پنج شنبه ۳۰ آبان ۱۳۹۸
یکشنبه ۱۵ شهریور ۹۴ | ۱۴:۵۰

پادشاه عربستان در آمریکا به‌دنبال چیست؟

رقابت ایران و عربستان تنها در کشورهای غرب آسیا خلاصه نمی شود، سعودی ها که خود را از نقشه تحولات منطقه ای و ورای آن عقب افتاده می دانند، به دنبال احیای آن به سبک جدید هستند.


عربستان آمریکا نفت، رابطه ها را در غرب آسیا تعریف کرد و بر همین اساس دهه ها مسیر سیاست خارجی و دیپلماسی در این منطقه رقم خورده است. اگر چاه های نفتی عربستان نبود، سرنوشتی بهتر از یمن نداشت. اما نفت سرنوشت دیگری را برای کشورهای غرب آسیا رقم زد. در این میان عربستان از زمانی که اولین قطرات نفت سیاه در سال 1938 در شهر دمام به آسمان فواره کرد، روابطش با آمریکا وارد فاز جدیدی شد.

شرکت استاندار اویل کالیفرنیا، برای سال ها، عربستان را به یکی از کشورهای مهم در سیاست خارجی آمریکا تبدیل ساخت. سرزمین غنی از نفت، برای عربستان، به وسیله ای برای به رسیمیت شناساندن خود در سطح بین الملل شد. تا سال 1988، صنعت نفت عربستان به صورت مشارکتی با شرکت های آمریکایی کنترل می شد اما بعد از آن این کنترل به طور کامل در اختیار سعودی ها قرار گرفت اما نقش نفت همچنان در روابط آمریکا و عربستان پررنگ بوده و هست. به غیر از بحران نفتی 1973 که عربستان به نوعی خود را دخیل کرده بود، شاهد شوک نفتی از سوی این پادشاهی نبوده ایم.

پس از سال 2001 و حمله به برج های دقلوی در آمریکا که حوادث 11 سپتامبر را رقم زد، صفحه سیاست ها در غرب آسیا بار دیگر دستخوش تحولات سریعی شد که امواج آن تا به امروز تاثیرات خود را ادامه داده اند. جنگ و تروریسم به صورت گسترده تر و مداوتری در این بخش ادامه یافته  و نه تنها منطقه بلکه کل جهان را متاثر از خود ساخته است. اما در این بین روابط عربستان و آمریکا هر چند با تنش های مقطعی همراه بوده اما در کل می توان گفت ثبات روابط در دوره های مختلف اولویت میان این دو کشور بوده است.

از زمانی که سیستم دو ستونه نیسکون در غرب آسیا پیاده سازی شد و ایران و عربستان ستون های سیاست های آمریکا بودند، روابط میان دو کشور تهران و ریاض در همین نظام تعریف و بسط می یافت و آمریکا نقش متعادل کننده را برعهده داشت تا بتواند سیاست هایش را با کم ترین هزینه و با بیشترین برآورد به نتیجه برساند. برخورد با بحران های منطقه ای در زمان جنگ سرد و در انزوا قرار دادن کشورهای حامی بلوک شرق، کیفیت سیستم دو ستون را نشان داد. حتی رژیم صهیونیستی نیز توانسته بود در قَبَل این سیستم، تنگناهای سیاست خارجی خود را تا حدودی رفع سازد. جنبش های مردمی و انقلابی نیز با سرکوب شدید از سوی ایران یا عربستان مواجه می شدند.

پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نظام مورد نظر آمریکا را ازهم پاشاند و عربستان به نقطه اتکاء منطقه ای آمریکا تبدیل شد. از این زمان به بعد، روابط عربستان و آمریکا وارد فاز جدی تری شد و شریک بلافصل واشنگتن، ریاض بود. دلارهای نفتی، رویای رهبری جهان اسلام را برای ریاض سهل تر کرده بود و اجازه بازیگری در بحران ها و مسائل منطقه ای که توسط آمریکا به ریاض داده شده بود، عربستان را به یکی از قدرت های منطقه ای تبدیل ساخت.

اما یکی از مولفه های روابط آمریکا و عربستان، نوع رابطه واشنگتن با تهران نیز بود. عربستان توانسته بود در سایه روابط خصمانه میان دو کشور ایران و آمریکا، نقش خود را پررنگ تر سازد و  آمریکا نیز مجاب شده بود که ریاض می تواند در بسیاری از سیاست های منطقه ای مورد اعتماد قرار گیرد و سیاست خاورمیانه ای آمریکا را در کنار اسرائیل به مرحله اجرا در آورد. هر چند نمی توان آمریکا را در قبال سیاست های خصمانه ای که علیه ایران دنبال می کند، کنار گذاشت، اما نحوه برخورد کشورهایی چون، عربستان، اسرائیل، ترکیه و برخی دیگر از کشورهای عربی، در زمینه رابطه ایران و آمریکا بسیار جالب به نظر می رسد.

در حالی ایران و آمریکا بعد از انقلاب از شراکت و روابط دوستانه به خصومت و روابط خصمانه نیل کردند، چنین تغییراتی، نقش کشورهای حاشیه ای را بیشتر پررنگ کرد و توانستند خود را در محیط جدید، به آمریکا بقبولانند. نقش هایی که ایران پیش از انقلاب در منطقه دنبال می کرد، میان کشورهای دیگر مورد حمایت آمریکا، تقسیم شد و تا به امروز مجری سیاست های منطقه ای آمریکا بوده اند. اما برخی از کارکردها ممکن است در جریان تحولاتی دستخوش تغییرات تاکتیکی یا راهبردی شوند، همین موضوع باعث نگرانی بیش از اندازه کشورهای منطقه شده است.

تا پیش از نزدیکی آمریکا و ایران در مساله منطقه ای، خصومت موجود و بن بست هسته ای، مورد رضایت کشورهای منطقه بود و آنها سیاست خارجی خود را با این نوع نگاه تنظیم کرده بودند. اما آمریکا که بیش از یک دهه به دنبال دخالت آشکار و نقش آفرینی مستقیم در پرونده هسته ای بود، بالاخره توانست خود را به این نقطه برساند و مذاکرات میان ایران و 1+5، عملا به گفتگوهای دوطرفه تهران و واشنگتن تبدیل شد. قدرت و نفوذ روز افزون ایران در منطقه، یکی از شاخص های اصلی تغییر رویه آمریکا در برخورد با پرونده هسته ای بود.

ایران پس از انقلاب توانسته بود در کنار سیاست روابط با دولت ها، رابطه با ملت ها را نیز دنبال کند و رویش های چون حزب الله به نقاط قوت ایران در قالب محور مقاومت تبدیل شدند. علاوه بر این، افزایش توان داخلی ایران، امنیت داخلی بی نظیر ایران در منطقه آشوب زده غرب آسیا و پافشاری بر خواسته هایش، تهران را به الگوی مناسب در منطقه در تقابل آمریکا با ایران تبدیل کرده است. پذیرش این قدرت از سوی آمریکا، برای کشورهای چون عربستان بسیار گران و سنگین بود. آنها سیاست های مختلفی را دنبال کردند تا ایران و آمریکا را از هم دور نگه دارند. در حالیکه مقامات ایرانی بارها اعلام کرده بودند مذاکره با آمریکا تنها در چارچوب هسته ای باقی خواهد ماند، به حاشیه رانده شدن کشورهایی چون عربستان پس از نزدیکی تهران- واشنگتن، باعث شکل گیری جبهه ای علیه توافق هسته ای در منطقه به رهبری عربستان – اسرائیل شد.

زمانی که هواپیمای حامل وزیرخارجه عربستان، سعودالفیصل در سال 2014 در فرودگاه وین به زمین نشست و جان کری که در حال مذاکرات هسته ای با ایران بود، به سمت آن هواپیما رفت، اوج مخالفت عربستان با توافق هسته ای به نمایش در آمد. دیدار نیم ساعته در آن شرایط، نشانه ای بود که عربستان سعی می کرد به هر نحوی که شده مانع توافق یا در هر صورت، توافقی با تبعات سیاسی کمتر شود.

در کنار این بخش از سیاست خارجی عربستان، سوریه و یمن نیز از دیگر مولفه هایی هستند که آمریکا و عربستان در آن در پیشبرد اهداف، دچار اختلاف دیدگاه هایی شده اند. در موضوع سوریه زمانیکه تمام نگاه ها به شروع جنگ ائتلاف آمریکایی- عربی در سال 2013 بود، به ناگهان اوباما پا پس کشید و این جنگ شروع نشد.عربستان که حساب ویژه ای برای شروع جنگ بازکرده بود از این اقدام آمریکا شوکه شد و عملا تقویت گروه های تروریستی را بیشتر از گذشته در دستور کار قرار داد. در آن زمان سلمان، ولیعهد عربستان بود و یکی از افرادی بود که حمله به سوریه را به رهبری آمریکا به شدت دنبال می کرد. انصراف آمریکا، نوعی دلخوری در وی ایجاد کرده بود که در زمان به پادشاهی رسیدن وی نیز ادامه یافت.

در ادامه انصراف آمریکا از مداخله مستقیم در بحران سوریه، توافق هسته ای نیز مزید بر علت شد تا در هیات حاکمه عربستان پس از مرگ ملک عبدالله، تغییراتی در سیاست های منطقه ای دنبال شود. در فروردین امسال، عربستان، یمن را آماج حملات هوایی خود قرار داد و منصور الهادی، رئیس جمهور مستعفی یمن را به عنوان بهانه ای برای حمله به این کشور در نظر گرفت. هر چند آمریکا، برای شروع حملات، چراغ سبز نشان داده بود، اما مقاومت مردمی در یمن، باعث طولانی شدن جنگ شد و عربستان در باتلاق یمن گرفتار شد. سعودی ها برای ادامه جنگ به تضمین های بیشتری از آمریکا احتیاج داشتند که می توان سفر ملک سلمان به واشنگتن را در این راستا تحلیل کرد.

دیدار اوباما و ملک سلمان در پشت درهای بسته صورت گرفت و عادل الجبیر پس از این دیدار اعلام کرد که تضمین هایی از سوی آمریکا در رابطه با توافق هسته ای، یمن و سوریه به دست آورده اند و آمریکا آنها را نسبت به توافق هسته ای مطمئن ساخته است. در بیانیه مشترک صادر شده از سوی کاخ سفید، دو طرف در این دیدار بر اهمیت رسیدن به حل دائم بحران سوریه براساس توافقنامه ژنو1 که شامل برکناری بشار اسد رئیس‌جمهوری سوریه باشد، تاکید کردند.

پادشاه عربستان و رئیس‌جمهوری آمریکا در این دیدار بار دیگر مدعی شدند که بشار اسد مشروعیت خود را از دست داده و هیچ نقشی در آینده سوریه نخواهد داشت. دو طرف بر اجرای قطعنامه‌های شورای امنیت برای رسیدن به راهکار سیاسی حل بحران یمن براساس طرح شورای همکاری خلیج فارس و نتایج مذاکرات ملی تاکید کردند. رئیس‌جمهوری آمریکا و پادشاه عربستان همچنین به اوضاع فلسطین پرداخته و بر اهمیت اجرای طرح صلح عربی و لزوم رسیدن به توافق فراگیر، عادلانه و دائم برای خاتمه دادن به درگیری‌ها میان فلسطین و اسرائیل براساس راهکار تشکیل دو کشور تاکید کردند.دو طرف همچنین حمایت خود را از تلاش‌های حیدر العبادی، نخست‌وزیر عراق برای مقابله با داعش در این کشور اعلام و بر اجرای کامل اصلاحات دولت عراق تاکید کردند.
عادل الجبیر، وزیر امور خارجه عربستان سعودی، در همین زمینه گفته است که کشورش از تضمین های داده شده از سوی مقامات آمریکایی درباره توافق هسته‌ای با ایران و اینکه این توافق‌نامه کشورهای خلیج فارس را با خطر مواجه نمی‌‌کند، راضی است. وزیر خارجه عربستان گفت که رئیس جمهور آمریکا تاکید کرد که این توافق‌نامه از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای جلوگیری می‌کند و در برگیرنده سازوکار دقیق بازرسی از جمله از مراکز نظامی و مراکز مظنون ایران است؛ و در عین حال درصورت نقض این توافق‌نامه از سوی ایران، تحریمها علیه این کشور بلافاصله احیا می‌شود.
همانگونه وزیرخارجه عربستان اذعان کرده، این کشور در طول دو سال گذشته با کشورهای غربی رایزنی هایی را انجام داده که تضمین های لازم را از توافق هسته ای با ایران جلب کند. به نظر می رسد،  پس از آنکه عربستان نتوانست مانع دستیابی به توافق شود، به دنبال باج خواهی از طرف های غربی بوده است. در همین زمینه آمریکا، از ایجاد سپر موشکی در خلیج فارس گفته که هدف آن مشخصا ایران است.
وزیرخارجه آمریکا، جان کری نیز در هفته گذشته از طرحی سخن گفته بود که بنا بر آن، آمریکا و متحدان عربش در خلیج فارس قصد راه اندازی سیستم دفاع موشکی در این منطقه را دارند. وی همچنین خاطرنشان ساخته بود که قرار است مانورهای نظامی گسترده ای در این کشورها و حوزه خلیج فارس به صورت مشترک با آمریکا برگزار شود.
در حالیکه آمریکا قصد دارد تا متحدان عرب خود را نسبت به آنچه خطر ایران می نامند، مطمئن سازد، برخی از مقامات کاخ سفید اذعان کرده اند که نسبت به این خطر اغراق نیز شده است. بن رودز، معاون مشاور امنیت ملی کاخ سفید خاطرنشان کرده بود که مشکلات اقتصادی ایران به حدی زیاد هستند که پول هایی که از توافق هسته ای نصیب ایران خواهد شد، در زمینه رفع معظلات اقتصادی داخلی به کار گرفته می شود و از سوی دیگر، بودجه نظامی متحدان عرب در خلیج فارس 8 برابر ایران است و تخفیف ها در تحریم نمی تواند این شکاف را پر کند. وی این اظهارات را در کنفرانس خبری، پیش از ورود پادشاه عربستان به آمریکا عنوان کرده بود.
سلمان از زمان تصدی پست پادشاهی در عربستان، برای اولین بار از ماه ژانویه، به آمریکا رفته است. پادشاه سعودی، شروع زعامت خود را با حمله به یمن آغاز کرد و در همان بدو شروع به کار، سیاست خارجی تهاجمی را برخلاف محافظه کاری همیشگی عربستان در دستور کار قرار داد. عادل الجبیر، سفیر سابق در واشنگتن را به ریاض فراخواند و وزارت خارجه را به وی سپرد. محمد سلمان، فرزند پادشاه نیز وزیر دفاع و جانشین ولیعهد شد. سفرهای منطقه ای و فرامنطقه ای الجبیر و محمد سلمان، در راستای ایجاد و تقویت نقش های عربستان در جهان صورت گرفته است. در همان حال نیز، آمریکا همچنان به عنوان نقطه اتکای سیاست خارجی عربستان حفظ شده و به نظر نمی رسد روسیه، چین یا کشورهای اروپایی بتوانند خلاء ناشی از دوری از آمریکا را پر کنند.
سفر محمد سلمان به روسیه، نشان داد با وجود قراردادهای تسلیحاتی و همکاری در زمینه های اقتصادی، این کشور بتواند حامی سیاست های تهاجمی ریاض در منطقه باشد و اختلاف دیدگاه های اساسی در این زمینه وجود دارد. ملک سلمان پس از سفر به آمریکا، سیاست های خود را در سوریه، یمن، عراق و لبنان، با تضمین های گرفته شده از اوباما با شدت بیشتری دنبال خواهد کرد و در قبال توافق هسته ای، سوریه و یمن را از سیاست های خصمانه خود بی نصیب نخواهد گذارد.
با توجه به در پیش بودن مبارزات انتخاباتی سال 2016 در آمریکا و پایان دوران دوم دولت اوباما، سفر سلمان به این کشور و ملاقات وی با جورج بوش و بیل کلینتون، نشانه های از روابط آمریکا – عربستان پس از اوباما نیز دارد. اوباما هر چند سعی کرد، در پی گیری سیاست های خاورمیانه ای خود، سعودی ها را همراه سازد اما عدم تمایل وی به جنگ مستقیم در سوریه و همچنین توافق هسته ای با ایران، آنها را تا حدودی ناراضی کرده است. نیم نگاهی به انتخابات 2016، یکی از اهداف این سفر است و به نظر می رسد مطلوب سعودی ها، رئیس جمهوری جمهوری خواه در راس قدرت باشد. ادامه جلب رضایت آمریکا در پیگیری سیاست های تهاجمی در منطقه با کاهش قیمت نفت و خرید تسلیحات نظامی بیشتر نیز برآورده خواهد شد.
اوباما در حالی تا یکسال دیگر در قدرت باقی خواهد بود که میراث بزرگی را در سیاست خارجی خود باقی گذاشته است. مذاکره مستقیم با ایران و برقراری مجدد روابط با کوبا از برگ های تاریخی دوران وی است. از سوی دیگر، بحران تروریسم در غرب آسیا، میراث او خواهد بود که می توانست با فشار و در تنگنا قرار دادن کشورهایی چون عربستان، آن را تخفیف دهد که به نظر می رسد، سیاست حمایتی آمریکا از سعودی ها در یکسال باقی مانده نیز ادامه یابد و عربستان نیز به بحران سازی های خود همچنان ادامه دهد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: