جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
یکشنبه ۰۸ شهریور ۹۴ | ۱۱:۰۰

فرهنگ انقلابی در زیر سبیل روشنفکری

چربش بیش از اندازه طبقه شبه‌روشنفکری در عرصه فرهنگی باعث شده تا آنانی که خود را همچنان پایبند ارزش‌های انقلاب می‌دانند در اقلیت قرار گیرند


روشنفکری «گاهی اوقات مشکلات فرهنگی موجب شده که من شب خوابم نبرده؛ به‌خاطر مسائل فرهنگی؛ یعنی اهمّیّت مسائل فرهنگی این‌جور است.»
این بخشی از سخنان رهبر انقلاب در جمع اعضای هیئت دولت یازدهم بود که ایشان سخنان خود را در زمینه فرهنگی این گونه آغاز کردند.
بر همه مسئولان و مردم پوشیده نیست که اگر مهم‌ترین دغدغه رهبر انقلاب را مسائل فرهنگی ندانیم، یکی از اولویت‌های اصلی ایشان قطعا مقوله فرهنگ است.
این را می‌شود از مجموع بیانات و توصیه‌های ایشان به مسئولان و متولیان حوزه فرهنگ کشور دریافت. اما ایشان در همین دیدار اخیر یک تلنگری هم به همه مسئولان زدند که مراقب باشیم «ما در داخلِ نقشه‌ی طرّاحی شده‌ی دشمن قرار نگیریم و بازی نکنیم»
رهبر انقلاب در این دیدار دو کار اساسی و اصلی را در جهت فرهنگی تبیین کردند. «یکی تولیدات فرهنگی سالم در زمینه‌های مختلف، و یکی جلوگیری از تولیدهای مضر و به‌اصطلاح متاع و کالای مضرّ فرهنگی» در بخش اول علی‌رغم اتفاقات نسبتا خوبی که افتاده، اما هنوز نمی‌توان عملکرد مسئولان و حاضران در عرصه فرهنگ را خوب یا کافی تلقی کرد.
البته این ضعف عملکرد، تنها مختص این دولت و شخص وزیر فرهنگ و معاونان ایشان نیست. این اشکالی است که متاسفانه طی دو دهه اخیر در دستگاه فرهنگی ما ایجاد شده و منورالفکرها، مدینه‌فاضله فرهنگی را در غرب جست‌و‌جو کرده‌اند. برای همین هم الگوهای غلط خود را وارد ساختار فرهنگی کشور کرده‌اند و آنچه باید عمل می‌شد، اتفاق نیفتاد. تعداد محصولات سالانه فرهنگی ما در برخی حوزه‌ها نظیر سینما و تئاتر آنقدر قلیل و انگشت‌شمار است که خیلی زود از ذهن‌ها پاک یا کمرنگ می‌شود.
اما به عوض آن تولیدات محصولات مضر فرهنگی به وفور در حوزه‌های مختلف فرهنگی و هنری یافت می‌شود.
چربش بیش از اندازه طبقه شبه‌روشنفکری در عرصه فرهنگی باعث شده تا آنانی که خود را همچنان پایبند ارزش‌های انقلاب می‌دانند در اقلیت قرار گیرند و حکایت آدم‌های فرهنگی کشور مصداق همان بندی از وصیت‌نامه شهید حمید باکری باشد که انسان‌های پس از جنگ را به سه دسته تقسیم کرده و گفته بود: «دسته‌ای به مخالفت با گذشته خود برمی‌خیزند و از گذشته خود پشیمان‌اند. دسته‌ای راه بی‌تفاوتی را بر می‌گزینند و در زندگی مادی غرق می‌شوند و همه چیز را فراموش می‌کنند. دسته سوم به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسئولیت می‌کنند که از شدت غصه‌ها و مصائب دق خواهند کرد.»
این اتفاق در حوزه فرهنگ ما به شکل واضحی رخ داده است. البته به این سه دسته باید دسته اولی‌تری را اضافه کرد. «دسته‌ای که اساسا در زمین دشمن بازی می‌کنند و هیچ وابستگی و دلبستگی به ایران، اسلام و انقلاب ندارند.»
فراوانی این دسته افراد و دو دسته اولی که شهید باکری به آن اشاره دارد، کار را به جایی می‌رساند که دسته سوم در شرایط سختی قرار بگیرند و بدتر از آن مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی دچار یک رودربایستی شوند و برای عقب نماندن از قافله روشنفکرنماها، اجازه عرضه محصولاتی را دهند که نه تنها فرهنگی نیستند، بلکه مسمومیت فرهنگی ایجاد می‌کنند.
رهبر انقلاب در این باره هم هشدار می‌دهند که «هر کشوری یک اصولی دارد که این اصول باید مراقبت بشود و دستگاه‌های حاکمیّتی باید این اصول را رعایت کنند؛ رودربایستی ندارد. اگرچنانچه می‌بینید فلان تئاتر، فلان فیلم، فلان کتاب، فلان نشریّه با مبانی انقلاب و مبانی اسلام مخالف است، جلویش را بگیرید و با آن برخورد بکنید. حالا چگونه برخورد بکنید، آن یک بحث دیگر است، آن مربوط به دستگاه‌ها است و نگاه کنید ببینید مقرّراتتان چه میگوید؛ لکن رودربایستی نکنید و این را صریح بگویید. پس بنابراین خوراک فرهنگی سالم و جلوگیری از خوراک فرهنگی ناسالم و مضر، اساس کار است.»
اما متاسفانه این اتفاق در چندین دولت متوالی رخ داده است و شاید تابوشکنی آن مربوط به دولت اول اصلاحات باشد. جایی که برخی کتاب‌ها، فیلم‌ها و آثار نمایشی، نشریات و… تا توانستند بر مبانی اسلام و انقلاب تاختند و دوستان اهل «تساهل و تسامح» هم چشمشان را عامدانه به روی زلزله فرهنگی بستند. در همان دوران مجید مجیدی جزء دسته سوم از نگاه شهید باکری شد و از «صدای پای ابتذال» سخن گفت. اما با تغییر وزیر فرهنگ هم سیاست‌ها تغییری نکرد و جشنواره‌هایی برگزار شد که نه تنها در شأن اسلام و انقلاب نبود که جایگاه ایران را هم زیر سوال می‌برد.
این اتفاق در دولت‌های بعدی هم رخ داد. زمانی که برخی مدیران برگشته از جنگ! برای آنکه نشان دهند «دگم» نیستند و می‌توانند شانه به شانه منورالفکرها قدم بردارند، پای خود را روی اصول و مبانی گذاشتند و به کالاهای بازار بی‌فرهنگی هم اجازه عرض اندام دادند و دلشان خوش بود که زبان فرهنگ و هنر را می‌فهمند. مصداق بارز آن هم جشنواره‌هایی بود که به هر اثر ضد ایرانی، ضد اسلامی و ضد انقلابی فضا و جایزه داد.
آقایانی که امروز نگران حذف «فجر» از نام یک جشنواره هستند، در زمان مدیریت خود چه تصویری از انقلاب و ایران را در این جشنواره به نمایش گذاشتند؟ جشنواره‌ای که نام زیبا و بلندآوازه‌اش تبدیل به کاریکاتوری اگزجره از سرزمین ما شده بود.
این اتفاق هنوز و همچنان هم می‌افتد و برخی مدیران فرهنگی ما حضور آثار هنری ضد ایرانی و ضد اسلامی در جشنواره‌های خارجی را ستاره‌ای درخشان در کارنامه مدیریتی خود قلمداد می‌کنند و فکر می‌کنند با کوتاه کردن محاسن خود و استفاده از فیگورهای هنردوستانه می‌توانند زمان مدیریت خود را تمدید کنند.
برخی مدیران دیروز و امروز هم اساسا رهاکردن فرهنگ و هنر از اسارتِ! ممیزی و نظارت را به روز بودن تلقی می‌کنند.
فکر می‌کنند اگر کالای ضدفرهنگی بوی تعفن هم بدهد، برای بخشی از جامعه لازم است. غافل از آنکه فساد همان یک قلم محصول، می‌تواند زمینه را برای نشر بیشتر چنین افتضاحاتی فراهم کند. این «تساهل و تسامح» با ورسیون جدید را باید خطری بزرگ تلقی کرد. باید مراقب بود و امیدوار بود که مدیران فرهنگی ما بالاخره پنبه‌ها را از گوش خود دربیاورند و بشنوند که رهبری چنین مطالبه می‌کند: «رهاسازی فرهنگ اصلاً جایز نیست. مدیریّت فرهنگ یک کار بسیار لازم است؛ و مدیریّت هم باید بر مبنای شعارهای انقلاب و مبانی انقلاب باشد؛ یعنی مراقبت بشود آنچه اصل است، این است که مبانی انقلاب و مبانی استقلال کشور امام و مانند اینها باید محفوظ باشد.»

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: