یکشنبه 21 مارس 10 | 22:20

زندگی در جهان فرهنگ و اهمیت عرصه‌های سخن

حال می‌توان این سوال را پرسید که در سه دهه پس از انقلاب سه عرصه دین و علم و ادبیات چه نسبتی با گفتمان اسلام ناب و اسلام انقلابی امام خمینی داشته‌اند؟ البته… حضور مردم پس از جریان انقلاب و دفاع مقدس در عرصه های انتخابات و راهپیمایی ها را نشانه زنده بودن گفتمان انقلاب می داند چرا که با همه کاستی ها هنوز هستند روزنامه نگاران و فیلمسازان و روشنفکران متعهدی که با سلاح قلم و هنر از مفاهیم انقلاب اسلامی پاسداری کنند…


تحلیل فرهنگی رخدادهای سال 88 و درس هایی که جمهوری اسلامی پس از سالها غفلت در عرصه فرهنگ فرا گرفت

29049BE3F5C34921A9C0780945B727F4تریون مستضعفین- زیست شناسی به مثابه علمی که خود را واجد صلاحیت در تعریف مفهوم زیستن می داند چهار خصلت عمده  برای موجود زنده قائل است : تغذیه، تنفس، رشد و نمو و تولید مثل. آب و خاک گرچه در پارادایم های غالب زیست شناسی، موجود زنده تلقی نمی شوند ولی امکان زیستن را برای موجود زنده فراهم می کنند ( رویکردهای جدید در زیست شناسی همچون نظریه گایا کل طبیعت را موجود زنده می داند ) تغذیه و تنفس شامل فرایندهای جذب و دفع ماده از محیط و به خدمت در آوردن این فرایندهای جذب و دفع، برای رشد و تولیدمثل است. زیستن، مستلزم سازگاری موجود زنده با محیط  زیست است. اما  آدمیزاد، علاوه بر زیستن به معنای زیست شناختی، زیست دیگری نیز دارد. زیستن در جهان معانی و نشانه ها. انسان، در دو جهان زیست می کند . زیست جهان طبیعت و زیست جهان انسانی. دوگانه (زنده ماندن و زندگی کردن) ناشی از همین دوفضایی بودن انسان است. حیوانات و گیاهان تمام تلاش شان برای حفظ بقا و زنده ماندن است ولی انسان تنها به زنده ماندن راضی نیست بلکه می خواهد زندگی کند. زیست شناسی شاید بتواند کنش های معطوف به زنده ماندن و رازبقا را در گیاه و حیوان و انسان مورد تحلیل قرار دهد اما کنش هایی که معطوف به خواست زندگی کردن است نیازمند دانش دیگری است. زیست شناس در مقام فاعل شناسای راز بقا و کنش های معطوف به  زنده ماندن است و جامعه شناس به معنای عام در پی تحلیل کنش های معطوف به زندگی کردن. تحلیل کنش، چه در رویکردهای کلاسیک و چه در رویکردهای متاخر علوم اجتماعی همواره در مرکزیت مباحث جامعه شناختی بوده است. علوم انسانی، انسان را در دوجایگاه توامان سوژه و ابژه قرار می دهد. انسان قرار است خود را بشناسد از این رو علوم انسانی شکل می گیرد. فوکو در تاریخ جنون پیدایش علوم انسانی را تا روی تخت بیمارستان ها ردگیری می کند. اگر چرخه آب و خاک و املاح طبیعی در فرایندهای تنفس و تغذیه موجبات رشد و تولید مثل را در جریان زیست موجودات فراهم می کنند در زیست فرهنگی و اجتماعی این نشانه ها هستند که به گردش در می آیند، جذب می شوند، مورد سنتز واقع می شوند، دفع می شوند و موجبات رشد و نمو و تولید و بازتولید را فراهم می کنند.

در دوره کلاسیک علوم اجتماعی، عقل روشنگری، چنان مسحور  دستاوردهای علوم طبیعی است که متوجه این دو فضایی بودن نمی شود فلذا زیست فرهنگی و اجتماعی را نیز با الگوها و روش های علوم طبیعی تحلیل می کند. در این دوره تحلیل کنش های معطوف به بقا از تحلیل کنش های معطوف به زیست معنایی و نشانه ای جدا نیست. حتی مفاهیمی چون عشق و از خودگذشتگی در چارچوب نظری داروینی تحلیل می شود. ایثارگری رزمنده در جنگ از منظر دورکیم خودکشی دگرخواهانه ای تلقی می شود که در اثر همبستگی مفرط اجتماعی و برای بقای جامعه انجام می شود. عشق، فرایندی تکاملی است که در اثر شیوه های نوین معیشت اقتصادی ظهور کرده است. بدینسان مفاهیم والای مرتبط با زیست جهان انسانی به مفاهیمی طبیعی و فاقد جهات استعلایی فروکاسته می شوند. مارکسیسم و فرویدیسم نیز با زیربنا جلوه دادن سطوح معیشتی و غریزی  نقش به سزایی در روند سکولاریزه کردن زیست جهان انسان ایفا کرده اند. زیست جهان انسانی یا انسانی زیستن امکانی است ورای حیات طبیعی انسان. به همین خاطر است که همواره مفهوم فرهنگ  در برابر مفهوم طبیعت قد علم می کند. اگر قرار باشد انسان، صرفآ به مثابه موجودی طبیعی ابژه  شناخت باشد دیگر الزامی به تاسیس علوم انسانی نبود و همان زیست شناسی باید می توانست همه کنش های انسانی را مورد تحلیل قرار دهد. به عنوان مثال پرسه زدن در پاساژها، گوش کردن به موسیقی، نماز خواندن، تحصیل کردن، لباس خاصی پوشیدن و شرکت در انتخابات و راهپیمایی کنش هایی انسانی هستند که نمی توان با ارجاع به وجوه طبیعی انسان آنها را تحلیل کرد. شرکت در انتخابات و گوش کردن به موسیقی کنشی برای حفظ بقا نیست بلکه کنشی فرهنگی است.  زندگی در جهان فرهنگ زیستن در عالم معانی و نشانه هاست. زبان به مثابه عام ترین نظام نشانه ای شکل دهنده حیات فرهنگی انسانهاست. هر رخدادی قبل از اینکه در عالم واقع رخ دهد در عالم زبان رخ داده است. همه سوء تفاهم ها و نزاع ها در عرصه زبان رخ می دهد. اما زبان در سه عرصه تولید و بازتولید می شود : عرصه (اجتهاد دینی)، عرصه (هنر و ادبیات) و عرصه (فلسفه و علم). گویندگان، نویسندگان، شعرا، مداحان، روحانی ها، اساتید دانشگاه، فیلمسازها و حتی خبرنگارها و وبلاگ نویس ها کسانی هستند که  در عرصه زبان فعالیت مداومی دارند. البته همه افراد جامعه از زبان استفاده می کنند اما غالب افراد جامعه تنها مصرف کننده زبان هستند. زبانی که در زندگی روزمره همواره در حال مصرف شدن است در عرصه های ادبی و دینی و علمی مورد واسازی و بازتولید قرار می گیرد. با این رهیافت می توان نخبگان را افرادی دانست که بیشترین سهم را در تولید و بازتولید زبان دارند. نخبگان، گفتمان سازی می کنند و عامه مردم ذیل گفتمان های ایجاد شده زبان را به کار می گیرند. برای تحلیل عمیق رخدادهای سیاسی و اجتماعی اولآ به جای ابعاد طبیعی و حیوانی انسان می بایست به سراغ ابعاد فرهنگی و نشانه ای رفت و در مرحله دوم باید تولیدکنندگان فرهنگی و مصارف فرهنگی را مورد تحلیل محتوا و تحلیل گفتمان قرار داد. روزنامه ها، صداوسیما، ماهواره، فضای مجازی، سینما، رمان ها، کتب درسی و نظری دانشگاهی و همه رسانه ها و افراد صاحب تریبون میادین تولیدات زبانی هستند. اینها هستند که مفاهیم جدید می سازند و مفاهیم کهنه را دائمآ بازتعریف می کنند. به عنوان مثال مفاهیمی چون اسلام، استقلال، آزادی، جمهوری، پیشرفت، عدالت، دیکتاتوری، مبارزه، دال های شناوری هستند که در گفتمان های گوناگون مدلول های متفاوتی دارند. به عنوان مثال هم جریان انحرافی موسوم به سبز با دیکتاتوری مخالف است و هم جریان متعلق به جبهه انقلاب اما هرکدام از اینها مدلول دیکتاتوری را در نقطه ای متفاوت نشان می دهد. حال می توان این سوال را پرسید که در سه دهه پس از انقلاب سه عرصه دین و علم و ادبیات چه نسبتی با گفتمان اسلام ناب و اسلام انقلابی امام خمینی داشته اند؟ البته نگارنده با خوش بینی مفرط حضور مردم پس از جریان انقلاب و دفاع مقدس در عرصه های انتخابات و راهپیمایی ها را نشانه زنده بودن گفتمان انقلاب می داند چرا که با همه کاستی ها هنوز هستند روزنامه نگاران و فیلمسازان و روشنفکران متعهدی که با سلاح قلم و هنر از مفاهیم انقلاب اسلامی پاسداری کنند اما نمی توان منکر شد که در دولت های برآمده پس از جنگ، علی الخصوص دولت اصلاحات عرصه های زبانی و هنری و دینی و دانشگاهی در اختیار افراد فاسد و منحرفی افتاد که با روزنامه های زنجیره ای و فیلم های متضاد با فرهنگ دینی و ملی گفتمان های غربگرایانه و ضد اسلام را در جامعه ترویج دادند و محصولات فرهنگی خود را در سبد خریدهای فرهنگی عموم جامعه نفوذ دادند. خوب یا بد فضای جامعه ما در اثر ترویج گفتمان های غربزده مبدل به فضایی دوپاره شده است. این دوپارگی، در جریانات هشت ماهه سال 88 به صراحت خود را نمایان کرد. دشمنان جمهوری اسلامی گرچه شکست سختی خوردند اما به دو هدف خود رسیدند : اول اینکه ضرباتی بر پیکر نظام جمهوری اسلامی وارد آوردند، دوم اینکه میزان نفوذ گفتمان خود و میزان قدرت حامیان خود را در فتنه اخیر محک زدند و تجربیات زیادی برای دشمنی های آینده اندوختند. البته جمهوری اسلامی نیز پس از سال ها غفلت و کم کاری در عرصه فرهنگ درس های خوبی فرا گرفت. جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی شاید قوی ترین حضور خود را در عرصه شعر و ادبیات متعهد دارد که رمان های پرفروش و شعرای جریان ساز متعهدی که شعرهای پرفروشی نیز دارند شاهدی بر این مدعا هستند.  در عرصه های مطبوعاتی نیز به نظر می رسد کاستی ها رو به کاهش است. اما هنوز در فضای سینما و تلویزیون و رسانه های تصویری اثر پررنگی از جبهه فرهنگی انقلاب دیده نمی شود. دنیای معاصر، دنیای مانیتورهاست. پرده های سینما و مانیتور موبایلها و کامپیوترها و از همه فراگیرتر تلویزیون بیشترین تاثیر را بر ذهن جامعه دارند. پیر بوردیو در کتاب تلویزیون و سلطه ژورنالیسم به ماجرای جدال دو کانال خصوصی تلویزیون یونان و ترکیه بر سر یک جزیره غیرمسکونی اشاره می کند که منجر به پیاده کردن نیروی نظامی توسط یونان شد و نزدیک بود جنگی را بین دو کشور برپا کند. نمی توان انکار کرد که آتش التهابات پس از خرداد 88 مستقیمآ توسط مناظرات داغ تلویزیونی آغاز شد گرچه پروژه جنب و جوش سبز، قبل از آغاز مناظرات برنامه ریزی های خود را کرده بود و شعار اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه را سر داده بود. نقش تلویزیون در ادامه ماجرا و پایان ماجرا علی الخصوص در 9 دی مشهود بود. مدیریت صدا و سیما اینگونه می اندیشید که با ذکر سلام و صلوات بر محمد و آل محمد در ابتدای شروع اخبار گفتمان اسلام ناب را بسط می دهد در حالیکه در طی این سال ها همواره به جای حضور رزمندگانی چون سعیدقاسمی و فعالان فرهنگی ای چون وحید جلیلی به دعوت از هنرپیشه های فاسد سینما می پرداخت تا از زندگی خصوصی خود تعریف کنند. در حالیکه بی بی سی فارسی و صدای امریکا شبانه روز از تحلیلگران ضد انقلاب و ضد اسلام و ضد ایران دعوت می کند، علیرضا پناهیان و حسن عباسی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ممنوع التصویر می شوند. از فضای شعر و ادبیات و مطبوعات و تلویزیون که بگذریم فضای دانشگاهی ما در قبضه جریانات غربزده است اما از همه عجیب تر سکوت حوزویان و روحانیونی است که منبر وعظ و درس دارند. سکوت علما در قبال حیثیت جمهوری اسلامی یا ناشی از عدم درک آنها از فضای سیاسی داخل و خارج از کشور است و یا به دلیل نفوذ گفتمان های منحرف در بیوت ایشان. جبهه فرهنگی انقلاب، هم در دانشگاه و هم در حوزه غریب و مهجور است. انسان در جهان معانی و نشانه ها و در یک کلام در جهان فرهنگ زیست می کند. توجه به ابعاد صرفآ اقتصادی و معیشتی، تقلیل دادن انسان به انعام و بهائم است. اگر موسی (ع) به عنوان معجزه به خواست بنی اسرائیل پیاز و عدس و غذاهای رنگارنگ برایشان می آورد معجزه پیامبر خاتم، معجزه ای از جنس زبان است. اگر انقلابی با نام اسلام صورت می گیرد پیشاپیش این انقلاب در عرصه های سخن رخ داده است. محافظت از این انقلاب نیز در عرصه های زبان و سخن میسر خواهد بود.

برچسب‌ها:

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: