چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸
سه شنبه ۱۶ تیر ۹۴ | ۱۷:۲۲

۱۴ ویژگی خوارج از منظر امام علی

دیروز خوارج، امروز داعش و فردا شاید نامی دیگر؛ دکتر مصطفی دلشاد تهرانی، نویسنده و پژوهشگر برجسته نهج‌البلاغه و سیره نبوی و علوی، در گفت‌وگو با شفقنا به چهارده ویژگی خوارج که برگرفته از آموزه های امیرمومنان است، اشاره کرد و گفت: خارجی گری از زمان پیامبر(ص) منتها به صورت تک فردی وجود داشت و در زمان امام علی(ع) بر تعداد آنها افزوده شد. کاری که امروز باید انجام شود و تابع زمان و مکان نیست، اول بررسی خارجی گری به عنوان یک جریان مستمر. دوم بررسی ویژگی ها، مختصات و ممیزات خارجی گری. سوم بررسی بسترها، ریشه ها و روابط و مناسبات پروراننده های خارجی گری است. امروز اگر بخواهیم صرفا بحث های تاریخی کنیم، بحث هایی علمی خواهند بود، اما آن بحثی که کاربردی است و می تواند مفید باشد، این است که مختصات، ویژگی ها و ممیزات خارجی گری را برررسی، تحلیل و ریشه یابی کنیم و بدانیم چرا اینطور شده است. وقتی ویژگی ها را شناختیم، داعش و امثال آن که کم هم نیستند می تواند مصداق های آنها باشند.


دکتر مصطفی دلشاد تهرانی، به سرآغاز و سابقه تاریخی شکل گیری خوارج در اسلام اشاره و اظهار کرد: ریشه های فکری، اعتقادی خوارج به دوره پیامبر(ص) باز می گردد، در آن دوره افکار آنان شکل گرفت و یک جریان اعتقادی، افراطی به وجود آمد که در مسلمانی به دلیل بد و کج فهمیدن دین، تندروی می کردند، منتها در آن زمان ظهور و بروز جدی نداشتند و فقط گاهی به صورت فردی ظهور می کردند. ظهور و بروز جدی، گسترده و تشکیلاتی خوارج در دوره امیرمؤمنان و آغاز ظهور آن در پیکار صفین بود، بعد از اینکه به حیله عمرو بن عاص و معاویه قرآن ها بر سر نیزه شد و با فشار همین گروه که مقدس مآب هم بودند، جنگ به توقف کشیده شد، ماجرای حکمیت پیش آمد و گروهی بسیار از کسانی که این ماجرا را سازماندهی کرده بودند با شعار «لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ» به مخالفت با امیرمؤمنان پرداختند و کاری را که اتفاق افتاده بود، رد کردند و گفتند ما اشتباه و توبه کردیم، تو هم توبه کن وگرنه از تو بیزاری می جوییم؛ حضرت فرمودند: «ما کار خلافی نکردیم، طبق قرآن عمل کردیم و قرآن هم می گوید، اگر پیمانی بستید به پیمانتان پایبند باشید. آیا بعد از اینکه ما قرار گذاشتیم و پیمان بستیم، پیمان بشکنیم؟! هرگز» آنها به این سبب امام علی(ع) را تکفیر کردند و در این تکفیر به آیاتی از قرآن استناد می کردند.

او ادامه داد: بعد از بازگشت سپاه امیرمؤمنان از صفین قرار شد دو حکم شش ماه یعنی تا رمضان همان سال، براساس قرآن و با قیدهایی که زده شده بود، مذاکره و نتیجه را اعلام کنند. وقتی سپاه برمی گشت، روستایی بود به نام حرورا، خوارج به این روستا رفتند و از امام علی(ع) رسما جدا شدند، سپس آرام آرام به کوفه بازگشتند و در آنجا جلساتی تشکیل دادند و سازماندهی کردند و مخالفت خود با امام علی(ع) را رسمیت بخشیدند و در چند مرحله در مقابل با امام علی(ع) کار جدی کردند. مسیری که خوارج طی کردند تا روزی که به ترور و کشتار دست زدند و جنگ را پیش آوردند، تقریبا شش ماه طول کشید، در این شش ماه مسیر خود را با جدایی از امام علی(ع) و مخالفت و تکفیر ایشان، آغاز کردند، پس از آن شعارهای تند علیه امام علی(ع) دادند، در مسجد و مجامع سخنان و گاهی نماز امام علی(ع) را به هم  زدند، حتی تهدید به کشتن و ترور وی کردند؛ و این مسیر را ادامه دادند تا اینکه کارشان به این کشید که مردم را تفتیش عقیده کردند و چند نفر را پس از تفتیش عقیده به این دلیل که مانند آنها نمی اندیشیدند  به وضع زشت و  فجیعی  کشتند و پس از آن هم اعلام جنگ  کردند.

چهارده ویژگی های خوارج از دیدگاه علی(ع)

دلشاد تهرانی بر اساس آموزه های امیرمؤمنان علی(ع) چهارده ویژگی خوارج را بیان کرد و گفت: فراتر از مسایل تاریخی، ویژگی هایی که موجب پیدایش خارجی گری و رفتارها و اقدامات آنها شد، بسیار مهم است. این ویژگی ها در هر دوره ای می تواند باز تولید شود و لزومی ندارد نام آن خوارج(خارجی) یا عنوان دیگری باشد. به تعبیر دیگر اگر مجموعه این چهارده ویژگی یا تعدادی از آنها در شخص یا گروهی باشد در واقع روح خارجی گری زنده شده است. مرحوم شهید مطهری تعبیری دارند و می گویند که خوارج اولیه از بین رفته اند و چیزی از آنها باقی نمانده، اما روح خارجی گری زنده است و مدام در افراد و گروه های مختلف بازتولید می شود. بهترین منبعی که می توانیم ویژگی ها، مختصات و ممیزات خوارج را از آن استخراج کنیم، آموزه های امام علی(ع) است؛ حضرت در آموزه های مختلف مجموعه ویژگی هایی را برای خوارج بیان کردند که عمده آنها در نهج البلاغه نیز وارد شده است.

عقل و عقلانیت نزد خوارج جایی نداشت، مردمانی خرد گریز بودند

او “نابخردی” را به عنوان اولین ویژگی خوارج مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: خوارج مانند صحرانشینان عرب، نابخردانه زندگی می کردند و به خرد خود در زندگی میدان نمی دادند، عقل و عقلانیت نزد آنها جایی نداشت، مردمانی خرد گریز بودند، درکی غیر عقلانی از دین داشتند و بر مبنای  درکی غیر عقلانی دینداری می کردند و بر همین اساس رفتارشان شکل گرفت. امیرمؤمنان در خطبه 166 مطابق نسخه دکتر صبحی صالح، بیانی دارند که حضرت در آخرین سفارشات خود، در لحظات پایانی زندگی این مطلب را گفتند و خطر این گروه ها را بیان کردند، ایشان فرمودند: «مثل مردمان درشت خوی و سخت دل روزگار جاهلی نباشید که اینها فهم عمیقی از دین نداشتند و درباره خدا نیز خرد خود را به کار نمی گرفتند» حضرت در این زمینه در ادامه سخن مثالی زده  و گفته اند: «اینها مردمانی هستند به صورت انسان، اما در درون پست تر از حیوان. مثل تخم شتر مرغی در یک گودالی در ریگستان اند، شکستن آن گناه است، اما اگر اینها بمانند و شکسته نشوند از درون آن مار بیرون می آید». یعنی این افراد به ظاهر مقدس، اهل دین و مسلمان اند، اما درونشان یک حیوان گزنده است که به جان مردم می افتند.

این پژوهشگر برجسته ادامه داد: عبارت دیگری در خطبه 36 آمده که حضرت، خوارج را مخاطب قرار دادند و فرمودند: «أَنْتُمْ مَعَاشِرُ أَخِفَّاءُ اَلْهَامِ سُفَهَاءُ اَلْأَحْلاَمِ؛ شما یک گروه سبک مغز و نابخردید» انسانی هم که دین را عمیق نفهمیده باشد و دینداری او عمیق و عقلانی نباشد، بسیار خطرناک می شود. بیانی در نهج البلاغه داریم که ناظر بر این جریانات است، حضرت در حکمت 97 فرمودند: «اینکه انسان با یقین بخوابد، بهتر از نماز با شک و بدون عمق است». خوارج به دلیل خرد گریزی خود از یقین عقلی بی بهره بودند و عقلانیت در آنها بسیاز ضعیف بود به همین دلیل هم هست که اقدامات و رفتارهای غیرعقلانی از آنها سر می زد.

خوارج ناتوان و فاقد قدرت تمیز میان حق و باطل بودند

او به دومین ویژگی خوارج اشاره کرد و افزود: خوارج مردمانی “بی بصیرت” بودند. یعنی در درک حقیقت امور و مسایل، ناتوان و فاقد قدرت تمیز میان حق و باطل بودند، هدایت و ضلالت را به درستی درک نمی کردند چرا که این امور حاصل تفکر، تدبر، تعقل و عبرت آموزی است و آنها اهل این گونه مسایل نبودند. امیرمؤمنان در خطبه 103 بیانی دارند و می فرمایند:‌ «خداوند رحمت کند انسانی را که تفکر کند، آموزش بگیرد و در نتیجه به بصیرت برسد. » آدمی که اینطور است راه خود را پیدا می کند . در حکمت 208 نیز حضرت می فرمایند: «وَ مَنِ اِعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ؛ کسی که از حوادث و پیشامدهای این روزگار عبرت می گیرد، چشمش باز می شود، کسی که چشمش باز می شود، خوب می فهمد، کسی که بفهمد، علم پیدا می کند و به خوبی می داند». خوارج به دلیل فقدان بینش در امور، هیچ وقت درک درستی از مسایل نداشتند و مواضع و رفتارهایی که انجام می دادند بر بینایی استوار نبود به همین دلیل با مسایل کور روبرو می شدند. به عنوان مثال وقتی از حرورا به کوفه آمدند، گفتند که شعار ما امر به معروف و نهی از منکر است، اما در امر به معرف و نهی از منکر، قائل به بصیرت علمی و عملی نبودند.

او تصریح کرد: امیرمؤمنان در سخنان خود بر بی بصیرتی خوارج تاکید می کردند، مثلا در کلام 122 نهج البلاغه حضرت می فرمایند: «من در ماجرای صفین به شما گفتم بر کار خودتان پایداری بورزید، همچنان راه خود را در پیش بگیرید، در ادامه جهاد، دندان ها را بر هم بفشارید، به بانگ هر بانگ دهنده ای گوش نسپارید که اگر پاسخ آن را بدهید، گمراه می کند و اگر به خود رهایش کنند، خوار می شود؛ ولی شما بصیرت نداشتید که این چیزها را درک کنید» آنها اصلا نصایح امام علی(ع) را درک نمی کردند و به درستی نمی فهمیدند؛ در آن روزی هم که در ماجرای صفّین قرآن ها بر سر نیزه رفت، حضرت به آنها گفتند که این فریب است، منتها آنها به دلیل بی بصیرتی درک نمی کردند.

خوارج مردمی سرسخت و متعصب بودند

او به “تعصب، لجبازی و ستیزه گری” به عنوان سومین ویژگی خوارج اشاره و اظهار کرد: خوارج مردمی بودند، سرسخت و متعصب، امکان خلاف در آنچه بدان می رسیدند، نمی دادند و  سخت بر آن پا می فشردند تا جایی که بسیار آسیب می دیدند. آنها لجباز و ستیزه گر بودند، و خود را حق مطلق می پنداشتند، و همه را بر خطا می دانستند جز خودشان. آنها همه حقیقت را نزد خودشان می دیدند و وقتی به دور از خردورزی به نتیجه ای می رسیدند احتمال خطا در آن نمی دادند و بر آن ایستادگی و ستیزه می کردند. حضرت علی(ع) در خطبه 35 نهج البلاغه می فرمایند: «اَلْمُخَالِفِينَ اَلْجُفَاةِ وَ اَلْمُنَابِذِينَ اَلْعُصَاةِ؛ شما مخالفت وار، سخن ناپذیر و ستیزه کار از اطاعت من سر باز زدید». در تاریخ طبری عبارتی داریم که حضرت می فرمایند: «ای گروهی که دشمنی از روی ستیزه و لجاجت، شما را به شورش کشانده است » . می گویند که این رفتار شورشی شما، در تندی ها و تیزی های شما ریشه دارد . بعد ادامه داده اند: «و هوس از حقیقت بازتان داشته، شتابزدگی جاهلانه شما را در پی خود برده و در اشتباه و پیشامدی گران فرو افتاده اید». در خطبه 36 نیز حضرت می فرمایند: «من مدام شما را از حکمیت نهی می کردم ولی شما با ستیزه گری و لجاجت اصرار می کردید».

مغز و دل های خوارج خشک بود و  هیچ انعطاف، رحمت و انبساطی نداشتند

این نویسنده و پژوهشگر چهارمین ویژگی خوارج را  “جمود و خشک مغزی” ییان کرد و این که خوارج مردمانی متحجر  خشک مغز بودند؛ و این یکی از ویژگی های برجسته خوارج بود. آنها چنین بودند که گویا مغز و دلشان خشک شده بود و  هیچ انعطاف و رحمت و  انبساطی نداشتند. اندازه دید خوارج تا نوک بینی آنها بود، اصلا نمی توانستند مسایل را خوب درک کنند، وقتی سراغ قرآن می رفتند از آن فقط لفظ و رسم را درک می کردند. از ایمان جز شور و شعار نصیبی نداشتند، انسان هایی پر از شعار، اما فاقد عمق، دید، لطافت و بصیرت قرآنی بودند. وقتی قرآن ها بر سر نیزه رفت به دلیل همین “جمود و خشک مغزی” نمی توانستند، درک کنند که چه اتفاقی در حال رخ دادن است، هر چه امام علی(ع) می گفت که پیامد کار شما چیست و ضررش به کجاست، درک نمی کردند.

او ادامه داد: امیرمؤمنان در خطاب به خوارج می فرمایند: «قرآن یک نوشته بین دو پوست [جلد] است». پوست و کاغذ به خودی خود اصالت ندارد، مهم محتوا، روح و اساس است. خوارج این نکته را درک نمی کردند. بعد هم که حکمیت صورت گرفت و آنها به مخالفت با حکمیت برخاستند؛ به دلیل همین خشک مغزی نمی فهمیدند که این اقدام بسیار معقول است که اگر اختلافی پیش آمد باید حَکَم بیاورند و آن اختلاف حل شود، حضرت هر چه به این افراد می گفتند که ما با حَکَم گرفتن به اشخاص اعتبار ندادیم بلکه قرآن را ملاک قرار دادیم، اما خوارج این را درک نمی کردند و می گفتند شما چرا کار را به اشخاص واگذار کردید.

او افزود: جمود و خشک مغزی از خوارج مردمانی سرسخت ساخته بود، به گونه ای که این خیره سری آنها را به انکار همه واقعیات می کشاند و اجازه نمی داد که راحت حقیقت و تغییر را بپذیرند؛ مثل اینکه در گذشته ای زندگی می کردند و اصلا نمی توانستند با حال و آینده روبرو شوند و حرکت کنند، و هر چه امام علی(ع) استدلال می کردند به دلیل همین خشک مغزی، استدلال ها بسیار سخت به مغز آنها فرو می رفت.

خوارج در رویکرد به قرآن و حوادث گرفتار کج فهمی و بدفهمی بودند

او “کج فهمی و بدفهمی” را به عنوان پنجمین ویژگی خوارج مورد بررسی قرار داد و گفت: خوارج در رویکرد به قرآن و حوادث گرفتار کج فهمی و بدفهمی بودند و به دلیل ویژگی های قبلی به کج فهمی و بدفهمی خود اصرار می کردند، فهم نادرست و واژگونه خود را عین حق و صواب می دانستند؛ به عنوان مثال از آیه “ان الحکم الا لله” شعار “لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ” را ساخته بودند و درک نمی کردند که واژه “حکم” در قرآن به معنای “قضاوت” است. آنها از این واژه برداشتی غلط داشتند و از این برداشت سرسختانه دفاع می کردند. امام علی در کلام 40 نهج البلاغه به این امر پرداخته اند و این که خوارج آیه را کج و بد فهمیدند و از آن استنباطی پیدا کردند که این استنباط به نفی حکومت منجر شد . شعار “لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ” که از آیه “ان الحکم الا لله” گرفته شده بود، در اصل درست است و حکم، قضاوت و قانونمندی مختص خداست، اما آنها از این آیه این را فهمیده بودند که حکومت نباید باشد و انسان ها نباید در امور دخالت کنند و حکم دهند.

دلشاد تهرانی ادامه داد: کج فهمی خوارج از قرآن باعث شده بود که وقتی سراغ آیات قرآن می رفتند، اگر قرآن گفته بود، بجنگید، “جنگیدن” را می گرفتند و قبل و بعد آن را نمی فهمیدند که قرآن تأکید کرده تنها با کسانی بجنگید که با شما می جنگند چرا که جنگ فقط دفاعی است، اما خوارج از آن کشتار در می آوردند. در نامه 77 نهج البلاغه حضرت در وصیتی به عبدالله بن عباس هنگامی که او را برای گفت وگو با خوارج می فرستاد نکاتی مهم را گوشزد کرد: «با خوارج به وسیله قرآن بحث نکن زیرا قرآن معنی مختلف را می پذیرد، تو از قرآن چیزی می گویی و آنها چیزی دیگر». یعنی زمانی که آیه ای را می خوانی، آنها چیزهای دیگری می گویند و براساس کج فهمی خود از آیات قرآن جنایت، خونریزی و خشونت در می آورند، قرآن معانی مختلفی را می پذیرد به همین دلیل با آنها به وسیله قرآن بحث نکن. بعد هم فرمودند که با این گروه بر اساس سنت یعنی فهم پیامبر از قرآن و زندگی و راه و رسم پیامبر(ص) که قرآن بود، بحث کن که از پذیرفتن آن گریزی ندارند.

خوارج مردمانی جاهل و نادان و نا آگاه به جهل خود بودند

او به ششمین ویژگی خوارج یعنی جهالت و نادانی در آموزه های امیرمؤمنان اشاره و تصریح کرد: خوارج مردمانی“جاهل و نادان” بودند. در این میان نکته خطرناک این است که به جهالت و نادانی خود آگاه نبودند. زمانی انسان می داند که جاهل است، اما گاهی جاهل است و به جهالت خود آگاه نیست و در جهل مرکب قرار دارد که این بسیار خطرناک است. خوارج گمان می کردند که همه چیز را از همه افراد بهتر می فهمند و سایرین نمی فهمند، این تلقی نادرست از خود، امکان اصلاح را در آنها سخت می کرد، به عبارت دیگر چون خودشان را جاهل نمی دانستند، وقتی حرف درستی به آنها گفته می شد، بسیار سخت می پذیرفتند و به سختی خود را اصلاح می کردند.

او ادامه داد: ابن شعبة حراني در “تحف العقول” بیان بسیار لطیفی از امیرمؤمنان نقل می کند که حضرت فرمودند: «بی گمان نادان آن کسی است که به خاطر نا آگاهی از دانش، خود را عالم می شمارد، به نظر خودش بسنده می کند، از عالمان دوری می کند، عالمان و انسان های فهمیده را عیب جویی می کند، هر که با وی مخالفت کند او را خطاکار می داند و دانشمند و دانشوری را که به برخی از علوم، علم و شناخت دارد، گمراه کننده می شمارد».

کراجکی از عالمان برجسته شیعه و فخررازی از علمای اهل سنت روایت کرده اند که حضرت فرمودند: «دو گروه کمر من را شکستند، عالم بی پروا و نادان پایبند به شریعت و جاهل ». این دو گروه از همه خطرشان بیشتر است.

شیخ مفید نیز بیانی از امام علی نقل کرده که بسیار قابل تأمل است؛ حضرت فرمودند: «آدمی که بسیار عبادت می کند، اما بدون فهم عمیق، مثل خر آسیاب است، دور آسیاب می گردد، ولی راه به جایی نمی برد».

خوارج رویکردی تنگ نظرانه و بد رفتارانه داشتند

دلشاد تهرانی اظهار کرد: جهالت و نادانی خوارج سبب شده بود که آنها رویکردی تنگ نظرانه و بد رفتارانه داشته باشند، آنها دین را هم بر خود تنگ می گرفتند و هم بر دیگران. مرحوم کلینی حدیثی از امام باقر(ع) روایت کرده است که «دین وسیع است و خوارج به سبب نادانی و جهالت خود دین را بر خود سخت و تنگ کردند». امیرمؤمنان مکرر به آنها می گفتند که از این نادانی بیرون بیایید و اینطور نباشید، مثلا در کلام 127 حضرت می فرمایند: «شما بدترین مردم هستید، شما تیرهایی هستید در دست شیطان که از وجود شما برای زدن نشانه های خود استفاده می کند و به وسیله شما مردم را در حیرت، تردید و گمراهی فرو می برد». خوارج در طول تاریخ وسیله دست قدرت طلبان، ستمگران و شیاطین بزرگ بودند، سمتگران به وسیله خوارج انسان ها را می کشتند و جنایت می کردند و با آنها دین را بد جلوه می دادند و به نظرم امروز هم این مساله بسیار مصداق دارد.

محدوده نگاه خوارج بسیار اندک بود

او “تنگ نظری و کوته بینی” را به عنوان هفتمین ویژگی خوارج بیان کرد و گفت: محدوده نگاه خوارج بسیار اندک بود، آنها نمی توانستند افق های دور را ببینند به همین دلیل قضاوت هایشان غلط و رفتارشان نادرست بود و به دلیل همین تنگ نظری و کوته بینی خوارج همه مردم را خطا کار و منحرف می دانستند، جز خود و امثال خود را بر حق و مسیر درست نمی دیدند، بر این اساس تکفیر می کردند و جز خودشان را کافر می دانستند، جز خودشان را فاسق می شمردند و سایرین را که مثل آنها نبودند، از دین به در رفته می دانستند و می گفتند اگر کسی مثل ما نشود و از آنچه هست، توبه نکند، ریختن خون او جایز است؛ به همین دلیل به سمت برخورد و کشتن مردم رفتند. امام علی در کلام 127 نهج البلاغه می فرمایند: «اگر به گمان باطل خودتان نظرتان این است که من گمراه شدم و خطا کردم چرا به جان مردم افتادید، با مردم چه کار دارید» با همه این احوال آنها بر مبنای ویژگی تنگ نظری و کوته بینی خود به اقداماتشان ادامه می دادند.

 

خوارج در همه امور در ظواهر توقف کرده بودند

او به هشتمین ویژگی خوارج در آموزه های حضرت امیر اشاره و اظهار کرد: خوارج مردمانی “ظاهر بین و قشری گرا” بودند؛ آنها در همه امور در ظواهر توقف کرده بودند، ظاهر دین را می فهمیدند، در پوست دین زندگی می کردند و هیچ بهره ای از روح، هدف ها و لطافت دین نداشتند، ریش بلندی می گذاشتند، روزه می گرفتند و نماز شب بدون روح و حقیقت و جهت گیری های دین می خواندند.

دلشاد تهرانی افزود: یکی از دلایل عمده در فریب خوردن خوارج در میدان جنگ صفین ظاهر بینی آنها بود. حضرت در کلام 122 نهج البلاغه می فرمایند: «وقتی قرآن ها بر سر نیزه رفت، شما ظاهر را دیدید، آنها گفتند که ما می خواهیم جنگ متوقف شود، شما هم پذیرفتید، ولی نمی دانستید که این سخن فریب است. وقتی قرآن ها از روی مکر، فریب، حیله و چاره سازی بر سر نیزه شد، شما نگفتید که اینها  برادران ما هستند و توقف کنیم، من به شما گفتم که این ظاهرش ایمان است و باطن آن دشمنی است». آنها به دلیل ظاهر بینی درنیافتند و پیامدهای ناگوار آن را بر همه تحمیل کردند.

خوارج مردمانی مبارز و فداکار، اما در راه باطل بودند

او “مبارزه گری و فداکاری” را به عنوان نهمین ویژگی خوارج بیان کرد و گفت: خوارج در راه اعتقاداتشان به شدت مبارزه گر و فداکار بودند و حاضر بودند به راحتی کشته شوند. امیرمؤمنان، عبدالله بن عباس را برای گفت وگو نزد خوارج فرستاد، وقتی ابن عباس بازگشت، حضرت پرسید: آنها را چگونه یافتی؟ عبدالله بن عباس ویژگی هایی آنها را بیان کرد و گفت؛ انسان هایی هستند، مصمم و آماده برای فداکاری. حضرت در کلام 127 نهج البلاغه به این ویژگی آنها اشاره کرده است که آنها مردمانی بودند مبارز و فداکار، اما در راه باطل: «شمشیرها را روی شانه هایتان گذاشتید و به جان همه افتادید و خوب و بد را می کشید و راست و نادرست را از بین می برید». تعبیری حضرت برای آنها به کار برده اند که خیلی قابل تأمل است . این گروه به دلیل خشک مغزی، بد فهمی، ظاهر بینی، تنگ نظری، تندخویی و فداکاری تبدیل به “سگ هار” شده اند.

روحیه مبارزه گری عواطف انسانی را در میان خوارج کشته بود

این مترجم و شارح نهج البلاغه، ادامه داد: حضرت علی در خطبه 93 می فرمایند: «وضع این گروه به حدی رسیده بود که من ناچار شدم با آنها برخورد کنم و بجنگم، زمانی که موج تاریکی آنها برخاسته و هاری آنها فزونی یافته بود». آنها  مثل سگ هار همه را می گرفتند.

او با بیان اینکه در تاریخ مطالبی از فداکاری های خوارج نقل شده که بسیار شگفت و قابل بررسی و تأمل است و این گونه امور  مدام باز تولید شده است، گفت: خبری را ابن عبد ربه اندلسی نقل کرده و می گوید؛ خوارج در میان همه فرقه ها از همه معتقدتر و کوشاتر بودند، هیچ فرقه ای در میان فرقه های اسلامی مانند آنها نبود و به سوی مرگ نمی رفت، هیچ فرقه ای مانند آنها حاضر نبود در راه اعتقاداتش کشته شود. خبری را مبرد در کتاب “الکامل في اللغة و الأدب” نقل کرده و می گوید؛ یکی از افراد خوارج در جنگ، نیزه خورده بود و در حال مرگ بود، در حالی که نیزه در سینه او بود، به سمت قاتل خود می رفت و می گفت؛ “خدایا به سوی تو می شتابم تا تو خشنود شوی”. یعنی جنایت می کردند و در راه جنایت کشته می شدند و تلقی شان این بود که اکنون به بهشت و در آغوش حوریان بهشتی می روند.

او افزود: خبری را ابن ابی الحدید معتزلی نقل می کند و می گوید که معاویه، پدر یکی از خوارج را به سوی او فرستاد تا با او سخن بگوید و او را از این راه و رسم دور کند، او که نتوانست این کار را کند، روشی را پیش گرفت و گفت کودک خردسالش را می آورم، شاید عواطف پدری او تحریک شد و از این مسیر غلط بازگشت. مرد خارجی، جواب داد؛ به خدا سوگند من به ضربتی سخت و کشنده مشتاق ترم تا دیدن فرزندم. در واقع آنها به سبب روحیه مبارزه گری که داشتند، عواطف انسانی را در خود کشته بودند.

او تصریح کرد: زنان خوارج نیز در جنگ شرکت می کردند. نقل شده است که زنی از زنان خوارج که در میدان جنگ می جنگید، شعارش این بود که این سر بر این بدن سنگینی می کند، مردی نمی بینم این سر را جدا کند، سپس آنقدر جنگید تا سرش را جدا کردند.

خوارج در راه مقاصد خود مرز نمی شناختند

دلشاد تهرانی به دهمین ویژگی خوارج با عنوان تهور و بی باکی اشاره و اظهار کرد: خوارج مردمانی “متهور و بی باک” بودند. آنها در راه مقاصد خود مرز نمی شناختند، بسیار بی باک بودند چنان که حضرت فرمودند که آنها شمشیرها را بر روی دوششان می گذاشتند و هر جایی فرو می آوردند . آنها  در راه نادرست خود ترس نمی شناختند، باکی نداشتند که بمیرند و بکشند. کشته شدن آسان نیست، اما سخت تر از کشته شدن، کشتن است. هیچ چیز در این عالم برای انسان سخت تر از کشتن نیست ولی خوارج به سبب تهور و بی باکی اصلا از ریختن خون ترس نداشتند و متهورانه در این مسیر جلو می رفتند.

خوارج مردمی بودند، سخت پایبند به ظواهر شریعت و راسخ در عبادت

او “تنسک و عبادت پیشگی” را به عنوان یازدهمین ویژگی خوارج مورد بررسی قرار داد و گفت: خوارج مردمی بودند، سخت پایبند به ظواهر شریعت، راسخ در عبادت. پیوسته قرآن می خواندند منتها قرآنی که عمق نداشت. روزها معمولا روزه داشتند و شب ها به نماز شب مشغول بودند. نقل کرده اند که در دوره یکی از خلفا، فردی خارجی را زندانی کرده بودند و سپس او را کشتند؛ خلیفه از غلام او سوال کرد که ارباب تو چگونه بود؟ گفت، در تمام سال هایی که من به او خدمت می کردم، هرگز در روز برای او غذایی نبردم و هرگز در شب برای او بستری پهن نکردم. یعنی همه عمر خود را روزه بود و نماز شب می خواند. امیرمؤمنان بیان بسیار لطیفی در نهج البلاغه دارند که ناظر بر همین هاست. در حکمت 145 آمده است: «چه بسا روزه داری که از روزه خود، جز گرسنگی و تشنگی بهره نَبَرد و چه بسا نمازگزاری که از نماز خود، جز بیداری و رنج، نصیبی حاصل نکند. خوشا خوابیدن زیرکان و روزه گشادن ایشان». انسان هایی که دین را خوب می فهمند، بنده خدا و خدمتگزار مردم اند، نماز شب هم نمی خوانند و روزه مستحبی هم نمی گیرند. در حقیقت بندگی خدا و دینداری عمیقانه اصل است.

او افزود: خوارج در تنسک بسیار شدید بودند، درباره آنها حدیثی از پیامبر اکرم مشهور است که مالک در الموطّا، احمدبن حنبل در مسند و بخاری در صحیح و برخی از بزرگان دیگر اهل سنت در آثار خود نقل کرده اند که پیامبر(ص) فرمودند: «بعدا گروهی از میان شما پیدا می شوند که شما نماز و روزه خودتان را در برابر نماز و روزه آنها و اعمالتان را در برابر اعمال آنها ناچیز می شمارید، قرآن می خوانند. در حالی که از گلوی آنها فراتر نمی رود. مانند تیری که از کمان خارج می شود از حقیقت دین خارج می شوند» . عبدالله بن عباس پس از اینکه با خوارج گفت وگو کرد و نزد حضرت علی بازگشت و گزارش دارد، در گزارش او آمده، آنها را مردمانی دیدم با پیشانی های پینه بسته به سبب سجده های طولانی . نقل شده است که  سر زانوها و کف دستان آنها چنان پینه بسته بود که مثل پای شتر شده بود. لباس های مندرس می پوشیدند و بسیار ساده زندگی می کردند، غذا نمی خوردند و زهد می ورزیدند، ولی هیچ بهره ای از حقیقت دین نداشتند.

خوارج خود را برتر و بهتر از دیگران می دیدند

او به دوازدهمین ویژگی خوارج در آموزه های امیرمؤمنان اشاره و تصریح کرد: خوارج مردمانی “خودپسند و خودشیفته” بودند، خود را برتر و بهتر از دیگران می دیدند. تنسک و عبادت پیشگی آنها را خود شیفته کرده بود و به گونه ای بود که زشت ترین و نارواترین اقدامات خود را زیباترین و رواترین می دیدند، مصداق آیه 103 و 104 سوره کهف که خداوند می فرماید: «آیا شما را آگاهی دهم به زیان کارترین مردم در کردار، آنها کسانی هستند که کوششان در زندگی جهانی گم و تباه شده، کسانی هستند که بدترین کار را می کنند و خیال می کنند بهترین کار را می کنند». شخصی نزد حضرت علی این آیه را خواند، علی گفت، مصداق آن امروز اهل حرورا [خوارج] است. در نامه 53 عبارتی داریم که امیرمؤمنان خطاب به مالک می گوید: «بهترین فرصت برای شیطان در تباه کردن اعمال انسان ها، خودشیفتگی است». خودشیفتگی عقل را تباه می کند، اندیشه را از انسان می گیرد و نشانه حماقت است. خوارج این چنین بودند.

خوارج مردمی به شدت تندرو بودند

او “تندروی و افراطی گری” را به عنوان سیزدهمین ویژگی خوارج عنوان کرد و گفت: خوارج مردمی به شدت تندرو بودند، پیامبر اکرم(ص) درباره گروه تندرو و افراط گر حدیثی دارند که احمدبن حنبل و  ابن عساکر آن را نقل کرده اند. ایشان فرمودند: «گروهی هستند که در دین تندروی و سخت گیری می کنند و مثل تیری که از کمان خارج می شود از حقیقت دین دور می شوند». امیرمؤمنان نیز این گروه را به دلیل تندروی و افراطی گری مذمت کرده و می گوید، انسانی که افراط یا تفریط می کند، جاهل است، عاقل هیچ وقت تندروی نمی کند.

خوارج انسان هایی بودند به شدت شرارت طلب، خشن و تندخو

دلشاد تهرانی به چهاردهمین و آخرین ویژگی خوارج در آموزه های امیرمؤمنان علی(ع) اشاره و اظهار کرد: خوارج مردمانی “شرارت طلب و خشونت ورز” بودند؛ آنها انسان هایی بودند به شدت شرارت طلب، خشن و تندخو، و علاوه بر دیگران حتی با خودشان هم خشونت می ورزیدند. حضرت در کلام 127 می فرمایند: «شما شرورترین مردم هستید که اسیر شیطان شدید و شیطان به وسیله شما به حق ضربه می زند».

ویژگی های چهارده گانه خوارج در یک بستر اعتقادی به وجود آمد

او تصریح کرد: نکته مهم در ویژگی های خوارج این است که این ویژگی ها در یک بستر اعتقادی به وجود آمد، اگر ما می خواهیم این ویژگی ها را تحلیل کنیم باید بسترهای اعتقادی آن را نیز بشناسیم، خوارج 5 پایه اعتقادی داشتند و بر این اساس شکل گرفتند، “اول، کفر شمردن پذیرش حکمیت، دوم گمراه شمردن و تکفیر کردن همگان جز مانند خودشان، سوم مهدور الدم شمردن مخالفان خود، چهارم قائل بودن به پیوند اعتقاد و عمل در ایمان به هر شکل، پنجم وجوب بلاشرط شورش بر والی و پیشوای ستمگر” این بسترهای اعتقادی از آنها جنایتکارانی اعتقادی ساخت.

رفتار خوارج در برابر امام علی(ع)

او به رفتار خوارج در برابر امام علی(ع) اشاره و اظهار کرد: اول سازماندهی و دعوت برای مخالفت با امام علی(ع)، دوم شایعه سازی علیه امام علی(ع)، سوم معرفی امام علی(ع) به عنوان همتای معاویه، چهارم بحث و جدل با امام علی(ع) با زبانی تند، پنجم کافر خواندن و مشرک نامیدن امام علی(ع)، ششم اهانت به امام علی(ع) در انظار عمومی، هفتم بر هم زدن سخنرانی های امام علی(ع)، هشتم اخلال در نماز امام علی(ع)، نهم رفتار کینه توزانه با امام علی(ع) و دهم تهدید امام علی(ع) به قتل.

عملکرد امیرمومنان در رویارویی با خوارج؛ امام(ع) همواره برای اصلاح تلاش کرد

او در مورد عملکرد امیرمومنان در رویارویی با خوارج، گفت: آنچه بسیار در خور توجه و بلکه شگفت است، رفتار امام علی(ع) در رویارویی با خوارج بود، امام علی(ع) با خوارج چنان رفتار کرد که به واقع مایه شگفتی است. رفتار امام علی(ع) با خوارج تا پیش از اعلام جنگ، ترور، کشتار بی گناهان و رویارویی نظامی، رفتاری لطیف، منطقی، خیرخواهانه و تلاش برای اصلاح بود. در حقیقت رفتار امام علی(ع) را اینگونه می توان برشمرد: اول ارشاد و هدایت، دوم نصیحت و خیرخواهی، سوم رحمت نمودن و محبت کردن، چهارم رفق ورزیدن و مدارا نمودن، پنجم گفت وگوی منطقی و خیرخواهانه، ششم پاسداشت همه جانبه حقوق، هفتم هشدار دادن و انذار نمودن، هشتم شکیبایی ورزیدن بر تندی ها و آزارها، نهم فرستادن نمایندگانی برای گفت وگو، دهم روشنگری درباره عملکرد خوارج و نیز روشنگری درباره سران ایشان.

علی(ع) به خوارج آموختند که بر حکومت حقوقی دارند

دلشاد تهرانی ادامه داد: تا زمانی که خوارج دست به کشتن بی گناهان نزدند، امام علی(ع) به این صورت با آنها رفتار کردند، هر چه آنها تندی می کردند، امام علی(ع) منطقی جواب می دادند. حتی به آنها حقوقشان را آموختند که شما بر حکومت حقوقی دارید یعنی در همان زمان که خوارج شعار می دادند و تندی می کردند، حضرت آنها را جمع  کردند و  فرمودند: «شما بر گردن ما سه حق دارید، حق اول؛ مادامی که در جامعه ما و با ما هستید، شما را از مساجد و مجامع خود منع نمی کنیم. حق دوم؛ حقوق مالی شما را قطع نمی کنیم . حق سوم؛ اگر با ما سخن بگویید با شما سخن می گوییم و اگر احتجاج کنید، با شما احتجاج می کنیم و اگر شمشیر بکشید به ناچار بر شما شمشیر می کشیم». در واقع این روش و رفتار امام علی(ع) باعث شد که از تعداد بسیار خوارج به شدت کاسته شود. در میدان جنگ صفین، خوارجی که از امام علی(ع) جدا شدند، حدود 12 هزار نفر بودند، سپس به کوفه آمدند و شروع به عضوگیری کردند و تعداد آنها بیشتر شد، تعداد آنها خیلی دقیق نیست، ولی شاید حدود 20 الی 30 هزار نفر شدند، رفتار امام علی(ع) باعث شد که از تعداد آنها به سرعت کاسته شود و تعداد افرادی که به جنگ آمدند، 4 هزار نفر بودند.

او اظهار کرد: امام علی(ع) با این 4 هزار نفر هم نجنگید، به داخل لشکر خوارج رفت و با آنها سخن گفت، تعداد بسیاری از آنها رفتند و تعدادی باقی ماندند که دقیق نمی دانیم ولی به احتمال بسیار زیاد زیر هزار نفر ماندند و اعلام کردند که همه ما قاتل هستیم، می مانیم و می کشیم. حضرت فرمودند: اگر قاتل بودن کسی مسلّم باشد باید قصاص شود. باز هم حضرت جنگ را آغاز نکردند و خوارج  آغاز کننده جنگ بودند. حضرت فرمان دفاع دادند و در یک مدت بسیار کوتاه، در ساعتی غائله خوارج کنده شد.

مختصات، ویژگی ها و ممیزات خارجی گری را برررسی، تحلیل و ریشه یابی کنیم

او به ضرورت بازخوانی اندیشه خارجی گری در زمان معاصر اشاره و اظهار کرد: دو بحث داریم، یک بحث تاریخ و دیگری جریان های شکل گرفته در تاریخ با مختصات فرا تاریخی. ما امروز اگر بخواهیم صرفا بحث های تاریخی کنیم به نظرم بحث علمی خواهد بود، اما آن بحثی که کاربردی است و می تواند مفید باشد، این است که ما مختصات، ویژگی ها و ممیزات خارجی گری را برررسی، تحلیل و ریشه یابی کنیم و بدانیم چرا اینطور شده است. وقتی ویژگی ها را شناختیم، داعش و امثال آن که کم هم نیستند می تواند مصداق های آنها باشند. لازم است ویژگی هایی که مورد شناسایی قرار دادیم را بررسی کنیم و سپس بیابیم که چطور می شود انسان هایی چنین ویژگی هایی را پیدا می کنند.

اقدامات لازم امروز برای مبارزه با خارجی گری

دلشاد تهرانی گفت: در زمان پیامبر(ص) فهم غلط از دین، خود شیفتگی، دنیا زدگی، قدرت طلبی، خودخواهی، فرهنگ و تربیت غلط، باعث شد تک افرادی از مسیر اصلی دین جدا شوند و در زمان امام علی تعداد آنها بیشتر شد. کاری که امروز باید انجام شود و تابع زمان و مکان نیست، اول بررسی خارجی گری به عنوان یک جریان مستمر. دوم بررسی ویژگی ها، مختصات و ممیزات خارجی گری. سوم بررسی بسترها، ریشه ها و روابط و مناسبات پروراننده های خارجی گری است.

بی توجهی به ریشه های خارجی گری، آسیب های جبران ناپذیر برای دنیای معاصر به همراه دارد

دلشاد تهرانی بی توجهی به بسترها، ریشه ها و جریان های خارجی گری را موجب رخ نمودن مجموعه ای آسیب های جبران ناپذیر انسانی، دینی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای دنیای معاصر دانست و اظهار کرد: مجموعه ای از انسان ها که جزء خوارج هستند، تباه شده اند و آنها هم عده ای دیگر را تباه می کنند ؛ فاجعه ی دینی به وجود می آید ؛ دین زشتی به وسیله اینان چهره می گشاید که انسان ها را به گریز از دین می کشاند، و به گفته امام علی(ع)، اسلام مانند پوستین وارونه می شود. این جریان ها آسیب های اجتماعی وارد می کنند؛ گروه هایی از مردم آواره می شوند؛ جوامع آسیب می بینند؛ خانواده ها از هم می پاشند که آسیب های اجتماعی آن غیرقابل جبران است. آسیب های اقتصادی وارد می شود؛ بخشی از دارایی ها، سرمایه ها و امکاناتی که باید در جهت رشد، تعالی، تربیت و پیشرفت هزینه شود، از بین می رود. از نظر سیاسی نیز آسیب هایی سخت  به جامعه بشری تحمیل می شود چرا که این گروه ها بهترین محمل برای قدرت های سیاسی و شیاطین هستند؛ حضرت علی(ع) فرمودند: «شیطان شما را تیرِ تیرکمان خود می کند تا حق را بزند ». اینها بهترین وسیله برای قدرت های سیاسی، شیطانی و کسانی هستند که می خواهند سلطه پیدا کنند و حتی می توانند جغرافیای سیاسی مناطق را تغییر دهند. آسیب های تمدنی نیز وارد می شود، زیرا این افراد به دلیل تنگ نظری، ضد تمدن اند و رفتار تمدن ستیزانه دارند، لذا پیشرفت تمدنی را دچار خلل می کنند؛ و در یک کلمه با مجموعه اقداماتی که انجام می دهند، مانع سوق یافتن به سمت جامعه مطلوب می شوند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: