دوشنبه ۲۲ آذر ۸۹ | ۰۸:۰۷

قیام امام حسین(ع) برای حفظ چه بود؟

براى تقويت اسلام و مخالفت با ظلم قيام كرد. در مخالف با امپراتورى آن روز… و با اين عده قليل در عين حالى كه شهيد شد، غلبه كرد. غلبه كرد بر اين دستگاه ظلم و شكست داد آنها را. ما كه دنباله او هستيم و مجالس عزا از آن وقت، به سفارش ائمه هدى‏- عليهم السلام- ما بپا مى‏كنيم اين مجالس عزا را، ما همان مسئله را داريم مى‏گوييم؛ مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمكاران. ما زنده نگه داشتيم، قضيه كربلا را؛ و زنده نگه داشتند قضيه مقابله يك دسته كوچك اما با ايمان بزرگ را در مقابل يك رژيم طاغوتى بزرگ


بسم اللَّه الرحمن الرحيم.

خطر تشكُّل اهل باطل

من بايد از آقايان تشكر كنم كه تشريف آورده‏اند و از نزديك با هم ملاقات مى‏كنيم، و مسائلى كه داريم طرح مى‏كنيم. شما فرموديد، و من هم بعض عرايض را عرض مى‏كنم ..

من مى‏دانم كه شما آقايان و ساير اهل علم هميشه از اول- از اول نهضت- تا حالا در اين نهضت شركت داشتيد؛ و مردم را شماها واداشتيد به عمل، و از اين به بعد هم اميد به شماست. و اميدوارم كه از اين به بعد هم موفق باشيد براى خدمت به اسلام. چيزى كه الآن هست، تشكلى كه اهل باطل دارند با هم پيدا مى‏كنند. كسانى كه سابق با هم متفرق بودند و در اين مدتها كنار بودند، دخالت نداشتند در اين نهضت، نشسته بودند كنار، منتظر فرصت بودند، و حالا فرصت به دستشان آمده است؛ قلمهايشان آزاد شده است و گفتارشان آزاد شده است؛ مجالسشان آزاد شده است. متفرقات اهل باطل با هم دارند مجتمع مى‏شوند؛ و مجتمعات اهل حق دارند خداى نخواسته از هم متفرق مى‏شوند ..

هراس دشمنان از اسلام

ما بايد آن اشخاصى كه، گروههايى كه در مسير اسلام نيستند، در مسير نهضت اسلامى نيستند، در مسير ملت نيستند، آنها را از مقالاتشان، از گفتارشان، از كردارشان، بشناسيم. و شما كه بحمداللَّه زمام امت اسلامى در دستتان هست، روحانيون كه زمامدار امور اسلامى هستند، وفادار به نهضت هستند، متعهد هستند آنها را به مردم … مردم را توجه بدهند به اين تشكلها؛ تشكلهايى كه مشغول‏اند شياطين در آنها و مجالس درست مى‏كنند و حرفها مى‏زنند. اينها از يك مطلب مى‏ترسند، و آن اسلام است. مخالفين ما از اسلام مى‏ترسند. هرچه وابسته به اسلام است، اينها اگر از آنها انتقاد مى‏كنند، آن نقطه اصلى كه آنها مى خواهند حمله كنند خود اسلام است ..

همان طورى كه در زمان اين پدر و پسر خبيث {رضاخان و پسرش محمدرضا}، از اسلام چون خارجيها مى ترسيدند، اينها را وادار كردند كه با اسلام مخالفت كنند، لكن در پوشش اينكه با روحانيت مخالفت كنند؛ با منبر مخالفت كنند؛ با محراب مخالفت كنند؛ مجالس را قَدَغَن كنند. در اين پوششها، اسلام نقطه نظر بود. براى اينكه آنها از شما اگر بترسند، براى اينكه شما كارمند اسلام هستيد؛ شما طرفدار اسلام هستيد. از اين جهت، مخالفتشان با شما مخالفت با اسلام است ..

همانندى قلمهاى زهرآگين با سرنيزه‏هاى سابق

تشكلات آنها الآن همان نحوى كه در سابق بوده است، و آنها با قُلدرى عمل مى كردند، حالا اينها با تشكُّل و با قلمهاى زهرآگين و صحبتهاى انحرافى مشغول شده‏اند. آنها سابق با سرنيزه اهل علم را، اهل تقوا را، مؤمنين را مى‏كوبيدند؛ با سرنيزه مجالسِ وعظ و خطابه را، مجالس عزادارى بر شهدا را، مى‏كوبيدند؛ اينها با قلم. قلم اينها همان سرنيزه سابق است، آن سرنيزه به صورت قلم درآمده. ساواك به منزله، به صورت يك گروههاى ديگر درآمده؛ و مقصد همان مقصد است، بايد بيدار بشود ملت ما ..

مخالفت با اسلام در قالب مخالفت با ولايت فقيه

به صورتهاى مختلف با اسلام مخالفت مى‏كنند. در مجلس خبرگان به مجرد اينكه صحبت ولايت فقيه شد، شروع كردند به مخالفت. حتى در آخر اين اخيراً، در همين دو روز- سه روز پيش از اين، در يكى از مجالسشان اين منحرفين، اينهايى كه از اسلام هيچ اطلاع ندارند، اينهايى كه مخالف با اسلام هستند، در مجلسشان گفتند كه اين مجلس خبرگان بايد منحل بشود! و ديگران هم دست زدند براى آن يا تظاهر كردند. اينها از.

مجلس خبرگان مى‏ترسند، براى اينكه مجلس خبرگان مى‏خواهند ولايت فقيه را اثبات كنند. مجلس خبرگان مى‏خواهند تصويب كنند آن چيزى را كه خداى تبارك و تعالى فرموده است، و اينها از او مى‏ترسند. اينها خيال مى‏كنند كه اگر چنانچه ولايت فقيه پيش بيايد، قضيه قُلدرى پيش مى‏آيد و ديكتاتورى پيش مى‏آيد. در صورتى كه در اسلام اين حرفها نيست. خير، اينها حرف مى‏زنند ..

اينكه مى‏گويند كه ديكتاتورى پيش مى‏آيد، نه اين است كه ندانند اينطور نيست؛ لكن اينها از اسلام متنفرند. اينها بايد بفهمند اين را كه تا اين محراب و منبر هست و تا اين خطابه خوانها و اين اسلام و مسلمين و اين بازار اسلام و اين جوانان مسلمان هستند، نمى‏توانند كارى بكنند. اينها بايد بفهمند اين را كه در خدمت رژيم سابق يا در خدمت اربابهاى رژيم سابق دارند كار مى‏كنند. اگر فهميده هستند، از روى فهم مى‏كنند، خائن هستند. و اگر چنانچه از روى بى‏اطلاعى و جهالت است، جاهل هستند ..

ولايت فقيه در راستاى ولايت رسول اللَّه (ص)

قضيه ولايت فقيه يك چيزى نيست كه مجلس خبرگان ايجاد كرده باشد. ولايت فقيه يك چيزى است كه خداى تبارك و تعالى درست كرده است. همان ولايت رسول اللَّه هست. و اينها از ولايت رسول اللَّه هم مى‏ترسند! شما بدانيد كه اگر امام زمان- سلام اللَّه عليه- حالا بيايد، باز اين قلمها مخالف‏اند با او. و آنها هم بدانند كه قلمهاى آنها نمى‏تواند مسير ملت ما را منحرف كند. آنها بايد بفهمند اينكه ملت ما بيدار شده است، و مسائلى كه شما طرح مى‏كنيد ملت مى‏فهمد، متوجه مى‏شود، دست و پا نزنيد! خودتان را به ملت ملحق كنيد. بياييد در آغوش ملت. قلمهاى شما از تفنگهاى آن دمكراتها به اسلام بيشتر ضرر دارد. نطقهاى شما به اسلام ضررش بيشتر از آن توپهايى است كه آنها به جوانان ما مى بندند و تفنگهايى كه آنها مى‏بندند؛ ضررش به اسلام بيشتر است، براى اينكه آنجا دشمن معلوم است، و شما به صورتهاى مخفى به ميدان مى‏آييد. قلمهاى شما از سرنيزه‏هاى رضاخان بدتر است براى اسلام! و شما مضرتر هستيد از رضاشاه و محمدرضا براى اسلام، براى اينكه آنها معلوم بود مخالف هستند و مردم مى‏شناختند آنها را، مخالفت مى‏كردند با آنها، مقاومت مى‏كردند؛ شما در پوشش اسلام، در پوشش طرفدارى از خلق مسلمان، برخلاف اسلام داريد عمل مى‏كنيد ..

ناتوانى مخالفان در منحرف نمودن نهضت

ملت شما را مى‏شناسد، و شما نمى‏توانيد اين نهضتى را كه به دست ملت بپاشده است و اين نهضتى را كه با خون جوانهاى ما و با آن همه زجر و با آن همه زحمت و با آن همه كارهايى كه انجام دادند آنها، و مقاومت كردند اينها، اين نهضت را به اينجا رساندند، شما نمى توانيد، كوچكتر از آن هستيد، كه اين نهضت را منحرف كنيد، بيخود كوشش نكنيد! اگر همه ملت مجتمع شدند كه ما نمى‏خواهيم مجلس خبرگان را، خوب آنها گفته‏اند خودشان هم مى‏توانند برگردند، اما شما چكاره هستيد؟ شما چند نفر آدم، كه يكيتان مى گويد و باقيتان هم دست مى‏زند! اين همان هايى است كه در زمان رضاخان هم، در زمان محمدرضاخان هم، يكى مى‏گفت و باقى دست مى‏زدند. شماها نمى‏توانيد در مقابل ملت بايستيد، شما رأى نداشتيد. هيچيك از شما وارد نشده است در اين مجلس خبرگان. اگر وارد شده هم، يكى دو تاى منحرف وارد شده است كه كارى از او نمى‏آيد. از اين جهت است كه شما وحشتتان برداشته است. مگر شما مى‏توانيد كه مجلس خبرگانى كه ملت با آن آراء زياد اين مجلس را درست كرده با يك كلمه‏اى كه شما بگوييد «ما مى گوييم كه منحل باشد» مگر با اين حرفها شما مى‏توانيد، مگر شما قابل آدم هستيد! اگر چنانچه ولايت فقيه بشود، ديگر همه قدرتها دست فقيه مى‏آيد! پس بنابراين عزا بايد بگيريد! اينها اگر همه قدرتها دست رئيس جمهور مثلًا كذايى بيايد، هيچ حرفى ندارند، همه قدرتها دست رئيس جمهور باشد، اگر همه قدرتها دست يك نخست وزير مثلًا منحرفى بيايد، آن هم حرفى به آن ندارند. اما اگر قدرت، نه آن قدرتى كه قدرت شيطانى است، آنى كه نظارت بر امور مملكت است كه نبادا معوج بشود […] باز هم با رأى ملت. باز هم رأى ملت است كه آن اشخاص را يا آن هيأتهايى را كه مثلًا مى‏خواهند درست‏ بكنند، با رأى ملت درست مى‏شود، با اكثريت. شماها در اقليت هستيد. نشسته ايد آنجا با قلم مى‏خواهيد حكومت كنيد بر اكثريت! شماها قُلدر هستيد. او با سرنيزه حكومت مى كرد؛ شما با قلم مى‏خواهيد حكومت كنيد. و سرنيزه او شكست؛ قلم شما هم مى شكند. بيدار باشيد آقايان و بيدار باشند ملت ما كه اين منحرفها در كنار نشسته‏اند و با هم دارند مجتمع مى‏شوند، و مى‏خواهند ملت ما را منحرف كنند، و نهضت ما را اينها خيال دارند سركوب كنند، ولكن بدانيد كه نمى‏توانند ..

مصمم بودن مردم در دفاع از اسلام

و همه آنها، با تمام طوايفشان، يك عده معدودند كه در قضيه رفراندم معلوم شد چى هستند. مردم همان مردم‏اند، بيخود اينها زحمت به خودشان ندهند. ملت همان ملت است، بازار همان بازار است، دانشگاه همان دانشگاه است، مدارس علمى همان مدارس علمى است، خطباى ما همان خطبا هستند، علماى بلاد ما همان علماى بلاد هستند؛ هيچ تزلزلى در آنها حاصل نشده است. گمان نكنيد كه اين حرفهاى شما تزلزل [ايجاد مى‏كند] بلكه تصميم را زيادتر مى‏كند؛ قوّت مى‏دهد به اينهايى كه براى اسلام مى خواهند كار بكنند. هرچه شما قدم برخلاف اسلام برداريد، اين جمعيت مصممتر مى شود. بيخود آبروى خودتان را نبريد! بيخود هى مقاله ننويسيد. بيخود هِى صحبت نكنيد، زحمت به خودتان ندهيد. ملت همان ملت است؛ و راه هم همان راه است؛ و دارند مى‏روند ..

تبعيت ولى فقيه از قانون الهی

شما از ولايت فقيه نترسيد، فقيه نمى‏خواهد به مردم زورگويى كند. اگر يك فقيهى بخواهد زورگويى كند، اين فقيه ديگر ولايت ندارد. اسلام است، در اسلام قانون حكومت مى‏كند. پيغمبر اكرم هم تابع قانون بود، تابعِ قانون الهى، نمى‏توانست تخلف بكند. خداى تبارك و تعالى مى‏فرمايد كه اگر چنانچه يك چيزى برخلاف آن چيزى كه‏ من مى‏گويم تو بگويى، من ترا اخذ مى‏كنم و وَتينَت (1) را قطع مى‏كنم! (2) به پيغمبر مى فرمايد. اگر پيغمبر يك شخص ديكتاتور بود و يك شخصى بود كه از او مى‏ترسيدند كه مبادا يك وقت همه قدرتها كه دست او آمد ديكتاتورى بكند، اگر او يك شخص ديكتاتور بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند باشد. اگر اميرالمؤمنين- سلام اللَّه عليه- يك آدم ديكتاتورى بود، آن وقت فقيه هم مى‏تواند ديكتاتور باشد. ديكتاتورى در كار نيست، مى‏خواهيم جلوى ديكتاتور را بگيريم ..

هدف از ولايت فقيه

ولايت فقيه، ولايت بر امور است كه نگذارد اين امور از مجارى خودش بيرون برود. نظارت كند بر مجلس، بر رئيس جمهور، كه نبادا يك پاى خطايى بردارد. نظارت كند بر نخست وزير كه مبادا يك كار خطايى بكند. نظارت كند بر همه دستگاهها، بر ارتش، كه نبادا يك كار خلافى بكند. جلو ديكتاتورى را ما مى‏خواهيم بگيريم، نمى‏خواهيم ديكتاتورى باشد، مى‏خواهيم ضد ديكتاتورى باشد. ولايت فقيه، ضد ديكتاتورى است؛ نه ديكتاتورى. چرا اين قدر به دست و پا افتاده ايد و همه‏تان خودتان را پريشان مى‏كنيد بيخود؟ هرچه هم پريشان بشويد و هرچه هم بنويسيد، كارى از شما نمى‏آيد. من صلاحتان را مى‏بينم كه دست برداريد از اين حرفها و از اين توطئه‏ها و از اين غلطكاريها! برگرديد به دامن همين ملت. همان طورى كه توصيه به دمكراتها كردم، به شما هم مى كنم، و شما و آنها [را] مثل هم مى‏دانم، منتها شما ضررتان بيشتر از آنهاست!. من توصيه مى‏كنم به شماها اين قدر اجتماع نكنيد، و اين قدر حرف نزنيد. هر روزى يك چيزى درست كنيد و هر روز يك كاغذ بنويسيد و هر روز يك نشريه‏اى بدهيد. اينها غلط است! اينها اسباب اين مى‏شود كه نهضت ما خداى نخواسته اگر- اگر، و الّا شما.

كوچكتر از اين هستيد- اگر اين نهضت خداى نخواسته به ثمر نرسد، تمام شماها، آنهايى كه البته پيوسته به خارجيها هستند و پيوسته به رژيم هستند، آنها در صف بالا مى‏نشينند و باز پاركها و باز بساط را درست مى‏كنند؛ اما ملت ما چه مى‏شود حالش؟ اين ملت ضعيفى كه دو هزار و پانصد سال زير يُوغِ آنها بوده، كه شما برايشان مرثيه خوانى مى‏كنيد، و پنجاه سال زير يوغ اين پدر و پسر، پنجاه و چند سال زير يوغ اين پدر و پسر بودند، كه شما حالا داريد طرفدارى از آنها مى‏كنيد منتها با صورت، و طرفدارى از تِزشان مى‏كنيد، طرفدارى از مقصدشان مى‏كنيد، اين ملت ما حالش چه مى‏شود؟ اين مملكت ما، حالش چه مى‏شود؟ اين اسلام، حالش چه مى‏شود؟ شما داريد كمك مى‏كنيد به دشمنهاى كشور ما؛ به دشمنهاى ملت ما. خودتان يا ملتفت نيستيد؛ يا از روى التفات مى‏كنيد. بعضيتان از روى التفات است، بعضيتان هم التفات نداريد به مسئله ..

سيد الشهداء اسلام را زنده نگه داشته است

اسلام را تا حالايى كه شما مى‏بينيد، اينجا ما نشسته ايم، سيدالشهدا زنده نگه داشته است سيدالشهدا- سلام اللَّه عليه- تمام چيز خودشان را، همه جوانان خودش را، همه مال و مَنال، هرچه بود، هرچه داشت- مال و مَنال كه نداشت- هرچه داشت، جوان داشت، اصحاب داشت، در راه خدا داد و براى تقويت اسلام و مخالفت با ظلم قيام كرد. [در] مخالف با امپراتورى آن روز، كه از امپراتوريهاى اينجا زيادتر بود، قيام كرد در مقابل او با يك عده قليل. و با اين عده قليل در عين حالى كه شهيد شد، غلبه كرد. غلبه كرد بر اين دستگاه ظلم و شكست داد آنها را. ما كه دنباله او هستيم و مجالس عزا از آن وقت، به امر حضرت صادق سلام اللَّه عليه- و به سفارش ائمه هدى‏- عليهم السلام- ما بپا مى‏كنيم اين مجالس عزا را، ما همان مسئله را داريم مى‏گوييم؛ مقابل ظلم است، مقابل ظلم ستمكاران. ما زنده نگه داشتيم، خطباى ما زنده نگه داشتند، قضيه كربلا را؛ و زنده نگه داشتند قضيه مقابله يك دسته كوچك اما با ايمان بزرگ را در مقابل يك رژيم طاغوتى بزرگ. گريه كردن بر شهيد؛ نگه داشتن زنده نگه داشتن نهضت است اينكه در روايت هست كه كسى كه گريه بكند يا بگرياند، يا به صورت گريه دار خودش را بكند، اين جزايش بهشت است. اين براى اين است كه حتى آنى كه با صورت گريه دار خودش را، صورتش را مى‏كند يك حال حزن به خودش مى‏دهد و صورت گريه دار به خودش مى‏دهد، اين نهضت را دارد حفظ مى‏كند؛ اين نهضت امام حسين- سلام اللَّه عليه- را حفظ مى‏كند. ملت ما را اين مجالس حفظ كرده ..

افشاگرى ظالم در مجالس سيدالشهداء

بيخود نبود كه رضاخان- مأمورين ساواك رضاخان- تمام مجالس عزا را قَدَغَن كردند. اين همين طورى نبود. رضاخان همچو نبود كه از اصل مخالف با اين مسائل بشود، رضاخان مأمور بود، مأمور بود [براى‏] آنهايى كه كارشناس بودند؛ آنهايى كه ملتفت بودند مسائل را. دشمنهاى ما، كه مطالعه كرده بودند در حال ملتها و مطالعه كرده بودند در حال ملت شيعه، مى‏ديدند آنها كه تا اين مجالس هست و تا اين نوحه سراييهاىِ بر مظلوم هست و تا آن افشاگرى ظالم هست، نمى‏توانند برسند به مقاصد خودشان. زمان رضاخان قدغن كردند، به طورى كه تمام مجالس در ايران قدغن شد، كارهاى خودشان.

را انجام دادند. دست اهل منبر را، دست علما را بستند و نگذاشتند كه اينها تبليغات خودشان را بكنند؛ و آنها تبليغات را از آن طرف شروع كردند، و ما را به عقب راندند و تمام مخازن ما را به چپاول بردند. در زمان محمدرضا هم به همين معنا، منتها با فرم ديگر، به فرم ديگر، نه با آنطور سرنيزه، به يك جور ديگر، اين طايفه را مى‏خواستند كنار بگذارند. حالا هم همانها [هستند] منتها جوانهاى ما را بازى مى‏دهند. همان مسئله است. همان مسئله زمان رضاخان است كه مجالس را او قدغن كرد. حالا يك دسته‏اى آمده‏اند مى گويند كه نه، ديگر روضه نخوانيد! نمى‏فهمند اينها كه روضه يعنى چه. اينها ماهيت اين عزادارى را نمى‏دانند چيست. نمى‏دانند كه اين نهضت امام حسين آمده تا اينجا، تا اين نهضت را درست كرده ..

اين نهضت پرتوى است از نهضت عاشورا

اين تابع، اين يك شعاعى است از آن نهضت. نمى‏دانند كه گريه كردن بر عزاى امام حسين، زنده نگه داشتن نهضت، و زنده نگه داشتن همين معنا [ست‏] كه يك جمعيت كمى در مقابل يك امپراتورى بزرگ ايستاد. دستور است. آن دستور عمل امام حسين، سلام اللَّه عليه. دستور است براى همه: كُلُّ يَوْمٍ عَاشُورَا؛ وَ كُلُّ أَرْضٍ كَرْبَلاء (1) دستور است به اينكه هر روز و در هر جا بايد همان نهضت را ادامه بدهيد، همان برنامه را ..

درس عاشورا

امام حسين با عده كم همه چيزش را فداى اسلام كرد؛ مقابل يك امپراتورى بزرگ ايستاد و «نه» گفت؛ هر روز بايد در هر جا اين «نه» محفوظ بماند. و اين مجالسى كه هست مجالسى است كه دنبال همين است كه اين «نه» را محفوظ بدارد. بچه‏ها و جوانهاى ما خيال نكنند كه مسئله، مسئله «ملتِ گريه» است! اين را ديگران القا كردند به شماها كه بگوييد «ملتِ گريه»! آنها از همين گريه‏ها مى‏ترسند، براى اينكه گريه‏اى است كه گريه بر مظلوم است؛ فرياد مقابل ظالم است. دسته هايى كه بيرون مى‏آيند، مقابل ظالم هستند؛. قيام كرده‏اند. اينها را بايد حفظ كنيد. اينها شعائر مذهبى ماست كه بايد حفظ بشود. اينها يك شعائر سياسى است كه بايد حفظ بشود. بازيتان ندهند اين قلمفرساها! بازيتان ندهند اين اشخاصى كه با اسماء مختلفه و با مرامهاى انحرافى مى‏خواهند همه چيز را از دستتان بگيرند. و اينها مى‏بينند كه اين مجالس، مجالس روضه، ذكر مصايب مظلوم و ذكر جنايات ظالم، در هر عصرى [مظلومان را] مقابل ظالم قرار مى‏دهد. اينها ملتفت نيستند كه اينها خدمت دارند مى‏كنند به اين كشور؛ خدمت دارند مى‏كنند به اسلام ..

توجه جوانها به فريبكارى خيانتكاران

توجه ندارند جوانهاى ما! بازى اين بزرگها را نخوريد. اينها خيانتكاراند! اينهايى كه تزريق مى‏كنند به شما «ملت گريه»، «ملت گريه»، اينها خيانت مى‏كنند. بزرگهايشان و اربابهايشان از اين گريه‏ها مى‏ترسند؛ دليلش اين است كه رضاخان آمد همه اينها را برد از بين، و مأمور بود. دليلش اين است كه رضاخان آخرش كه رفت، انگلستان در راديوى دهلى اعلام كرد كه ما اين را آورديم، حالا هم برديم! درست هم مى‏گفتند. آورده بودند براى سركوب كردن اسلام، و يكى از راههايش همين بود كه اين مجالس را از دست شما بگيرند. جوانهاى ما خيال نكنند كه دارند يك خدمتى مى‏كنند مى‏روند توى مجلس اگر صحبت عزا بشود، مى‏گويند نه، اين را نگو، غلط است اين حرف، بايد اين را بگويد، بايد اين ظلمها را بگويد، تا مردم بفهمند كه چه گذشته آن وقت؛ و بايد هر روز اين كار بشود. اين جنبه سياسى دارد؛ جنبه اجتماعى دارد ..

منافقين، تفاله‏هاى امريكايى

نبايد ما فراموش كنيم كه در جنگ با امريكا هستيم. ما در جنگ با امريكا و تفاله‏هاى امريكا [هستيم‏]، اين تفاله‏هايى كه قالب زدند خودشان را و ما غفلت كرديم، الآن هم هستند. بايد هر يك از اينها را شناسايى كنيد و به دادگاهها معرفى كنيد، ننشينيد كه باز يك جايى را آتش بزنند. اينها مى‏خواهند خرابى كنند كار ندارند به اين كه كى كشته بشود و كى از بين برود، دشمنى خصوصى هم با هيچ كدام ندارند. خوب، هفتاد و چند نفر از بهترين جوانان ما را كه از بين بردند، اينها با افرادشان يك آشنايى نداشتند، نمى‏شناختند، امّا مى‏خواستند يك شلوغى بشود، يك انفجارى حاصل بشود و مردم از صحنه بيرون بروند و ديدند كه خير، عكس شد مطلب مردم. اين شهادت اسباب اين شد كه همه با هم منسجم بشوند. اين اسباب اين شد كه مشت اين ادعاكن‏ها كه ما براى آزادى و براى كذا مى‏خواهيم زحمت بكشيم و بايد اين ملت آزاد باشد و كذا، مشت اينها باز شد كه اينها از چه سنخ آزادى مى‏خواهند؛ آزادى انفجار! آزادى انفجار اينها مى‏خواهند. اينها مى‏خواستند كه اين منافقين هم آزاد بيايند توى مردم و بعد از يك سال ديگر بسيارى از جوانهاى ما را منحرف كنند آزادانه و بسيارى از كارهايى كه مى‏خواهند مخفيانه انجام بدهند، آزادانه انجام بدهند، براى اينكه، آزادى است! بيجهت نيست كه در آن نطقهای روز عاشورا سوت مى‏زنند و كف مى‏زنند. امام مظلوم ما به شهادت رسيده، روز شهادت امام مظلوم ما، پاى نطق و سخنرانى يك نفر آدمى كه با آنها دوست است كف مى‏زنند و سوت مى‏كشند و امريكا را از ياد مى‏برند. خط اين بود كه اصلًا امريكا منسى بشود. يك دسته شوروى را طرح مى‏كردند تا امريكا منسى بشود، يك دسته «اللَّه اكبر» را كنار مى‏گذاشتند، سوت مى‏زدند و كف مى‏زدند آن هم روز عاشورا. خط اين بود كه اين قضيه مرگ بر امريكا منسى بشود.

جانفشانيهاى روحانيون در طول نهضت

بازى نخوريد از اين حرفهاى نامربوطى كه مى‏زنند و از هر طرف حمله كرده‏اند به اينكه اسلام را از بين ببرند؛ و از هر طرف حمله كرده‏اند به اينكه اين نهضت را از بين ببرند. گاهى روحانيتش را از بين مى‏برند؛ گاهى چه. اين روحانيون بودند كه شما را آزاد كردند، حالا با قلمهايتان به ضد روحانيون قلمفرسايى مى‏كنيد؟! شما كجا بوديد آن وقتى كه روحانيون حبس مى‏رفتند؟ آن وقتى كه پاى روحانى ما را اره كردند شما كجا بوديد؟ آن وقتى كه با روغن پاى روحانى ما را سوزاندند شما كجا بوديد؟ حالا سردرآورديد و حرف مى‏زنيد، و نمى‏دانم، به ولايت فقيه اشكال مى‏كنيد، نمى‏دانم مجلس را مى خواهيد منحل بكنيد؟ مگر شما قدرت اين را داريد؟ توى دهنتان مى‏زنم من! دست برداريد از اين حرفها، از اين مزخرفات. وارد بشويد در جرگه اسلام، وارد بشويد در جرگه مسلمين. بگذاريد كه اين مملكت سر و سامان پيدا بكند. او در كردستان، دمكرات در كردستان، خلاف مى‏كند، آقايان در تهران! بس است ديگر. كفايت كرد!.

خداوند همه شما را ان شاء اللَّه مؤيَّد و منصور، و نهضت را به پيش ببريد. از هيچ چيز نترسيد، هيچ. هيچ، خوف به خودتان راه ندهيد. تا اتكال به خدا داريد، تا اتكال به خدا داريد، تا شما اسلام را سرمشق خودتان قرار مى‏دهيد، كسى نمى‏تواند به شما تعدى كند. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ كند و موفق باشيد ..

گلچینی از : صحيفه امام، ج‏10، صص 306-318 و ج 15، ص30

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.