شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
شنبه ۰۶ تیر ۹۴ | ۱۸:۵۷

از شالی‌های شمال تا کپرهای جنوب

هفته اطلاع‌رسانی دینی بهانه ای برای مرور خاطرات افرادی است که عشق تبلیغ دین برای آنها مرز نمی‌شناسد و حتی شالی‌های شمال را به کپرهای جنوب و خدمت در کویر و در قلب جغرافیایی ایران ترجیح می‌دهند.


مدیر کل تبلیغات اسلامی یزد سازمان تبلیغات از جمله سازمان هایی است که به فرمان امام خمینی (ره) در نخستین سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی تشکیل شد و اول تیرماه در واقع سالروز تولد سازمان تبلیغات اسلامی است.

هفته نخست تیرماه که به عنوان هفته اطلاع رسانی و تبلیغات دینی نامگذاری شده بهانه ای برای مرور خاطرات یکی از روحانیانی است که فعالیت های تبلیغی خود را در شهرهای مختلف ایران اسلامی انجام داده است، روحانی که روزگاری نه چندان دور برای تبلیغ دین اسلام به ایرانشهر رفت و یک سفر ۱۰ روزه تبلیغی، دروازه ورودش به سازمان تبلیغات اسلامی بود.

مدیرکل اداره تبلیغات اسلامی استان یزد از جمله روحانیانی است که فعالیت بیست و چند ساله وی در کسوت یک مبلغ دینی بوده و به گفته خودش در تمام این سالها، مسئولیت اصلی خود را تبلیغ و ترویج دین اسلام در هر پست و منصبی دانسته است.

حجت الاسلام سید محمدشریف حسینی کوهستانی که خود متولد شمال ایران و یکی از روستاهای زیبای این خطه از کشور است، نخستین تجربه تبلیغی خود را از ایرانشهر آغاز کرده و در بیان گوشه ای از خاطرات خود اینگونه به ما پاسخ می دهد.

نخستین سفر تبلیغی خود را به یاد دارید؟

در سال ۱۳۷۰ زمانی که با خانواده در قم سکونت داشتم و آنجا مشغول به تحصیل شدم، برای یک سفر تبلیغی ۱۰ روزه به ایرانشهر اعزام شدم و این سفر در واقع دروازه ورود به فعالیت های جدی تر در حوزه تبلیغات دینی بود.

چگونه وارد سازمان تبلیغات اسلامی شدید؟

وقتی ماموریت ۱۰ روزه خود را در ایرانشهر به پایان رساندم، به درخواست رئیس اداره تبلیغات اسلامی ایرانشهر برای اقامت طولانی تر در این شهر، عزم خود را جزم کردم و از آنجا که ایرانشهر در دهه ۷۰، هنوز چهره تبعیدگاهی خود را حفظ کرده و فاقد هرگونه امکانات بود، چند ماهی بدون خانواده در این شهر زندگی کردم.

حسيني كوهستاني

بعد از مدت کوتاهی، خانواده خود را نیز به ایرانشهر بردم و از آن زمان تاکنون در سازمان تبلیغات اسلامی مشغول فعالیت هستم و کار خود را نیز از تبلیغات دینی در یکی از دورافتاده ترین شهرهای کشور آغاز کردم.

چه احساسی در محل تبعید مقام معظم رهبری داشتید؟

ایرانشهر زمانی تبعیدگاه رهبر معظم انقلاب بود و در سال ۷۰ به رغم اینکه چند سالی از پیروزی انقلاب اسلامی می گذشت، این شهر هنوز حالت تبعیدگاه را داشت.

از خانه و مدرسه و مسجد و محراب همه کپر بود و در واقع وارد زندگی کپرنشینی شده بودیم اما به هر حال خود را با شرایط وفق دادیم و در کنار مردم خونگرم ایرانشهر مدت طولانی در این شهر به تبلیغ دین پرداختم.

برایم خدمت در محلی که رهبر معظم انقلاب در ان حضور داشتند موجب افتخار بود و البته برایم سختی کار در این منطقه بسیار قابل لمس بود.

امکانات شما برای تبلیغ در آن منطقه چه بود؟

حضور در ایرانشهر خاطرات جالب بسیاری به همراه داشت، روزی که برای بازدید از یکی از مدارس ایرانشهر رفتم، از ورودی کلاس درس تا تخته سیاه همه و همه نشان از محرومیت مردم این منطقه داشت، مردمی که محرومیت ها، نتوانسته بود چراغ ایمان و یقین را در دل آنها خاموش کند و همچنان تشنه معارف اسلامی بودند.

پایه تخته سیاه این مدرسه از دو گالن ۲۰ لیتری بنا گذاشته شده بود و دانش آموزان در کمترین امکانات اما با علاقه به تحصیل می پرداختند.

روشنایی ما فانوس بود و گاهی برای اینکه لازم بود فانوس در مزرعه استفاده شود، از همان منبع روشنایی نیز در دل تاریک شب محروم می شدیم و ساعتها در تاریکی می گذراندیم.

ایا فقط کار تبلیغی انجام می دادید؟

 حضور در ایرانشهر سرشار از خاطرات بود مانند روزی که پزشک شدم، گندم درو کردم و تراکتور راندم و مردم این منطقه تصوری از اینکه یک روحانی بتواند در کنار و دوشادوش آنها کارهای سخت انجام دهد، نداشتند.

زمانی که به ایرانشهر می رفتم، یکی از دوستان که در داروخانه کار می کرد، یک اسپری مسکن دندان برای احتیاط به من داد تا در مواقع لزوم از آن استفاده کنم زیرا از امکانات بسیار محدود این منطقه مطلع بود.

فردی که میزبان ما بود و در منزل او سکونت داشتیم، پسری به نام دادکریم داشت.

شبی دادکریم سراسیمه وارد شد و گفت خواهرم از شدت درد دندان به حال مرگ افتاده، اسپری را به او دادم و نحوه استفاده از آن را نیز آموزش دادم و پس از استفاده خواهر او به سرعت بهبود یافته بود و از آن زمان بود که با این درمان اتفاقی، اهالی منطقه، گمان پزشک بودن به من برده بودند.

از آنجا که خود در روستا بزرگ شده ام و اطلاعاتی در مورد برخی بیماری ها نظیر تب مالت نیز دارم، برخی توصیه ها در این زمینه ها نیز سبب بهبود افرادی شده بود که این موضوع مردم محروم منطقه را به خاطر رنج از بیماریهای مختلف به سمت منزل ما می کشاند و بارها شنیدم که می گفتند حسینی دکتر است.

چگونه توانستید با مردم ارتباط برقرار کنید؟

روزی به مزرعه کنار کشاورزانی که در حال درو بودند رفتند، خواستم درو کنند اما با تردید داس را به دستم دادند و اما از آنجا که در روستا کار دروی برنج را به خوبی انجام داده بودم، توانستم نگاه های مردد آنها را تبدیل به نگاه های تحسین برانگیز کنم که در مورد راندن تراکتور نیز همین تردید در آنها وجود داشت.

این نزدیکی با مردم و مشارکت در امور مختلف با آنها، سبب می شد تا بتوانم کارهای تبلیغی را نیز به نحو بهتری انجام دهم.

آن زمان مردم با ارتباطات این چنینی بیشتر مبلغان را باور می کردند و می دانستند که آنها نیز از جنس خودشان هستند و تنها با درس خواندن و گذراندن دوره های مختلف، اطلاعات دینی بیشتری کسب کرده اند.

چند سال در این راستا فعالیت دارید؟

سابقه فعالیتم در سازمان تبلیغات بیش از ۲۰ سال است که ۱۶ سال از این زمان را دارای سابقه مدیریتی هستم.

پس از فعالیت در شهرهای مختلف کشور، اکنون چند سالی است که در یزد به عنوان مدیرکل مشغول فعالیت هستم اما هنوز هم به انجام فعالیت های تبلیغی علاقمندم.

ارتباط گیری با مردم در حال حاضر با گذشته چه تفاوتی کرده است؟

ارتباط با مردم همواره اثرگذار است اما آنچه امروز در مسیر تبلیغ دین به شدت خلأ آن احساس می شود، آنلاین شدن و به روز شدن روحانیون و مبلغان دینی است.

امروز روحانیان باید علاوه بر حفظ ارتباطات چهره به چهره، از ابزار روز نیز برای پاسخ به سئوالات و نیازهای مردم استفاده کنند.

من شبکه های اجتماعی را تهدید کامل نمی دانم و معتقدم اگر بتوانیم از ظرفیت این شبکه ها برای ترویج دین و فعالیت در مسیر معرفی اسلام ناب محمدی (ص) استفاده کنیم، به نتایج قابل قبولی دست پیدا خواهیم کرد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: