جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
چهارشنبه ۰۱ دی ۸۹ | ۱۵:۲۴

جنبش دانشجویی، دانشگاه غربزده، معرفت اشرافی

کارهای دیگری نظیر ایجاد تشکل های دولت ساخته در دولت سازندگی پی گیری شد و با اصل کردن دنیا گرایی و تقدم توسعه بر عدالت که در جمله معروف طبیعی است که یک عده زیر بار توسعه له شوند خود را نشان می داد تیر خلاصی به جنبش دانشجویی زده شد… بنده هم معتقدم به مردم ظلم شد. بزرگ ترين ظلم شكستن آن حماسه چهل ميليوني بود…بعد از فروكش كردن آشوب ها باز به سود نظام و مردم شد. آن هم تنها با …


یاد کرد شهدای مقاومت

یاد می کنیم از شهدای مقاومت علیه آمریکا در ایران ، سه شهید 16 آذر، 32 شهید لانه جاسوسی، شهید مهدوی و سایر شهدای عملیات استشهادی علیه ناوگان آمریکا در خلیج فارس، شهدای هواپیمای مسافربری 1367، شهدای جنگ نفت کش ها و عتبات عالیات، و هم چنین کسانی که علیه استکبار در خارج از کشور، فضاشکنی کردند 4 دانشجوی کشته آمریکایی در 1967، مالکوم ایکس، لوییس فراخوان، و دانشجوی آلمانی که در دوم پوئن 1967 در اعتراض به دخالت های امریکا در ایران بعد از سال 42 در اعتراض به محمدرضا پهلوی در برلین جان خود را از دست داد.

جایگاه 16 آذر

دانشجویان مسلمان در 16 آذر در فضایی که کودتا بر کشور سایه افکنده بود، و آمریکا و انگلیس و شبکه آن ها بر تمام کشور ما نفوذ داشت، صحنه ای از هویت حقیقی و بیداری مردم ایران را به نمایش گذاشتند. گرچه روشن فکران غرب زده چند روز بعد مقدم نیکسون را در همان محل گرامی داشتند و تقی زاده –نماد غرب زدگی روشن فکری ایرانی که می گفت ما باید از فرق سر تا نوک پا غربی شویم در محضر جناب نیکسون به تمجید از آمریکا پرداخت اما حرکت دانشجویان نقطه روشنی بود نشان از بیداری مردم. شاید این حرکت از جنس قیام توابین بود و در موقع خود انجام نشد،زمانی که ملت باید در صحنه می بود و نخبگان همراه آنان دست ایادی استکبار را قطع می کردند صورت می گرفت اما باز هم این اقدام نشان دهنده ی وجود بیداری در مردم است. و ما باید امروز از آن درس بگیریم که چه بسا اگر در لحظات حساس تاریخی تصمیمی گرفته نشود، اقدام بعد از آن سودی نخواهد داشت.

جنبش و ضد جنبش

جنبش دانشجویی حاصل جمع عدم وابستگی ها و تعلقات جوانی از یک سو و علم آموزی و کسب اطلاع از سوی دیگر است. جمع این دو در کنار هم دیگر آن را به مهد و مکان پرورش آرمان گرایی تبدیل می کند. همین مسئله به تبع موجی که جنبش دانشجویی در نیمه دوم قرن بیستم ایجاد کردبه ویژه در دهه های 60 و 70 بسیاری از معادلات را برهم زد و موجب شد مبارزه ی تئوریک و عملی با آن آغاز شود. تلاش برای بسیج زدایی از دانشجویان و بازگرداندن آن ها به زندگی عادی، منحرف کردن و کوتوله کردن آن و در نهایت ایجاد آرمان های انحرافی برای آن و نیز یک سلسله اقدامات ساختاری نظیر خصوصی کردن آموزش عالی استارت خورد.

گفتمان حاکم

به تبع سیطره لیبرال دموکراسی و کاپیتالیسم در دنیا آرمان گرایی جنبش دانشجویی در سراسر دنیا معطوف به مبارزه با هژمونی و ظلم های این نظام بود و به تبع نبودن ایدئولوژی جایگزین اکثرا جذب مارکسیسم شدند. اما روح مبارزه و فطرت پاک جوانی در آن ها باقی ماند. جنبش دانشجویی 1964 برکلی برای اعتراض به عدم وجود آزادی بیان در آمریکا، اعتراض دانشجویی 2 ژوئن 1967 برلین در اعتراض به محمدرضا پهلوی، جنبش دانشجویی 1968 آمریکا در اعتراض به جنگ ویتنام و دفاع از حقوق سیاهان و جنبش دانشجویی می 1968 فرانسه از این داسته اند. گرچه هیج یک تاز آن ها اصیل و ناب نیست و مردمی نیست، اما روح آرمان خواهانه در پشت آن نهفته است.

اقدامات ضد جنبش دانشجویی

به تبع این موارد یک سلسله اقدامات جایگزین، سرکوبگرانه، تحریفی و ساختاری سازماندهی شد. مهم ترین نمود آن را نیز می توانیم در تئوری هایی ببینیم که در تبیین جنبش دانشجویی آورده اند. در این تبیین ها جنبش دانشجویی را به جوامع توسعه نیافته برمی گردانند و آن را تظاهرات فرهنگی نسل ها می خوانند و حاصل اعتراض به عدم مدرنیزاسیون یا روند اجرای نوسازی در کشورها می خوانند. در راس همه آن را حاصل تراکم انرژی جنسی خواندند. همین آقای احسان نراقی سال 1353 کتاب نوشته در ایران دانشگاه جامعه و جوانان آن حا این چنین تحلیل می کند یا همین حسین بشیریه معروف. اضافه کنید سایر اقدامات را نظیر برخوردهای امنیتی و سرگرمی های جایگزین و روابط دختر و پسرا و موسیقی راک و جاز و همه ی موارد دیگری که برای بسیج زدایی از این مجموعه در دنیای سرمایه داری به کار گرفته شد. و البته در مرحله بعد با الهام گیری از شرایط متفاوت و خاص انقلاب اسلامی و نقش آفرینی جنبش دانشجویی در آن در قالب معترضین و انقلاب های مخملی در کشورهای تازه استقلال یافته جایگاه جدیدی برای جنبش دانشجویی در نظر گرفته شد.

دانشگاه غربزده، معرفت اشرافی

در کشور ما دانشگاه برون زا و غیر بومی متولد شد و نسل اول دانشگاه رفته های ما یا غرب رفته بودند و یا فرب زده های اول مشروطه، دار الفنون که به شدت تکنیک زده و غرب زده بود اختلال شدید معرفتی برای ما ایجاد کرد حتی در آن ادبیات فارسی نیز با زبان فرانسوی تدریس می شد. خلاصه مسحور نظم و دوران اوج تمدن غرب در شرایط افول تمدن اسلامی رقم خورد. دانشگاه زاده ی نیازها و روند رشد ملت ایران نبود. دانشگاه برون زا و و ارداتی و ناهمگون با ساخت اجتماعی، سیاسی و معرفتی ما بود. ساختار اشرافی و بی ارتباط با جامعه دانشگاه در ایران، معرفت اشرافی را رقم زد. نتیجه آن این شد که جامعه ابژه باشد و به اقشار مردم به چشم اقشار فرودست نگاه شود و به سرمایه های فرهنگی و دینی بی توجهی شود و از سوی دیگر مشاهده نظم غرب ونوعی احساس عقب ماندگی را رقم زد که به دنبال پی گیری طابق النعل بالنعل آن شرایط رفتند. خواستند از ان مدل الگو بگیرند –البته الگو گرفتن به مدلی که فروغی به رضا شاه می گوید تمدن بلوارهای غرب نه لابراتوارهای آن- از سمت دیگر جامعه هم موجودی پست شد. البته این ها به این معنا نیست که ما چند قرن در تعطیلات تاریخی به سر نمی بردیم. این جا ما از مدل کار گفتگو می کنیم. دانشگاه که آمد فضای لائیک و سکولار آورد و غربزدگی را با خود به همراه آورد. بعضی از کسانی که در دانشگاه تهرا نبه بزرگی از آن ها یاد می شود می گویند فضا طوری بود که در توالت نماز می خواندیم.

جنبش دانشجویی غربزده

جنبش دانشجویی هم که آمد غربزده آمد. در قالب مارکسیسم دهه های 20 و 30 و 40 و التقاط چپ و اسلام در دهه های 40 و 50 غالب شد. یعن دانشگاه نسخه ی راست غربی می داد. جنبش دانشجویی نسخه چپ غربی، این شد که روشن فکران ما هم صرفا به ویران گری عادت کردند. دوالیسم و دو گانگی معرفتی ساختاری رقم خورد. غرب که می گوییم منظورمان جهان مدرن است، بلوک شرق هم در این چهارچوب غربی است . لذا جریان اسلامی هم وقتی آغاز می کند با دغدغه ی اسلام فردی آغاز می شود. البته روح ضد استکباری اش را حفظ می کند. که یک ثمره اش هم 16 آذر است.

جنبش دانشجویی امام و انقلاب در انقلاب

انقلاب اسلامی که آمد و روح امام که دمیده شد همه چیز تغییر کرد. هویت جنبش دانشجویی هم تغییر کرد. استکبارستیزی از اقدامات کور و انفعالی بعد از وقایع تبدیل به اقدامات موثر متمرکز شد. عدالتخواهی نمود عینی پیدا کرد و حتی عدالتخواهی اشرافی مارکسیستی هم مجبور شد که خود را تغییر کند.امام با دانشگاه دو کار مهم کرد. دانشگاه را اسلام خواه کرد و جنبش دانشجویی را هم از اشرافیت درآورد و مردمیی کرد. و با رهبری روحانیت و شبکه دانشجو طلبه حزب الله فضا را عوض کرد. دانشجوها موارد انحرافی و دشمن شناسی های منحرف ولو با برچسب دین نظیر انجمن حجتیه را رها کردند و از سوی دیگر به سراغ توده رفتند. کارخانجات و مناطق محروم و کروه پز خانه ها و بیل دست گرفتن و… کار به آن جا رسید که مارکسیست ها هم آدم های شان را می فرستادند کوره پز خانه می گفتند برای این که از مدل فکری بورژوازی رها شوید باید بروید کارگری.

دستاوردهای جنبش دانشجویی انقلاب اسلامی

بزرگ ترین عدالتخواهی و استکیار ستیزی را در انقلاب سامان داد و آن هم بر اندازی نظام طاغوت بود. جنبش دانشجویی گفتمانش حول اسلام ناب شد و مردم گرا شد و پیرو امام. واسطه ها را کنار زد و از امام سرمشق گرفت و انقلاب در انقلاب را رقم زد. تحقق انقلاب، مبارزه با لیبرال ها، التقاطیون و رژیم سلطنتی، تشکیل نهادهای انقلابی، تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب فرهنگی، نهضت های آزادی بخش، همایش بین اللمللی حرکت اسلامی دانشجویی، وحدت حوزه و دانشگاه، جهاد سازندگی، رفتن سراغ مدارس، مساجد و کارخانه ها، پیوند با اقاشر اجتماعی و… همه و همه را پی گیری کرد. و به تبع آن با شکستن بسیرای از کلیشه های رایج حتی کار را به جایی رساند که تئوری های مربوط به تبیین جنبش های اجتماعی و جنبش دانشجویی را در دنیا مجبور به تغییر ساخت.

تشکل آرمانی امام

امام بر مبنای اهمیت این مسئله و این تجربه مبارک یکی از ضروری ترین اقدامات در سال آخر حیات پر برکت خویش را تشکیل یک حرکت آرمانی در دانشگاه و حوزه دانستند و در این پیام تداوم شهادت و رشادت، ميقات پابرهنگان و معراج انديشه پاك اسلامى، عدم غفلت از کید دشمن و برنامه ریزی برای مقابله با او، تسلیح به سلاح پولادين صبر و ايمان براى شكستن امواج طوفانها و فتنه‏ها و جلوگيرى از سيل آفتها ، پی گیری خط اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه عليه و آله- و مخالفت با استكبار و پول پرستى و تحجرگرايى و مقدس نمايى، فراگیر سازی بسیج تفکر بسیجی بر کشور، رویکرد تهاجمی، تداوم قدرتمندانه و مبتنی بر اطمینان انقلاب، دفاع با تمام توان از انقلاب و اسلام در مراكز خود، پاسداری اصول تغييرناپذير «نه شرقى و نه غربى» ، اتحاد و يگانگى در دانشگاه و حوزه، جلوگیری از نفوذ ايادى امريكا و شوروى در دانشگاه و حوزه، عهده داری مسائل اعتقادى، ارائه چهارچوبهاى اصيل اسلام ناب محمدى، تفکر و عمل برای ايجاد حكومت بزرگ اسلامى بودن، تشکیل هسته‏هاى مقاومت در تمامى جهان، ایستادگی در مقابل شرق و غرب، مديريت صحيح و خوب برای فاتح جهان نمودن اسلام، تداوم راه، فداکاری برای انقلاب اسلامى در جهان ، فراهم اوردن زمینه اثبات امکان زندگى‏ مسالمت آميز توأم با صلح و آزادى بدون ابرقدرت ها ، حضور در صحنه‏، قطع ريشه ضد انقلاب در تمامى ابعاد، را از وظایف آن دانستند. یعنی همان اصول کلی که در آن برحه موفق از حرکت جنبش دانشجویی به ثمر نشسته بود. اگر از آخر این جلسه همین بر بیاید که یک عده بیایند و متن این نامه را بخوانند و برنامه های آینده را بر اساس آن تطبیق بدهند فکر می کنم به تمام این جلسه خواهد ارزید.

ضد جنبش در ایران

البته جنبش دانشجویی در این چهارچوب برتافته نشد. پروژه جهانی بسیج زدایی جنبش دانشجویی پی گیری شد. تئوری های علوم اجتماعی برای نفی آن همپای نفی انقلاب ها، عوض کردن جهت گیری های کلی جامعه از عدالت خواهی و اتسکبارستیزی که با حرکت هایی نظیر نماز جمعه های معروف آقای هاشمی در دعوت حزب اللهی ها به مانور تجمل و ترک جلمبر بازی یعنی زهد» کلید خورد و با پروژه بالا بردن هزینه حرکت دانشجویی و سیاست زدایی از دانشگاه پی گیری شد. طوری که رییس دولت سازندگی گفت من به اندازه همه سیاسی رفتم، این کار با چنان شدت و حدتی پیش رفت که حتی صدای رهبر معظم انقلاب را درآورد و ایشان کسانی را که نمی خواهند دانشگاه ها سیاسی باشند را لعنت فرمودند. کارهای دیگری نظیر ایجاد تشکل های دولت ساخته در دولت سازندگی پی گیری شد و با اصل کردن دنیا گرایی و تقدم توسعه بر عدالت که در جمله معروف طبیعی است که یک عده زیر بار توسعه له شوند خود را نشان می داد تیر خلاصی به جنبش دانشجویی زده شد. و موج سیاست زدگی دولت اصلاحات با ماراتن های نفس گیر سیاسی مرحوم جنبش دانشجویی را به خاک سپرد. و ما با موج واپس گرایانه لیبرالی دهه 70 رو به رو شدیم.

موج بازگشت و آفاق جدید

البته حلقه هایی هم بودند که فضا را نپذیرفتند و تلاش کردند تا این فضا را تغییر دهند که طرح گفتمان عدالت در فضای دانشگاه هم نتیجه همین امری بود، البته اقدامات مهمی انجام شد اما راه های دیگر نرفته ای باقی مانده است. ما یک گفتمان بازگشت قوی ترسیم کردیم. جهت گیری عمومی جامعه به تبع جنبش دانشجویی تغییر کرد. در همین انتخابات گذشته همه کاندیداها به نوعی از عدالت سخن می گفتند. خب این یک موفقیت و آغاز راه است، اما پایان آن نیست. عدالت گفتمان شد، حالا ما بايد آن را تعميق كنيم. ريشه هاي مفاسد اقتصادي چند تا چيز مشخص است همان ها را به مطالبه بگذاريم. در حوزه هاي تخصصي خودمان شروع به مطالبه كنيم. دانشجوي كشاورزي ما بايد معضلات كشاورزي كشور و منطقه تحصيل و محل زندگي خودش را ژيدا كند به فقر و فسا دو تبعيض در ان حوزه بژردازد. در ژيوند نهضت توليد علم و نهضت عدالتخواهي به دنبال راه حل براي ان باشد. دانشجوي مخابرات ما به همين طريق، برق قدرت ما، مكانيك، مهندس شيمي و…. بايد خودتان و رشته هاي تان را در كار انقلابي خودتان بازتوليد كنيد. دانشجوي علوم سياسي ما بايد به معضل عملكرد احزاب سياسي و ناسازگاري حزب و دموكراسي نخبگي با ساختار فرهنگي، اجتماعي جامعه ما بژردازد. دانشچوي جامعه شناسي و روان شناسي و…. هم به همين ترتيب. وگرنه شعار دادن كه هنري نيست. يك عده هستند فقط فحش مي دهند كه شرايط چه قدر بد است. دولت چه مسائلي دارد. همين هدفمند كردن يارانه ها يك جلسه گذاشتيد علمي نقدش كنيد. بنده هم مي گويم ساختار سياسي كشور ما در دست عده اي از نخبگان اسير است، اما دانشگاه اين قدر ظرفيت از خود نشان داده كه اين ديوان سالارها و بروكرات ها مجبور به عقب نشيني شود يا ما هم در بند زنده باد مرده باد مانده ايم. دانشگاه بايد از سياست زدگي دست بردارد و كنش سياسي و اجتماعي صحيح و عقلاني داشته باشد. مسائل مردم بر زمين مانده است، ما 13 ميليون جوان در معرض ازدواج داريم مشكل فقر و موارد اين چنيني، كي قرار است اين مسائل را بزرگ كند و اجراي ان را مطالبه كند؟ اجراي اصل 43 قانون اساسي در مورد عدالت اجتماعي، اصل 10 در مرود فراهم آوردن شرايط براي تشكيل زندگي براي همه و…. به عهده ي چه كسي غير از دانشجو و دانشگاه است. البته اگر ما جايگاه اصيل خود را فراموش نكنيم.

آزادي انديشه و وقايع بعد از انتخابات

افتخار جمهوري اسلامي است كه مثل اين جلسه مخالفين آن مي توانند بيايند حرف شان را با خيال راحت بزنند. اما مدعيان دموكراسي و تحمل مخالف بايد توجه كنند اولين اصل دموكراسي پذيرش مخالف است . اين جا دانشگاه است و ما قبل از اين كه فعال سياسي باشيم بايد هويت دانش جويي و منطقي و عقلانمي بودن خويش را حفظ كنيم. بعد از انتخابات مسئله اصلا انتخابات نبود، به عنوان كسي كه از روز اول در صحنه اغتشاشات حاضر بودم از همان روز اول شعار عليه رهبري داده مي شد. پيام رهبري كه مثل پيامش در سال 76 و دوم خرداد بود، چرا از همان روز اول شعارها به ان سمت بود؟ از دو هفته قبل از انتخابات در خيابان هاي تهران شعار مي دادند اگر تقلب نشه موسوي اول ميشه، اگر تقلب نشه احمدي پنجم ميشه اگه تقلب بشه شنبه قيامت ميشه، دوستان علم غيب داشتند يا قصد از اساس چيز ديگري بود؟ همان مسئله فراموش شده تقلب، كه تاريخ مصرف داشت، وفقط براي فضا سازي بود. تقلب يعني دو چيز، يا راي ديگري غير از مردم داده شده كه راهش تطبيق سربرگ هاي اثر انگشت دار با كد ملي هاست يا راي ديگري شمرده شده كه راهش فرم هاي 22 يا بازشماري صندوق هاست همين ژيش نهاداات به دوستان داده شد و نپذيرفتند. براي اولسين بار در تاريخ جمهوري اسلامي 45 هزار صندوق انتخاباتي رسما اعلام شده است. خود دوستان كه مي گويند فقط در 5 هزار صندوق ادم هاي شان نبوده اند. اگر تقلب گسترده بود چه طور بود كه حتي به يكي از صندوق ها سخني نياوردند. به آقايان گفته شد بياييد تلويزيون مناظره، نيامدند، برنامه ضبط كنيد، نيامدند، برنامه زنده با مجري نيامدند، گفتند فقط زنده بي مجري، آن هم در شرايطي كه همه چهارچوب هاي قانوني را نقض كرده بودند. بعد استدلال هاي خانم رهنورد در مصاحبه با بي بي سي فارسي را ببينيد ما راي اورده ايم چرا چون آدم هاي ما در خيابان بوده اند، من فرزند لرستنم آقاي موسوي داماد لرستان است مي شود لرستاني ها به دامادشان راي ندهدند، موسوي فرزند آذربايجان است مي شود آذربايجاني ها به فرزندشان راي ندهند؟‏ استدلال را بينيد مردم باز هم يك مشت موجود نفهم حسابي مي شوند كه بايد فاميلي راي دهند. فقرا و مستضعفيني كه تربيون و فراغت براي كنش سياسي و حضور در ميدان را ندارند و تنها تريبونشان صندوق راي است مي خواهند همين تريبون را از ان ها بگيرند. وقتي روشن فكر ما نسبت به مردم به مثابه موجودات عقب مانده و ژست نگاه مي كند و از نيازها و مسائل ان بي خبر است و نگاهش اين است كه ان ها بايد به داماد لرستان راي دهند نه بر اساس اقدامات و شعارها نتيجه چيست؟ سوال مي كنم 72 كشته اي كه يك به يك دارند زنده مي شوند آيا دروغ نيست؟

ظلم به مردم،‏ سرنوشت 40 ميليون، خروج كرده ها بر نظام و اتحاد

بنده هم معتقدم به مردم ظلم شد. بزرگ ترين ظلم شكستن آن حماسه چهل ميليوني بود، كه به نظام اسلامي داده شد. كار را به جايي رساندند كه عربستان مضحكه دموكراسي در دنيا براي ما شروع به لغز خواني كرد. در صورتي كه آن حماسه مي توانست جايگاه بين المللي ما و بسياري از مسائل نظير پرونده هسته اي را حل كند. البته مكرو و مكر الله و الله خير الماكرين بعد از فروكش كردن آشوب ها باز به سود نظام و مردم شد. نظام با ظرفيت توانست بحران را حل كند. آن هم تنها با 37 كشته. جرياني كه از نظام خارج شده ساختارهاي قانوني كه با دادن شعار آن ها به صحنه آمده بودند را شكستند، ستاد انتخابات، شوراي نگهبان، قوه قضائيه و سازمان بازرسي، رهبري و در نهايت از نمايندگان مردم بعد از تحليف عبور كردند. يعني همان كاري كه سازمان منافقين اول انقلاب كرد. آن واقعه 36 هزار كشته داد 16 هزار نفر از مردم شهيد شدند نظام هم 20 هزار كشته از منافقين گرفت. اما اين جا تنها 37 تا برويد ببينيد دولت همين اقايان آقاي موسوي، خاتمي، هاشمي چگونه با اعتراضات صنفي معلمان، كارگران و مردم عادي برخورد كرد. نظام در اين برحه چگونه؟ نمي شود يك عده هم از مزاياي درون نظام بودن استفاده كنند هم مانند اپوزيسيون رفتار بنمايند؟ اگر قبول نداشتيد و شوراي نگهبان را بي طرف نمي دانستيد چرا از ابتدا مشروعيت آن را پذيرفتيد تا تاييد صلاحيت شويد؟‏شتر سواري دولا دولا نمي شود. جز اين كه اهداف ديگري داشتيد؟ البته حساب مردم از اغتشاش گران جداست اين 24.5 ميليون با 13 ميليون و بقيه كساني كه حماسه 22 خرداد را ساختند به نظام راي دادند. در اين انتخابات هم دو قطب اصلي از خط امام و عدالت گفتند. ما دعوت مي كنيم 13 ميليون و جواناني را كه به خاطر همين شعارها به آقاي موسوي راي دادند با 24 ميليون در كنار هم براي تحقق عدالت و مبارزه با مفسدين و تفرقه افكنان متحد شوند. وگرنه از آشوب فقط همه ضرر مي كنند.

خط امام

اصول ديني ما مي گويد الا ان الحق لا يعرف باقدار الرجال ولكن اعرف حق تعرف اهله من يك جلسه اي با همين دكتر محمدرضا بهشتي داشتم ايشان همان جا همين را گفتند. يعني حق با اصول است نه با آدم ها حالا من از دوستان مي پرسم اصول اساسي و كليدي خط امام چه مي شود و كجاست ؟ اين كه كسي با امام بوده يا در برحه اي به خاطر خدماتي امام تاييدي از او كرده ملاك است يا پايبندي به اصول امام؟ مگر همان امام نمي گفت ميزان حال افراد است؟ اصل استكبار ستيزي، ژايبندي مطلق به شريعت، دفاع از مسلمانان جهان و نهضت جهاني اسلام، پرداختن به مستضعفين و مردم، حفظ عزت مسلمين، هم خط نشدن با استكبار، پرهيز از تفرقه، اجتهاد و عدم التقاط و تحجر، دشمن شناسي صحيح مگر جزو اين اصول نيست؟ اقدامات دوستان و شعارهاي انحرافي و شكستن حرمت شريعت و…. جزو اصول خط امام است؟ بايد مدعيان خط امام بيدار شوند. دفاع از فلسطين مگر جزو اصول خط امام نيست؟

دفاع از فلسطين و عدم دفاع از جريان انحرافي چين

امام مسئله فلسطين را طرح كرد و بدون داشتن هيچ منبع قدرتي براي ما يك منبع قدرت جديد تعريف كرد كه حول آن همه مسلمانان به انقلاب اسلامي نيز متمايل شدند. اصلا مسائل ديني را كنار بگذاريم بر اساس اصول روابط بين الملل ما آمديم هم منبع قدرت جديد تعريف كرديم هم آمديم جنگ را به كنار مرزهاي اسراييلي ها برديم، اصلا اگر همه ي فلسطيني ها هم برگردند مگر ما از آن نقطه كه هم اهميت ديني دارد هم اهميت ژئوژليتيك مگر امكان دارد ما عقب بنشينيم؟مثل عراق اگر حكيم و مالكي هم نشد ما جريان ديگري را فعال مي كنيم كما اين كه در قرار داد امنيتي عراق با آمريكا اعتراض را ما شروع و سازماندهي كرديم.در مورد مسئله چين هم بينيد مسئله چيست، دعوا قومي است نه ديني، بچه ها نشستند متن هاي سايت رسمي همين كنگره جهاني ايغور را كه مال خانم ربيعه قدير است ترجمه كرديم. تجزيه طلبانه اقدام مي كنند آن هم نه ديني دفترش هم در كاخ سفيد است. ما حتي از مسئله فلسطين تا وقتي ديني نكرده بوديمش حمايت نكرديم به صورت عملي.تازه مسئله كمك هم بيش ترش معنوي است، همين غزه كه سرش دعواست محاصره شده به وسيله مصر و اسراييل، كرانه باختري و سرزمين هاي 1948 هم كه اصلا در قلب اسراييل است، ما اصلا مرزي نداريم كه امكنات ببريم. مسئله اساسا از اين تبليغات رسانه اي كه مكي گيوند متفاوت است.

تقدم عدالت يا توسعه

بينيد رهبري هم بعد از انتخابات در كنار مردم ايستادند. هم فرصت دادند به معترضين، هم حتي راه بازگشت به قانون شكنان باز گذاشتند. نسبت تئوريك و اولويت هاي انقلاب را هم حفظ كردند. اين صحبت شان كه در اجراي عدالت احمدي نژاد از هاشمي به ايشان نزديك تر است با وجود تاكيد به جايگاه آقاي هاشمي در همين راستا بود. دو ديدگاه داريم. ديدگاهي كه به تقدم توسعه بر عدالت معتقد است كه نمود عيني آن در مباني نظري برنامه چهارم توسعه بود كه همين آقاي تاجيك آن را آماده كرده بود. جرياني هم كه به تقدم عدالت معتقد است. ما مي گوييم عدالت بر توسعه تقدم رتبي دارد. اگر جايي به اضطرار رسيدي به قيمت افزايش توليد ناخالص ملي و بالا رفتن نرخ رشد نبايد يك عده زير چرخ هاي توسعه له شوند. همين عدالت و پيشرفت تواماني كه رهبري مي گويند از همين منظر سرچشمه مي گيرد. دانشگاه ما بايد براي اين در حوزه هاي كلان و تخصصي الگو بدهد اين كار چه كسي غير از بنده و شماست؟ اميدوارم روزي اين فرانسوي زدگي و… دست بردارد به رفع احتياجات ملت بپردازد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: