرت سخت استوار بوده اند نتوانسته اند پایدار بمانند.ازجمله آن ها می توان به حمله مغول به ایران و جهان اسلام اشاره کرد.اما در مقابل حرکت هایی که هسته مرکزی آن ها را قدرت نرم تشکیل داده است حرکت های پایدارتری بوده اند.می توان به جهاد درصدراسلام اشاره کرد،که هسته مرکزی آن را قدرت نرم،اطلاعات و دانایی معرفتی تشکیل دادهاست. بنابراین به اندازه ای که یک جریان تهاجمی یا تدافعی به قدرت نرم استوار باشد تداوم بیشتری خواهد داشت.  در شرایط موجود که موضوع‌های مختلفی از نظر تاریخی و سیاسی در زمینه تقابل یا تعامل تمدن اسلامی و غرب مطرح است جایگاه قدرت نرم روشن‌تر از همیشه مشاهده می شود.

این تهاجم چگونه اتفاق می افتد؟

تهاجم از طریق دانایی در چند سطح اتفاق می افتد. البته باید توجه داشت که جلوه های بروز و ظهورهای این موضوع دربخش های مختلفی دیده می شود که رسانه‌ها یک قسمت از آن هستند. اما آن مرکزی که کانون اصلی موضوع است در چند عرصه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. اولین عرصه، پیش فرض ها و مبانی معرفتی است که علوم بر آن ها متکی می شوند. این پیش فرض ها، مسئله ها، برنامه های علمی و… مجموع موضوع هایی هستند که عرصه نخستین قدرت نرم وجنگ نرم را شکل می دهند.هر جریانی که قصد دارد براساس قدرت نرم حرکت کند باید بداند که اولین سطح تاثیرگذاری در حوزه مبانی معرفتی است.اسلام نیز حرکت خود را در فضای تمدن سازی آغاز و اولین عرصه ای که در آن تغییرات ایجاد کرد تغییر و نوسازی مبانی معرفتی در دیدگاه های بنیادین دانش سازی بود. این حیطه های معرفتی زمینه سازی شدند برای آن چیزی که ما نشانه هایی از آن را در علوم انسانی مشاهده می کنیم. بنابراین پیش فرض ها و مبانی معرفتی،اولین عرصه ی  جنگ نرم است. دومین عرصه ، حیطه نظریه های چند ساحتی و جهان شمول است. نظریه‌هایی که در بخش های  مختلف زندگی انسان ورودکرده و منطقه ای و قومی نیستند و از جهان شمولی برخوردارند. اگر بخواهیم این موضوع را در شرایط فعلی تعریف کنیم شاهد این هستیم که حرکتی متکی بر این نظریه های  چند ساحتی و جهان شمول از سوی غرب آغازشده است که از آن جمله می توانیم به مواردی مثل جهانی شدن در حیطه های مختلف به عنوان یک نظریه چند عرصهی و فراگیر، حقوق بشر با خوانش تمدن غربی، لیبرالیسم با تفسیر و برداشت دوره جدید، پایان تاریخ، جنگ تمدن ها و…اشاره کنیم. بنابراین نظریه های چند ساحتی و جهان شمول می توانند جایگاهی باشند برای آن جریانی که قصد دارد در آینده فراگیری را برای قدرت سیاسی، اقتصادی و منزلت جهانی خود بنیان گذارد.عرصه سوم نظریه های همراه و همساز در بخش های مختلف دانایی است. به طور طبیعی حتی اگر این نظریه را نپذیریم که قدرت،دانش سازی می کند نمی‌توان نقش قدرت را بر دانش انکار کرد. بنابراین سومین عرصه که فعالیت محسوس در قدرت نرم دارد شکل گیری نظریه های همساز با منافع، آرمان و اهداف قدرت پیش‌برنده جنگ نرم است. این نظریه ها گاهی از قبل سفارش داده شده وگاهی نیز مصادره شده اند. این ۳ عرصه اصلی برای عملیات قدرت نرم در حیطه دانایی است.

منظور شما از جهان شمول چیست؟ آیا از این حیث است که می خواهند جهان شمول باشند یا این که میتوانند جهان شمول باشند.

منظور ظرفیتی است که بتواند مخاطب فراگیر داشته باشد.گرچه این ظرفیت هم نسبی است، امااگر در جوامع وجود نداشته باشد حتی با تلاش زیاد نیز نمی توان آن را به نتیجه رساند. بنابراین باید یک ظرفیت نسبی برای جهان شمولی موردنظر داشت که البته این ظرفیت با تلاش هایی که اتفاق می افتد ارتقاء پیدا کرده و زمینه های بیشتری را در برمی گیرد.

درباره عرصه اولی که به آن اشاره کردید، ابزار انتقال این مبانی معرفتی چیست؟ مثلا در قرن های گذشته که رسانهها وجود نداشته اند این ابزار انتقال چه چیزی بوده است؟

ابزارهای متنوعی وجود داشته است که ازجمله آن ها می توان به نهادهای اجتماعی مثل خانواده و مدرسه و نهادهایی که نقش اصلی در انتقال دانش داشته اند اشاره کرد.

به نظر می رسد در تمدن های غربی جنگ یک تهاجم آگاهانه است که از طرف ایدئولوژی های یک گروه صورت می گیرد. آیا در تمدن های گذشته نیز این حالت وجود داشته است؟

در گذشته جهاد فکری نیز همانند جهاد نظامی وجود داشته است. جنگ فکری بنیاد و مبانی جنگ نظامی بوده است. در حقیقت جهادهای درست برخاسته از جهاد فکری بوده اند. باید توجه داشت که درجنگ نرم نیز مانند جنگ سخت موارد خوب و بد یا مشروع و نامشروع وجود دارد.

در مصداق های تاریخی آیا این تبادل های طبیعی بودند که بین ملت ها اتفاق افتاده و یک فرهنگ را انتقال میدادند یا این که مثل امروز یک تمدن به صورت آگاهانه تلاش می کرد تا دیگران را با خود همسو کند؟

هر دو حالت اتفاق می افتاد، جریان هایی که تمدن‌سازی برای آن ها اهمیت داشته و به صورت عمیق تری به این موضوع توجه می کردند تمدن سازی را به عنوان یک پروژه در دستور کار قرار می دادند. در این باره می توان از تمدن های یونانی و اسلامی که روی موضوع فرهنگ و گسترش آن به عنوان یک پروژه- نه یک پروسه- کار می‌کردند نام برد.

به نظر می رسد آزاداندیشی مبنای تولید علم و ابزاری برای شکل گیری این نهضت است. به نظر شما نسبت این ۳عرصه با مقوله آزاداندیشی چیست؟

موضوع آزاداندیشی خارج از بحث دانایی محوری که در عرصه های دیگری مثل رسانه با این موضوع مرتبط می شود نسبتی با کل مقوله جنگ نرم پیدا می کند. جنگ نرم و جنگ رسانه ای در دهه های اخیر بر اصولی متکی است.بخشی از این اصول شام، اعتمادسازی مولفه های صادق (به این معنی که مجموعه ای از مولفه های صادق در خروجی قرار داده شود که برای مخاطب اعتمادسازی کند).این موضوع موجب شده است که رسانه ها اهمیت زیادی در جنگ نرم پیدا کنند و بر خلاف گذشته که به عنوان یک ابزار مطرح بود به یک خاکریز تبدیل شود. با توجه به این جایگاه طبیعتا موضوع آزاداندیشی زاویه رسانه ای با جنگ نرم پیدا می کند.یعنی اگر ما بخواهیم در جنگ نرم که از طرف دولت های غربی، آمریکا و اروپا شکل گرفته با یک عملیات متناسب برخورد کنیم باید افکار عمومی( هدف اصلی جنگ نرم) به جریان رسانه ای ما درمقابله با جنگ نرم رقیب اعتماد کنند.اما در صورتی که فضای تضارب فکری در محیط های رسانه ای و فرار رسانه ای  به وجودنیاید این اتفاق به وقوع نخواهد پیوست. در سطح راهبردی قدرت نرم نیز،  نخبگان و افراد مرتبط با دانش و دانایی قرار دارند. این قله تقابل جنگ نرم است. راهبرد جنگ نرم این است که بتواند نخبگان جامعه را قانع، همراه یا این که ساکت کند. از این نظر نیز بین موضوع‌های تولید علم و جنگ نرم با توجه به این که مخاطب تولید علم جامعه نخبگان هستند نسبت برقرار می شود. اگر بحث های تئوریک و نظری، در محیط های نخبگان در فضای آزاداندیشانه ای امکان بروز پیدا نکند جریان جنگ نرم رقیب مسیر را پیش خواهد برد.

این موضوع مربوط به زمانی است که ابزار دشمن جواب گو باشد اما اگر مقاومت به اندازه کافی وجود داشته باشد آیا این احساس نیاز  به آزاداندیشی و موضوع هایی از این قبیل باز هم وجود دارد؟

اگر بپذیریم  که هدف اصلی نخبگان هستند باید توجه داشته باشیم برای این مخاطب اگردرفضای آزاداندیشی به شکلی که مجموعه جریان های سهیم در موضوع ظهور و بروز پیدا کنند و طی گفت وگوها و بحث ها امکان کشف حقیقت پدید آید، شکل نگیرد جریان ورودی، یک طرفه می شودونخبگان را تحت تاثیر قرار می دهد.

چرا ما هنوز نقش نخبگان و مراکز نخبه پرور را نادیده می گیریم و تنها به ابعادواضح تر مثل رسانه که فضای اجتماعی، سیاسی و تبلیغی دارد توجه می کنیم؟

شاید یکی از علت های این موضوع این است که فضای عمومی هیجانات را خیلی سریع نمایان می کند و خود را به صورتی ملموس برای ناظر بیرونی نشان می دهد. امافضای نخبگان به این دلیل که نفوذ در آن تدریجی است و آشکار شدن آثار آن خیلی آرام و غیر هیجانی است کم تر توجه می شود.

مقابله با جنگ نرم در سطح عموم بیشتر دیده می شود اما در محیط های نخبگان این موضوع یا وجود ندارد یا این که به اندازه لازم دقیق و عمیق نیست. دلیل این موضوع چیست؟

این موضوع که بگوییم در محیط اجتماعی سطح مقابله وسیع تر از محیط نخبگان است به بررسی های میدانی دقیق تری نیاز دارد. اما نکته ای که وجود دارد تفاوت ها در نوع ظهور و بروز میان اقشار جامعه و نخبگان است. باید قبول کنیم که دغدغه جامعه نخبگان در ۳ دهه اخیر در موضوعات مختلف وجود داشته است. نمی خواهم بگویم مسیری که طی شده مطلوب بوده ولی در هر صورت این حرکت،راه هایی را گشوده است. اما باید توجه داشته باشیم که اصولا کار کردن در محیط نخبگان دیرتر پاسخ می دهد. بنابراین شرایط نسبت به قبل از انقلاب رو  به رشد بوده است ولی موازنه ها به صورت یکسانی نبوده است به همین دلیل خروجی زیادی مشاهده نشده است.

به نظر می رسد در بعضی حوزه ها مثل علوم انسانی ما از نرم افزارهای مناسب به عنوان ابزار مقابله در این سطح از جنگ نرم برخوردار نیستیم. با توجه به این که شما میگویید مسیر رو به رشد بوده است چگونه شرایط فعلی را با گذشته مقایسه می کنید؟

در حال حاضر در حیطه های مختلف تولیداتی داریم که راه را برای بحث های دیگر گشوده است. منابع انسانی که امروز شکل گرفته به صورت امیدوارکننده ای در حال حرکت روبه جلو هستند. باید توجه داشته باشیم که خاصیت علم این است که یک حرکت زمان بر و جمعی است. بنابراین نهال علم برای این که کاری انجام دهد باید مجموعه های خود را بیابد و به صورت یک تیم در کنار یکدیگر شکل گیرد. قبل از انقلاب افرادکمی با حیطه های مختلف مرتبط با علوم انسانی واسلامی آشنایی داشتند.اما امروز بعد از ۳ دهه حرکت رو به جلویی از نظر شکل گیری منابع انسانی ایجاد شده است که تاکید مقام معظم رهبری به نهضت تولید علم نیز با توجه به وجود همین ظرفیت هاست. اما به این دلیل که هنوز منابع انسانی به صورت فردی شکل می گیرد و تبدیل به تیم نمی شود، نمی توانیم تولیدات خود را عرضه کنیم. ما در حال حاضر در مرحله تیم سازی هستیم و بعد از آن می توانیم تولیدات خود را عرضه کنیم.

به نظر شما مانع هایی که باعث می شود حرکت ما در این زمینه کند باشد چیست؟

در این باره نکته های زیادی را می توان عنوان کرد که در این بین چند موضوع جدی تر هستند. اولین موضوع این است که در بحث های حوزه نظری باید هتک حرمت‌ها به حداقل و امنیت نظر به حداکثر برسد. آن چیزی که باعث شده تا امروز ضرر کنیم این تصور است که می‌توان محیط های علمی را با نظرهای پاستوریزه اداره کرد.اگربخواهیم محیط های علمی را با بهداشتی کردن اداره کنیم  بیشتر ضربه به خودمان می خورد.

منظورتان از بهداشتی اداره کردن چیست؟

به این معنی است که از ورود به بعضی موضوع ها ممانعت شود یا این که در حیطه آن موضوع ها بحث کردن یک حد و مرز قابل توجه داشته باشد. یکی دیگر از موانع جدی بحث های نظریه پردازی است. این فضا باید ایجاد شود که بحث های نظری در نظام سیاسی جدا از خیلی موضوع ها در یک فضای تضارب افکار نظری -نه سیاسی- به بحث و تبادل نظر گذاشته شود. باید توجه داشته باشیم که پایه و نقطه شروع انقلاب امام خمینی(ره)( که هنوز شاهد نشانه های آن در نقاط مختلف جهان هستیم)درفضای امنیت نظر و ضریب بالای اطمینان در موضوع های نظری شکل گرفته است. این که ما خیلی از حیطه ها را از نظر موضوع، روش، نوع پرداختن به مباحث و…ممنوع اعلام کنیم یک مانع بزرگ است.

نکته دیگری که ضررهایی رسانده و هم چنان نیز می‌رساند وجود فضای جنجال سازی و حاشیه سازی در مسیر بحث های نظریه سازی است. ویژگی جنگ نرم این است که حرکت در آن به صورت تدریجی و پیوسته است. ما هرگز نباید به طرف جنجال سازی حرکت کنیم. این موضوع در فضای جنگ سخت رخ می دهد نه جنگ نرم. اما متاسفانه ما نظریه سازی ومقابله با جنگ نرم را در این جنجال سازی ها تعقیب می کنیم که برخی ناکامی ها در اثر همین عملکرد بوده است. آخرین نکته این است که فرآیند مسیر حرکت از فردی به تیمی مدیریت نشده است و هم چنان نیز نمی شود.این موضوع که ما از نظر فرهنگی فردگرایانه هستیم واستعداد کار تیمی کم تری داریم عملا در فرآیند نظریه سازی ما تاثیرگذاشته است. ما موضوع‌های مختلف را به شکل یک پازل درنمی آوریم تا افراد یک کار تیمی چند ساله را با هم انجام دهند و به نتیجه برسند. بیشتر کارها به شکل فردی بوده و به همین دلیل نمی تواند بستر یک نظریه منسجم را در یک موضوع خرد یا کلان ایجاد کند.

به نظر شما با توجه به فضای فعلی کشور راه حل چیست؟ آیا نیاز به ایجاد یک فرهنگ گفت وگو میان نخبگان احساس می شود؟ به چه صورت می توان این فضا را باز کرد؟

سیاسی تر شدن فضای اجتماعی، فضای علمی را تنگ تر می کند. متاسفانه شرایط سیاسی جامعه در دوره اصلاحات به صورتی و در حال حاضر نیز به شکلی مانعی برای ادامه دادن مسیری که مقام معظم رهبری در نقشه جامع علمی برای توسعه اجتماعی تعقیب می کردند شده است. راه برون رفت از این مشکل تضمین و امنیت دادن به محیط های علمی است. یعنی دستگاه های امنیتی و سیاسی باید محیط های علمی را خارج از محیط های اجتماعی تلقی کنند.

زمانی که در نخبگان این روحیه ایجاد نشده چه کسی باید این تضمین را بدهد؟

بخشی از این فضا باید با پشتیبانی قدرت سیاسی ایجاد شود و علاوه بر این نیز تا زمانی که مدیریت حوزه و دانشگاه به عنوان ۲ نهاد علمی اصلی کشور تاکید مقام معظم رهبری نسبت به ایجاد فضای آزاداندیشی را باور نکنند این مشکل حل نمی شود. متاسفانه نگاه آزاداندیشی و ایجاد فضای تضارب آرا در این ۲ نهاد کم است. بنابراین این باور باید در مدیران ایجاد شود.

به نظر می رسد ما یک مخالطه بین تسامح معرفتی و روشی داریم. یعنی از آن زمانی که تسامح معرفتی را جایز نمی دانیم در تسامح روشی سرریز شده است. به نظر شما این موضوع چقدر ریشه معرفتی دارد؟

بی گمان یکی از نکته های اثرگذار خلط بین روش و عقیده است. علاوه براین  باید توجه داشته باشیم که علم  اخلاق دارد که آن هم دارای بخش های متفاوتی است. بنابراین نبود این نگاه تاثیر خود را در نهادها و موسسه‌ها گذاشته است.

فکر نمی کنید این موضوع یک عامل ریشه ای فرهنگی به نام قضاوت و بهشتی و جهنمی معرفی کردن افراد دارد؟

این موضوع در حیطه های اخروی است.حتی با اعتقادبه آن نیز باید این اجازه داده شود که افراد حرف بزنند بعد مشاهده شود که حرف حق می زنند یا خیر. اخلاق علم می گوید باید انسان این احتمال را بدهد که سخن درست از هر شخصی ارائه شود. بنابراین اول نباید نظرات را رد کرد ابتدا باید آن را شنید، تحلیل کردو منطقی فکر کرد بعد نتیجه گرفت.

  1. رضا
    31 می 2010

    مادامی که زندان اوین اولین پاسخ به یک انتقاد است ،شک نکنید که کرسی های آزاد اندیشی حتما با موفیقت ایجاد خواهد شد و نتیجه بخش خواهد بود .

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: