شنبه 10 ژانویه 15 | 12:38
فدائیان اسلام؛( 1324- 1334)

پول اسلحه ترور کسروی را چه‌کسی تأمین کرد؟

در یکی از جلسات دادگاه در 20 اسفند سال 1324 بود که بار دیگر فدائیان اسلام به کسروی حمله کرده، او را کشتند و بلافاصله پس از کشته شدن او، متهمان دستگیر شدند.


13931020000201_PhotoA

در یکی از جلسات دادگاه در 20 اسفند سال 1324 بود که بار دیگر فدائیان اسلام به کسروی حمله کرده، او را کشتند و بلافاصله پس از کشته شدن او، متهمان دستگیر شدند.

فدائیان اسلام که شهرت آنان مدیون کلام نافذ رهبر آنان شهید سید مجتبی نواب صفوی و ترورهای با اهمیت و پر سروصدای آنان در تاریخ معاصر است، یک گرایش مذهبی انقلابی به شمار می‌رود که طی یک دهه فعالیت سیاسی جدی (1324-1334)، تاثیر عمیقی در صحنه سیاسی ایران برجای گذاشت. این حرکت، پس از یک دوره سرکوبی مذهبی شدید در دوره رضاخان، با تلاش برای ایجاد حکومت اسلامی به روش خاص فدائیان و اجرای قوانین اسلامی سر برآورد و به سرعت رشد کرد. ادعای اجرای قاوانین شرعی، و این که عمل به آن می‌تواند ایران را نجات دهد، آن هم پس از آن که سراب بودن ادعاهای اصلاح‌گرایانه رضاخان و وابستگانش آشکار شده بود، زمینه پذیرش مردمی فراوانی میان متدینین داشت.


سید مجتبی نواب صفوی

این حرکت را طلبه جوانی که نبوغ سیاسی استثنایی داشت و از جربزه و شهامت قابل توجهی برخوردار بود، آغاز کرد. سید مجتبی نواب صفوی فرزند سید جواد میرلوحی در سال 1303 شمسی در خانی‌آباد تهران متولد شد. پدرش که روحانی بود، در جریان خلع لباس روحانیت، از این کسوت بیرون رفت و وکیل دعاوی دادگستری شد. سید جواد در سال 1315 با داور وزیر عدلیه رضاخان درگیر شده، سیلی محکمی به او زده و سه سال زندانی شد. نواب که پس از درگذشت پدر زیر نظر عمویش بزرگ شد، نام خانوادگی نواب را که از آن مادرش بود، برگزید. وی مدتی در رشته مکانیک در دبیرستان آلمانی‌ها، تحصیل کرد، اما آن را رها کرد و برای کار به آبادان رفت. در آنجا در شرکت نفت به کار سوهانکاری مشغول شد و در جریان شورش مختصری که به دفاع از یک ایرانی کتک خورده از یک انگلیسی برپا کرده بود، بعد به نجف رفت.

تاریخ رفتن وی به نجف باید در فاصله سال‌های 1319 تا 1321 ش باشد. وی مدت سه سال و نیم در آن دیار تحصیل کرد و در عین حال برای تأمین زندگی خویش کار می‌کرد. این زمان کسروی در اوج شهرت بوده و با آزادی به انتشار آثار خود در همه عرصه‌ها می‌پرداخت. پرداختن وی به دین و مذهب به ویژه نگارش و نشر دو کتاب در پیرامون اسلام و شیعیگری که دومی به فارسی و عربی انتشار یافت، خشم همگان را برانگیخت. در فضای آزادی که پدید آمده بود، تازه به دوران رسیده‌ها سخت به مطالعه آن مشغول شده و در مکتب کسروی تجربه و تمرین لامذهبی می‌کردند؛ اما بیشتر به دلیل کج‌سلیقگی‌های او، به حزب توده پیوستند. در این زمان همه متدینین، برای یافتن چاره‌ای جهت مقابله با کسروی بودند. بیانیه‌هایی که این زمان به صورت مستند و با ارجاع به کتاب‌های وی و مطالب توهین‌آمیزش به اسلام و تشیع نوشته شده و با امضای ده‌ها بلکه صدها نفر انتشار می‌یافت، بخشی از حرکت منسجی بود که عالمان بر ضد کسروی سامان می‌دادند.

نواب که به غیرت دینی و برخورد با منکر بویژه مسأله حجاب و مشروب‌خواری سخت حساسیت داشت، در نجف تحت تأثیر شیخ محمد تهرانی و شیخ عبدالحسین امینی که با او رفاقت هم داشت، به مقابله با کسروی اندیشید و به همین هدف، از نجف عازم تهران شد. در این زمان، مرحوم حاج سراج انصاری و جمعی دیگر به مبارزه قلمی با کسروی مشغول بودند. نواب نیز که معتقد به بحث علمی بود، طی جلساتی به گفت‌وگو با کسروی نشست. این گفتگوها با لجاجت کسروی که عمری را در تب و تاب دگراندیشی سپری کرده بود، به جایی نمی‌رسید. اما دست کم این نتیجه را داشت که نواب به مرتد بودن کسروی یقین کرد.


احمد کسروی

نواب در فکر حذف فیزیکی کسروی برآمد و با پولی که از روحانی تهران شیخ محمد حسن طالقانی گرفت، اسلحه‌ای تهیه کرد. پس از آن همراه محمد خورشیدی در 8 اردیبهشت (یا 24) به کسروی حمله کرد که پس از شلیک دو گلوله، اسلحه از کار افتاد. نواب با دست به جان کسروی افتاد که ماموران رسیدند و ضمن دستگیری نواب، کسروی را به بیمارستان بردند.

 

این رخداد، نخستین حرکتی بود که فدائیان اسلام در زمانی که هنوز تشکلی نداشتند، به آن مبادرت ورزیدند. با این اقدام، حمایت بسیاری از نیروهای مذهبی از علما و مردم، به سوی آنان جلب شد. به دنبال این حادثه بود که نخستین اطلاعیه فدائیان اسلام منتشر شد.


از راست: شهید سید عبدالحسین واحدی، شهید سید مجتبی نواب صفوی و شهید سید حسین امامی

ادبیات مذهبی سیاسی فدائیان، ادبیاتی سخت اسلامی و انقلابی بود. نخستین عبارات این اطلاعیه مطلبی است که همیشه در ادبیات فدائیان زنده ماند:

«ما زنده‌ایم و خدای منتقم جبار بیدار

خون‌های بیچارگان از سرانگشت خودخواهان شهوت‌ران که هر یک به نام و رنگی پشت پرده‌های سیاه و سنگرهای ظلم و خیانت و دزدی و جنایت خزیده‌اند، سالیان درازی است فرو می‌ریزد و گاه دست انتقام الهی هر یک از اینان را به جای خویش می‌سپارد و دگر یارانش عبرت نمی‌گیرند… ای خائنین حقیقت‌پوش و حق‌کش و ای رنگ بازان منافق، آزاده‌ایم و بیداریم، می‌دانیم و ایمان به خدا داریم و نمی‌ترسیم…»


شهید سید حسین امامی

نواب چند تن از جوانان متدین مانند سید حسین امامی، عبدالحسین واحدی و … را با خود همراه کرد. واحدی طلبه و از خاندانی بود که بیشتر افراد آن در کارهای مذهبی کوشا بودند. نواب کوشید تا همراهی مراجع تقلید را نیز داشته باشد؛ اما طبیعی بود که چنین حرکت آتشینی که فاقد تدابیر لازم به نظر می‌رسید و در رأس هرم آن حاکم شرعی قرار نداشت، دست کم در ظاهر، نمی‌توانست مورد حمایت مرجعیت قرار گیرد؛ به ویژه که حوزه علمیه قم که در کوران فشارهای سیاسی و مذهبی دوره رضاخان تاسیس شده و بخاطر فشار حکومت از دخالت در سیاست پرهیز می‌کرد و این تفکر در آن نهادینه شده بود. در این شرایط، نمی‌توانست یک طلبه سیاسی و انقلابی را در این حد از شور انقلابی تحمل کند،

این زمان که میانه سال 24 بود، برای فدائیان و بسیاری از متدینین هنوز هدف اصلی احمد کسروی بود. در تمام این سال‌ها، مذهبی‌ها با توسل به دولت و مجلس و دربار خواهان آن بودند تا جلوی تبلیغات کسروی گرفته شده و وی به خاطر توهین به معتقدات مردم بازداشت و محاکمه شود. این فشارها سبب شد تا بالاخره دستگاه قضایی، کسروی را به دادگاه بکشاند. در یکی از جلسات دادگاه در 20 اسفند سال 1324 بود که بار دیگر فدائیان اسلام به کسروی حمله کرده، او را کشتند بلافاصله پس از کشته شدن او، متهمان دستگیر شدن.


آیت‌الله بهبهانی

در این سوی تلاشهای زیادی برای آزاد کردن آنان آغاز شد. از جمله تلگراف‌های فراوانی برای متهمان به مرکز مخابره شد. شمار زیادی از این تلگراف‌ها در نشریه آیین اسلام به چاپ رسید. از جمله آنها تلگراف‌های هیئت علمیه کربلا و شخص آیت‌الله حاج حسین قمی بود که خطاب به شاه و نخست‌وزیر و وزیر دادگستری فرستاده شده بود. درباره این که فدائیان با اجازه برخی از مراجع وقت دست به این اقدام زدند، تردیدی وجود ندارد. در این زمینه از مراجع و  علمایی مانند حاج سید ابوالحسن اصفهانی، حاج آقا حسین قمی، شیخ محمد تهرانی، آیت‌الله کاشانی، علامه امینی و حتی سیدمحمد بهبهانی یاد می‌شود.

کسروی زمانی ترور شد که از هر سوی تحت فشارهای گسترده بود و تمامی محافل دینی و حتی بخشی از مجلس و دولت علیه  اقدامات او با یکدیگر متحد شده بودند. نواب برای جذب حمایت بیشتر علما به مشهد رفت؛ از آن جا عازم همدان و کرمانشاه و سپس نجف شد و کوشید تا حمایت علما را در تک تک شهرها به دست آورد. در واقع ترور کسروی که از یک سو مغضوب مردم متدین و از سوی دیگر به دلیل گرایشهای دینی و کج‌روی‌های گسترده‌ای در همه عرصه‌ها مورد خشم طیف گسترده‌ای از فرهیختگان و استادان و روشنفکران بود و نیز به دلیل سوءاخلاق و برخوردش و همچنین اوضاع سیاسی ناهموار جامعه در اثر اشغال کشور مورد اعتراض جدی قرار نگرفت. اما در مقابل شهرت فدائیان را صد چندان کرد و سبب شد تا این گروه به فعالیت بیشتری در عرصه مطبوعاتی، فرهنگی و سیاسی کشور روی آورد.


نواب صفوی در کنار آیت‌الله کاشانی

نواب در رأس این حرکت قرار داشت و با مسافرت‌های متعددش به شهرهای مختلف به وسیله ایراد خطابه، تماس با علما و تحریک مردمی که روی مسائل دینی حساسیت داشتند، به تبلیغ می‌پرداخت. در یکی از همین مسافرت‌ها به ساری بود که وی مصمم شد تا یکی از مدارس علمیه را که در زمان رضاخان به دبستانه دخترانه تبدیل شده بود بازپس گیرد. وی به رغم آن که همراه سی تن از هوادارانش به زور وارد مدرسه شد، راه به جایی نبرد و پس از دستگیری، زندانی شد. او بعدها به جرم ورود این که به زور وارد ا ین دبستان شده بود، دو سال محکوم شد و در زمان حکومت مصدق، به همین اتهام، نزدیک به 20 ماه را در زندانی سپری کرد.

در سال 1325 آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی در گذشت؛ چند ماه بعد از آن آیت‌الله حاج آقا حسین قمی هم درگذشت و مرجعیت در اختیار آیت‌الله سیدحسن بروجردی قرار گرفت که در محرم سال 1323 ش/1364 ق تازه به قم وارد شده بود. آیت‌الله بروجردی با حمایت فضلای قم و از جمله امام خمینی صورت گرفت آن هم به هدف تقویت حوزه علمیه قم که می‌توانست پشتوانه بسیاری از کارها باشد. این زمان فدائیان قم را که طلاب جوان فراوانی داشت، به یکی از پایگاه‌های خود تبدیل کردند. در اواخر سال 25 یکی از مسائلی که حساسیت برانگیز شد، مسئله بازگرداندن جنازه رضاخان بود که سر و صدای زیادی را در ایران به راه انداخت و فدائیان اسلام نیز بر سر آن  غوغای فراوانی برپا کردند. در نشریه آیین اسلام در جریان مطرح شدن قضیه در سال 26 مقاله‌ای تحت عنوان صیحه آسمان نجف انتشار یافت که طی آن با مروری بر جنایات رضاخان درباره دین و مذهب به صراحت با آوردن جنازه وی مخالفت شده بود. جنازه رضاشاه در 17  اردیبهشت 29 تشییع شد، اما موجب برانگیختن دشمنی بیشتر با رضا خان و رژیم پهلوئی شد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: