چهارشنبه ۰۲ اردیبهشت ۹۴ | ۱۴:۱۹

کار فرهنگی در دست اهل فرهنگ نیست

این هم تعبیر خود رهبری است که سال ها پیش داشتند که نمی شود با فرهنگ با زبان سیاست حرف زد. نمی شود با زبان اقتصاد حرف زد. اما متاسفانه الان به همین صورت است. برخی بخش هایی که متولی کار فرهنگ هستند به لحاظ مختلف امادگی ندارند که خودشان را مجری فعالیت ها و برنامه هایی بدانند که صاحبنظران و متخصصان اساس فرهنگ تدوین می کنند. چون زبان ان ها خاص است و کار کردن با آن ها منطق خاصی می خواهد.


دکتر علی ربانی دانشیار گروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان و از نظریه پردازان و صاحبنظران عرصه فرهنگ است. دکتر ربانی تغییر نگاه و توجه از بخش های فرهنگی به بستر و ساختار فرهنگی را ضروری می دانند. به اعتقاد این استاد دانشگاه در عرصه فرهنگ بجای دستگاه های اجرایی باید حوزه ها و دانشگاه ها وارد شوند. وی همچنین معتقد است برای کار فرهنگی؛ به یک کار متمرکز، با نیروهای واقعا متعهد و دلسوز، کاردان، بدون چشم داشت های مادی، با روحیه ی جهادی گسترده و با سازمان دهی علمی قوی نیاز است.

برای آغاز گفتگو بد نباشد اگر تحلیل شما را بشنویم درخصوص «مساله فرهنگ» و آنچه اکنون کمتر مورد توجه فعالان فرهنگی قرار دارد؟

 فرهنگ ساختاری دارد. زیربنایی دارد و بستری به عنوان بستر فرهنگی وجود دارد که شامل بخش هایی است. چیزی که ما در بیشتر فعالیت های فرهنگی مشاهده می کنیم توجه به بخش های فرهنگی است تا بستر و ساختار فرهنگی. تفاوتشان این است که بخش ها و بسترهای فرهنگی بنا و اساس فرهنگ را شکل می دهند. بخش ها و اجزای فرهنگی خیلی اوقات امور فرعی هستند که ممکن است جایگاه شان در فرهنگ اساسی جامعه کم باشد و بروزشان خیلی زیاد باشد. به تعبیر هنری این ها ژانر حساب می شود. مثالی می زنم. وقتی به مقوله سینما می پردازید یک ژانر فرهنگی است. ولی ممکن است در ساختار فرهنگی جایگاه اش خیلی ضعیف باشد.

 به نظر می رسد فعالیت هایی که در فرهنگ می شود عمدتا به این ژانرها می پردازد.

 بله! مشکل بزرگ و اساسی در کار فرهنگ مان همین است. این ژانرها خیلی هم متنوع است. از فرهنگ مذهبی گرفته که یک بخش با فعالیت های مربوط به خود است که کار فرهنگی در حوزه دینی حساب می شود تا آن ها که در حوزه هنر است.

و اساسا به آن ساختار فرهنگی توجه نمی کنیم. خسارتش این است که ساختارهای فرهنگی تاثیرگذار هستند. ما نمی شناسیم. کسانی که در شکل دهنده اند عمدتا در قالب های تاثیرگذار بین المللی شکل می دهند و این فعالیت های ما تاثیر زیادی نمی تواند بگذارد. متاثر می شود و به نوعی تاثیر پذیر از ساختارهای فرهنگی می شود.

 نمونه ی از این ساختارهای فرهنگی را بیان می کنید که باید به آن توجه شود؟

 فرض کنید در جامعه ما فرهنگ احساسی در مقابل فرهنگ مبتنی بر تفکر است. این یک بستر اصلی در فرهنگ است. باید بر روی آن دقت و بررسی اساسی شود که فرهنگ ما چقدر به این مسایل نزدیک است. آیا فرهنگ ما بیشتر احساسی است یا فرهنگ مان متفکرانه است؟ یا بسترهای مهم دیگر که جنبه های اجتماعی هم دارد. ممکن است فرهنگ ریشه داری داشته باشیم که این ها ناشی از فعالیت های استعماری در فرهنگ ما شکل گرفته باشد. مثلا فرهنگ ارباب رعیتی. این ها در انقلاب به عنوان فرهنگ طاغوت خواستید زیرورو کنید. امام خمینی(ره) بر اساس مبانی قرآنی به جنگ آن رفتند و رژیم فاسدی که مظهر طاغوت بود از بین رفت. اما این بستر ارباب رعیتی نیازمند یک کار فرهنگی ریشه دار بود که تغییر کند. کارهای کمی روی آن انجام گرفت. خیلی جاها که در بخش های مختلف فرهنگی کار می کنیم آن ها را تشدید کنیم.

حتی برخی بخش های فرهنگی ما متاثر از بسترهای سکولاریستی (غیردینی) شکل گرفته است.

 همین نکته ای که اشاره کردید نکته ی مهمی است. به همین راحتی نمی توان گفت چون ما این بسترها را نمی شناسیم. مثلا بخش هایی مثل شهرداری چطور نسبتش با فرهنگ تعریف می شود؟ آیا داشتن فعالیت فرهنگی در صلاحیت شهرداری است یا نه؟این الگو را از کجا آوردیم که شهرداری به این صورت وارد کار فرهنگی شود؟خانه فرهنگ و فرهنگسرا داشته باشد. باید روی این مسایل بررسی هایی اساسی انجام شود. متاسفانه تا این صحبت ها به میان می آید کسانی که متولیان این بخش ها هستند به دلیل اینکه در موضع سازمانی خاص خودشان هستند جنبه های دفاعی پیدا می کنند. ولی روی آن باید با زمینه های قوی تر،با یک تفکر دارای صلاحیت بیشتر فکر کرد.

حال این پرسشی مطرح است که کجا باید روی این بستر فرهنگی کار شود و چطور بسترهای مبتنی بر انقلاب را باید شکل دهیم. این وظیفه چه ارگان و نهادی است؟

 اساسا باید به طور کلی نهادهایی که ما به عنوان نهادهای فرهنگی می شناسیم باید وارد این قضیه شوند. مثلا حوزه ها و دانشگاه ها بایستی در این قضیه وارد شوند تا دستگاه های اجرایی. خیلی اوقات دستگاه های اجرای باید دستخوش تغییر شود. این درست نیست که خودشان راجع به این مسایل تصمیم بگیرند. و نکته ی اساسی است که خیلی کم به آن پرداخته می شود. وقتی گفته می شود کار فرهنگی،کار مربوط به بخش های خاص فرهنگ است نه به زیرساخت های فرهنگ. نکاتی مطرح می شود که مربوط به زیرساخت فرهنگ است اما سریع به کارهای بخشی و سازمانی تبدیل می شود. این ها هم تاثیرات خودش را دارد. اما وقتی این زیرساخت ها متناسب باشد و گاهی اوقات ضد آن عمل می شود تاثیرگذاری این ها را کم می کند.

با این مقدمه؛ به نظر شما در سال 93 در حوزه کیفیت فرهنگ اتفاقی افتاد؟

 در حدی که من می دانم نه. غیر از بیان یک سری ایده هایی که توسط رهبری یا برخی دلسوزان مطرح شد اتفاق عملی رخ نداد. البته زحمت های خوبی کشیده شده اما آنقدری که ما مطلع هستیم سطحش به سطح های اساسی زیرساخت ها نمی رسد.

می توانید به نمونه ای از این زحمت های خوب اشاره کنید؟

اصل و اساسش دیدگاهی است که رهبر عزیزمان در همین زمینه های فرهنگی بیان می کنند. جهت گیری های خیلی عمیقی در آن ها وجود دارد. اما این جهت گیری ها بعد بخواهد به برنامه و به خصوص برنامه های عملیاتی تبدیل شود خیلی با ایده هایی که ایشان مطرح می کنند فاصله دارد.

شما مشکل را چه می دانید؟

مشکل اساسی این است که کار فرهنگ در دست اهل فرهنگ نیست. این هم تعبیر خود رهبری است که سال ها پیش داشتند که نمی شود با فرهنگ با زبان سیاست حرف زد. نمی شود با زبان اقتصاد حرف زد. اما متاسفانه الان به همین صورت است. برخی بخش هایی که متولی کار فرهنگ هستند به لحاظ مختلف امادگی ندارند که خودشان را مجری فعالیت ها و برنامه هایی بدانند که صاحبنظران و متخصصان اساس فرهنگ تدوین می کنند. چون زبان ان ها خاص است و کار کردن با آن ها منطق خاصی می خواهد. به این راحتی نمی شود با برنامه هایی که ما عادت داریم در سازمان ها به یک نتیجه عملی تبدیل کنیم و در دوره موفقیتش به چشم بیایدو در کارمان ثبت شودیا با مسایل مادی عجین شود. این ها قابل انجام نیست. وقتی این طور مسایل به میان می آید افرادی میدان دار می شوند که توانایی شان کم است. ولی آمادگی دارند یا حرفه ای یا به اقتضای شرایط که در این میدان طوری وارد شوند که برای متولیان خوش آید. این آفت بزرگی در فرهنگ ماست. بخش فرهنگ یا نیروهایی هستند که توانایی های عمیق فرهنگی ندارند یا اگر دارند در حدی نیست که که به این مسایل عمیق بپردازند. یعنی توانایی های کمی دارند. یعنی منطق فرهنگ خیلی متفاوت از منطق فعالیت های دیگری است که با آن انس داریم و کار می کنیم. مثلا در حوزه ی مدیریتی بخواهیم سفارش دادن کارها و نتیجه گرفتن به عنوان اقدام سریع انجام دهیم به این صورت به ثمر نمی رسد. این آفت در کل کشور و در سطوح بالا وجود دارد. در سطح عالی شورای انقلاب فرهنگی هم اینگونه است. به ثمر رسیدن نقش مهندسی فرهنگی به این صورت چیزی را حل نمی کند. نقش علم هم اینگونه است. افرادی که این کارها را کردند زحمات قابل تقدیری کشیدند اما یک سازمان دهی خیلی گسترده تر و عمیق تر می خواهد که این ها به ثمر برسد. گاهی اوقات تعبیر می کنم به اینکه، هر وقت ما حاضر شدیم برای فرهنگ مان، آنقدری که مثلا برای فرستادن ماهواره به هوا سازماندهی، هزینه و به کارگیری تخصص ها را اهمیت بدهیم آن وقت باید ثمره بیشتری برداشت کرد. اما به این صورت که به تعبیری دور همی و با کارهای ضرب العجلی و چندین نفر که مطالعاتی دارند یا توانایی هایی دارند که بخواهند این کارها را انجام دهند نتیجه را هم در همین حد باید انتظار داشت.

ما باید چه عنوانی در این زمینه داشته باشیم؟

 راجع به عنوانش به فکر نیاز است. مهم این است که همان شانیت و جایگاهی که هست هرچند که همان هم کم است باشد. چون مقوله فرهنگ کجا و مقوله ی کار فنی و فناورانه مثل فرستادن ماهواره کجا! نسبت به فناوری صدها برابر تفکر عمیق تر نیاز است تا فرهنگ به ثمر برسد. ولی ما در ان حد هم حاضر نیستیم برای فرهنگمان سرمایه گذاری کنیم.

به طور پراکنده هزینه بالایی برای فرهنگ می پردازیم. نیروی انسانی وسیع و گسترده ای در بخش های مختلف داریم که عنوان فرهنگی دارند. به نظر می رسد ما چندین برابر سازمان فضایی در این زمینه نیرو داریم و هزینه می کنیم.

 یکی از مشکلات همین مساله است. وجود سازمان هایی که عنوان فرهنگ دارند اما صاحب صلاحیت نیستند. بایستی این ها اصلاح شود. اصلاح هم جراحی است. به صورت حرفه ای برای عده ای مسیر زندگی حرفه ایشان این است. یک سری بخش های فرهنگی هم هست که مثل متولی روزنامه، کتاب و فیلم که آن کار کارمندی است. و اینان کارکنان فرهنگ هستند که در این بخش ها مشغولند. منتها کسی که می خواهد متولی فرهنگ باشد باید در سطوح عمیق تر با یک سلسله مراتب سازماندهی شده با حساب و کتاب باشد. این ها را می گوییم، برای آن اتفاقاتی که انتظار است و رهبری می خواهد در فرهنگ بیفتد لازم است. این اتفاقاتی است که باید اینگونه نگاهی به ان داشت. ممکن است برنامه ریزی آن که بخواهد اجرایی شود ده سال زمان ببرد. با این دید باید نگاه کرد. یک کار متمرکز، نیروهای واقعا متعهد و دلسوز، کاردان، بدون چشم داشت های مادی، با روحیه ی جهادی گسترده و با سازمان دهی علمی قوی باید روی آن کار شود. شاید ثمره علمی که تبدیل به کار شود که ساختارش به چه شکل باشد ده سال دیگر عملی شود. این طور باید شروع کرد. اینکه ما سریع متولی هایی داشته باشیم که بخواهیم کار کنیم کاری ندارد. کارنامه مرتبط با تهاجم فرهنگی را مرور کنید. حدود پانزده سالی می شود که رهبری به آن تاکید کردند. همین که چقدر هزینه شده باید ارزیابی شود که این هزینه ها چگونه شده؟ کدام ها شلیک به خود و کدام ها شلیک به دشمن شده. مسایلی است که نیاز به ارزیابی عمیق و گسترده دارد.

با این نگاه، اتفاقی را به عنوان اتفاق شاخص فرهنگی سال 93 سراغ دارید؟

 نه خیر. در رده های مردمی کارهای خوبی را می بینیم که خیلی برایمان مبارک و میمون است. منتها در سطوح کلان و ملی نه.

در سطح مردمی چه اتفاق شاخصی را می توانید نام ببرید؟

 یکی از چیزهایی که به نظرم رسی در سطحی که خودم آشنایی دارم این است که بخشی از نیروهای جوانی که در فعالیت های فرهنگی وارد شدند، احساس کردیم که این ها عرصه های جدیدی را شروع کردند که قبلا در آنها نبودند و احساس شد که باید وارد شوند. مثل عرصه های مجازی. گسترش حضوری در این زمینه ها قابل مشاهده است. فعالیت های سایبری که نیروهای متعهد انقلابی شروع کردند فعالیت قابل توجهی است. حضور در این عرصه های جدید که نیروهای متعهد حضور یافته اند . مثل عرصه های مجازی که احساس کردند ضرورت دارد وارد شوند. یا برخی عرصه های دیگر مثل شاعران جوان، یا در عرصه ی موسیقی که احساس می شود عده ای جوان مسیری را شروع کردند.

می توانید در سال 93 اصفهان چهره شاخصی که در فرهنگ اصفهان تاثیرگذاز بوده معرفی کنید؟

 احتیاج به اطلاعات میدانی دارد. در اصفهان کسی که صحبتش بیشتر مطرح است آقای قاسم زاده است که عنوان فعال فرهنگی دارند. طیف های مختلفی از بچه ها را فعال کردند و به کار گرفتند و بیشتر از کا رو فعالیت های ایشان می شنویم.

با تحلیلی که از بسترها، فعالیت ها و نیروهای عرصه فرهنگ ارایه نمودید نگاه تان نسبت به آینده فرهنگ چگونه است؟

 واقعیت آن است که برای عرصه ی مربوط به فرهنگ نگرانم. هر چند از نیروهای خیلی ارزشمند فعالیت امیدوار کننده و خوبی مشاهده می کنیم. اما در کل آنچه احساس می کنم غلبه ی این نیروهای مثبت و فعالیت هایشان وجود ندارد. امیدواریم خداوند به ما و افرادی که اینطور دغدغه ها را دارند کمک کند که وظیفه مان را بهتر انجام دهیم. کارزار بزرگی است که با شرایط معمولی نمی توان چشم انداز دقیقی از آن بیان کرد. فعالیت های جهادی بسیار گسترده نیاز است تا انسان امید پیدا کند که خداوند رحمتش را در این مسیر نازل می کند و غلبه نیروهای فرهنگی انقلاب که جلوی گسترش فرهنگ شیطانی که الان در کل وجود دارد و در جامعه ما با قدرت زیاد به جلو می رود پیدا کند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: