یکشنبه 21 مارس 10 | 19:44

در جستجوی تمدن اسلامی…

تحقق انقلاب اسلامي در حقيقت در نتيجه يك تحول فرهنگي و روحي و به دنبال برداشتن موانع تحقق اين تمدن و احيا و عينيت بخشيدن آن فرهنگ بود… زماني كه اين انقلاب در راه این مسیر با چالش اقدامات فراقانوني پيوستگان به حوزه فرهنگي ديگري خويش مواجه مي شود با حضور ميليوني مردم در پاسداري از آن اصول مواجه مي شود كه مهم ترينش را در حماسه تاريخي 9 دي 1388 ديديم.


13861117161تریبون مستضعفین- 1. فرهنگ مجموعه باورها(عقاید)، ارزش ها(اخلاق و هنجارها) و آداب و رسوم(سنت) مجموعه های انسانی است و تمدن صورت مادی و تعین یافته ی فرهنگ است. يا به عبارتي فرهنگ روح تمدن و دربردارنده ريشه هاي عقلاني آن است. هر فرهنگ هسته اي مركزي دارد كه روح كلي حاكم بر فرهنگ است و بخش هايي از فرهنگ در نتيجه كنش هاي انساني در زمان و به تبع آن مكان(سنت) شكل مي گيرد. تعين يافتن فرهنگ با اين كنش ها در قالب هنر، ادبيات، فلسفه‏، علم‏ و تكنولوژي در قلمرو يك جغرافياي زماني و مكاني يك تمدن را مي سازد كه شامل مقررات، زبان، خط، دولت ونظام هاي مختلف سياسي، اقتصادي،‏ فرهنگي‏، معنوي، اخلاقي، تاريخي و… است. دین به معناي عام مجموعه عقاید، اخلاق و احکامی است که حاوی گزاره هایی در باب بینش ها، گرایش ها و کنش های انسانی است، كه در هسته مركزي فرهنگ جاي مي گيرد. پس فرهنگ را مي توان به دو بخش اصلي تقسیم كرد. هسته مركزي و بخش هاي پيراموني فرهنگ كه در زمان و به تبع آن مكان تغيير مي يابد.
2. وقتي از فرهنگ اسلامي ايراني سخن مي گوييم به اين معناست كه اسلام در هسته مركزي اين فرهنگ وجود دارد، كه در يك جغرافياي فرهنگي خاص (كه تنها مكاني و محدود به مرزهاي ملي نيست)يعني ايران ساري و جاري شده و ضمن حفظ بخش هاي ثابت دين به تبع شرايط زمان و مكان و اجتهاد مبتني بر آن هسته مركزي آن شكل گرفته و با مواجهه با سنت هاي اين جغرافياي فرهنگي جديدي را شكل داده است. با احياي ظرفيت هاي فرهنگ مبتني بر بازشناسي هسته مركزي و بسط آن با متد علمي خاص خود(اجتهاد) و شناخت ظرفيت هاي جغرافياي فرهنگي ايران و مشخصا زبان فارسي و بررسي حافظه تاريخي خاص آن مي توان به بسط ظرفيت هاي فرهنگ مبادرت ورزيد (اين امر خود به بسط معرفت ديني مي انجامد انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عند الله اتقاكم) و با از سر راه برداشتن موانع و تعامل با حوزه هاي فرهنگي ديگر و با تسري اين سرمايه در هنر، ادبيات، فلسفه‏، علم‏ و تكنولوژي، تمدن ايراني اسلامي را شكل داد و نظام هاي خاص آن را توليد كرد.
3. اگر اين فرايند براي يك تمدن به صورت كامل طي نشود، مثلا هسته مركزي فرهنگ به صورت ثابت ديده شود (شكل گيري تحجر) يا بخش هاي ثابت آن نيز متغير فرض شود(التقاط) يا به صورت انتزاعي و به دور از جغرافياي فرهنگي حامل هسته مركزي (يعني ايران و زبان فارسي) انگاشته شود (بنيادگرايي مانند طالبان) يا فرهنگ به تمدن تقليل يابد و توليد تمدن در فربه كردن دستاوردها و به صورت مشخص فربه كردن بخش مادي و تكنيكي تمدن پرداخته شود، نوعي از خود بيگانگي، فرهنگ و تمدن چهل تكه و كاريكاتوري شكل مي گيرد(تجربه توسعه و غربي شدن ژاپن، تجربه توسعه مالزي و غربزدگي آن)
4. تحقق انقلاب اسلامي در حقيقت در نتيجه يك تحول فرهنگي و روحي و به دنبال برداشتن موانع تحقق اين تمدن و احيا و عينيت بخشيدن آن فرهنگ بود. امام خميني با شناخت عميق از هسته مركزي اين فرهنگ (يعني اسلام) و يافتن ملكه اجتهاد از يك سو، رفتن به سراغ متون اصلي و باز انديشي در آن و ارائه بخشي از نظام سياسي و فرهنگي و اقتصادي اسلام در پيوند با نظام معنوي آن و تحول روحي خويش و متحول كردن سايرين و شناخت دقيق از نظام تاريخي تمدن اسلامي و ظرفيت هاي فرهنگي- تاريخي ايران اين حركت را رقم زد. بر اين اساس امام با صورت بندي مجتهدانه مفاهيم ديني (اسلام ناب) و طرح ديگري اين حوزه فرهنگي(اسلام آمريكايي) با به ميان گذاشتن قيام لله و استفاده از ظرفيت هاي تاريخي ايران (حفظ سنت هاي زنده غير مباين با دين حتي حفظ بعض نمادها مثل پرچم ايران و از بين بردن سنت هاي غلط مثل سلطنت) عهدي جديد را در تاريخ بشريت آغاز نمود. به تعبير خود ايشان در پيام تشكيل مركز اسناد انقلاب اسلامي مردم، عليه ظلم و بيداد، تحجر و واپسگرايى قيام كردند و فكر اسلام ناب محمدى را جايگزين تفكر اسلام سلطنتى، اسلام سرمايه دارى، اسلام التقاط و در يك كلمه اسلام امريكايى كردند.
5. درك اين سير و لحاظ كردن ضرورت هاي انضمامي جامعه ايران از جانب امام وي را از همه تلاش هاي صورت رفته براي احياي تمدن اسلامي در چند سده اخير جدا كرد. خط و مرز و اصول گرايي و اسلام گرايي امام با بنيادگرايي، مرتجعين، التقاطي ها مثل مجاهدين خلق و نهضت آزادي، جريان هاي فرهنگي نخبه گرايانه نظير اخوان المسلمين، و حتي از جريان هاي ديگر كه ظرفيت هاي هر جغرافياي خاص را درك نكردند، تاجایی که به نام احياي تمدن اسلامي موجبات تجزيه امپراطوري بزرگ عثماني را به عنوان آخرين بازمانده دوره طلايي تمدن اسلامي فراهم كردند جدا نمودند. حتي مرز ایشان با نهضت هاي ديني علماي سلف نيز مشخص شد. «ديگري» اين فرهنگ مدرنيته نيست، كه با دستاوردهاي آن به صورت گزينشي برخورد كرده و تلاش مي كند تا به تعبير امام ماديت را براي معنويت مهار كند پس خط امام با سنت گرايان و هايدگري ها هم مشخص مي شود. امام محصور شدن در خويش، در خود بودن، فرو رفتن در تحليل هاي پّست مدرن و نگاه انتقادي صرف را نپذيرفت همان گونه كه به دين بديل دين رايج جهاني(سرمايه داري) يعني ماركسيسم هم ايمان نياورد و براي روزآمد نشان دادن دين به تحليل هاي علمي و عصري و مصري كردن دين نظير بعضي روشن فكران ديني دست نيازيد. امام يك گام جلوتر از روشن فكراني كه از تشيع علوي و صفوي سخن مي گفتند از اسلام ناب و اسلام آمريكايي سخن گفت و با پذيرش ارزش هاي ماقبل ديني، تاريخ را بر دو خط سازش و فرومايگي و رفاه طلبي و خط مقاومت و عدالت و آزادي و راه انبياي الهي تفسير مي كرد.
6. از دل انقلاب، نظام اسلامي به عنوان ثمره انقلاب، حافظ دستاوردهاي انقلاب، عامل تداوم انقلاب (انقلاب در انقلاب) و صدور انقلاب به وجود آمد. يعني نهادي بر بستر آن ظرفيت فرهنگي و براي بسط و تداوم و حفظ نهضت شكل گرفت. که گفتمان اصلي آن بر اساس اسلام ناب مطرح و سرمايه هاي جغرافياي فرهنگي ايران در آن لحاظ شد و تعامل با فرهنگ هاي ديگر ضمن پايبندي به اصول كلي و استفاده از دستاوردهاي آن نيز در آن دیده شد بنابراين نه در دام تجددزدگي و التقاط افتاده نه در حصارسنت زدگي و تحجر به بند كشيده شده است. نه به صورت خطي و اجباري شكل گرفته و نه در بند بنيادگرايي و بي توجه به سرمايه هاي فرهنگي گرفتار آمده است. بر اساس اصل دوم قانون اساسي «جمهوری اسلامي‏، نظامي‏ است‏ بر پايه‏ ايمان‏ به‏: 1- خداي‏ يكتا ( لااله‏ الاالله‏ ) و اختصاص‏ حاكميت‏ و تشريع به‏ او و لزوم‏ تسليم‏ در برابر امر او. 2- وحي‏ الهي‏ و نقش‏ بنيادي‏ آن‏ در بيان‏ قوانين‏. 3- معاد و نقش‏ سازنده‏ آن‏ در سير تكاملي‏ انسان‏ به‏ سوي‏ خدا. 4- عدل‏ خدا در خلقت‏ و تشريع. 5- امامت‏ و رهبري‏ مستمر و نقش‏ اساسي‏ آن‏ در تداوم‏ انقلاب‏ اسلامی 6- كرامت‏ و ارزش‏ والاي‏ انسان‏ و آزادي‏ توام‏ با مسئوليت‏ او در برابر خدا، كه‏ از راه: الف‏- اجتهاد مستمر فقهاي‏ جامع الشرايط بر اساس‏ كتاب‏ و سنت‏ معصومين‏ سلام‏ الله‏ عليهم‏ اجمعين‏، ب- استفاده‏ از علوم‏ و فنون‏ و تجارب‏ پيشرفته‏ بشري‏ و تلاش‏ در پيشبرد آنها، ج- نفي‏ هر گونه‏ ستمگري‏ و ستم‏ كشي‏ و سلطه‏ گري‏ و سلطه‏ پذيري‏، قسط و عدل‏ و استقلال‏ سياسي‏ و اقتصادي‏ و اجتماعي‏ و فرهنگي‏ و همبستگي‏ ملي‏ را تامين‏ مي‏ كند.»
7. دولت‏ جمهوری اسلامي‏ ايران‏ موظف‏ است‏ براي‏ نيل‏ به‏ اهداف‏ مذكور در اصل‏ دوم‏، همه‏ امكانات‏ خود را براي‏ امور زير به‏ كار برد: 1- ايجاد محيط مساعد براي‏ رشد فضايل‏ اخلاقي‏ بر اساس‏ ایمان‏ و تقوي‏ و مبارزه‏ با كليه‏ مظاهر فساد و تباهي‏. 2 – بالا بردن‏ سطح‏ آگاهي‏ هاي‏ عمومي‏ در همه‏ زمينه‏ ها‏ با استفاده‏ صحيح‏ از مطبوعات‏ و رسانه‏ هاي‏ گروهي‏ و وسايل‏ ديگر. 3- آموزش‏ و پرورش‏ و تربيت‏ بدني‏ رايگان‏ براي‏ همه‏ در تمام‏ سطوح‏، و تسهيل‏ و تعميم‏ آموزش‏ عالي‏.4- تقويت‏ روح‏ بررسي‏ و تتبع و ابتكار در تمام‏ زمينه‏ هاي‏ علمي‏، فني‏، فرهنگي‏ و اسلامي‏ از طريق‏ تاسيس‏ مراكز تحقيق‏ و تشويق‏ محققان‏. 5- طرد كامل‏ استعمار و جلوگيري‏ از نفوذ اجانب‏. 6- محو هر گونه‏ استبداد و خودكامگي‏ و انحصارطلبي‏. 7- تامين‏ آزاديهاي‏ سياسي‏ و اجتماعي‏ در حدود قانون‏. 8- مشاركت‏ عامه‏ مردم‏ در تعيين‏ سرنوشت‏ سياسي‏، اقتصادي‏، اجتماعي‏ و فرهنگي‏ خويش‏. 9- رفع تبعيضات‏ ناروا و ايجاد امكانات‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏، در تمام‏ زمينه‏ هاي‏ مادي‏ و معنوي‏. 10- ايجاد نظام‏ اداري‏ صحيح‏ و حذف‏ تشكيلات‏ غير ضرور. 11- تقويت‏ كامل‏ بنيه‏ دفاع‏ ملي‏ از طريق‏ آموزش‏ نظامي‏ عمومي‏ براي‏ حفظ استقلال‏ و تماميت‏ ارضي‏ و نظام‏ اسلامي‏ كشور. 12- پي‏ ريزي‏ اقتصاد‏ صحيح‏ و عادلانه‏ بر طبق‏ ضوابط اسلامي‏ جهت‏ ايجاد رفاه‏ و رفع فقر و برطرف‏ ساختن‏ هر نوع‏ محروميت‏ در زمينه‏ هاي‏ تغذيه‏ و مسكن‏ و كار و بهداشت‏ و تعميم‏ بيمه‏. 13- تامين‏ خودكفايي‏ در علوم‏ و فنون‏ صنعت‏ و كشاورزي‏ و امور نظامي‏ و مانند اينها. 14- تامين‏ حقوق‏ همه‏ جانبه‏ افراد از زن‏ و مرد و ايجاد امنيت‏ قضايي‏ عادلانه‏ براي‏ همه‏ و تساوي‏ عموم‏ در برابر قانون‏. 15- توسعه‏ و تحكيم‏ برادري‏ اسلامي‏ و تعاون‏ عمومي‏ بين‏ همه‏ مردم‏. 16- تنظيم‏ سياست‏ خارجي‏ كشور بر اساس‏ معيارهاي‏ اسلام‏، تعهد برادرانه‏ نسبت‏ به‏ همه‏ مسلمانان‏ و حمايت‏ بي‏ دريغ از مستضعفان‏ جهان.
8. البته بايد توجه كرد كه اين نظام ضمن وراثت از نقاط و اخلاقيات مثبت و دستاوردهاي فرهنگي ايران، با خلقيات منفي و كج روي ها و نيز ثمرات تجربيات ماقبل انقلاب و انقلابيون خسته يا پيوسته به حوزه هاي فرهنگي ديگري مردم ايران در سطح دانشگاه و محيط هاي نظريه پردازي و نيز حاكميت مواجه است. خلقيات منفي مثل تنبلي فراگير اجتماعي، مشكلات ساختاري نظير ساختارهاي شكل يافته بر اساس بديل هاي فرهنگ خود مثل سرمايه داري و ماركسيسم نيز جزء اين مسائل است.
9. روند فرهنگ تا تمدن بدون هدايت افراد و وجود نهادي براي پاسداري از جهت گيري ها سامان نمي يابد و ارزش نظام در نهضت ما و تفاوت آن با نظام هاي نهضت هاي ديگر كه انتهاي نهضت خويش و دوره واقع گرايي و دست برداشتن از شعارها مربوط مي شود مشخص مي گردد.
10. بر اساس اين روند و نيز آن چه از قانون اساسي برشمرديم. نظام بايد حركت هاي چندي را سامان دهد:
احياي ظرفيت هاي مغفول و بسط فرهنگ اسلامي ايراني مبتني بر زمينه سازي و طراحي اجتهاد جهت تبيين نظام هاي مختلف تمدن اسلامي و لحاظ كردن ضرورت هاي آزاد انديشي جهت تضارب گسترده انديشمندان اين حوزه ها. انقلاب تنها با طرح اجمالي امام از نظام هاي مختلف سياسي و فرهنگي و… اسلام و طرح مبسوط اساسي نظام سياسي اسلام(ولايت فقيه) رقم خورد. آن چه امام از 45-46 باب از باب هاي حديثي برشمرده اند راه دراز تا احيا دارد. اين مسئله منوط به درك درست ظرفيت هاي زمان و مكان و نيز درك صحيح از شرايط جامعه ايران به عنوان كانون الهام بخشي اين فرهنگ به شمار مي رود. و فراهم كردن زمينه هاي تجلي هسته فرهنگ اسلامي ايراني در هنر و ادبيات و فلسفه و علم و به تبع آن تكنولوژي جهت افزودن به غناي اين حوزه تمدني.
ارائه الگوي نمونه به دنيا جهت دعوت ملت ها به تمدني با دستاوردهاي مشخص كه لازمه اش ارتباط ديالكتيكي و دو طرفه لايه مديريتي و اجرايي(operational level) در اين نظام با لايه هاي فكري و پژوهشي و اصلاح هر روزه نظام بر اين مبنا (انقلاب در انقلاب) است. مقام معظم رهبري بر اين اساس با طرح مسير نظام اسلامي←دولت اسلامي←حكومت اسلامي←كشور اسلامي←تمدن اسلامي از اين مسئله ياد كردند. و از جانب ديگر با طرح دهه چهارم انقلاب به عنوان دهه عدالت و پيشرفت توامان بر ضرورت اين مسئله تاكيد نمودند. واقعيت آن است كه لازمه فراگير شدن اين تمدن ارتباط با حوزه هاي فرهنگي مجاور و حتي حوزه هاي فرهنگي بديل اين تفكر در عرصه فكري و فرهنگي و محقق شدن نوعي عقلانيت ميان فرهنگي براي بنا كردن ساختارهاي مختلف تمدن بر اين اساس است كه ضمن پايبندي بر اصول، توانايي تطبيق با شرايط ساير حوزه هاي جغرافيايي و فرهنگي را داشته باشد. در اين راستا حوزه هاي مجاور و نزديك به اين حوزه فرهنگي در جهان اسلام و بيرون آن بايد مورد توجه جدي قرار گيرد. حوزه هايي مانند شبه قاره هند، حوزه زبان فارسي در منطقه مثل افغانستان و تاجيكستان، سرزمين هاي آزاد شده يا آماده آزادي مثل عراق، تركيه، پاكستان و لبنان، حوزه هايي كه نزديكي ها و شباهت هاي بيش تري با اين حوزه فرهنگي دارند مانند بخش هايي از اروپاي متصل.
تداوم صدور انقلاب براي محدود نشدن انقلاب به اين حوزه خاص، علاوه بر تبليغ با ساختن نظام نمونه اسلامي در داخل كشور(كونوا دعاه الناس بغير السنتكم) ضرورت رساندن پيام انقلاب به ديگر ملت ها بر اساس اصل دعوت، بيدار كردن آن ها، سامان دهي بيدار شدگان، پيوند با آنان و حمايت از آنان جزو الزامات اين حركت است. اين صدور با ابزارهاي فرهنگي و مشخصا هنر(به عنوان مهم ترين ابزار صدور به تعبير رهبر معظم انقلاب)، رشد و توسعه و عدالت داخلي، سرريز علم توليد شده به جهان اسلام، تدوام مبارزه و … میسر است. اين سير خارجي كه در بيانات امام از انقلاب←صدور انقلاب←بيداري اسلامي←تشكيل هسته هاي مقاومت حزب الله در جهان←تشكيل بسيج جهاني مسلمين←تشكيل حكومت بزرگ اسلامي←تشكيل بسيج جهاني مستضعفين←امت واحده اسلامي ترسيم شد در اصول مختلف قانون اساسي نيز مورد اشاره قرار گرفت: نظير اصل اتحاد اسلامي (اصل 11)، اصل 154 كه بر اساس آن در عين‏ خودداري‏ كامل‏ از هر گونه‏ دخالت‏ در امور داخلي‏ ملتهاي‏ ديگر، از مبارزه‏ حق‏ طلبانه‏ مستضعفين‏ در برابر مستكبرين‏ در هر نقطه‏ از جهان‏ حمايت‏ مي‏ كند. و نيز وظيفه ارتش و سپاه در مقدمه قانون اساسي نه تنها حفظ و حراست از مرزها بلكه عهده داري بار رسالت مكتبي يعني جهاد در راه خدا و مبارزه در راه گسترش حاكميت قانون خدا در جهان نيز ذكر شد. البته امام در راستاي شناخت سير فرهنگ تا تمدن، و استراتژي خاص انقلاب مبني بر تصرف قلب ها و مغزها و گسترش مردمي نهضت صدور انقلاب را صدور ارزش هاي فكري خواندند و تفكرات توسعه طلبانه را نپذيرفتند.
تدوام مبارزه با استكبار(به عنوان جزوي از الزامات عدالت و پيشرفت توامان كه رهبري در سخنراني در جمع دانشجويان در سنندج به آن اشاره كردند) اين مبارزه در قالب مبارزه علمي و فكري و حتي سياسي و نظامي صورت مي گيرد. ايجاد يك شبكه بين المللي مقاومت عليه استكبار چه در قالب مقاومت سخت هم چون گروه هاي جهادي وابسته به اسلام ناب مثل مجاهدين يمن و عراق و لبنان و در راس همه فلسطين به عنوان نقطه رويارويي اين تمدن با ديگري هاي متعدد خود مثل يهود و صهيونيزم، سرمايه داري و كمونيزم، و نيز کشورهاي آمريكاي لاتين و آفريقا و از سوي ديگر شبكه اي از مقاومت نرم در مقابل پذيرش سبك زندگي هاي مبتني بر حوزه هاي فرهنگي بديل است كه بايد در سراسر جهان اسلام و داخل كشور سامان بيابد.
11. در حقيقت رهبري نيز با فهم عميق از اين ضرورت ها در دوره هاي مختلف حركت هاي عميقي را در اين مسير كليد زدند: طرح مبارزه با تهاجم فرهنگي و نوسازي معنوي به عنوان زمينه ساز و مبناي تحولات بعدي در ابتداي دهه 70، طرح نهضت آزاد انديشي، نهضت نرم افزاري و نهضت عدالتخواهي در انتهاي دهه 70 و ابتداي دهه 80، طرح مهندسي فرهنگي و نقشه جامع علمي و طرح الگوی ايراني اسلامي پيشرفت و عدالت توامان و مبارزه با تصرف قلب ها و مغزها در جنگ نرم در انتهاي دهه 80 جزو اين ضرورت ها بود.
12. كوتاه سخن آن كه اين نظام اگر بخواهد اين مسير را طي كند با فربه كردن ديوان سالاري و گسترش بروكراسي از تحقق اين اهداف ناتوان است. از ويژگي هاي اصلي اين حركت از آغاز، مردمي بودن آن بود. حتي مشروعيت سياسي خود را بر خلاف بسياري از نظام ها و انقلاب هاي مردمي بر اساس حضور مردم در صحنه رقم زد (كه مهم ترين نماد آن برگزاري سالانه يك انتخابات و دو راهپيمايي 22 بهمن و روز قدس است) و حتي زماني كه اين انقلاب با چالش اقدامات فراقانوني پيوستگان به حوزه فرهنگي ديگري خويش مواجه مي شود با حضور ميليوني مردم در پاسداري از آن اصول مواجه مي شود كه مهم ترينش را در حماسه تاريخي 9 دي 1388 ديديم. در سراسر اين روند از احياي ظرفيت هاي فرهنگي، تا تشكيل حكومت نمونه، تا صدور انقلاب تا مبارزه با استكبار بايد اين مسئله نمود بيابد. و باید از تداوم اين سنت تاريخي كه از ويژگي هاي مثبت و ناشناخته براي انديشمندان داخلي و خارجي است يعني حركت جمعي مردمي ديني سود جست و رهبري و عمل ديني برون ساختاري در نظام امت و امامت بايد حل كننده معضلات نظام شده و تحقق بخش تمدن اسلامي شود و قطعا حوزه و دانشگاه بايد پيشگام اين حركت بزرگ گردند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: